Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم از هالوین 🕸🎃🎃👻
@adelehz
@adelehz
راه صبح از شهر
از خانه ی من میگذرد ..از باغهای انگور و از خیابانهای خلوت
مهم نیست دیشب چقدر تاریک و نامفهوم ،صبح بایک بغل روشنایی از راه می رسد ..
یعنی هنوز هم میشود که امید داشت.
#عادله_زمانی
@adelehz
از خانه ی من میگذرد ..از باغهای انگور و از خیابانهای خلوت
مهم نیست دیشب چقدر تاریک و نامفهوم ،صبح بایک بغل روشنایی از راه می رسد ..
یعنی هنوز هم میشود که امید داشت.
#عادله_زمانی
@adelehz
باغ های لابلای قالی ها
همان جایی که روح مردمان پیشین در بین درختانش باقی مانده ست .
گره های کور بلاخره باعث بوجود امدن باغهای آباد می شوند..
#عادله_زمانی
@adelehz
همان جایی که روح مردمان پیشین در بین درختانش باقی مانده ست .
گره های کور بلاخره باعث بوجود امدن باغهای آباد می شوند..
#عادله_زمانی
@adelehz
یادبگیرم که زندگی به من چیزی بدهکار نیست این خودم هستم که زندگی کردن را به خودم بدهکارم .واین عمری که با افسوس گذشته و نگرانی اینده میگذرانم صرفا بر بدهکاریم خواهد افزود ...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی ادم میاد خونه و مادرشو نمیبینه
حس میکنه اشتباهی وارد خونه ی کس دیگه ای شده همین اندازه غریب ..
@adelehz
حس میکنه اشتباهی وارد خونه ی کس دیگه ای شده همین اندازه غریب ..
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اینکه کسی را گم کنیم
وهرگزپیدایش نکنیم.
بسیاربهتراست ازاینکه کسی
درکنارمان انقدرتغییرکند
که توگویی گمش کردیم..
#عادله_زمانی
@adelehz
وهرگزپیدایش نکنیم.
بسیاربهتراست ازاینکه کسی
درکنارمان انقدرتغییرکند
که توگویی گمش کردیم..
#عادله_زمانی
@adelehz
در آخرین پاییزی که می شناختم تورا زیر آخرین درختی که برگهای زردش را بیاد تو قدم زده بودم.و با آخرین آهنگی که بیادت شنیدم به خودم قول دادم فراموشت کنم.و آن آخرین قولی بود که هرگز نتوانستم عملی اش کنم.
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
همین لحظه که میگذرد شاید روزی زیباترین خاطرات گذشته ام باشد .و من نباید آن را در انتظار اینده ای نامعلوم از دست بدهم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
یک جمعه ی سرد پاییزی که دلم میخواست دوباره کسی را ببینم .پشت پنجره نشسته بودم باران ریز می بارید و درختان تلاش میکردند آخرین برگهای زرد را از تن باز کنند و راهی خیابان کنند .دلم یک لیوان چای گرم می خواست ازهمان چای های گرمی که سردی دلت را می زداید یخ وجودت را کم کم میشکند .تو خوب میدانستی پاییز فصل آواز خواندن چلچله ها و بلبل ها نیست .نه هم فصل آمدن پرستوهاست ...این فصل ،فصل کلاغها و آواز دلگیرشان ست ..
در آن جمعه سرد دلم گپ زدن بسیار میخواست و در عینش سکوت چنین تضادی را هیچ کجا نمی توانستی پیدا کنی .
در برابر تمام قطرات بارانی که می بارید مسوول بودم ،مسوول تمام لبخندهای که زیر این بارانها نزده بودم ..تمام روزهایی که زیر کمان رنگین و باران گاه و بیگاهش در آغوشت نکشیده بودم ..
حالا این سوی پنجره به بارانها خیره بودم و به تویی که مدتها بود رفته ای و خدا میدانست برخواهی گشت یا نه ..میدانستم که مرا مقصر میدانی میدانستم که جرم رها کردنت را به گردن من انداختی شاید برای همین بدون خداحافظی رفتی ..
مرا ببخش اگر رهایت کردم .شاید روزی دوباره پیدایت کنم پشت این پنجره که امروز میدان آوازهای دلخراش کلاغ هاست شاید روزی دوباره پرستوها برگردند و چلچله ها پیام بهار را بیاورند شاید روزی که دیر نیست ،دور نیست ...
#عادله_زمانی
@adelehz
در آن جمعه سرد دلم گپ زدن بسیار میخواست و در عینش سکوت چنین تضادی را هیچ کجا نمی توانستی پیدا کنی .
در برابر تمام قطرات بارانی که می بارید مسوول بودم ،مسوول تمام لبخندهای که زیر این بارانها نزده بودم ..تمام روزهایی که زیر کمان رنگین و باران گاه و بیگاهش در آغوشت نکشیده بودم ..
حالا این سوی پنجره به بارانها خیره بودم و به تویی که مدتها بود رفته ای و خدا میدانست برخواهی گشت یا نه ..میدانستم که مرا مقصر میدانی میدانستم که جرم رها کردنت را به گردن من انداختی شاید برای همین بدون خداحافظی رفتی ..
مرا ببخش اگر رهایت کردم .شاید روزی دوباره پیدایت کنم پشت این پنجره که امروز میدان آوازهای دلخراش کلاغ هاست شاید روزی دوباره پرستوها برگردند و چلچله ها پیام بهار را بیاورند شاید روزی که دیر نیست ،دور نیست ...
#عادله_زمانی
@adelehz