عنوان: بریت ماری اینجا بود
نویسنده: فردریک بکمن
فرستنده : اورانوس تاج الدینی
چرا بخوانیم:گاهی وقتی جایی باشید که دیده نشوید، باید بگریزید. دیده شدن حق هر انسانی است. مطمئن باشید جایی نه چندان دور قلب هایی منتظر لمس قلب تان هستند.
#چی_بخوانیم
@adelehz
نویسنده: فردریک بکمن
فرستنده : اورانوس تاج الدینی
چرا بخوانیم:گاهی وقتی جایی باشید که دیده نشوید، باید بگریزید. دیده شدن حق هر انسانی است. مطمئن باشید جایی نه چندان دور قلب هایی منتظر لمس قلب تان هستند.
#چی_بخوانیم
@adelehz
ما به همین محبتهای قشنگ شماست که حال خوب پیدا میکنیم .
ممنون که با بودنتون اینقد هوای مهربونی پر رنگ میشه😊❤️
از لرستان این همه راه رفتند تهران و ازاین مغازه قشنگ برام عکس فرستادن الهی همیشه زنده وشاد باشین 😊
@adelehz
ممنون که با بودنتون اینقد هوای مهربونی پر رنگ میشه😊❤️
از لرستان این همه راه رفتند تهران و ازاین مغازه قشنگ برام عکس فرستادن الهی همیشه زنده وشاد باشین 😊
@adelehz
اختصاص ی قفسه بزرگ به تازه هایکتاب حتی تو فروشگاه های مواد غذایی؛ اینکه چقدر سریع کتاب های روز جهانبه زبان فرانسه ترجمه میشن و به دل روزمرگی های مردم راه پیدا میکنن...
اهمیت کتاب: اهمیت غذا
📷مهسا از فرانسه
#شما_فرستادین
@adelehz
اهمیت کتاب: اهمیت غذا
📷مهسا از فرانسه
#شما_فرستادین
@adelehz
سپیده که سر بزند
در این بیشهزار (خزانزده) شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز!
پل الوار
صبح بخیر ❤️
@adelehz
در این بیشهزار (خزانزده) شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز!
پل الوار
صبح بخیر ❤️
@adelehz
منتظر نباش هیچ روز فوق العاده ای در راه نیست.
روزهای فوق العاده در راه نیستند آنها در خانه ات هستند .در دستانت قرار دارند
هر روزی که شروع میکنی روزی ست که فوق العاده اگر تو یاد بگیری به ان خوب بنگری ...
روزهای در دستانت را به امید چیزی که در خیالت منتظرش هستی از دست نده
نقد را به بهای نسیه نفروش
#عادله_زمانی
@adelehz
روزهای فوق العاده در راه نیستند آنها در خانه ات هستند .در دستانت قرار دارند
هر روزی که شروع میکنی روزی ست که فوق العاده اگر تو یاد بگیری به ان خوب بنگری ...
روزهای در دستانت را به امید چیزی که در خیالت منتظرش هستی از دست نده
نقد را به بهای نسیه نفروش
#عادله_زمانی
@adelehz
از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
امروز روی خوب تویارب چه دلرباست
امروز در جمال توخودلطف دیگرست
امروزهرچه عاشق شیداکند سزاست
مولانا ی جان
@adelehz
از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
امروز روی خوب تویارب چه دلرباست
امروز در جمال توخودلطف دیگرست
امروزهرچه عاشق شیداکند سزاست
مولانا ی جان
@adelehz
خوش به حالت مریمجان!
اعتقادات خاص خودت را داری. هم از اعماقِ قلبت برای دیگران دعا میکنی، هم یکی را آن بالاها میشناسی که میدانی و معتقدی به حرفهایت گوش میدهد و این عالیست. فکر کن کسی را داشته باشی که بخواهد و بتواند تو را بشنود. فکر کن کسی را داشته باشی که بتواند آرامت کند.
من همیشه به باورهای تو که آنهمه با باورهای من فاصله دارند غبطه خوردهام. گرچه معتقدم هر انسانی باید به چنان پایهای از رشد و بلوغ برسد که قادر باشد به تنهایی و حداقل در حد قابل قبول و موجهی، از پس نیازهای روحی خودش بربیاید و دائم آویزانِ این و آن نباشد، با این حال نمیدانی چقدر خوب است آدم بتواند گاهی خودش را رها کند. برود بنشیند روبهروی کسی که هم وقت دارد و هم حوصله، هی حرف بزند، هی حرف بزند، هی حرف بزند و از هیچ قضاوتی هم نترسد، حرفهایش را هم بعدا جای دیگری نشنود، هیچ سخنرانی پر از پند و نصیحتی هم حالش را خرابتر از آنی که هست نکند. نمیدانی چقدر این سبک شدن و سبک بودن خوب است. نمیدانی آدم گاهی از اینکه همه کس خودش باشد، چقدر خسته میشود!
به اعتقاداتت بچسب عزیزم!
به آرامشی که در این دنیای شلوغ و ازهمگسیخته، آنقدر پُرت میکند که مینشینی و ساعتها برای آدمهای دور و برت دعا میکنی. به آن لحظههایی که وقت برای روح خودت میگذاری تا با آن رفیق بالایی خلوت کنی. به شبهایی که پلکهایت را هم میگذاری و فکر میکنی چقدر سبک شدن و سبک بودن خوب است.
👤 نیکی فیروزکوهی
📚 ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
@adelehz
اعتقادات خاص خودت را داری. هم از اعماقِ قلبت برای دیگران دعا میکنی، هم یکی را آن بالاها میشناسی که میدانی و معتقدی به حرفهایت گوش میدهد و این عالیست. فکر کن کسی را داشته باشی که بخواهد و بتواند تو را بشنود. فکر کن کسی را داشته باشی که بتواند آرامت کند.
من همیشه به باورهای تو که آنهمه با باورهای من فاصله دارند غبطه خوردهام. گرچه معتقدم هر انسانی باید به چنان پایهای از رشد و بلوغ برسد که قادر باشد به تنهایی و حداقل در حد قابل قبول و موجهی، از پس نیازهای روحی خودش بربیاید و دائم آویزانِ این و آن نباشد، با این حال نمیدانی چقدر خوب است آدم بتواند گاهی خودش را رها کند. برود بنشیند روبهروی کسی که هم وقت دارد و هم حوصله، هی حرف بزند، هی حرف بزند، هی حرف بزند و از هیچ قضاوتی هم نترسد، حرفهایش را هم بعدا جای دیگری نشنود، هیچ سخنرانی پر از پند و نصیحتی هم حالش را خرابتر از آنی که هست نکند. نمیدانی چقدر این سبک شدن و سبک بودن خوب است. نمیدانی آدم گاهی از اینکه همه کس خودش باشد، چقدر خسته میشود!
به اعتقاداتت بچسب عزیزم!
به آرامشی که در این دنیای شلوغ و ازهمگسیخته، آنقدر پُرت میکند که مینشینی و ساعتها برای آدمهای دور و برت دعا میکنی. به آن لحظههایی که وقت برای روح خودت میگذاری تا با آن رفیق بالایی خلوت کنی. به شبهایی که پلکهایت را هم میگذاری و فکر میکنی چقدر سبک شدن و سبک بودن خوب است.
👤 نیکی فیروزکوهی
📚 ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
@adelehz
عشق در زمان وبا
گابریل گارسیا مارکز
فرستنده : مهران
چرا بخوانیم : یکی از ویژگی های برجسته اثار مارکز اشنایی و درک محیط داستان به گونه ای که تصور کاملی از کشورهای امریکای لاتین رو تلقی میکنه این کتاب در کل مضنون عاشقانه و داستانی هیجان رو داره و در مورد عشق کتابی بسیار زیبا است
و در این کتاب میفهیم انسان ها تابع قلب های جاگذاشته در گذشته هستن و روزی دوباره داستان کهنه سرباز میکند پیشنهاد بسیار زیبا برای جوانان و بزرگسالان
#چی_بخوانیم
@adelehz
گابریل گارسیا مارکز
فرستنده : مهران
چرا بخوانیم : یکی از ویژگی های برجسته اثار مارکز اشنایی و درک محیط داستان به گونه ای که تصور کاملی از کشورهای امریکای لاتین رو تلقی میکنه این کتاب در کل مضنون عاشقانه و داستانی هیجان رو داره و در مورد عشق کتابی بسیار زیبا است
و در این کتاب میفهیم انسان ها تابع قلب های جاگذاشته در گذشته هستن و روزی دوباره داستان کهنه سرباز میکند پیشنهاد بسیار زیبا برای جوانان و بزرگسالان
#چی_بخوانیم
@adelehz
خانم پرفسور مجتهد زاده پس از سالها خدمت صادقانه درپانسیون ویژه اساتید بازنشسته شهرسوربون فرانسه درگذشت.
این بخش از زندگینامه ی ایشان است:
من در سال ۱۳۰۳ در تهران در خانواده ای با وضع مالی نسبتا خوب به دنیا آمدم
تا ۱۵ سالگی علاقه به ادامه تحصیل در موسیقی بودم
۱۵ ساله بودم که یک شب به عزیز گفتم : عزیز جون من بزرگ شده ام و شبها نمیترسم تنها بخوابم شما باید در اتاق پدر بخوابید
در قدیم اعیان به مادرشان عزیز میگفتند و افراد پایین شهر ننه میگفتند.
شب بعد عزیز یک صندلی گرفت و کنارم نشست و دستم را گرفت و به صورتش چسباند و گفت فری جان من افتخار میکنم که عزیز تو باشم ولی مادر تو هنگامیکه دو ماهه بودی مرد و من کلفت شما هستم و تو را مانند دختر خودم بزرگ کرده ام
آن شب من و عزیز شکوه خانم خیلی گریه کردیم و تصمیم گرفتم طب بانوان بخوانم و خانم ها را معالجه کنم تا هیچ کودکی بی مادر بزرگ نشود
در سیکل دوم طبیعی خواندم و دیپلم گرفتم و یکسال آلیانس رفتم و زبان فرانسه آموختم
در سال ۱۳۲۲ به فرانسه اعزام شدم تا بعد به کشورم برگردم و خدمت کنم.
پسرها برای تحصیل در مهندسی به اتریش می رفتند و دختران برای طب به فرانسه می رفتند .
۷ سال طب عمومی خواندم و طب تخصصی زنان را در سه سال پاس کردم و در سوربون تحصیلات فوق تخصصی نازایی را دو ساله به معدل ++Aتمام کرده و رزیدنت سینیوریتا انکولوژی شدم
سه سال بعد دیپلم پروفسوری سرطان شناسی بانوان را اخذ کردم و همزمان تدریس در بخش انکولوژی بیمارستان دانشگاه را بعهده گرفتم
پدرم نظام بود و کلنل عالیرتبه ای بودو سخت بیمار شده بود مجبور شدم به تهران برگردم و او را در مریضخانه ملک تاج خانم نجم السلطنه بستری کنم
پدرم به دلیل عوارض ناشی از مصرف الکل ، فوت نمود و در گورستان ظهیرالدوله دفن شد .
من ماندم و عزیز که دیگر خیلی پیرشده بود و از عهده کارهای منزل بر نمی آمد. یک خانمی را استخدام کردم
من به استخدام وزارت علوم درآمدم و سی سال در دانشگاه تهران تدریس کردم و چهل سال هم طبابت کردم
عزیز شکوه که به رحمت خدا رفت من به حدی تنها شدم که هیچ چیز خوشحالم نمیکرد.
مطب من پس از بازنشستگی در جوادیه بود و اغلب زن های ولگرد که بیماریهای مقاربتی داشتند به من مراجعه میکردند
منزل ما یک باغ بزرگ در سلطنت آباد بود
طبقه پایین را سی تا تخت خواب گذاشتم که شبها زنهای ولگرد می آمدند که اغلب بیمار هم بودند.
تنهایی آنقدر به من فشار آورد که اوایل دهه ۷۰ منزلمان را وقف کردم و اسمش را گذاشتم بنیادنیکوکاری دکتر مجتهدی و یک میلیون دلار که همه دارایی من بود را به بنیاد دادم و از ایران رفتم.
در ابتدا در بیمارستان به عنوان پروفسور ارشد مشغول بکار شدم و وظیفه آموزش پزشکان متخصص که کورس انکولوژی را میگذراندند بعهده گرفتم و عضو پیوسته دپارتمان سرطان شناسی فرانسه شدم
در سال ۲۰۰۰ از عهده تست های بدنی اتاق عمل بر نیامدم و از جراحی معاف شدم
و از آن تاریخ پرونده های مهم که بعضا تقاضای اتانازی یا تشریح و یا اهدای عضو دارند را بررسی میکنم و عضو گروه ۷ نفره هستم
امروز که نگاهی به گذشته میکنم ، عمیقا از خدا تشکر میکنم که به من افتخار خدمت به انسانیت را داد و از صمیم قلب خوشحال میشوم که خانمی را معالجه کنم تا به آغوش خانواده اش برگردد و کودکان دوست داشتنی اش را بزرگ کند
امیدوارم هیچ کودکی چون من بی مادر بزرگ نشود
امروزدر پانسیون لاوارنیه که مخصوص اساتید بازنشسته سوربون است زندگی میکنم و روزی یکی دو ساعت پرونده هایی که به من ارجاع میشود بررسی میکنم .
زندگی پر بار و با ارزشی داشتم و دیگر هیچ آرزویی ندارم جز مرگی آرام و راحت
ندارم.
او اولین متخصص زنان و فوق تخصص سرطان های زنان بود.عرض تسلیت به جامعه پزشکان و تمام بانوان قدرتمند و مستقل روحش شاد، نامش تا ابد ماندگار.
@adelehz
این بخش از زندگینامه ی ایشان است:
من در سال ۱۳۰۳ در تهران در خانواده ای با وضع مالی نسبتا خوب به دنیا آمدم
تا ۱۵ سالگی علاقه به ادامه تحصیل در موسیقی بودم
۱۵ ساله بودم که یک شب به عزیز گفتم : عزیز جون من بزرگ شده ام و شبها نمیترسم تنها بخوابم شما باید در اتاق پدر بخوابید
در قدیم اعیان به مادرشان عزیز میگفتند و افراد پایین شهر ننه میگفتند.
شب بعد عزیز یک صندلی گرفت و کنارم نشست و دستم را گرفت و به صورتش چسباند و گفت فری جان من افتخار میکنم که عزیز تو باشم ولی مادر تو هنگامیکه دو ماهه بودی مرد و من کلفت شما هستم و تو را مانند دختر خودم بزرگ کرده ام
آن شب من و عزیز شکوه خانم خیلی گریه کردیم و تصمیم گرفتم طب بانوان بخوانم و خانم ها را معالجه کنم تا هیچ کودکی بی مادر بزرگ نشود
در سیکل دوم طبیعی خواندم و دیپلم گرفتم و یکسال آلیانس رفتم و زبان فرانسه آموختم
در سال ۱۳۲۲ به فرانسه اعزام شدم تا بعد به کشورم برگردم و خدمت کنم.
پسرها برای تحصیل در مهندسی به اتریش می رفتند و دختران برای طب به فرانسه می رفتند .
۷ سال طب عمومی خواندم و طب تخصصی زنان را در سه سال پاس کردم و در سوربون تحصیلات فوق تخصصی نازایی را دو ساله به معدل ++Aتمام کرده و رزیدنت سینیوریتا انکولوژی شدم
سه سال بعد دیپلم پروفسوری سرطان شناسی بانوان را اخذ کردم و همزمان تدریس در بخش انکولوژی بیمارستان دانشگاه را بعهده گرفتم
پدرم نظام بود و کلنل عالیرتبه ای بودو سخت بیمار شده بود مجبور شدم به تهران برگردم و او را در مریضخانه ملک تاج خانم نجم السلطنه بستری کنم
پدرم به دلیل عوارض ناشی از مصرف الکل ، فوت نمود و در گورستان ظهیرالدوله دفن شد .
من ماندم و عزیز که دیگر خیلی پیرشده بود و از عهده کارهای منزل بر نمی آمد. یک خانمی را استخدام کردم
من به استخدام وزارت علوم درآمدم و سی سال در دانشگاه تهران تدریس کردم و چهل سال هم طبابت کردم
عزیز شکوه که به رحمت خدا رفت من به حدی تنها شدم که هیچ چیز خوشحالم نمیکرد.
مطب من پس از بازنشستگی در جوادیه بود و اغلب زن های ولگرد که بیماریهای مقاربتی داشتند به من مراجعه میکردند
منزل ما یک باغ بزرگ در سلطنت آباد بود
طبقه پایین را سی تا تخت خواب گذاشتم که شبها زنهای ولگرد می آمدند که اغلب بیمار هم بودند.
تنهایی آنقدر به من فشار آورد که اوایل دهه ۷۰ منزلمان را وقف کردم و اسمش را گذاشتم بنیادنیکوکاری دکتر مجتهدی و یک میلیون دلار که همه دارایی من بود را به بنیاد دادم و از ایران رفتم.
در ابتدا در بیمارستان به عنوان پروفسور ارشد مشغول بکار شدم و وظیفه آموزش پزشکان متخصص که کورس انکولوژی را میگذراندند بعهده گرفتم و عضو پیوسته دپارتمان سرطان شناسی فرانسه شدم
در سال ۲۰۰۰ از عهده تست های بدنی اتاق عمل بر نیامدم و از جراحی معاف شدم
و از آن تاریخ پرونده های مهم که بعضا تقاضای اتانازی یا تشریح و یا اهدای عضو دارند را بررسی میکنم و عضو گروه ۷ نفره هستم
امروز که نگاهی به گذشته میکنم ، عمیقا از خدا تشکر میکنم که به من افتخار خدمت به انسانیت را داد و از صمیم قلب خوشحال میشوم که خانمی را معالجه کنم تا به آغوش خانواده اش برگردد و کودکان دوست داشتنی اش را بزرگ کند
امیدوارم هیچ کودکی چون من بی مادر بزرگ نشود
امروزدر پانسیون لاوارنیه که مخصوص اساتید بازنشسته سوربون است زندگی میکنم و روزی یکی دو ساعت پرونده هایی که به من ارجاع میشود بررسی میکنم .
زندگی پر بار و با ارزشی داشتم و دیگر هیچ آرزویی ندارم جز مرگی آرام و راحت
ندارم.
او اولین متخصص زنان و فوق تخصص سرطان های زنان بود.عرض تسلیت به جامعه پزشکان و تمام بانوان قدرتمند و مستقل روحش شاد، نامش تا ابد ماندگار.
@adelehz