"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
گرچه دانم که به وصلت نرسم
بازنگردم
تا در این راه بمیرم
که طلبکار تو باشم

👤سعدی
@adelehz
و نهایت خوشحالی آن ست
دوستی داشته باشی که هرعصر به شوق دیدنش ویا شنیدن صدایش چای عصرانه بریزی ...
#عادله_زمانی
#چای_تایم
@adelehz
برای من پرنده
جا بسیارست ولی
هیچ کجا درختان حیاط تو نمیشود...
@adelehz
صبحها حتی اگر مشکلات زیادی داری بازهم موج منفی به خود را نده،چون امواج منفی مثل یک اسفنج که آب را جذب میکند.همدیگر را پیدا میکنند و روزت بدترخواهد شد پس به چیزهای بدفکرنکن..
#عادله_زمانی
@adelehz
صبونه ❤️❤️❤️
@adelehz
‏بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

مولانا

@adelehz
تواین گرمافقط این
#ناهار_تایم
@adelehz
پیداشدن یک دلیل علمی برای مهربون تر بودن تپلها :)
@adelehz
دوست داشتنت مثل نوشتن یک خط با سرمشق بود وقتی کودکی 7ساله بودم...
اولش درست، و درآخر ازخط خارج میشد و نادرست به پایان می رسید.
#عادله_زمانی
@adelehz
شانس پیدا کردن کسی که عاشقش باشی و عاشقت باشد خیلی زیاد نیست .اکثرا یاتو دوستش داری واو نه ویا او دوستت دارد وتو نه ...
اکثرا راه عشق را گم کرده ایم ..
#عادله_زمانی
@adelehz
صبح به صبح به نورفکرمیکنم .
حتی اگرغرق مشکلات باشم لحظاتی به نور فکرمیکنم.چرا که نور پایان هرسیاهی ست..
ومگرنه اینکه معجزه ی صبح نور ست و نورست ونور...
#عادله_زمانی
صبح بخیر
@adelehz
صبونه❤️❤️
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبحها به توبیشتر فکر میکنم .
مرایاد نور می اندازی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
دلبر و یار من تویی
رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی
بهر تـو بود بودِ من

#مولانای_جان
@adelehz
وقتی دختر بچه ای شش ساله بودم .پدرم برایم عروسکی زیبا خرید .عروسکی چشم آبی،چشمان آبی اش به اقتضای چیزهای جدید آن سالها متحرک بود .ووقتی عروسک را به حالت خواب میگرفتی چشمانش بسته می شد.موهای خرمایی بلند وزیبایی داشت ولباس صورتی دوست داشتنی بر تنش شده بود .یادم می آید که پدرم یک روز بی خبر برایم عروسک را خریده بود در پاداش هیچ کاری و اصلا قرارهم بر خریدنش نبود.و وقتی در دستان پدرم دیدمش خدامیداند چقدر ذوق کردم.
اسمش را یاسی گذاشته بودم البته نمیدانم روی چه حسابی نه کسی را به این نام میشناختم ونه دوستی به اسم یاسی داشتم اما عروسکم یاسی بود.
یادم می اید که خیلی کم با آن عروسک بازی کردم اصولا یاسی برایم آنقدر خوب بود که حیفم می آمد با بازی کردن خرابش کنم غافل ازاینکه آن عروسک فقط برای بازی کردن خلق شده بود.دوسال یاسی رابرخلاف تمام اسباب بازی هایم کاملا جدا نگه داشتم و از روز اولش هم تمیزتر...
بعدازدوسال در آستانه 8سالگی وقتی قرار بود به شهر دیگری برویم درجریان اسباب کشی، بخاطر اشتباه کارگرها یاسی را در یک جعبه ی بزرگ همراه وسایل دیگر در خانه ی خالی جاگذاشتیم ..و وقتی متوجه شدیم که فرسنگها از آن شهر وآن خانه دورشده بودیم ..من محبوب ترین عروسکم را ازدست داده بودم بدون آنکه طعم بازی با آن را واقعا چشیده باشم ..بعدازان هرگز نفهمیدم سرنوشت یاسی چه شد آیا عروسک دختر دیگری شد ویا نه...
حکایت آن عروسک جا مانده حکایت خیلی از ماست ..وقتی که از لذتهای کوچک وبزرگ زندگی چشم می پوشیم و بسیاری چیزهای خوب مان را برای روزهای مبادایی نگاه میداریم که شاید هرگز از راه نرسند.
#عادله_زمانی
@adelehz
و آن کسی را که دوست داری ، نيم دیگر تو نیست ! او تویی، اما جایی دیگر

جبران خلیل جبران

@adelehz