صبح شد ...
چشم بگشای که خورشید شِکُفت ...
باز کن پنجره را با دمِ صبح ،
باید از خانهی دل
گَرد پریشانی رُفت..
#سلمان_هراتی
صبح شما به خیر ❤️
@adelehz
چشم بگشای که خورشید شِکُفت ...
باز کن پنجره را با دمِ صبح ،
باید از خانهی دل
گَرد پریشانی رُفت..
#سلمان_هراتی
صبح شما به خیر ❤️
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاریخ شاهد هزاران جنگ ست ..جنگها در کتاب تاریخ ثبت میشود.اما عشق بازی ها نه ..
بیا این بار آن چنان ازعشق بگویم که در تاریخ ثبت شود عاقبتمان...
#عادله_زمانی
@adelehz
بیا این بار آن چنان ازعشق بگویم که در تاریخ ثبت شود عاقبتمان...
#عادله_زمانی
@adelehz
ما دختران دهه شصت ازنسل سوخته ایم
...اره...
نفس کشیدیم و زندگی نکردیم ،، چادر ب سر کردیم و لباس های تیره پوشیدیم تا اسم و رسم پدر را فدای آرزوهایمان نکنیم،،چشمانمان را بستیم و سربه زیر رفتار کردیم تا نجابت مادرانمان را زیر سوال نبریم .اما چیزی را در گذشته جا گذاشته ایم،،نگاهمان را ک قفل شده در نگاه مرد آرزوهایمان صدای خفه شده در گلویمان و عشق و لمس دستان شاهزاده ی نشسته بر قلبمان...
گله ای نیست😔 ولی ما فدای عقیده و خرافات خانواده ایم
کاش از نسل دیگر بودیم
#شما_فرستادین
کیمیا
@adelehz
...اره...
نفس کشیدیم و زندگی نکردیم ،، چادر ب سر کردیم و لباس های تیره پوشیدیم تا اسم و رسم پدر را فدای آرزوهایمان نکنیم،،چشمانمان را بستیم و سربه زیر رفتار کردیم تا نجابت مادرانمان را زیر سوال نبریم .اما چیزی را در گذشته جا گذاشته ایم،،نگاهمان را ک قفل شده در نگاه مرد آرزوهایمان صدای خفه شده در گلویمان و عشق و لمس دستان شاهزاده ی نشسته بر قلبمان...
گله ای نیست😔 ولی ما فدای عقیده و خرافات خانواده ایم
کاش از نسل دیگر بودیم
#شما_فرستادین
کیمیا
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
ما دختران دهه شصت ازنسل سوخته ایم ...اره... نفس کشیدیم و زندگی نکردیم ،، چادر ب سر کردیم و لباس های تیره پوشیدیم تا اسم و رسم پدر را فدای آرزوهایمان نکنیم،،چشمانمان را بستیم و سربه زیر رفتار کردیم تا نجابت مادرانمان را زیر سوال نبریم .اما چیزی را در گذشته…
باید اعتراف کنیم که در سرزمینهای این سوی دنیا دربسیاری از اوقات تنها به جرم زن بودن از بسیاری از حقوقمان محروم شدیم ....
@adelehz
@adelehz
من واقعا درک نمیکنم اینایی که همچین حیواناتی و نگه میدارن چطور خودشون و کنترل میکنند اینارو نمیخورن 😊😊😊چقد اخه ناز میتونه باشه یه موجود 😇
@adelehz
@adelehz
از ما که گذشت
ولی تو به دنیابگو
که زندگی با وجود زنهای شاد زیباترست
کمی اگر زندگی را بر زنها آسانتربگیرد دنیا جای بهتری خواهد بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
ولی تو به دنیابگو
که زندگی با وجود زنهای شاد زیباترست
کمی اگر زندگی را بر زنها آسانتربگیرد دنیا جای بهتری خواهد بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
هرلحظه ای که دلت زندگی کردن بخواهد یعنی زنده ای
ملاک سن ادمها نه عدد که حال دلشان ست
#عادله_زمانی
پ.ن عکس حال خوبی داره ❤️
@adelehz
ملاک سن ادمها نه عدد که حال دلشان ست
#عادله_زمانی
پ.ن عکس حال خوبی داره ❤️
@adelehz
هیچوقت امیدت را از دست نده.
شاید آن زمان که امیدت را از دست میدهی
دو ثانیه قبل از خوشبختی باشد.
انيس لودينگ
صبح به خیر صبح به برکت ❤️
@adelehz
شاید آن زمان که امیدت را از دست میدهی
دو ثانیه قبل از خوشبختی باشد.
انيس لودينگ
صبح به خیر صبح به برکت ❤️
@adelehz
کاری ندارم کجای جهان ساکنی
بدان برایت تا ابد
شرقی ترین عشق عالم را آرزو میکنم.
شرقی شبیه کاشی های لاجوردی یک عمارت 500ساله..
#عادله_زمانی
@adelehz
بدان برایت تا ابد
شرقی ترین عشق عالم را آرزو میکنم.
شرقی شبیه کاشی های لاجوردی یک عمارت 500ساله..
#عادله_زمانی
@adelehz
دبیرستانی ک بودم... صبح ها و ظهرها نمیتونستم ببینمش
اونم تازه استخدام شده بود تو پایانه های حمل و نقل ...اما شیفت ظهر امیدی بود برای دیدنش هر عصر جلو دبیرستان
زنگ آخر یا به قول خودمون زنگ خونه که میخورد بدو بدو میرفتم پیش شیر آب صورتمو میشستم و با گوشه ی مقنعه خشک میکردم ابروهای شلخته مو دستی میکشیدم، با انگشت اشاره به مژه های نیمه بلندم موج میدادم چادر اجباری مو می پوشیدم،همین ک از در حیاط بیرون میومدم چشمام افسار گریخته همه ی خیابون و برانداز میکرد،انگار اونم از من بهتر نبود حالش وقتی نگاهمون به هم قفل می شد دیگه نمیتونستم درست راه برم انگار تو اون شلوغی هیچکی نبود به جز ما دوتا،اون یه طرف خیابون و من یه طرف خیابون تا در خونه منو با فاصله همراهی میکرد خونه ک می رسیدم دلم ضعف میرفت انگار تموم انرژی مو از دست داده بودم تا لباسمو عوض میکردم تلفن خونه زنگ میزد منم بدو بدو بهش میرسیدم و گوشی و بر می داشتم آره خودش بود میگفت سلام کیمیا چرا سرخ شدی و میخندید. منم خجالت میکشیدم و ریز می خندیدم و بلند و الکی انگار که ناهید دوستمه شروع میکردم ب حال و احوال و زودم دست و پا گم کرده خداحافظی میکردم ک مامان نگه شما که الان از هم جدا شدین..
افسوس ک همه چیز دست به دست هم داد و قسمت نشد به تو تکیه کنم
از همه دلخورم از تعصب بیجای خانواده هایمان و حتی از خودم ک زود تسلیم سرنوشت شدم..
حالا سالهاست اون گوشی سبز قدیمی خانه مادرم دیگر استفاده نمیشود
حالا سالهاست که تو به من زنگ نمیزنی تا بگویی کیمیا چرا سرخ شدی ....
#شما_فرستادین
کیمیا_ف
@adelehz
اونم تازه استخدام شده بود تو پایانه های حمل و نقل ...اما شیفت ظهر امیدی بود برای دیدنش هر عصر جلو دبیرستان
زنگ آخر یا به قول خودمون زنگ خونه که میخورد بدو بدو میرفتم پیش شیر آب صورتمو میشستم و با گوشه ی مقنعه خشک میکردم ابروهای شلخته مو دستی میکشیدم، با انگشت اشاره به مژه های نیمه بلندم موج میدادم چادر اجباری مو می پوشیدم،همین ک از در حیاط بیرون میومدم چشمام افسار گریخته همه ی خیابون و برانداز میکرد،انگار اونم از من بهتر نبود حالش وقتی نگاهمون به هم قفل می شد دیگه نمیتونستم درست راه برم انگار تو اون شلوغی هیچکی نبود به جز ما دوتا،اون یه طرف خیابون و من یه طرف خیابون تا در خونه منو با فاصله همراهی میکرد خونه ک می رسیدم دلم ضعف میرفت انگار تموم انرژی مو از دست داده بودم تا لباسمو عوض میکردم تلفن خونه زنگ میزد منم بدو بدو بهش میرسیدم و گوشی و بر می داشتم آره خودش بود میگفت سلام کیمیا چرا سرخ شدی و میخندید. منم خجالت میکشیدم و ریز می خندیدم و بلند و الکی انگار که ناهید دوستمه شروع میکردم ب حال و احوال و زودم دست و پا گم کرده خداحافظی میکردم ک مامان نگه شما که الان از هم جدا شدین..
افسوس ک همه چیز دست به دست هم داد و قسمت نشد به تو تکیه کنم
از همه دلخورم از تعصب بیجای خانواده هایمان و حتی از خودم ک زود تسلیم سرنوشت شدم..
حالا سالهاست اون گوشی سبز قدیمی خانه مادرم دیگر استفاده نمیشود
حالا سالهاست که تو به من زنگ نمیزنی تا بگویی کیمیا چرا سرخ شدی ....
#شما_فرستادین
کیمیا_ف
@adelehz