"زنی که‌گم کردم "
4.39K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
کاری ندارم کجای جهان ساکنی
بدان برایت تا ابد
شرقی ترین عشق عالم را آرزو میکنم.
شرقی شبیه کاشی های لاجوردی یک عمارت 500ساله..
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از قشنگی های صبح
که امیدوارم روزی برای همه ی اقشار جامعه امکان تجربش فراهم بشه
@adelehz
دبیرستانی ک بودم... صبح ها و ظهرها نمیتونستم ببینمش
اونم تازه استخدام شده بود تو پایانه های حمل و نقل ...اما شیفت ظهر امیدی بود برای دیدنش هر عصر جلو دبیرستان
زنگ آخر یا به قول خودمون زنگ خونه که میخورد بدو بدو میرفتم پیش شیر آب صورتمو میشستم و با گوشه ی مقنعه خشک میکردم ابروهای شلخته مو دستی میکشیدم، با انگشت اشاره به مژه های نیمه بلندم موج میدادم چادر اجباری مو می پوشیدم،همین ک از در حیاط بیرون میومدم چشمام افسار گریخته همه ی خیابون و برانداز میکرد،انگار اونم از من بهتر نبود حالش وقتی نگاهمون به هم قفل می شد دیگه نمیتونستم درست راه برم انگار تو اون شلوغی هیچکی نبود به جز ما دوتا،اون یه طرف خیابون و من یه طرف خیابون تا در خونه منو با فاصله همراهی میکرد خونه ک می رسیدم دلم ضعف میرفت انگار تموم انرژی مو از دست داده بودم تا لباسمو عوض میکردم تلفن خونه زنگ میزد منم بدو بدو بهش میرسیدم و گوشی و بر می داشتم آره خودش بود میگفت سلام کیمیا چرا سرخ شدی و میخندید. منم خجالت میکشیدم و ریز می خندیدم و بلند و الکی انگار که ناهید دوستمه شروع میکردم ب حال و احوال و زودم دست و پا گم کرده خداحافظی میکردم ک مامان نگه شما که الان از هم جدا شدین..
افسوس ک همه چیز دست به دست هم داد و قسمت نشد به تو تکیه کنم
از همه دلخورم از تعصب بیجای خانواده هایمان و حتی از خودم ک زود تسلیم سرنوشت شدم..
حالا سالهاست اون گوشی سبز قدیمی خانه مادرم دیگر استفاده نمیشود
حالا سالهاست که تو به من زنگ نمیزنی تا بگویی کیمیا چرا سرخ شدی ....
#شما_فرستادین
کیمیا_ف
@adelehz
ای گل در باغ ما

پس تو کجایی کجا ...

#مولانا
@adelehz
حالااینجوری مدشده ولی موقعی که من دبیرستان میرفتم توراه مدرسه پسره ورمیداشت چهارگوشه یه کاغذو بااتیش میسوزوند روشم باپوست پیاز مینوشت دوستت دارم مینداخت جلومون در میرفت:)اینقد خلاقیت نبود که :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ اشک رو به چشم من آورد چرا که میبینم مردمی باهزار مشکل وخستگی هنوز دلشان میخواهد دست کسی ناتوان ترازخودرابگیرند.فرقی نمیکند کجای جهان باشم ارزو میکنم بارغم این مردم روزی برزمین گذارده شود..
صلحست میان کفر و اسلام
با ما تو هنوز در نبـردی!
گفتی که صبور باش، هیهات
دل موضع صبر بود و بردی ...

#سعدی
@adelehz
Taj Mahal
Saman Samimi, Andrea Voets, Uday Ramdas
تاج محل
موزیک شب 🌙
بیکلام
@adelehz
من كه هرشب با خيالت گرمِ صحبت مى شوم

هر كجا هستى بخواب آرامِ جانم "شب بخير"

مهدى خداپرست
شب زیبا❤️
@adelehz
زندگی بوی خوش نسترن است
بوی یاسی است که گل کرده به دیوار
نگاهِ من وتو
زندگی خاطره است
زندگی خنده یک شاه پرک است برگل ناز
زندگی رقص دل انگیزخطوط لب توست
زندگی شیرین است

سهراب سپهرى
@adelehz
صبح به خیر
روزتان رو بدون صبحانه آغاز نکنید .باکاهش سطح قند خون در طول روز دچارکج خلقی ،بی حوصلگی و عصبی بودن میشوید.
صبحانه ❤️
@adelehz
شهریار کوچولو گفت: – سلام.
سوزن‌بان گفت: – سلام.
شهریار کوچولو گفت: – تو چه کار می‌کنی این‌جا؟

سوزن‌بان گفت: – مسافرها را به دسته‌های هزارتایی تقسیم می‌کنم و قطارهایی را که می‌بَرَدشان گاهی به سمت راست می‌فرستم گاهی به سمت چپ. و همان دم سریع‌السیری با چراغ‌های روشن و غرّشی رعدوار اتاقک سوزن‌بانی را به لرزه انداخت.
– عجب عجله‌ای دارند! پیِ چی می‌روند؟
سوزن‌بان گفت: – از خودِ آتش‌کارِ لکوموتیف هم بپرسی نمی‌داند!
سریع‌السیر دیگری با چراغ‌های روشن غرّید و در جهت مخالف گذشت .
شهریار کوچولو پرسید: – برگشتند که؟
سوزن‌بان گفت: – این‌ها اولی‌ها نیستند. آن‌ها رفتند این‌ها برمی‌گردند.
– جایی را که بودند خوش نداشتند؟
سوزن‌بان گفت: – آدمی‌زاد هیچ وقت جایی را که هست خوش ندارد.
و رعدِ سریع‌السیرِ نورانیِ ثالثی غرّید.
شهریار کوچولو پرسید: – این‌ها دارند مسافرهای اولی را دنبال می‌کنند؟
سوزن‌بان گفت: – این‌ها هیچ چیزی را دنبال نمی‌کنند. آن تو یا خواب‌شان می‌بَرَد یا دهن‌دره می‌کنند. فقط بچه‌هاند که دماغ‌شان را فشار می‌دهند به شیشه‌ها.
شهریار کوچولو گفت: – فقط بچه‌هاند که می‌دانند پیِ چی می‌گردند. بچه‌هاند که کُلّی وقت صرف یک عروسک پارچه‌ای می‌کنند و عروسک برای‌شان آن قدر اهمیت به هم می‌رساند که اگر یکی آن را ازشان کِش برود می‌زنند زیر گریه..
سوزن‌بان گفت: – بخت، یارِ بچه‌هاست.



👤آنتوان‌دوسنت‌اگزوپری
📚شازده کوچولو
@adelehz
درخت بائوباب
درخت شازده کوچلو
@adelehz
گاهی اینقدر دلت ازنیفتادن یک اتفاق که به آن
امید بسته ای میشکندکه فقط شعرحافظ میتواند مرهم شودو دیگرهیچ..
دردایره قسمت مانقطه پرگاریم ،لطف آنچه تواندیشی حکم انچه تو فرمایی
#عادله_زمانی
@adelehz
والله من نه گیاهخوارم نه گوشت خوار روهیچکدومشونم تعصب ندارم .اما به یک گیاهخوار حق میدم نخواد ازاین غذابخوره چشم حیوون بیگناه تو چشم آدمه ...چیه این آخه
عکس:عروسی درتهران
@adelehz
راهِ مرا اشاره شو !
من به کُجا رسیده ام؟
هرچه دویده ام تو را ؛
خسته شدم ، ندیده ام...
#مولانای_جان
@adelehz
دخترک کوچکی بودم .یک روز گریان از مدرسه به خانه آمدم با یکی از دخترهای تخس کلاس دعوایم شده بود .اصلا دعوا را او شروع کرده بود همش سر بیستی که من در املا گرفته بودم و او نه ...
به خانه که رسیدم تمام پهنای صورتم از اشک خیس بود در دعوا کم نیاورده بودم اما دلم ازاین میسوخت که بی دلیل طرف یک دعوا شده بودم .بی هیچ دلیلی ...
مادرم با دیدن وضعیتم اول کمی جا خورد ترسید که شاید بلایی بسرم آمده ست با توجه به کنجکاوی و در هرجا سرک کشیدنم این احتمال را میداد..اما وقتی فهمید موضوع چیست چنددقیقه به من خیره شد فکر میکنم او آن لحظه سخت مردد بود که باید به دخترک گریانش چه چیزی بگوید تا آرامش کند .مادرم بعد از چند دقیقه گفت دخترم باید فراموش کنی !ناگهان گریه ام متوقف شد با دست اشکهایم را پاک کردم با بینی قرمز وچشمان خیس گفتم چی ؟؟؟؟
اون منو اذیت کرد دعوا کرد و بخاطر دعوایی که راه انداخت خانم ناظم من رو هم دعوا کرد وحالا شما میگین ببخشمش وفراموش کنم ؟طرفدار اون هستین؟؟؟
مادرم گفت نه اتفاقا شدیدا طرفدار توام .
گفتم امکان نداره ..
مادرم ادامه داد دخترم وقتی کسی را میبخشی و فراموش میکنی در واقع داری به خودت خوبی میکنی تو بار سنگینی را بر زمین میگذاری که نمیتوانی همیشه باخودت نگاه داری به خودت نگاه کن اگر فراموش کنی دیگر نیاز به گریه و این قیافه ای که داری نیست .
برای من حرفهای مادرم نامفهوم بود اما وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم او واقعا طرفدار من بود..چون هیچ چیز به اندازه فراموش کردن به انسان کمک نمیکند.
ازمادرم نپرسیدم که پس تکلیف کسی که بدی میکند چیست اما بعدها زمان به من پاسخ داد که اگر بدی بکاری بدی برداشت خواهی کرد و این چیزی بود که به آن ایمان پیدا کردم .
زمانی که کسی بشما بدی میکند اورا رها کنید و بگذرید نتیجه عملش به او بازخواهد گشت و برای شما فقط قلبی می ماند که آرام ست ،سبک ست و هیچ بار اضافی را باخود حمل نمی کند.
#عادله_زمانی
@adelehz
دزد اومده خونه‌شون، فقط فریزر رو خالی کرده. گوشت و مرغ. حتی لوبیا سبز. گفتم حلالش کن، گرسنه بوده واقعا

پ.ن اینو جایی خوندم دلم نیومد نذارم میخام بگم بعضی چیزهارو آدم میخونه اعماق قلبش اتیش میگیره :(
@adelehz
“نازی دستاشو تو جيبش كرد و گفت: زمستون و بخاطرِ تو دوست داشتم، از الان به بعد بخاطرِ تو دوست ندارم.
شونه‌هامو بالا انداختم و در حاليكه به حرفش ميخنديدم، گفتم: مگه مهمه آدما باشن يا نباشن؟! فصلا بدون اونا هم ميان و ميرن، همونجوری سرد،همونجوری گرم. نگاهشو ازم دزديد و گفت: طول ميكشه تا بفهمی سرما با سرما فرق داره، گرما هم با گرما، بهمن با بهمن، تير با تير، طول ميكشه تا بفهمی تو كدوم فصل افسردگی فصلی مياد سراغت و تو كدوم فصل دلت پَر ميكشه واسه زندگی...”

ليوانِ چای و بين دستای يخ زده‌م نگه ميدارم و به اون روز فكر ميكنم، نفس عميقی ميكشم و با خودم ميگم: نيستی نازی! نيستی كه ببينی طولی نكشيد كه بفهمم. به پنجره زل ميزنم، گوله‌های برف آروم ميباره، زمستون داره نفسای آخرشو ميكشه. يعنی هنوزم بخاطر من زمستون و دوست نداره يا...يا يه نفر اومده و شده دليلِ پر كشيدنش واسه سرما؟! فكر ميكنم و فكر، به اين كه چقدر طول ميكشه كه يه آدم حرفای يه آدم ديگه رو بفهمه، چقدر طول ميكشه كه به همون حسی كه اون رسيده برسه تا بتونه دركش كنه؟ بعد به خودم جواب ميدم: درست وقتی دير شده....

آزاده جمشیدیان


@adelehz