"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
بازگشت ظفرمندانه تلگرام این فرزند گمشده را به آغوش خانواده ها تبریک میگم :))))
@adelehz
جهت به خیر کردن روز
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مدتها پیش اتفاق عجیبی در زندگی من رخ داد مسیر آرام و مشخص زندگیم به یکباره بهم ریخت .باد،باران طوفان آسمان روزهایم سیاه شده بود و خیال میکردم انتهای طوفان روشنی ست ..
بهمین خیال طوفان را میگذراندم ،آدم ها را تحمل میکردم و باخودم تاب می اوردم .روزی اما که بلاخره طوفان رفته بود و من مانده بودم میان یک شهر طوفان زده که هیچ یک از خانه هایش دیگر سالم نبود هیچ کدام ازجاده هایش،باغ ها و درختانش از طوفان جان به سلامت بدر نبرده بود...میان چنین شهری که تمام زمینش خیس باران بود بروی زمین نشسته بودم در حالی که سرما تا انتهای استخوانهایم نفوذ میکرد ...باورهایم ازبین رفته بود و حس میکردم دستم خالیست .
اما من همیشه انچنان مستاصل بروی زمین نشسته باقی نماندم با تابش خورشید همین که کمی شانه های یخ کرده ام گرم شد هوس کردم بلند شوم ..دلم میخواست شهرم را دوباره بسازم شهر احساسم ،باورم ،وهرچیزی که ازدست داده بودم..از آن اتفاق مدتها میگذرد دیگر شهر من آنقدر مفلوک نیست همه ی خانه هایش ساخته نشده اما همان چند تایی را که ساختم دوبار محکم تر از قبل ست ..هفته هاست حتی یک قطره اشک نریخته ام .دیگر بایاد اوری ان روزها گریه نمیکنم حتی بغض هم نه...
شاید قوی تر شده ام ،شاید بزرگ تر شده ام شاید زمان قلب وروحم را مداوا کرده ست ...هرچه باشد این خوبست ،خوب ست که بعد از هر طوفان میتوان دوباره هوس برخاستن کرد که بعد از هر شکستن دوباره دنبال تکه هایت بگردی و کنارهم بچینی شان ...وشاید زندگی همین باشد.
#عادله_زمانی
@adelehz
جان خوش است
اما نمی‌خواهم که جان گویم تو را
خواهم از جان خوش‌تری یابم
که آن گویم تو را...

👤هلالی جغتایی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دریاب
که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا
خواهی رفت

می نوش
ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا
خواهی رفت ...

خیام
@adelehz
پاییز عجیب بساطش را پهن کرده میان شهر...
پاییز در نروژ
📷طاری
@adelehz
به مرحله ای رسیدم که فقط دلم میخواد نه شب چراغهارو خاموش کنم تو یه خونه ی قدیمی برم زیر این لحافهای خوش رنگ بخوابم وتاصبح خواب ستاره ببینم
همین ...
@adelehz
اصل هنر عشق‌ورزی، دلربایی نیست، دلداری است.

یعنی این هنر که بیاموزیم
این دلی را که اکنون ربوده‌ایم چگونه باید حرمت بنهیم و در داد و ستد این دل چه آدابی را باید رعایت کنیم..


@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به این آقایون اصلا نمیشه خندید .
به سن هم اصلا ارتباطی نداره:))))
@adelehz
سالها پیش گلی در دشتی بزرگ زندگی میکرد.گل سرخ زیبا و خیرکننده ای،تمام دشت اورا به زیبایی میشناختند به طراوات گلبرگهای سرخش و به جلوه ی خاصی که به دشت می داد.
اما این گل زیبا یک اشکال بزرگ داشت وآن هم این بود که هیچ کس را دوست نداشت،برای هیچ کس آرزوهای قشنگ نمیکرد و خوشحالی هیچ کدام از همسایگانش دلش راشاد نمیکرد.این بود که گل سرخ زیبا به صدای آواز پرندگان دشت واکنش نشان میداد و اخم هایش را درهم میکشید و میگفت : اوه با این صدای بدتان چرا مزاحم خواب من میشوید؟
شبنم های صبحگاهی را با عصبانیت از روی گلبرگهایش می تکاند ومیگفت :آخرش روی گلبرگهای لطیفم خش میندازید.
از تک درخت پیردشت خوشش نمی آمد ومیگفت :چطور میتوانی اجازه دهی آن سنجاب های سمج از شاخه هایت بالا بروند؟
وخلاصه اینکه این گل سرخ زیبا اما نامهربان هیچ شعاعی از محبت را به دنیای کوچک پیرامونش ساطع نمیکرد...
درهمسایگی گل سرخ زیبا ،گل کوچک دیگری ساکن بود که اتفاقا بیشتراز هرچیز و هرکس دیگری مورد تنفر گل سرخ بود.
گل کوچک دوم گلبرگهای ریزی داشت که لطافت گلبرگهای گل سرخ را نداشتند.عطر زیادی هم نداشت خیلی بلند نبود و وقتی آفتاب دامنش را درصحرا میگستراند آنقدرمجال جلوه گری و نما نداشت .اما گل کوچک دوم بسیار مهربان می نمود،این چنین که هرصبح به آفتاب سلام میکرد.شبنم ها را میبوسید و از صدای پرندگان به وجد می آمد ..وخلاصه اینکه گل کوچک دوم باتمام کوچکی اش جهان اطرافش را زیبا میکرد ...
جهان پیرامون گل کوچک دوم همواره زیبا بود .باران بیشتر براو می بارید چرا که میدانست لبخندش را خواهد دید.نسیم گلبرگهای اورا نوازش میداد چرا که می دید که وی عاشقانه لمسش میکند.تک درخت شاخسارش را بر او میافکند تا نور شدید ازارش ندهد چرا که میدانست گل کوچک دوم سپاسگزارخواهد بود.
و اینچنین بود که هر زیبایی که اوبه دنیا میداد دنیا به وی بازمیگرداند.
و خوب کسی چه میداند شاید ماهم ناخواسته گل سرخ نامهربانیم ..که با سنگدلی ها و نامهربانی ها و بدگویی هایمان از دیگران ،بدی ها را به سوی خودمان روانه میکنیم.
پس بیاید گل کوچک دوم باشیم
#عادله_زمانی
@adelehz
این چندمین بارست که میبینم عکسهایی از مناطق کورد نشین میاد و نشون میده که مردم به جای غارت به صاحب کالاها کمک میکنند...حیف ادم از خوبی ها نگه وننویسه ...
پیرانشهر
@adelehz
1
بهترین دوست من ،دختری ست که از عصای سفید استفاده میکند.
کسی که با من در دبیرستان عادی درس خواند و شاگرد اول شد .همراه من با رتبه ی عالی وارد دانشگاه دولتی شد و با معدل بالا فارغ التحصیل شد .با رتبه 500در فوق لیسانس قبول شد و دیروز به من خبر معلم شدنش را داد...
بهترین دوست من از عصای سفید استفاده میکند عصایش گاهی لابلای سنگهای میان راه گیر میکند اما اوهمچنان میخندد..
یک روز که هوا سرد بود وقتی بشدت خودم را پیچیده بودم دیدم که بدون دستکش در محوطه ی یخ بسته ی دانشگاه به پیش می اید گفتم زهرا دستانت یخ میزند ..خندید وگفت دستکش نمیپوشم نمیخواهم از لمس دنیا خودم را دریغ کنم.
امروز روز عصای سفید ست میدانم که گاهی شرایط برای زهرا و زهراها چقدر سخت ست .چقدر نوشتن با قلمی پر وسرصدا میان کلاسی ارام سخت ست .چقدر امتحان دادن باکسی که برایت سوالها را بخواند دشوارست چقدر پیدا کردن کتابهای صوتی و هزار راه دیگر دشوارست ..
اما اگر امروز من میشنوم که تو فارغ التحصیل شدی شاغل شدی و هویت شغلی و تحصیلی ات را ساختی نباید به توببالم؟یا به خودم ببالم که چنین ادمی را میشناسم؟
برای زهرای خودم و تمام زهرا هایی که عصای سفید دارند ارزو میکنم راه فردایشان مثل عصایشان سفید باشد و نور، نور خوب موفقیت راه خانه شان را پیدا کند .ومیدانم این چنین خواهد بود ...
#عادله_زمانی
روز عصای سفید گرامی باد.
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"زنی که‌گم کردم "
بهترین دوست من ،دختری ست که از عصای سفید استفاده میکند. کسی که با من در دبیرستان عادی درس خواند و شاگرد اول شد .همراه من با رتبه ی عالی وارد دانشگاه دولتی شد و با معدل بالا فارغ التحصیل شد .با رتبه 500در فوق لیسانس قبول شد و دیروز به من خبر معلم شدنش را داد...…
سلام عادله جان.پدر بزدگ من روحانی بودن.از ۵ سالگی نابینا شدن.وقتی شروع کردن به درس خوندن توی اون دوران کمبود امکانات کتابها رو دیگران براشون میخوندن.نمونش مامان خودم که ۱۴ سال کتاب برای پدر بزرگم خوندن.اونم کتابهای حوزوی.وقتی ایشون فوت کرد تمام شهر تعطیل شد به احترامش و تمام شهر توی مراسم تشییعشون شرکت کردن.اراده هم پیش این افراد کم مییاره چه برسه به ما انسانهای به اصطلاح سالم.😔😔😔

#شما_فرستادین
@adelehz
یک باغ ازمیوه های پاییزی
چیزی ست که دنیا بدهکار ست به من و ما :)
@adelehz