من همونیم که مشقامو میذاشتم واسه غروب سیزده بدر
بعدشم نمیرسیدم بنویسم آرزو مرگ خودمو و معلما رو میکردم .😔😔
@adelehz
بعدشم نمیرسیدم بنویسم آرزو مرگ خودمو و معلما رو میکردم .😔😔
@adelehz
بچه بودم چندسالش را یادم نیست .یکی از اقوام به خانه مان آمده بود .پیرزنی مهربان با یک بغل سوغاتی و لبخندی همیشگی و یک زنبیل قصه و بقول خودش حوصنه(قصه)پیرزن قصه ی ما یک چشم نداشت .بخاطرهمین همیشه فقط یک چشمش باز بود ویکی بسته .درعالم کودکی تصویر یک آدم کامل برای من آدمی بادوچشم باز بود .بهمین خاطر وقتی پیرزن مهربان وقصه گو را میدیدم ته دل کودکانه ام حس میکرد یک جای کار اشکال دارد.یک چیزی سرجایش نیست .مدتها بااین چالش کلنجار رفتم آخرش تاب نیاوردم .چشم غره های مادرم هم افاقه نکرد پرسیدم.با کنجکاوی تمام هم پرسیدم که چرا آن یکی چشمتان را باز نمیکنید؟؟؟یادم می آید دقایق آخر رفتن پیرزن بود من هم شاید بهمین خاطر که اوداشت می رفت جرات میکردم ومیپرسیدم.البته او جوابم را نداد.لب برچید و شایدهم دلش گرفت.البته نه ازیک دختربچه کنجکاو شاید ازغمی دیگر
بعداز رفتنشان وقتی مادرم حسابی از خجالتم درامد وقتی دوباره پرسیدم چرا؟
مادرم فقط یک کلمه گفت : چون نمیتواند.
بعدازان من پیرزن را ندیدم اوبعدها فوت شد .ولی هنوز بعدازاین همه مدت من هروقت میبینم کسی چشم دلش را بروی کسی میبندد وقتی میبینم کسی تمام دنیا را با یک چشم میبند کسی دلش نمیخواهد چشمش رابروی خیلی از چیزها باز کند.
یادجمله مادرم می افتم
شاید نمی تواند.
#عادله_زمانی
@adelehz
بعداز رفتنشان وقتی مادرم حسابی از خجالتم درامد وقتی دوباره پرسیدم چرا؟
مادرم فقط یک کلمه گفت : چون نمیتواند.
بعدازان من پیرزن را ندیدم اوبعدها فوت شد .ولی هنوز بعدازاین همه مدت من هروقت میبینم کسی چشم دلش را بروی کسی میبندد وقتی میبینم کسی تمام دنیا را با یک چشم میبند کسی دلش نمیخواهد چشمش رابروی خیلی از چیزها باز کند.
یادجمله مادرم می افتم
شاید نمی تواند.
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا شادیمان بی حد و اندازه شود
تا باغ بهارمان پر آوازه شود
خورشید شو و پنجره ها را بگشا
لبخند بزن که صبحمان تازه شود
صبح به خیر
@adelehz
تا باغ بهارمان پر آوازه شود
خورشید شو و پنجره ها را بگشا
لبخند بزن که صبحمان تازه شود
صبح به خیر
@adelehz
از رنگها نترس !
همیشه سبز یا همیشه سرخ جذاب نیست.
رنگها را درکنارهم معنا میکنند ..از گاهی سیاهی در زندگی هراس نکن اگر سیاهی نباشد سفیدی معنی نمی یابد.
#عادله_زمانی
@adelehz
همیشه سبز یا همیشه سرخ جذاب نیست.
رنگها را درکنارهم معنا میکنند ..از گاهی سیاهی در زندگی هراس نکن اگر سیاهی نباشد سفیدی معنی نمی یابد.
#عادله_زمانی
@adelehz
ماپس ازسالهاخیلی چیزهارافراموش میکنیم.چیزهایی که شایدروزی باور نمیکردیم که فراموششان خواهیم کرد.اولین عشق،اولین بوسه اولین دروغ .. همه چیز باگذر زمان عوض میشود.مرهم نام دیگر زمان ست.
#عادله_زمانی
#عادله_زمانی
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
پدربزرگم همیشه وقتی مادربزرگ به گلهای باغچه اش میرسید با لبخند خطاب به او میگفت جان;کنارگلها نرو گمت میکنم.عاشقانه اش ساده بود ولی واقعی ..
وچقدر واقعی های ساده بهتر از دروغ های رنگی اند.
#عادله_زمانی
وچقدر واقعی های ساده بهتر از دروغ های رنگی اند.
#عادله_زمانی
"زنی کهگم کردم "
این ویدیو رو پرویز پرستویی در اینستاگرامش گذاشته و نوشته: این بی شرم و بی وجدان را که در اهواز زندگی میکنه هرچه زودتر پیدا کنیدوجلوی این بیرحمی رابر روی این فرشته های روی زمین بگیرید. @adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی میشه اون بی همه چیز
یکی هم میشه اینا توی هند .
میخوام بگم بهشت آنجاست که آزاری نباشد کسی را با کسی کاری نباشد.
همین
@adelehz
یکی هم میشه اینا توی هند .
میخوام بگم بهشت آنجاست که آزاری نباشد کسی را با کسی کاری نباشد.
همین
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی مجبوری بهردلیلی حرفای تکراری یه نفر و گوش بدی
@adelehz
@adelehz
سالها بعد وقتی دارم با خستگی تمام در پایان یکروز کاری سخت آخرین اسباب بازی های رها شده ی پسر6 ساله ام را از روی زمین برمیدارم.دربین آن همه مشغله وقتی به کلاس بسکتبالش و آخرین مربی اش فکر میکنم .وقتی فکر میکنم کیکی را که دوست دارد آماده کنم تا جلوی جوجو همان دخترک تپلی و چش عسلی مدرسه اش که عاشقش شده بدقول نشود.همان لحظه که به کارهای عقب مانده ی خودم فکر میکنم به وقت آرایشگاهی که دارم یا کلاسهای یوگایی که جدیدا ثبت نام کردم .وسط افکارم درمورد کارم و آخرین کتابی که دلم میخواهد بخرمش .میان جمع اوری کلکسیون مدادسیاه هایی که از کودکی جمع کرده ام وحالا باید مرتب به پسرم گوشزد کنم که نمیتواند قول مدادهای مرا به جوجو بدهد.میان دلی که برای عطر پیراهن چهارخانه ی مردی که پدرپسرم ست وقتی از روی کاناپه جمعش میکنم ضعف می رود.میان دلی که با دیدن انگشتر هدیه همان پدر پسرک ناخوداگاه مثل دخترک چهارده ساله ای غنج میرود، جایی برای اشکهایی که برایت ریختم نیست.
بله میان آن همه دغدغه های رنگی و درخشان جایی برای فکر کردن به تو و نامهربانی هایت نیست.جایی برای تمام وقتهایی که کارت دل مرا شکستن بود نیست .
دیگر وقتی برای فکر کردن بتو نیست..شایدزمانی که سرگرم هرکدام از این دغدغه ها بودم .نامی شبیه نام تورا از تلوزیون بشنوم لحظه ای بایستم فکر کنم و دوباره به کارم برگردم .
واین شاید عادلانه ترین سهم تو از فردای این زن باشد.
#عادله_زمانی
@adelehz
بله میان آن همه دغدغه های رنگی و درخشان جایی برای فکر کردن به تو و نامهربانی هایت نیست.جایی برای تمام وقتهایی که کارت دل مرا شکستن بود نیست .
دیگر وقتی برای فکر کردن بتو نیست..شایدزمانی که سرگرم هرکدام از این دغدغه ها بودم .نامی شبیه نام تورا از تلوزیون بشنوم لحظه ای بایستم فکر کنم و دوباره به کارم برگردم .
واین شاید عادلانه ترین سهم تو از فردای این زن باشد.
#عادله_زمانی
@adelehz