واقعا ارزوم بود که یکبار به برنامه کودک نامه بدم ولی هیچوقت نشد✉💌
یه عروسک داشتم رنگش زرد بود
همیشه باخودم همه جا میبردمش
فکرکنم اولین عروسکم بود
خیلی دوستش داشتم ...
همیشه غروبا سرگرمیمون این بود که تو کوچه عموم با دخترعموها و پسرعمو هام با تیله بازی کنیم🔮
یه جایی از زمین رو می کَندیم
بعد کلی تیله ردیف میکردیم پشت هم
با یه تیله میزدیم ک بره تو اون قسمتی ک کندیم..
با خواهرم شیشه های نوشابه رو میذاشتیم تو ظرف پلاستیکی دسته دار مخصوص میبردیم سوپر مارکت میدادیم به فروشنده🍾🍾
یادش بخیر اون ادامس های گرد که سه تایی بسته بندی شده بودند و
همیشه قرمزشو دوست داشتم🍡
یادش بخیر ابنبات های قرمز دسته داری ک وقتی میرفتیم خونه مادربزرگم بهمون پول میداد ک از سر کوچشون بخریم 50 تومن بودند
همونایی ک وسطشون ادامس بود🍭
همیشه وقتی میرفتیم خونه مادربزرگم با خواهرم با گِل قوری و فنجون میساختیم بعد میذاشتیمشون تو افتاب تا خشک شن☕️
یاد پاک کن در دار بخیر
رادیوی قرمزی ک کلی کلنجار میرفتم تا کار کنه بتونم کاست های زبانکده رو گوش بدم📼 📻
یادمه اونموقع ک دبستان بودم پدرم لوازم التحریرداشت دفتر های جدید اورده بود
دارا و سارا بودن
یکیشونو گذاشته بود پشت شیشه
همیشه وقتی نور افتاب میخورد ب شیشه میرفتم اون دفتر سارا رو نگاه میکردم حالت های اکلیلی روش برق میزد📓📕📗
یکی از اونا رو برداشتم شد دفتر املای اول دبستانم
یاد تزئین های دفتر املا بخیر
با گل و ستاره و برچسب سیندرلا و میکی موس✨
خیلی اون دفترو دوست داشتم
هنوزم نگهش داشتم..
یاد خط کش هایی بخیر ک میزدیم رو دستمون میشد دستبند📏
وقتایی که شیفت بعد از ظهر میرفتیم مدرسه صبحش با دخترعموم خاله بازی میکردیمیاد قابلمه های پلاستیکی قرمز و زرد بخیر
یاد روزهای بارونی بخیر ☔
همیشه تخمه میخوردیم
یه کاغذ از دفتر میکندیم لوله اش میکردیم بعد تخمه رو میریختیم تو کاغذ...
یاد قارچ خور آتاری بخیر
هری پاتر
شکلات های میوه ای که تومدرسه میفروختن 25 تومن 🍬
یاد اون کارتونی ک لوازم اشپزخونه حرف میزدن بخیر..
چقدر انتظار میکشیدم تا اون تیتراژ اول برنامه کودک شروع شه
همون که پروانه رد میشد بعد اون غول اسب رو پرت میکرد تو هوا
واقعا چقدر زندگی جریان داشت...
❤❤❤
نفیسه دشتبان
#نوستالژی
@adelehz
یه عروسک داشتم رنگش زرد بود
همیشه باخودم همه جا میبردمش
فکرکنم اولین عروسکم بود
خیلی دوستش داشتم ...
همیشه غروبا سرگرمیمون این بود که تو کوچه عموم با دخترعموها و پسرعمو هام با تیله بازی کنیم🔮
یه جایی از زمین رو می کَندیم
بعد کلی تیله ردیف میکردیم پشت هم
با یه تیله میزدیم ک بره تو اون قسمتی ک کندیم..
با خواهرم شیشه های نوشابه رو میذاشتیم تو ظرف پلاستیکی دسته دار مخصوص میبردیم سوپر مارکت میدادیم به فروشنده🍾🍾
یادش بخیر اون ادامس های گرد که سه تایی بسته بندی شده بودند و
همیشه قرمزشو دوست داشتم🍡
یادش بخیر ابنبات های قرمز دسته داری ک وقتی میرفتیم خونه مادربزرگم بهمون پول میداد ک از سر کوچشون بخریم 50 تومن بودند
همونایی ک وسطشون ادامس بود🍭
همیشه وقتی میرفتیم خونه مادربزرگم با خواهرم با گِل قوری و فنجون میساختیم بعد میذاشتیمشون تو افتاب تا خشک شن☕️
یاد پاک کن در دار بخیر
رادیوی قرمزی ک کلی کلنجار میرفتم تا کار کنه بتونم کاست های زبانکده رو گوش بدم📼 📻
یادمه اونموقع ک دبستان بودم پدرم لوازم التحریرداشت دفتر های جدید اورده بود
دارا و سارا بودن
یکیشونو گذاشته بود پشت شیشه
همیشه وقتی نور افتاب میخورد ب شیشه میرفتم اون دفتر سارا رو نگاه میکردم حالت های اکلیلی روش برق میزد📓📕📗
یکی از اونا رو برداشتم شد دفتر املای اول دبستانم
یاد تزئین های دفتر املا بخیر
با گل و ستاره و برچسب سیندرلا و میکی موس✨
خیلی اون دفترو دوست داشتم
هنوزم نگهش داشتم..
یاد خط کش هایی بخیر ک میزدیم رو دستمون میشد دستبند📏
وقتایی که شیفت بعد از ظهر میرفتیم مدرسه صبحش با دخترعموم خاله بازی میکردیمیاد قابلمه های پلاستیکی قرمز و زرد بخیر
یاد روزهای بارونی بخیر ☔
همیشه تخمه میخوردیم
یه کاغذ از دفتر میکندیم لوله اش میکردیم بعد تخمه رو میریختیم تو کاغذ...
یاد قارچ خور آتاری بخیر
هری پاتر
شکلات های میوه ای که تومدرسه میفروختن 25 تومن 🍬
یاد اون کارتونی ک لوازم اشپزخونه حرف میزدن بخیر..
چقدر انتظار میکشیدم تا اون تیتراژ اول برنامه کودک شروع شه
همون که پروانه رد میشد بعد اون غول اسب رو پرت میکرد تو هوا
واقعا چقدر زندگی جریان داشت...
❤❤❤
نفیسه دشتبان
#نوستالژی
@adelehz
عاشق همانی باید بشوی
که کنارش میتوانی از ته دل بخندی .
همانی که از خنده هایت ذوق میکند و خنده اش میگیرد...
#عادله_زمانی
@adelehz
که کنارش میتوانی از ته دل بخندی .
همانی که از خنده هایت ذوق میکند و خنده اش میگیرد...
#عادله_زمانی
@adelehz
میلیونها ادم وجود دارد
ولی تنها میشود یک نفر را عاشقانه دوست داشت ..
این دل چه رمزی دارد درخودش ...
#عادله_زمانی
@adelehz
ولی تنها میشود یک نفر را عاشقانه دوست داشت ..
این دل چه رمزی دارد درخودش ...
#عادله_زمانی
@adelehz
هر صبح به خودت بگو بلند شو...
اگر دیروز نشد ...
امروز میشود...
روزت را فقط با خودت و خدایت آغاز کن وباور کن هیچکس جز خودت وخدا برایت نمیماند ...
#عادله_زمانی
📸سحر ابراهیمی
@adelehz
اگر دیروز نشد ...
امروز میشود...
روزت را فقط با خودت و خدایت آغاز کن وباور کن هیچکس جز خودت وخدا برایت نمیماند ...
#عادله_زمانی
📸سحر ابراهیمی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
بیا
تا فخرت را به بهاربفروشم
تا بفهمد فقط او نیست که با امدنش گلها جوانه میزنند .تا ببیند تویی که می ایی و بهار شرمنده ات میشود.
#عادله_زمانی
@adelehz
تا فخرت را به بهاربفروشم
تا بفهمد فقط او نیست که با امدنش گلها جوانه میزنند .تا ببیند تویی که می ایی و بهار شرمنده ات میشود.
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاقیت مشهدیا در دوبله همچنان ادامه داره :)))))
@adelehz
@adelehz
صداي خوردن شيشه شيرهاي خالي كه مادر مي برد تا شير تازه به جاش بگيره !هنوزم من رو به دوران كودكيم ميبره ! عطر نان تازه و اشتياق انگشت زدن به سر شيشه براي خوردن سرشير روش وصف نشدني بود
سپیده
#نوستالژی
سپیده
#نوستالژی
اصولا آدمها هرچیزی را که ندارند میخواهند مثلا عزیز راه دورم،من حالا میان این تموز جان سوز واین گرمای آزاردهنده هوس بادخنک پاییزی و عطر پرتغال تازه کرده ام...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واقعا چه فکری میکنند بعضی افراد باخودشون اون راننده بیچاره ممکنه الان مرده باشه یا حتی توبیمارستان و اینطور راحت مالش و به تاراج میبرن ....
چه خنده مزخرفی روی لب اون آقاست ..
@adelehz
چه خنده مزخرفی روی لب اون آقاست ..
@adelehz
این تلخ ست اما حقیقت ست
ما باید بپذیریم که برخی افراد را فقط میتوانیم در قلبمان داشته باشیم نه در کنارمان یا خانه مان ..
#عادله_زمانی
@adelehz
ما باید بپذیریم که برخی افراد را فقط میتوانیم در قلبمان داشته باشیم نه در کنارمان یا خانه مان ..
#عادله_زمانی
@adelehz
آیا میدانید پارادایم چیست ؟
گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.
در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی بالای نردبان میرفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.
پس از مدتی، هر وقت که میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را کتک میزدند.
مدتی بعد هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمونها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.
پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمیدانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.
میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.
به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان میرفت را کتک میزدند.
اگر امکان داشت که از میمونها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان میرود را کتک میزنند شرط خواهیم بست که جواب آنها این خواهد بود:
“من نمیدانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن”
این جواب به نظر شما آشنا نمیآید؟!
اين جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می کند....! آدمها هستند که آن را می سازند! جهان سوم جا نیست، شخص است. جهان سوم منم، جهان سوم تویی، جهان سوم طرز تفکر ماست، نه آن مرزهایی که داخلش زندگی می کنیم! جهان سوم جاییست که درآمد یک دعا نویس از یک برنامه نویس بیشتر است. جهان سوم جاییست که مردمش جهان سومی فکر میکنند جهان سوم جایی است که بسیاری ازمردمانش با يک "استخاره" هدف تعيين ميکنند! و با يک " عطسه " از هدف خود دست ميکشند....
#شما_فرستادین
@adelehz
گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.
در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی بالای نردبان میرفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.
پس از مدتی، هر وقت که میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را کتک میزدند.
مدتی بعد هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمونها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.
پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمیدانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.
میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.
به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان میرفت را کتک میزدند.
اگر امکان داشت که از میمونها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان میرود را کتک میزنند شرط خواهیم بست که جواب آنها این خواهد بود:
“من نمیدانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن”
این جواب به نظر شما آشنا نمیآید؟!
اين جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می کند....! آدمها هستند که آن را می سازند! جهان سوم جا نیست، شخص است. جهان سوم منم، جهان سوم تویی، جهان سوم طرز تفکر ماست، نه آن مرزهایی که داخلش زندگی می کنیم! جهان سوم جاییست که درآمد یک دعا نویس از یک برنامه نویس بیشتر است. جهان سوم جاییست که مردمش جهان سومی فکر میکنند جهان سوم جایی است که بسیاری ازمردمانش با يک "استخاره" هدف تعيين ميکنند! و با يک " عطسه " از هدف خود دست ميکشند....
#شما_فرستادین
@adelehz
یاد آن روزی که
تختی و حیاطی داشتیم
قل قل قوری و بساطی داشتیم
عطر آویشن ردیف استکانهای بلور
زندگی شیرین تر از
چای نباتی داشتیم
صبح بخیر
@adelehz
تختی و حیاطی داشتیم
قل قل قوری و بساطی داشتیم
عطر آویشن ردیف استکانهای بلور
زندگی شیرین تر از
چای نباتی داشتیم
صبح بخیر
@adelehz
دیروز که تمام شد
اما امروز نقطه سرخط ست ...
از خط امروز شروع کنیم بهترنوشتن را..
#عادله_زمانی
📸سحرابراهیمی
صبح پربرکت🌸
@adelehz
اما امروز نقطه سرخط ست ...
از خط امروز شروع کنیم بهترنوشتن را..
#عادله_زمانی
📸سحرابراهیمی
صبح پربرکت🌸
@adelehz