"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
بازمن واین عصرتابستانی
و چایی خوش رنگ که برایت ریختم
اما سرد شد ونیامدی ..
این بارهم خودم راقانع کردم که شاید دوباره پشت یک چراغ قرمز گیرکرده ای وگرنه تو نیامدن بلدنیستی..
#عادله_زمانی
#چای_تایم
این یارو ول کن رامین رضاییان نیست انگار 😲😁
@adelehz
در حالی که پرستار مشغول تزریق بود. ورونیکا دوباره پرسید : "چقدر وقت دارم؟"
"بیست و چهار ساعت, شاید کم تر"
ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید. اما توانست بر خودش غلبه کند.
" میخواهم دو خواهش بکنم. اول ,دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم. من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم. کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام. کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد, علاقه را به آنها از دست دادم. "
"و خواهش دوم چیست؟"
می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم.میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم. همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش. میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد, صحبت کنم.بار ها از کنار هم رد شده ایم, و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!! من که همیشه گرم میپوشیدم, همیشه انقدر از سرما خوردگی می ترسیدم.
خلاصه دکتر،میخواهم باران را روی صورتم احساس کنم,به هر مردی که خوشم می آید لبخند بزنم,تمام قهوه هایی را که ممکن است مردها برایم بخرند بپذیرم.
می خواهم مادرم را ببوسم بگویم دوستش دارم در دامنش گریه کنم بدون اینکه از نشان دادن احساسم خجالت بکشم.احساسات من همیشه بوده اند,فقط پنهان شان می کردم.

👤 پائولو کوئلیو
📚 ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد

@adelehz
آدمها را به صدای خودتان عادت ندهید وقتی بگذارید وبروید همان آدمها روزی هزار بارمیمیرند و زنده میشوند وقتی پشت هیچ خط تلفنی صدایتان راپیدا نمیکنند...
#عادله_زمانی
@adelehz
عشق را درپستوی خانه ات پنهان نکن.
بگذار یک شهربفهمند اینجا دلی برای دلی میطپد..
عشق دین توست و تو پیامبرش
پیامبرها دینشان را انکار نمیکنند.
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی خدا دست به قلم میشود 😍
@adelehz
تیرگی پا می کشد از بام ها
صبح می‌خندد به راه شهر من ...

#سهراب_سپهری
📸سحر ابراهیمی
صبح تان پرنور
حتی اگر درتیره ترین شب عالم هم خوابیده باشی .صبح درنور بیدارمیشوی
پس یادت بماند که حتی در انتهای بدترین مشکلات هم نوری ازامید میتواند شکوفا شود..
امیدت را هرگز ازدست نده
#عادله_زمانی
@adelehz
صبونه❤️❤️❤️
@adelehz
‏ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺴﻮﺯﺩ ﺍﺯ ﺑﺎﻏﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺴﻮﺯﺩ
ﻧﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭﯼ ﻧﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ
ﻧﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺍﺯ ﺳﺮ ﯾﺎﺭﯼ
ﻣﺮﺍ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﭼﻨﯿﻦ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭﯼ


👤اردلان سرفراز
@adelehz
اگر روزی نداشته باشمت
دلم تنگ میشود ..
اما نه برای توبلکه برای آدمی که باتو بودن ازمن می ساخت..
#عادله_زمانی
@adelehz
دلم یک حس خوب میخواهد
ومیدانم که حس های خوب فروشی نیستند.خریدنی نیستند.مال جاهاو ادمهای مجلل الزاما نیستند.حس های خوب ساختنی هستند واگر در هرشرایط نه چندان ایده ال بتوانی بسازیش خوشبختی.
#عادله_زمانی
بچه که بودم .مادرم را توی اشپزخانه میدیدم که زیر نور کم رمق افتاب کارهای خانه را راست وریس میکند.مشتی سبزی برای خورشتش سرخ میکند.برنجی دم میگذارد میوه هارا می شورد وخلاصه حسابی توی دنیای خودش است.گاهی می دیدیم که مادرم اهسته انگار زیر لب دارد حرف می زند انگار داشت باکسی حرف میزد انگار داشت حرفهایی که دلش میخواهد به کس خاصی بگوید را باخودش تمرین میکرد.توی عالم بچگی به این کار مادرم میخندیدم باخودم میگفتم ادم حرفش را که نباید باخودش بزند .باید توی صورت طرف بایستد و بگوید .مادرم بی توجه به همه چیز حرفهایش را ارام زیر لب انگار تمرین میکرد .همان جور که برنجها را توی سبد ابکشی میکرد یا درحین پاک کردن سبزی خوردن هایش گاهی هم موقع سرخ کردن بادمجان های قلمی و خوش عطرش ...سالهاگذشت یک روز به خودم آمدم ودیدم همانجور که دارم توی اشپزخانه سیب زمینی های خورشت را سرخ میکنم دارم آهسته باخودم نجوا میکنم وحرف میزنم !دارم حرفهایی را تمرین میکنم تا به صاحبش بگویم تازه آن موقع بود که فهمیدم مادرم چه کار میکرد.فهمیدم که گاهی آدم آن کسی که باید حرفهایش را بشنود پیدا نمیکند گاهی آن کسی که باید بااو حرف بزنی حرفهایت را نمیفهمد گاهی دلت نمیخواهد کسی حرفهایت راسبک وسنگین کند فقط دلت میخواهد حرف بزنی بدون اینکه جوابی بشنوی .این است که به خودت پناه می آوری.که باخودت یک عالم حرف میزنی که حتی چهره ات هم با حرفهایت هم خوان میشود.فهمیدم ان سالها مادرم هیچ کجای کارش عجیب نبوده است .که حق دارد حرفهای توی دلش راهزار بار دوره کند تا چیزی از قلم نیفتد سپس تحویل آن که بایدبشنود بدهد.مادرم تمام آن سالها حین پاک کردن نخود و لوبیاهای آش خوشمزه اش در واقع داشت حرفهایش را افکارش را و احساساتش را پاک میکرد .ومن دخترک سربه هوایش این را نفهمیدم تا روزی که توی آشپزخانه این قانون نانوشته زنانه به سراغ من هم آمد.
وفهمیدم که ما زنها گاهی توی آشپزخانه هایمان چه کارها که نمیکنیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
من تا كمی قبل از تو زن بودم
با گيسوانی لخت بر شانه
يک دامن چين‌دار كوتاه و
يک آينه يک كيف يك شانه...

من تا كمی قبل از تو زن بودم
يک زن كه حتی وقت تنهايی
احساس امنيت نمی‌كردم
جز پشت ميز آشپزخانه

پيش از تو زن بودم زنی مثل
زنهای امروزی كمی عاشق
يك خرده شاد و بيشتر خسته،
بسيار عاقل سخت ديوانه

پيش از تو... خيلی پيش‌تر از تو،
در عصر يخ يا پيش از آن حتی
زن بودم و خوابيده بود آرام
بر دامنم يك جفت پروانه

تو آمدی روح مرا آنقدر
مانند انجيری تكان دادی
تا ريخت سبز و سرخ و شيرين از سرشاخه‌هايم دانه به دانه

هم برگهايم را تكاندی هم
پروانه‌هايم را پراندی هم
خوابی زمستانی اسيرم كرد
مانند خرسی پير در ﻻنه...

وقتی كه باران آمد و كم كم
همراه من بيدار شد جنگل
يك خرس پير خشمگين بودم
معجونی از ژنهای مردانه!

#پانته_آ_صفایی
#شما_فرستادین
@adelehz
ای کم شده وفای تو!
این نیز بگذرد ...
#سنایی
@adelehz
صبح در دل هرکس با خندیدن آن کسی که دوستش دارد آغاز میشود.
هرکس خورشید خودش را دارد..
#عادله_زمانی
@adelehz
صبح بخیر❤️
به خدا اعتماد کنید.
مانند گلی در سیاهی
حتی اگر نبینیدش عطرش
به شما می رسد.
@adelehz