"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدها سال پیش در شهری دور دخترکی زندگی میکرد که زندگیش همیشه آرام بود .زندگی دخترک آرام وملایم میگذشت مثل رودی موقر که از جلوی باغ شان هرسال عبورمیکرد.نه چون دریا موج میزد وهراس می افکند نه چون باتلاق در سکوت خود فرورفته بود رود آرام وموقر به حرکتش ادامه میداد .زندگی دخترک هم همین بود آرام وملایم و بی دغدغه ..
روزی ازروزها پسرکی از گرد راه رسیده به خانه باغ دخترک رسید به سرتاپای باغش نگاه کرد و باخودش لب گزید .
دخترک گلهای سرخ زیبایی داشت که تمام باغش را احاطه کرده بود و چندتایی درخت میوه هم داشت که هرزچندگاهی میوهای خوب وتازه ای بار می اورند.دخترک دل خوشی داشت و دلش را همیشه خوش نگه می داشت .توی اسمان هم دخترک یک ستاره داشت که هرشب با دیدنش خوابش میبرد .
پسرک که امد طوفان رسید.پسرک از دریا میگفت از جزرومدش از موجهایش ازهوای خاصش ..از جنگلها میگفت که باغ دخترک درمقابلشان هیچ نبود و از اسمان کویر که ستاره کوچلوی دخترک در برابرش معنی نداشت ...
دخترک ظرف چند روز همه چیز را ازچشم انداخت نه به باغ فکر میکرد نه به ستاره اش نه حتی رود کوچکش.. تمام ذهنش را دریا و جنگل واسمان کویر پرکرده بود ...بلاخره یک روز تصمیش را گرفت و دنبال پسرک راه افتاد ..نگاه نگران باغ و ستاره و رودش را ندید و راهی شد.بلاخره پس از روزها رفتن ورفتن ورفتن آن دو به دریا رسیدند.دریک شب طوفانی و سرد که موجهای دریا به قامتشان برمیخاست و هوهوی باد گوششان را کرمیکرد .دخترک ازدریا ترسید گفت میخواهم به جنگل بروم وارد جنگل که شدند درختها شروع به خندیدن کردند سیاهی شب و زوزه ی گرگها سایه های بلند درختان، دخترک را ازجنگل هم ترساند گفت برویم به کویر ..در کویر اسمان انقدر ابر اندود بود که دخترک حتی ستاره کوچلوی خودش راهم پیدا نکرد ..نه اینکه دریا وجنگل وکویر زیبا نباشند اما دخترک غریب بود وبه بهای چیزی که ندیده بود چیزی که در دستانش قرارداشت را باخته بود. خسته و ترسان و لرزان راه خانه را پیش گرفت ..میخواست دوباره به همان باغ کوچک و ارامش همان رود ساده اش و سراغ همان ستاره ی کوچک اسمانش برگردد میخواست دوباره همان دخترک ساده باشد که با داشته هایش دلخوش ست نه دخترکی که چشمش داشته هایش را نمیبیند وهمیشه حریص بیشتر وبیشترهاست...
#عادله_زمانی
@adelehz
صبح دلبرانه بخیر ..
@adelehz
صبح از صبحانه شروع میشود .
روزبدون صبحانه همیشه چیزی کم دارد
@adelehz
می آموزم
که بیشتر از نداشته هایم بر
داشته هایم تمرکز کنم .
و بخاطرشان شکرگزار باشم
#عادله_زمانی
#انرژی_خوب
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگیتان را
خالى از آدم هاى نصفه و نيمه كنيد !
يک نفـر بايد باشد كامل ،
ناب هميشه ...

علی قاضی نظام
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیدونه ادم بخنده یا گریه کنه
بخنده از حرفهای این کپلی دوست داشتنی یا گریه کنه که بچه اینقد از محیط مدرسه گریزونه...
@adelehz
امشب دوتا سخنرانی خواهد بود
خدایا ریال و به خودت میسپاریم 😐💸
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح پاییزی بخیر
@adelehz
زندگیت را با آدمهایی که خوشحالت میکنند بگذران
@adelehz
عزیزم من همین ادم عادی ام
نه فرشته ام نه فرا انسان
اگر بنای دوست داشتن ست مراهمینگونه دوست بدار باکاستی ها و نداشتنهایم...چون هنر این ست
#عادله_زمانی
از روز دستبرد به باغ و بهار تو 
دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو

تقویم را معطل پاییز کرده است 
در من مرور باغ همیشه بهار تو

👤حسین منزوی
📷مونا دربندی
@adelehz
میدانی عزیزم بلاخره تمام روزهای بد تمام میشود .مثل داروی تلخی که مادرمان وقتی بچه بودیم به زور به خوردمان میداد ..و بلاخره ماخوب میشویم این دردها درمان میشود...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی راوگم کردم جوانی را
کنون با بارپیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
شهریار

@adelehz
به دعای خیر مادر این روزها بین اینهمه دل واپسی نیازمندیم .
📷زهرا دادرس
#نیازمندیها
@adelehz
سرِ جنگ دارم هر سال با پاييز!
با پاييزى كه هواى ِ دلبرانه اش بد جور هوايى ام مى كند
هواىِ تو مى افتد به دلم ...
دم و بازدم ام حتى اين روز ها فرق ميكند!
نفس هاى عميقى ميكشم و با " آه "،
حجم ريه هايى كه از نبودنت پر است را خالى ميكنم!
خدا كند،
يارى اگر داريد،
اگر هست!
قسمت ِ تان باشد ؛
همين پاييز
خدا كند" امّا...

علي قاضي نظام

@adelehz