آرزو كن كه آن اتفاق قشنگ بيافتد
رويا ببارد،دختران برقصند
قند باشد،بوسه باشد
و خدا بخندد به خاطر ما...
ما كه كارى نكرده ايم!
سید علی صالحی
@adelehz
رويا ببارد،دختران برقصند
قند باشد،بوسه باشد
و خدا بخندد به خاطر ما...
ما كه كارى نكرده ايم!
سید علی صالحی
@adelehz
از حس هاي ناب دنياست
تصور پيري ات!
و من با ديدن هر پيرمردي اول تو را تصور مي كنم كه عينك چقدر بهت مي آيد؛
كه عصا دست بگيري و با آن دستت
دست هايم... كه راستي موهاي سپيد من هم بافتني اند؟ با لرزش دستهايت چطور ناخن هايم را لاك مي زني؟
كه دلم غنج برود براي دندان هاي مصنوعي ات...
من جواني ام را
براي پيري ات كنار گذاشته ام!
به بهانه روز سالمند
#شما_فرستادین
@adelehz
تصور پيري ات!
و من با ديدن هر پيرمردي اول تو را تصور مي كنم كه عينك چقدر بهت مي آيد؛
كه عصا دست بگيري و با آن دستت
دست هايم... كه راستي موهاي سپيد من هم بافتني اند؟ با لرزش دستهايت چطور ناخن هايم را لاك مي زني؟
كه دلم غنج برود براي دندان هاي مصنوعي ات...
من جواني ام را
براي پيري ات كنار گذاشته ام!
به بهانه روز سالمند
#شما_فرستادین
@adelehz
سالها بعد اگر عمر یاری کند اگر فرصتی باشد من بازهم بتو فکر میکنم .
نمیدانم دقیقا مشغول چه کاری خواهم بود .شاید مشغول ریختن لیوانی چای دارچینی جهت ارام کردن دردهای عضلانی ام شاید درحال بافتن یک ژاکت جدید برای نوه ام شاید دارم با عینکی ته استکانی کتابی را میخوانم شاید هم هیچ کدام ،نشسته بر نیمکت پارکی خلوت در یک نیم روز پاییزی ...ولی این راخوب میدانم که من دوباره بتو فکر خواهم کرد ..میدانم که در سیاهی دم غروب وقتی صدای اذان همراه بادی خنک در خیابان خلوت مان میپیچد به تو و پیاده روی های دم غروبم فکر خواهم کرد .در تنهایی ام یقین دارم که به انگشتری که سالها قبل در اولین دیدارم به من هدیه دادی دست میکشم و دوباره لمسش میکنم گویی که دست توست همان اندازه نزدیک ..
ممکن ست وقت کیک پختن ترجیح دهم کیک هویج بپزم و به اعضای خانواده بگویم ازخامه روی کیک خبری نیست ..شاید این بی ربط نباشد به همان کیکهایی که همیشه برایت در کافه سفارش میدادم.
شاید مرتب به پسرم بگویم که شیک ترین کت وشلوارش همان کت شلوار مشکی ست وقتی بایک کراوات ابی وپیراهن سفید ست میکندش و خوب میدانم که این جمله برای توهم آشناست..
میبینی حتی تصور پیری من هم با توست گرچه که خودت فیزیکی شاملش نباشی .انگار تو در جایی از روح من جا مانده باشی..انگار کسی تورا میان روح من کنده کاری کرده باشد حتی بعد از سالها از من جدا نمی شوی شبیه حکاکی دیوارهای قصرهای چندصد سال پیش...
#عادله_زمانی
@adelehz
نمیدانم دقیقا مشغول چه کاری خواهم بود .شاید مشغول ریختن لیوانی چای دارچینی جهت ارام کردن دردهای عضلانی ام شاید درحال بافتن یک ژاکت جدید برای نوه ام شاید دارم با عینکی ته استکانی کتابی را میخوانم شاید هم هیچ کدام ،نشسته بر نیمکت پارکی خلوت در یک نیم روز پاییزی ...ولی این راخوب میدانم که من دوباره بتو فکر خواهم کرد ..میدانم که در سیاهی دم غروب وقتی صدای اذان همراه بادی خنک در خیابان خلوت مان میپیچد به تو و پیاده روی های دم غروبم فکر خواهم کرد .در تنهایی ام یقین دارم که به انگشتری که سالها قبل در اولین دیدارم به من هدیه دادی دست میکشم و دوباره لمسش میکنم گویی که دست توست همان اندازه نزدیک ..
ممکن ست وقت کیک پختن ترجیح دهم کیک هویج بپزم و به اعضای خانواده بگویم ازخامه روی کیک خبری نیست ..شاید این بی ربط نباشد به همان کیکهایی که همیشه برایت در کافه سفارش میدادم.
شاید مرتب به پسرم بگویم که شیک ترین کت وشلوارش همان کت شلوار مشکی ست وقتی بایک کراوات ابی وپیراهن سفید ست میکندش و خوب میدانم که این جمله برای توهم آشناست..
میبینی حتی تصور پیری من هم با توست گرچه که خودت فیزیکی شاملش نباشی .انگار تو در جایی از روح من جا مانده باشی..انگار کسی تورا میان روح من کنده کاری کرده باشد حتی بعد از سالها از من جدا نمی شوی شبیه حکاکی دیوارهای قصرهای چندصد سال پیش...
#عادله_زمانی
@adelehz
حال خوب همون عطر کتلت های مادرمون بود وقتی ظهر گرسنه ازمدرسه برمیگشتیم و توی حیاط یا راه پله دلمون غنج می رفت...
#شما_فرستادین
📷ستاره
@adelehz
#شما_فرستادین
📷ستاره
@adelehz
خدابه موسی گفت:قحطی خواهد آمدبه قومت بگو آماده شوند
موسی به قومش گفت و قومش ازدیوار خانه ها سوراخ ایجاد کردندکه درهنگام سختی به داد هم برسند که این قحطی بگذرد
مدتی گذشت قحطی نیامد موسی از خداعلت را پرسید خدابه او گفت من دیدم که قوم تو به هم رحم کردندمن چگونه به این قوم رحم نکنم؟
@adelehz
موسی به قومش گفت و قومش ازدیوار خانه ها سوراخ ایجاد کردندکه درهنگام سختی به داد هم برسند که این قحطی بگذرد
مدتی گذشت قحطی نیامد موسی از خداعلت را پرسید خدابه او گفت من دیدم که قوم تو به هم رحم کردندمن چگونه به این قوم رحم نکنم؟
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
صبح است کنون بیا که آواز کنیم
یک روز دگر به عشق ، آغاز کنیم
برخیز و بیا که غم فراموش شود
در اوج صفا و مهر ، پرواز کنیم
صبح تون خیلی بخیر
@adelehz
یک روز دگر به عشق ، آغاز کنیم
برخیز و بیا که غم فراموش شود
در اوج صفا و مهر ، پرواز کنیم
صبح تون خیلی بخیر
@adelehz
بچه که بودم ارزو میکردم مامانم بجای نون پنیر گردو ساندویچ املت بهم بده ببرم مدرسه که عملی نبود بخاطر چرب وچیلی بودنش حالا بچه دار که شدم یه روز بزوربهش ساندویچ املت میدم ببره😅
@adelehz
@adelehz
مادرم هیچوقت بمن نگفت دوستم دارد
وقت نداشت.....
دستش همیشه بند بود .
بند بستن بند کفشهای من
که گره زدن بلد نبودم
دستش بند دکمه ی روپوش خواهرم بود
بند مشقهای برادرم.
من اما دوست داشتنش را
زنگ های تفریح
در سیب قرمزی که ته کیفم گذاشته بود
گاز می زدم
@adelehz
وقت نداشت.....
دستش همیشه بند بود .
بند بستن بند کفشهای من
که گره زدن بلد نبودم
دستش بند دکمه ی روپوش خواهرم بود
بند مشقهای برادرم.
من اما دوست داشتنش را
زنگ های تفریح
در سیب قرمزی که ته کیفم گذاشته بود
گاز می زدم
@adelehz
🔴 استقرار اورژانس در بازارهای خرید و فروش دلار!
🔹استقرار اورژانس در منوچهری تهران، ارگ مشهد، بازار صرافان تبریز و ... برای تسریع در امداد رسانی احتمالی به متضرران از نوسانات دلار پیشبینی شده است./ اقتصاد آنلاین
اونایی که از روی حرص رفتند دلار خریدن قیمتها رو بردن بالا هم مردم و بیچاره کردند اینم از عاقبت خودشون
@adelehz
🔹استقرار اورژانس در منوچهری تهران، ارگ مشهد، بازار صرافان تبریز و ... برای تسریع در امداد رسانی احتمالی به متضرران از نوسانات دلار پیشبینی شده است./ اقتصاد آنلاین
اونایی که از روی حرص رفتند دلار خریدن قیمتها رو بردن بالا هم مردم و بیچاره کردند اینم از عاقبت خودشون
@adelehz