Forwarded from "زنی کهگم کردم "
عید قربان آمد ای جان جهان قربان تو را
جلوهای کن تا شود جانها فدای جان تو را
من شوم قربان تو را تا زنده مانم جاودان
زنده ماند جاودان آنکو شود قربان تو را
#ملک_الشعرا
@adelehz
جلوهای کن تا شود جانها فدای جان تو را
من شوم قربان تو را تا زنده مانم جاودان
زنده ماند جاودان آنکو شود قربان تو را
#ملک_الشعرا
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
مادربزرگ همیشه می گفت
مادرجان هر کجا هستی نانت گرم باشد و آب خانه ات سرد..
حالا جانانم میگویم هرکجا هستی چای عصرت با عشق و رفیق برقرار باشد وگرم و خانه دشمنت سرد...
#عادله_زمانی
#چای_تایم
@adelehz
مادرجان هر کجا هستی نانت گرم باشد و آب خانه ات سرد..
حالا جانانم میگویم هرکجا هستی چای عصرت با عشق و رفیق برقرار باشد وگرم و خانه دشمنت سرد...
#عادله_زمانی
#چای_تایم
@adelehz
وصیت کرده ام بعد از مرگم؛
همراه من
دو تا فنجان چای هم دفن کنند!!
شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید...
سیمین بهبهانی
@adelehz
همراه من
دو تا فنجان چای هم دفن کنند!!
شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید...
سیمین بهبهانی
@adelehz
وقتی چیزی مرا رنج می داد،
در مورد آن با هیچ کس حرفی نمی زدم.
خودم در موردش فکر می کردم، به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل می کردم.
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم...
بلكه فکر می کردم که انسان ها،
در آخر، باید خودشان، خودشان را نجات دهند
#هاروکی_موراکامی
شب زیبا
@adelehz
در مورد آن با هیچ کس حرفی نمی زدم.
خودم در موردش فکر می کردم، به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل می کردم.
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم...
بلكه فکر می کردم که انسان ها،
در آخر، باید خودشان، خودشان را نجات دهند
#هاروکی_موراکامی
شب زیبا
@adelehz
یک طايفه هر صبح
به اميد تو برخاست
يك سلسله هر شام
به سوداى تو افتاد...
فروغى بسطامى
صبح پنجشنبه بخیر
@adelehz
به اميد تو برخاست
يك سلسله هر شام
به سوداى تو افتاد...
فروغى بسطامى
صبح پنجشنبه بخیر
@adelehz
سيبی اگر باشد، دو نيماش میكنم
نيمی از آن من، نيمی از آن تو
لبخندی اگر باشد، دو نيماش میكنم
نيمی از آن من، نيمی از آن تو
اندوهی اگر باشد، تو را سهمی از آن نيست
همچون آخرين نفس، آن را خواهم مكيد
عبدالله په شيو
ترجمه: صابركاكايی
@adelehz
نيمی از آن من، نيمی از آن تو
لبخندی اگر باشد، دو نيماش میكنم
نيمی از آن من، نيمی از آن تو
اندوهی اگر باشد، تو را سهمی از آن نيست
همچون آخرين نفس، آن را خواهم مكيد
عبدالله په شيو
ترجمه: صابركاكايی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
یک روز پای همین دفتر و کتابها با همین مداد نوکی قرمز که مینوشتم هرخطم برای تو بود .در هر خطی تو تصویر میشدی .درهر سطری تو انچنان نیرومند حضور داشتی که انگار تودست مرا میچرخانی و کلمات را تو مینویسی.
دروغ چرا؟عاشقت بودم.میدیدمت و با دیدنت دلم پراز پروانه میشد.دوست داشتم ساعتها پای حرفهایت بنشینم و خودم برایت سخنرانی کنم .همه ی گلهای رز دنیا را برای تو میخاستم و تمام پیراهن های چهارخانه ی شهر را به تن تو میپسندیم.برای تو بغض میکردم و تصور هر اهنگ عاشقانه ام تو بودی .اول پیامهای تورا بازمیکردم و اگر پیامم را دیرجواب میدادی و یا جواب نمیدادی دلم اشوب می شد.نگران همیشگی تو بودم و خواب تورا میدیدم.
پس اگر احمق ترین مرد جهان هم بودی که نبودی .میتوانستی بفهمی من دوستت داشتم.
و تو
تو اصلا خارق العاده نبودی .شاهکارخلقت هم نبودی .نه انچنان غرق جمال یوسف بودی و نه ثروت قارون برایت بجا مانده بود.حاکم ومالک و وزیر و سفیرهم نبودی .تو میتوانستی در زمره معمولی ترین مردان عالم طبقه بندی شوی .اما ان حقیقت وجود داشت که به اشتباه کسی تورا عمیقادوست داشت .
عزیز راه دور!از واژه ی اشتباه نرنج.حقیقت این بود که تو و دوست داشتنت وسط زندگی من خطا بودید خطا وبازهم به تکرار میگویم:خطا
اما حالا که برمیگردم سر همان خط و قلم و دفترچه ...میدانی دیگر هیچکدام ازخطهایم مال تو نیست .شاید باورنکنی من هم باورنمیکردم که حالا با شنیدن نامت هیچ پروانه ای پرواز نمیکند حتی نسیمی هم نمی وزد.
چرا؟
مشخص است .همه چیز به یک چراغ برمیگردد.
چراغ عشق ..
یک شعله کوچک داشت و تو خیال کردی انقدر قوی هست که باهرطوفانی هم راه بیندازی خاموش نمیشود.
اما رفیق دیروز...سخت دراشتباه بودی..
چراغ مان روزهاست خاموش شده است.
مراببخش اگر دیگر درهیچ عاشقانه ای ازمن ردی ازتو نیست .مرا ببخش اگر دیگر موقع بازکردن پیام ها به هرکسی فکر میکنم جزتو!
مرا ببخش اگر نامت درتلفنم "اشتباه" ذخیره شده است.
مرا ببخش رفیق نیمه راه ،ولی سخنم را بپذیر دیر آمدی چراغمان خاموش شد و گلمان پژمرد ..
و سرنوشت مارا باخود میبرد تا شاید جایی دیگر،زمانی دیگر و باکسی دیگر قمارعشقمان را بی آزمایم.
#عادله_زمانی
دروغ چرا؟عاشقت بودم.میدیدمت و با دیدنت دلم پراز پروانه میشد.دوست داشتم ساعتها پای حرفهایت بنشینم و خودم برایت سخنرانی کنم .همه ی گلهای رز دنیا را برای تو میخاستم و تمام پیراهن های چهارخانه ی شهر را به تن تو میپسندیم.برای تو بغض میکردم و تصور هر اهنگ عاشقانه ام تو بودی .اول پیامهای تورا بازمیکردم و اگر پیامم را دیرجواب میدادی و یا جواب نمیدادی دلم اشوب می شد.نگران همیشگی تو بودم و خواب تورا میدیدم.
پس اگر احمق ترین مرد جهان هم بودی که نبودی .میتوانستی بفهمی من دوستت داشتم.
و تو
تو اصلا خارق العاده نبودی .شاهکارخلقت هم نبودی .نه انچنان غرق جمال یوسف بودی و نه ثروت قارون برایت بجا مانده بود.حاکم ومالک و وزیر و سفیرهم نبودی .تو میتوانستی در زمره معمولی ترین مردان عالم طبقه بندی شوی .اما ان حقیقت وجود داشت که به اشتباه کسی تورا عمیقادوست داشت .
عزیز راه دور!از واژه ی اشتباه نرنج.حقیقت این بود که تو و دوست داشتنت وسط زندگی من خطا بودید خطا وبازهم به تکرار میگویم:خطا
اما حالا که برمیگردم سر همان خط و قلم و دفترچه ...میدانی دیگر هیچکدام ازخطهایم مال تو نیست .شاید باورنکنی من هم باورنمیکردم که حالا با شنیدن نامت هیچ پروانه ای پرواز نمیکند حتی نسیمی هم نمی وزد.
چرا؟
مشخص است .همه چیز به یک چراغ برمیگردد.
چراغ عشق ..
یک شعله کوچک داشت و تو خیال کردی انقدر قوی هست که باهرطوفانی هم راه بیندازی خاموش نمیشود.
اما رفیق دیروز...سخت دراشتباه بودی..
چراغ مان روزهاست خاموش شده است.
مراببخش اگر دیگر درهیچ عاشقانه ای ازمن ردی ازتو نیست .مرا ببخش اگر دیگر موقع بازکردن پیام ها به هرکسی فکر میکنم جزتو!
مرا ببخش اگر نامت درتلفنم "اشتباه" ذخیره شده است.
مرا ببخش رفیق نیمه راه ،ولی سخنم را بپذیر دیر آمدی چراغمان خاموش شد و گلمان پژمرد ..
و سرنوشت مارا باخود میبرد تا شاید جایی دیگر،زمانی دیگر و باکسی دیگر قمارعشقمان را بی آزمایم.
#عادله_زمانی
زادروز ابوعلی سینای بلخی و روز پزشک بر تمام پزشکان دلسوز و مهربان ،آنان که میدانند بعد از خدا چراغ امید چشمانی دردمند و ناتوانند ،خجسته باد.
@adelehz
@adelehz
دلم همیشه پیش دوستی ست
که هر عصر،به یاد حرفهایی که میزنم ومیزند چای می ریزم به این امید که گذرش به کوچه خانه ام بیفتد و مهمان چای عصرم باشد .دوستی بهانه ی خوبی ست برای چای عصر
#عادله_زمانی
#چای_تایم
که هر عصر،به یاد حرفهایی که میزنم ومیزند چای می ریزم به این امید که گذرش به کوچه خانه ام بیفتد و مهمان چای عصرم باشد .دوستی بهانه ی خوبی ست برای چای عصر
#عادله_زمانی
#چای_تایم
Forwarded from توییتر فارسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از قشنگترین سرودهای ملی سرود ملی افغانستانه که به همدلی و یکی بودن اقوام مختلفشون توی سرود اشاره میکنن.
»Sina Valiollah«
@OfficialPersianTwitter
»Sina Valiollah«
@OfficialPersianTwitter
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر خداآرزویی در دلتان انداخته ست یعنی...
@adelehz
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ماه شهریور پر است
از خاطرات عشق من
من به جان تا زنده باشم،
عاشق شهریورم...
#اخوان_ثالث
به شهریور خوش آمدید❤️
@adelehz
از خاطرات عشق من
من به جان تا زنده باشم،
عاشق شهریورم...
#اخوان_ثالث
به شهریور خوش آمدید❤️
@adelehz
عزیز دیروزم
امروز بعد از گذشت مدتها سوار مترو شدم .میدانی مدتهاست مترو سوار نمیشوم ...و وقتی در ایستگاهی که برایم یادآور روزهای عجیبی بود ناخوداگاه پیاده شدم .تنم از این رخداد یخ کرد ..از قطار پیاده شدم و میان همهمه جمعیت از پله ها بالارفتم بوی تند عطری آشنا ،مشامم را پر کرد همان عطری که همیشه در عطر فروشی مترو میان اشانتیونها به دست رهگذرها داده می شد بویش مرا یاد تو انداخت...
نمیدانم اما تو همیشه برای من روبروی ایستگاه مترو تکیه داده به دیوار ایستاده ای حتی اگر نباشی و شاید دلیلش همین باشد که من دیگر دلم نمیخواهد سوار هیچ مترویی شوم ...
شاید هیچ وقت به تو نگفته باشم که گذشته هرگز پاک نمیشود گاهی کمرنگ تر میشود ولی فقط به یک عطر به یک لحظه به یک نشانه بستگی دارد تا همه چیز دوباره زنده شود.
با پاهای خسته از پله ها بالا آمدم و راهی خیابان شدم ...زخم گذشته را با خودم به خیابان بردم کسی نمیداند دوباره کی و کجا زنده خواهد شد تمام خاطراتی که مدتها برای کشتنشان کوشیده ای...
#عادله_زمانی
@adelehz
امروز بعد از گذشت مدتها سوار مترو شدم .میدانی مدتهاست مترو سوار نمیشوم ...و وقتی در ایستگاهی که برایم یادآور روزهای عجیبی بود ناخوداگاه پیاده شدم .تنم از این رخداد یخ کرد ..از قطار پیاده شدم و میان همهمه جمعیت از پله ها بالارفتم بوی تند عطری آشنا ،مشامم را پر کرد همان عطری که همیشه در عطر فروشی مترو میان اشانتیونها به دست رهگذرها داده می شد بویش مرا یاد تو انداخت...
نمیدانم اما تو همیشه برای من روبروی ایستگاه مترو تکیه داده به دیوار ایستاده ای حتی اگر نباشی و شاید دلیلش همین باشد که من دیگر دلم نمیخواهد سوار هیچ مترویی شوم ...
شاید هیچ وقت به تو نگفته باشم که گذشته هرگز پاک نمیشود گاهی کمرنگ تر میشود ولی فقط به یک عطر به یک لحظه به یک نشانه بستگی دارد تا همه چیز دوباره زنده شود.
با پاهای خسته از پله ها بالا آمدم و راهی خیابان شدم ...زخم گذشته را با خودم به خیابان بردم کسی نمیداند دوباره کی و کجا زنده خواهد شد تمام خاطراتی که مدتها برای کشتنشان کوشیده ای...
#عادله_زمانی
@adelehz