This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوشبختی ابی بنظرم موفقیتش نیست .این هست که درقلب مردمش چنین جایی داره و خوب چه جایگاهی بهتر از عزیز مردم بودن.خوشا به حالش ...
@adelehz
@adelehz
برای خانه سوخته باز شاید بشود خانهای بنا کرد
دلِ سوخته را بگو چه کنیم ؟!
📚 آتش بدون دود
👤 نادر ابراهیمی
@adelehz
دلِ سوخته را بگو چه کنیم ؟!
📚 آتش بدون دود
👤 نادر ابراهیمی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از گذشته بگذر و از آینده نترس
دلت را فقط به امروز بسپار
امروز همان فردایی ست که سالها برایش برنامه ریزی کرده ای
از دستش نده ...
#عادله_زمانی
صبح بخیر
@adelehz
دلت را فقط به امروز بسپار
امروز همان فردایی ست که سالها برایش برنامه ریزی کرده ای
از دستش نده ...
#عادله_زمانی
صبح بخیر
@adelehz
کاریزما چیست؟
افرادی كه انرژى مثبت دارند
اغلب مهربان و با عاطفه هستند
به زمين و زمان مهربانی مي كنند
غصه دارند اما آن را قصه نمی كنند تا خُلق مردم را تنگ نکنند
اغلب افرادى خوش خُلقند
دنبال نقاط مثبت آدمها هستند
در برابر نا ملايمات زندگی خم به ابرو نمی آورند.
اين افراد در بلند مدت يك نيرویی بدست می آورند كه از همه لحاظ مورد قبول
اطرافيان هستند و به قول روانشناسان "كاريزما" دارند یا میگویند طرف
شخصیتش کاریزماتیک است
مهراب حیدری
#شما_فرستادین
کاریزماتیک باشیم.
@adelehz
افرادی كه انرژى مثبت دارند
اغلب مهربان و با عاطفه هستند
به زمين و زمان مهربانی مي كنند
غصه دارند اما آن را قصه نمی كنند تا خُلق مردم را تنگ نکنند
اغلب افرادى خوش خُلقند
دنبال نقاط مثبت آدمها هستند
در برابر نا ملايمات زندگی خم به ابرو نمی آورند.
اين افراد در بلند مدت يك نيرویی بدست می آورند كه از همه لحاظ مورد قبول
اطرافيان هستند و به قول روانشناسان "كاريزما" دارند یا میگویند طرف
شخصیتش کاریزماتیک است
مهراب حیدری
#شما_فرستادین
کاریزماتیک باشیم.
@adelehz
عزیزجان معیارهای جالب وساده ای برای دوست داشتن داشت مثلا میگفت همین که دل هندوانه اش را بتو بدهد یعنی دوستت دارد.من میخندیدم ونمیدانستم آدمها دوست داشتن را درهمین چیزهای کوچک نشان میدهند
#عادله_زمانی
#عادله_زمانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قربون اون چشای متعجبت کپل جانم 😍
@adelehz
@adelehz
آدمهای بعد از عشق،مثل آدمهای ازجنگ برگشته اند..کسی نمیفهمد دقیقا کجای قلبشان درد دارد کجای روح شان زخم خورده ست .وقتی ازعشق مجروح برمیگردی دیگر نمیتوانی دوباره مثل روز اول عاشق شوی واینجاست که میگویند سردی وبی احساس ومردم نمیفهمند تو روزی آنقدر عاشق بودی که جهان حیران عشقت بود .
آدمها زخمهای دلت را نمیبینند ومدام سوال میکنند درست مثل مجروحی که از جنگ برگشته ست و مردم در کنارش راه می روند وزندگی میکنند بی آنکه بدانند آن چیزی که او درمیدان جنگ جاگذاشته است .پایش یا دستش نیست بلکه روحش ست دقیقا مثل عاشقی از میدان عشق برگشته ...
#عادله_زمانی
@adelehz
آدمها زخمهای دلت را نمیبینند ومدام سوال میکنند درست مثل مجروحی که از جنگ برگشته ست و مردم در کنارش راه می روند وزندگی میکنند بی آنکه بدانند آن چیزی که او درمیدان جنگ جاگذاشته است .پایش یا دستش نیست بلکه روحش ست دقیقا مثل عاشقی از میدان عشق برگشته ...
#عادله_زمانی
@adelehz
می گویند که در زمان های دور، در سرزمینی دورِ دور، مردِ ماهیگیری زندگی می کرد. یک روز که مرد ماهیگیر تور خود را به دریا انداخت، دید که تورش از همیشه سنگین تر است. تورش را که بالا کشید خمره ی بزرگی دید با مهری عجیب. کنجکاو شد و مهر را گشود. دودِ زیادی هوره کشید و از پی آن عفریتی ظاهر شد.
عفریت به مرد گفت که قریب به هزار سال به دستور حضرت سلیمان در خمره گرفتار بوده و عهد کرده است هر کس نجاتش دهد سه آرزویش را برآورده کند.
مرد خوشحال شد. بعد از تامل بسیار از عفریت خواست که زنش را به زیباترین زن جهان تبدیل کند و برای دو آرزوی بعدی باید بیشتر فکر کند. عفریت به مرد گفت که آرزویش برآورده شده است و برای دو آرزوی بعدی کافیست به همان مکان برگردد و عفریت را دوباره صدا کند.
مرد به خانه بازگشت و دید که بله، عفریت آرزویش را اجابت کرده و زنش بسیار زیبا شده است.
مدتی برای مرد در رویاهای شیرین سپری شد اما... حالا زن مرد بسیار زیبا شده بود. ثروتمندانِ شهر به دنبال زن مرد اُفتادند و سرانجام هم پسر پادشاه زن را اغوا نمود و به قصر خود برد.
مرد که از حسادت و ناراحتی داشت خفه می شد دوباره به لب ساحل رفت و عفریت را صدا نمود. عفریت ظاهر گشت. مرد به عنوان دومین آرزویش از عفریت خواست که زنش را به زشت ترین زن عالم تبدیل کند.
و اینچنین هم شد. فردا صبحش که پسر پادشاه از خواب برخاست دید که عجوزه ای در کنارش در بستر خوابیده و داد خدمتکاران عجوزه را بیرون کنند.
زن مرد که حالا بسیار زشت شده بود در کوچه ها به گدایی اُفتاد و همه هم می دانستند که این همان زنِ فلانیست که حالا به گدایی اُفتاده. پس چو پیچه اُفتاد و پشت سر مرد بیچاره کلی حرف درآوردند که نگاه کن زنش به گدایی افتاده و مرد هیچ کاری نمی کند.
مرد از یکسو ناراحت بود و از سوی دیگر با زن به این زشتی چکار باید می کرد؟!
پس دوباره به نزد عفریت رفت و این بار از عفریت خواست که زنش را به همان شکل اول درآورد.
عفریت آرزوی مرد را اجابت کرد.
اما دست آخر به مرد گفت: واقعا که خاک بر سرت. تو سه فرصت استثنایی داشتی، اما یک دور قمری زدی و دوباره برگشتی سر همان جای اولت.
عفریت این را گفت و به پرواز درآمد و مردِ ماهیگیر هم دیگر هرگز او را ندید.
داستان بالا حکایت بسیاری از انسان ها در زندگیِ واقعیست.وقتی فرصتهایمان را صرف ان چیزهایی میکنیم که هیچ سودی برایمان ندارد و مدام در حال اصراریم.
علی پاینده
@adelehz
عفریت به مرد گفت که قریب به هزار سال به دستور حضرت سلیمان در خمره گرفتار بوده و عهد کرده است هر کس نجاتش دهد سه آرزویش را برآورده کند.
مرد خوشحال شد. بعد از تامل بسیار از عفریت خواست که زنش را به زیباترین زن جهان تبدیل کند و برای دو آرزوی بعدی باید بیشتر فکر کند. عفریت به مرد گفت که آرزویش برآورده شده است و برای دو آرزوی بعدی کافیست به همان مکان برگردد و عفریت را دوباره صدا کند.
مرد به خانه بازگشت و دید که بله، عفریت آرزویش را اجابت کرده و زنش بسیار زیبا شده است.
مدتی برای مرد در رویاهای شیرین سپری شد اما... حالا زن مرد بسیار زیبا شده بود. ثروتمندانِ شهر به دنبال زن مرد اُفتادند و سرانجام هم پسر پادشاه زن را اغوا نمود و به قصر خود برد.
مرد که از حسادت و ناراحتی داشت خفه می شد دوباره به لب ساحل رفت و عفریت را صدا نمود. عفریت ظاهر گشت. مرد به عنوان دومین آرزویش از عفریت خواست که زنش را به زشت ترین زن عالم تبدیل کند.
و اینچنین هم شد. فردا صبحش که پسر پادشاه از خواب برخاست دید که عجوزه ای در کنارش در بستر خوابیده و داد خدمتکاران عجوزه را بیرون کنند.
زن مرد که حالا بسیار زشت شده بود در کوچه ها به گدایی اُفتاد و همه هم می دانستند که این همان زنِ فلانیست که حالا به گدایی اُفتاده. پس چو پیچه اُفتاد و پشت سر مرد بیچاره کلی حرف درآوردند که نگاه کن زنش به گدایی افتاده و مرد هیچ کاری نمی کند.
مرد از یکسو ناراحت بود و از سوی دیگر با زن به این زشتی چکار باید می کرد؟!
پس دوباره به نزد عفریت رفت و این بار از عفریت خواست که زنش را به همان شکل اول درآورد.
عفریت آرزوی مرد را اجابت کرد.
اما دست آخر به مرد گفت: واقعا که خاک بر سرت. تو سه فرصت استثنایی داشتی، اما یک دور قمری زدی و دوباره برگشتی سر همان جای اولت.
عفریت این را گفت و به پرواز درآمد و مردِ ماهیگیر هم دیگر هرگز او را ندید.
داستان بالا حکایت بسیاری از انسان ها در زندگیِ واقعیست.وقتی فرصتهایمان را صرف ان چیزهایی میکنیم که هیچ سودی برایمان ندارد و مدام در حال اصراریم.
علی پاینده
@adelehz
در نبندیم به نور
در نبندیم به
آرامش پرمهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره
با شوق سلامی بکنیم
صبح بخیر
@adelehz
در نبندیم به
آرامش پرمهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره
با شوق سلامی بکنیم
صبح بخیر
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزودی تا چند روز اینده درسراسر کشور :)))
@adelehz
@adelehz