"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
لعلست یا لبانت قندست یا دهانت
تا در برت نگیرم نیکم یقین نباشد

سعدی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اندکی آرامش صبحگاهی
روزتون زیبا
#شما_فرستادین
📷پریسا راغیان
@adelehz
Fatemeh Mehlaban - Nemishe
<unknown>
فاطمه مهلبان
نمیشه
@adelehz
خانم پرفسور مجتهد زاده پس از سالها خدمت صادقانه درپانسیون ویژه اساتید بازنشسته شهرسوربون فرانسه درگذشت.

این بخش از زندگینامه ی ایشان است:

من در سال ۱۳۰۳ در تهران در خانواده ای با وضع مالی نسبتا خوب به دنیا آمدم
تا ۱۵ سالگی علاقه به ادامه تحصیل در موسیقی بودم
۱۵ ساله بودم که یک شب به عزیز گفتم : عزیز جون من بزرگ شده ام و شبها نمیترسم تنها بخوابم شما باید در اتاق پدر بخوابید

در قدیم اعیان به مادرشان عزیز میگفتند و افراد پایین شهر ننه میگفتند.
شب بعد عزیز یک صندلی گرفت و کنارم نشست و دستم را گرفت و به صورتش چسباند و گفت فری جان من افتخار میکنم که عزیز تو باشم ولی مادر تو هنگامیکه دو ماهه بودی مرد و من کلفت شما هستم و تو را مانند دختر خودم بزرگ کرده ام

آن شب من و عزیز شکوه خانم خیلی گریه کردیم و تصمیم گرفتم طب بانوان بخوانم و خانم ها را معالجه کنم تا هیچ کودکی بی مادر بزرگ نشود
در سیکل دوم طبیعی خواندم و دیپلم گرفتم و یکسال آلیانس رفتم و زبان فرانسه آموختم
در سال ۱۳۲۲ به فرانسه اعزام شدم تا بعد به کشورم برگردم و خدمت کنم.
پسرها برای تحصیل در مهندسی به اتریش می رفتند و دختران برای طب به فرانسه می رفتند .

۷ سال طب عمومی خواندم و طب تخصصی زنان را در سه سال پاس کردم و در سوربون تحصیلات فوق تخصصی نازایی را دو ساله به معدل ++Aتمام کرده و رزیدنت سینیوریتا انکولوژی شدم

سه سال بعد دیپلم پروفسوری سرطان شناسی بانوان را اخذ کردم و همزمان تدریس در بخش انکولوژی بیمارستان دانشگاه را بعهده گرفتم
پدرم نظام بود و کلنل عالیرتبه ای بودو سخت بیمار شده بود مجبور شدم به تهران برگردم و او را در مریضخانه ملک تاج خانم نجم السلطنه بستری کنم

پدرم به دلیل عوارض ناشی از مصرف الکل ، فوت نمود و در گورستان ظهیرالدوله دفن شد .
من ماندم و عزیز که دیگر خیلی پیرشده بود و از عهده کارهای منزل بر نمی آمد. یک خانمی را استخدام کردم
من به استخدام وزارت علوم درآمدم و سی سال در دانشگاه تهران تدریس کردم و چهل سال هم طبابت کردم
عزیز شکوه که به رحمت خدا رفت من به حدی تنها شدم که هیچ چیز خوشحالم نمیکرد.

مطب من پس از بازنشستگی در جوادیه بود و اغلب زن های ولگرد که بیماریهای مقاربتی داشتند به من مراجعه میکردند

منزل ما یک باغ بزرگ در سلطنت آباد بود
طبقه پایین را سی تا تخت خواب گذاشتم که شبها زنهای ولگرد می آمدند که اغلب بیمار هم بودند.
تنهایی آنقدر به من فشار آورد که اوایل دهه ۷۰ منزلمان را وقف کردم و اسمش را گذاشتم بنیادنیکوکاری دکتر مجتهدی و یک میلیون دلار که همه دارایی من بود را به بنیاد دادم و از ایران رفتم.

در ابتدا در بیمارستان به عنوان پروفسور ارشد مشغول بکار شدم و وظیفه آموزش پزشکان متخصص که کورس انکولوژی را میگذراندند بعهده گرفتم و عضو پیوسته دپارتمان سرطان شناسی فرانسه شدم

در سال ۲۰۰۰ از عهده تست های بدنی اتاق عمل بر نیامدم و از جراحی معاف شدم
و از آن تاریخ پرونده های مهم که بعضا تقاضای اتانازی یا تشریح و یا اهدای عضو دارند را بررسی میکنم و عضو گروه ۷ نفره هستم

امروز که نگاهی به گذشته میکنم ، عمیقا از خدا تشکر میکنم که به من افتخار خدمت به انسانیت را داد و از صمیم قلب خوشحال میشوم که خانمی را معالجه کنم تا به آغوش خانواده اش برگردد و کودکان دوست داشتنی اش را بزرگ کند

امیدوارم هیچ کودکی چون من بی مادر بزرگ نشود

امروزدر پانسیون لاوارنیه که مخصوص اساتید بازنشسته سوربون است زندگی میکنم و روزی یکی دو ساعت پرونده هایی که به من ارجاع میشود بررسی میکنم .
زندگی پر بار و با ارزشی داشتم و دیگر هیچ آرزویی ندارم جز مرگی آرام و راحت
ندارم.
او اولین متخصص زنان و فوق تخصص سرطان های زنان بود.عرض تسلیت به جامعه پزشکان و تمام بانوان قدرتمند و مستقل روحش شاد، نامش تا ابد ماندگار.

@adelehz
خیلی بچه بودم .شاید چهارسال شایدم پنج سال که یکبار سر شیطنت های زیاد خودم گم شدم .
پسرک همسایه گم شده بود و من با ان چادر گل گلی کوتاه و دامن پرچین سفید قرمزم باان جورابهای توری که عاشقشان بودم رفته بودم تا اورا پیدا کنم .اصلا نمیفهمم چرا باید برای پیدا کردن یک کودک بزرگ تر کودک کوچکتری یواشکی راهی کوچه ها شود.
انهایی که در کودکی گم شده اند میدانند که اغاز ترس و تراژدی گم شدن از وقتی شروع میشود که کوچه ای که درونش ایستادی را نمیشناسی.که ناگهان هرچقدر به درب خانه ها نگاه میکنی هیچ کدامشان برایت اشنا نیست ونه تنها درب خانه خودت را نمیابی حتی خانه همسایه هارا نیز گم میکنی و دقیقا از همان زمان ناگهان بغضت میگیرد و هرچیزی که تا لحظاتی قبل زیبا و جالب بود شبیه هیولا میشود .هیولایی که میخواهد دهان باز کند و ببلعدت.
اولین فکری که بعد از گمشدن به ذهنم خطور کرد این بود که شاید دیگر هیچ وقت مادرم را نبینم .درواقع ترس من از گم شدن ترسم از گم کردن مادرم بود...همان لحظه ای که گمان کردم شاید دیگر نتوانم در آغوشش بخوابم و یا صبح با صدای اوبیدار شوم همان لحظه اغاز فروریختنم بود ..
درتمام ساعتهایی که گم شدم در تمام ان ساعتهای دور از خانه ...تمام ساعتهایی که من راه خانه را گم کرده بودم ..دردی که عذابم میداد گم کردن مادرم بود ..حالا سالها از ان روز میگذرد من ان روز پیدا شدم و دوباره مادرم را پیدا کردم .ولی یادگرفتم که در زندگی هیچ وقت دست مادرم را رها نکنم و برای پیدا کردن هیچ کس گم نشوم ...حالا بعد از این همه سال هر وقت میخواهم از همه دور شوم در آغوش مادرم گم میشوم اما هرگز اورا گم نمیکنم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
میزهای کافه ها
شاهدان بی ادعا ، شاهد روزهای سرد و گرم ،شاهد خنده های دو نفره ،اشکهای یک نفره ،بودن ها ،منتظر نشستن ها ..کتابهای خوانده شده،سیگارهای نیمه رها شده .. اگر این میزها جان داشتند چه حرفها که برای گفتن نداشتند .
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی بچه بودین تجربه گم شدن رو دارید ؟
anonymous poll

بله .گم شدم و پیدام کردن – 105
👍👍👍👍👍👍👍 57%

نه هیچوقت گم نشدم – 80
👍👍👍👍👍 43%

👥 185 people voted so far. Poll closed.
رمان تازه از تنور درامده
Leurs enfants après eux
نوشته
Nicolas MATHIEU

این رمان فوق العاده زیباس و چند روز پیش جایزه گنکور سال ۲۰۱۸ رو از آن خودش کرد👌
فرستنده:مهسا
#چی_بخوانیم
@adelehz
ممنون محبت تون همیشه هستم
پیام های قشنگتون همیشه سرشار از محبت و لطف و شادی ست برای من .
مهربونهای عزیز❤️❤️
@adelehz
گفتی برایم میمیری
نمیدانستی برای زندگی مردنت لازم نیست من تورا برای زندگی زنده بودن میخواستم .
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوی محبوبه شب
همچو شرابی گیراست
مست و شیدا کند این
جام پر از نوش مرا
بوی محبوبه شب
جلوه جادویی اوست
آنکه کرده است
به یکباره فراموش مرا.

فریدون مشیری
شب خوش
@adelehz
چه بخواهی چه نخواهی دنیا به راهش ادامه می دهد.حتی اگر شب قبل تا سر حد مرگ اشک ریخته باشی صبح باید اشکهایت را بگذاری توی صندوقچه و بزنی به دل روز ..پس به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم میگذرد..
#عادله_زمانی
صبح سرد پاییزی تون بخیر
@adelehz
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار (خزان‌زده) شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم

پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز!

پل الوار
@adelehz
عطرش از خود عکس بهم رسید :)
#صبونه
❤️❤️❤️

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعضی آدمها مثل عطر چای دم کشیده و خوش رنگ صبح هستند ..روزت را می سازند ..سر کیف زندگی می اورند تورا ..گرمت میکنند ..حواست به ادمهای خوش رنگ زندگی ات باشد نشود که یادت برود آنها را نشود که سرد شوند..
#عادله_زمانی
@adelehz
کشاورزی جایزۀ مرغوب ترین ذرت را گرفت.

متوجه شدند که او از بذرهای مرغوب ذرت، به همسایه هایش هم داده بود.

علت را از کشاورز پرسیدند، گفت: باد، بذرهای ذرت را به مزرعه های دیگر منتقل میکند. اگر همسایه های من ذرتهای خوبی نداشته باشند، باد آن بذر های نامرغوب را به زمین من می آورد.

اگر بخواهیم زندگی شاد، سرخوش و آرامی داشته باشیم، باید به دیگران کمک کنیم تا آنها هم خوب زندگی کنند...

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق ؛
از آنِ مردان شجاع است..
برای ترسوها
مادرانشان زن می گیرند..!

نزار قبانی
@adelehz