تکرار تراژدی تلخ ستایش و آتنا دامن دخترافغان دیگری را درمشهد گرفت .
ندای کوچک قربانی زالوی کثیف،میوه فروش بی وجدان محل، دخترکی که زنبیل نانش را هرگز به خانه نرساند.
@adelehz
ندای کوچک قربانی زالوی کثیف،میوه فروش بی وجدان محل، دخترکی که زنبیل نانش را هرگز به خانه نرساند.
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
تکرار تراژدی تلخ ستایش و آتنا دامن دخترافغان دیگری را درمشهد گرفت . ندای کوچک قربانی زالوی کثیف،میوه فروش بی وجدان محل، دخترکی که زنبیل نانش را هرگز به خانه نرساند. @adelehz
دخترکم
مرا مارا وهمه دنیا راببخش
اگرنتوانستیم
آشیانه را امن کنیم ...
آهوبره ی رمیده ما
ببخش اگر نتوانستیم ازچنگ گرگ نجاتت دهیم ...
@adelehz
مرا مارا وهمه دنیا راببخش
اگرنتوانستیم
آشیانه را امن کنیم ...
آهوبره ی رمیده ما
ببخش اگر نتوانستیم ازچنگ گرگ نجاتت دهیم ...
@adelehz
اینطور نیست که غروب های جمعه به ذات غمگین باشند.اینطور نیست که بقیه روزهای هفته جادویی باشند و جمعه فقط از جادو بی نصیب .
غروب جمعه هم وقتی ست مثل تمام اوقات دیگر،فقط غروبهای جمعه خلوت ست آرام ست کسی نمی دود .سکوت همه جا را میگیردو خوب آدمیزاد در سکوت فرصت بیشتری دارد که فکر کند انگار ما آدمها آن همه دور و برخودمان همهمه و هیاهو راه می اندازیم تا نشنویم تا فکر نکنیم تا بتوانیم از دلتنگی هایمان عبور کنیم.اما غروب جمعه که از راه میرسد نقاب شیشه ای مان میشکند ناگهان بدون پرده بدون نقاب ما میمانیم روبروی تمام دلتنگی ها و دل آزردگی هایی که تمام هفته ناشیانه میکوشیدیم با بیتوجهی انکارشان کنیم .
خلاصه اگر غروب جمعه کسی باشد که حرف زدن با او گذر زمان را یادمان ببرد .دوستی باشد که خنده اش دلمان را پراز قاصدک خوشی کند کسی از خانواده باشد که کنارمان بنشیند و چایی بنوشد و گپ بزند .هیچ چیز غم انگیز تمام نمیشود.
خبر نداریم اما شاید اگر غروبهای جمعه دلگیریم علتش آن ست که تنهاییم.
#عادله_زمانی
@adelehz
غروب جمعه هم وقتی ست مثل تمام اوقات دیگر،فقط غروبهای جمعه خلوت ست آرام ست کسی نمی دود .سکوت همه جا را میگیردو خوب آدمیزاد در سکوت فرصت بیشتری دارد که فکر کند انگار ما آدمها آن همه دور و برخودمان همهمه و هیاهو راه می اندازیم تا نشنویم تا فکر نکنیم تا بتوانیم از دلتنگی هایمان عبور کنیم.اما غروب جمعه که از راه میرسد نقاب شیشه ای مان میشکند ناگهان بدون پرده بدون نقاب ما میمانیم روبروی تمام دلتنگی ها و دل آزردگی هایی که تمام هفته ناشیانه میکوشیدیم با بیتوجهی انکارشان کنیم .
خلاصه اگر غروب جمعه کسی باشد که حرف زدن با او گذر زمان را یادمان ببرد .دوستی باشد که خنده اش دلمان را پراز قاصدک خوشی کند کسی از خانواده باشد که کنارمان بنشیند و چایی بنوشد و گپ بزند .هیچ چیز غم انگیز تمام نمیشود.
خبر نداریم اما شاید اگر غروبهای جمعه دلگیریم علتش آن ست که تنهاییم.
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
داشتم از کنار یک خیابان عبور میکردم .خیابانی که قبلاها برایم هیچ چیز نبود،خیابانی بود شبیه تمام خیابانهای دیگر شهر...اما حالا خیلی فرق میکرد.این خیابان در دلم و در یادم به نام او سند خورده بود.من میدانستم این خیابان شلوغ و بزرگ جاییست که ساکن یکی از بلند منزل هایش اوست ..
وهمین کافی بود که بین انهمه جمعیت بین انهمه پنجره بین آن همه در، من چشمم اورا ببیند ..و حس کند که شاید الان اوست که از خیابان می گذرد..
شاید اوست که حالا پنجره را می گشاید تا هوای اتاق را عوض کند شاید حالا اوست که دارد توی میوه فروشی بزرگ محل دنبال سیب های سرخ و ابدار میگردد تا بچیندشان داخل کیسه پلاستیکی ...
که شاید اوست..
واین ها تماما خیالاتی ست که اعتبارموقتی دارد ..تا زمانی این خیالات معتبراست که تو دراین شهری ..اما روزی که ازاین شهر بروی تمام خیالات من تمام خیابانها،کوچه ها ،پنجره ها و حتی میوه فروشی های این شهر از اعتبار می افتد.
و من می مانم و یک شهر بی اعتبار..
این است که جانان من باید زودتر ازتو ازاین شهر بروم ..بروم جایی که دیگر هیچ کدام از خیابانهایش در دلم به نام تو سند نخورده باشد شهری که من امید به باز شدن هیچ کدام از پنجره هایش به دست تو نداشته باشم ..
من باید زودتر بروم چون اگر تو بروی و من بمانم و شهری که بوی تورا می دهد ولی خودت را نه ..
آن وقت دیگر هیچ چیز نمی تواند نجاتم بدهد...
#عادله_زمانی
@adelehz
وهمین کافی بود که بین انهمه جمعیت بین انهمه پنجره بین آن همه در، من چشمم اورا ببیند ..و حس کند که شاید الان اوست که از خیابان می گذرد..
شاید اوست که حالا پنجره را می گشاید تا هوای اتاق را عوض کند شاید حالا اوست که دارد توی میوه فروشی بزرگ محل دنبال سیب های سرخ و ابدار میگردد تا بچیندشان داخل کیسه پلاستیکی ...
که شاید اوست..
واین ها تماما خیالاتی ست که اعتبارموقتی دارد ..تا زمانی این خیالات معتبراست که تو دراین شهری ..اما روزی که ازاین شهر بروی تمام خیالات من تمام خیابانها،کوچه ها ،پنجره ها و حتی میوه فروشی های این شهر از اعتبار می افتد.
و من می مانم و یک شهر بی اعتبار..
این است که جانان من باید زودتر ازتو ازاین شهر بروم ..بروم جایی که دیگر هیچ کدام از خیابانهایش در دلم به نام تو سند نخورده باشد شهری که من امید به باز شدن هیچ کدام از پنجره هایش به دست تو نداشته باشم ..
من باید زودتر بروم چون اگر تو بروی و من بمانم و شهری که بوی تورا می دهد ولی خودت را نه ..
آن وقت دیگر هیچ چیز نمی تواند نجاتم بدهد...
#عادله_زمانی
@adelehz
04-Pouya Bayati - Keshti Nooh (1).mp3
10.2 MB
از روزی که رفتی
عادتم شده هرچند لحظه یک بارآرام بگویم جانم .دیوانه نشدم میترسم یک بارصدایم کنی وبی پاسخ بماند
@adelehz
عادتم شده هرچند لحظه یک بارآرام بگویم جانم .دیوانه نشدم میترسم یک بارصدایم کنی وبی پاسخ بماند
@adelehz
هرشب از خانه ی من عبور میکنی.با آهنگی که باتو میشنیدم با عطری که برای تو میزدم با خوابی که ازتو می دیدم ...نمی آیی اما همیشه اینجایی
#عادله_زمانی
شب خوش
@adelehz
#عادله_زمانی
شب خوش
@adelehz
الهی، صبح امروزت زغم دور
دلت ازحسرت هر بیش و کم دور
خدا یارت، نگهدارت، به هرجا
از اقبالت، دو چشم پر زِ نَم دور
نصیبت حال خوش، شادی و لبخند
لبت از ناله های دم به دم دور
صبح شنبه بخیر
@adelehz
دلت ازحسرت هر بیش و کم دور
خدا یارت، نگهدارت، به هرجا
از اقبالت، دو چشم پر زِ نَم دور
نصیبت حال خوش، شادی و لبخند
لبت از ناله های دم به دم دور
صبح شنبه بخیر
@adelehz
خدایی که من میشناسم .
همیشه بازرگان عادلی بوده ست
یک دست تو را اگر ازچیزی خالی کند.دست دیگرت با بهترش پرخواهدنمود .پس نترس از اینکه چیزی را ازدست بدهی .
#عادله_زمانی
@adelehz
همیشه بازرگان عادلی بوده ست
یک دست تو را اگر ازچیزی خالی کند.دست دیگرت با بهترش پرخواهدنمود .پس نترس از اینکه چیزی را ازدست بدهی .
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی مامانت کتلت سرخ میکرد وتو کنارش بودی اما اجازه نداشتی برداری
@adelehz
@adelehz
بعضی آدمها را بخشیدن خیانت به خودت ست .وقتی به خودت خیانت کنی تاابد نمیتوانی کسی باشی که رویایش راداشتی .بعضی آدمها را بگذار پشت در بمانند این برای فردایت بهترست.
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در یک سمت کسی سگی را بی رحمانه کتک میزند ودرسمتی قمرالدین احراری درخواف به چاه میرود تا سگی را نجات دهد.اینجاست که تفاوت دومادر و دو تربیت دیده میشود.
@adelehz
@adelehz
عزیزِ من !
خوشبختی، نامهای نیست که یکروز، نامه رسانی، زنگ در خانهات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد !
خوشبختی، ساختن عروسک کوچکی است از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر ... به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر ...
خوشبختی را در چنان هالهای از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم ...!
خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است ...
نادر ابراهیمی
چهل نامه کوتاه به همسرم
@adelehz
خوشبختی، نامهای نیست که یکروز، نامه رسانی، زنگ در خانهات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد !
خوشبختی، ساختن عروسک کوچکی است از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر ... به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر ...
خوشبختی را در چنان هالهای از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم ...!
خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است ...
نادر ابراهیمی
چهل نامه کوتاه به همسرم
@adelehz
باران زده و هوای فروردین است
موسیقی باغ، بانگِ بلدرچین است
پلکی بگشا و باز کن پنجره را
هر صبح بهار با تو عطرآگین است
صبح یکشنبه بخیر🌷
@adelehz
موسیقی باغ، بانگِ بلدرچین است
پلکی بگشا و باز کن پنجره را
هر صبح بهار با تو عطرآگین است
صبح یکشنبه بخیر🌷
@adelehz