دختر جوانی بودم ،شاید نوزده شاید بیست ساله ،یک روز که در گرمای ماه دوم تابستان عرق ریزان از خیابان بزرگ مرکز شهر میگذشتم .چشمم به ویترین یک کفش فروشی خیره ماند.یک جفت صندل تابستانی جدید که بندهای شکلاتی قشنگ داشت و یک گل صورتی بزرگ روی هرکدام از لنگهایش خودنمایی میکرد.عاشقش شده بودم تصور میکردم که آن را باپیراهنی حریر و بلند به پا میکنم و کل شهر را باآن میگردم.دل توی دلم نماند .به مغازه رفتم و کل پس انداز ماهم را روی صندلها پرداختم .خوب میدانستم این کار یعنی تااخر ماه نمیتوانم خرج اضافه ی دیگری داشته باشم .اما راضی بودم.
باصندلهای زیبایم به خانه رسیده بودم ذوق زده بودم زود خودم را به آشپزخانه رساندم و کفشهایم را بیرون کشیدم تا مادرم ببیند چقد خوشحالم.
خوب یادم می آید که مادرم داشت سبزی هایش را خرد میکرد .
با ذوق گفتم مادر این و ببینید عاشقش شدم.
مادرم نیم نگاهی به صندلها انداخت و گفت اهان .برای توی خونه بد نیست!
وا رفتم . داخل خونه؟؟
مادرم پوزخندی زد و گفت نکند فکر کردی میتوانی این صندلها با این گل بزرگ صورتی را بیرون بپوشی؟
این کفشهای سبک و جلف را؟
مردم چه میگویند؟؟
بعدهم بی توجه به لبخندی که روی لب من خشک شده بود رفت تا با تلفن به خواهرش ازهمان حرفهایی بزند که مردم میگویند!
من درخانه پدرم هیچوقت آن کفشهارا نپوشیدم .سالها بعدهم ازدواج کردم بازهم نپوشیدمشان .شاید چون همسرم هم مانند مادرم به حرف مردم اعتقاد داشت!
خوب البته هیچ کس نپرسید که خودت چه میخواهی.در آستانه ی شصت سالگی من هنوزهم آن کفشهارا درون کمدم دست نخورده نگاه داشتم.مانند یک رویا پیچیده در مخمل لای صندوقی از چوب شمشاد
بزرگترین گناهکار در داستان من و صندلهای گل درشت نه مادرم بود نه همسرم ونه حتی مردم
بزرگترین گناهکار من بودم که خوشی و ذوقم را فدای مردمی کردم که حتی بیاد نمی اوردند که من چه کسی هستم.
و مطمینم روزی که بمیرم هم مردم نخواهند گفت او چه روزهایی داشت و یا حتی کسی نخواهد دانست که من روزی دیوانه ی یک جفت صندل تابستانی گل درشت بودم.
#عادله_زمانی
#داستان_کوتاه
@adelehz
باصندلهای زیبایم به خانه رسیده بودم ذوق زده بودم زود خودم را به آشپزخانه رساندم و کفشهایم را بیرون کشیدم تا مادرم ببیند چقد خوشحالم.
خوب یادم می آید که مادرم داشت سبزی هایش را خرد میکرد .
با ذوق گفتم مادر این و ببینید عاشقش شدم.
مادرم نیم نگاهی به صندلها انداخت و گفت اهان .برای توی خونه بد نیست!
وا رفتم . داخل خونه؟؟
مادرم پوزخندی زد و گفت نکند فکر کردی میتوانی این صندلها با این گل بزرگ صورتی را بیرون بپوشی؟
این کفشهای سبک و جلف را؟
مردم چه میگویند؟؟
بعدهم بی توجه به لبخندی که روی لب من خشک شده بود رفت تا با تلفن به خواهرش ازهمان حرفهایی بزند که مردم میگویند!
من درخانه پدرم هیچوقت آن کفشهارا نپوشیدم .سالها بعدهم ازدواج کردم بازهم نپوشیدمشان .شاید چون همسرم هم مانند مادرم به حرف مردم اعتقاد داشت!
خوب البته هیچ کس نپرسید که خودت چه میخواهی.در آستانه ی شصت سالگی من هنوزهم آن کفشهارا درون کمدم دست نخورده نگاه داشتم.مانند یک رویا پیچیده در مخمل لای صندوقی از چوب شمشاد
بزرگترین گناهکار در داستان من و صندلهای گل درشت نه مادرم بود نه همسرم ونه حتی مردم
بزرگترین گناهکار من بودم که خوشی و ذوقم را فدای مردمی کردم که حتی بیاد نمی اوردند که من چه کسی هستم.
و مطمینم روزی که بمیرم هم مردم نخواهند گفت او چه روزهایی داشت و یا حتی کسی نخواهد دانست که من روزی دیوانه ی یک جفت صندل تابستانی گل درشت بودم.
#عادله_زمانی
#داستان_کوتاه
@adelehz
احسان_خواجه_امیری_هر_چه_آرزو_خوبه
<unknown>
هرچی آرزوی خوبه مال تو
بهترین شکل عشقی که به پایان رسیده است .اینگونه ست که حتی با گذشت مدتها به او که فکر میکنی برایش آرزوی خوشبختی کنی ..
حتی اگر دیگر دوغریبه باشید
@adelehz
حتی اگر دیگر دوغریبه باشید
@adelehz
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
صبح اولین جمعه
سال بخیر
@adelehz
در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
صبح اولین جمعه
سال بخیر
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعضی افراد واقعا میترسند .
از هواپیما،ازسرعت زیاد،از اسانسور
اصرار زیاد و یا خندیدن باعث افزایش استرس انها میشوند .
@adelehz
از هواپیما،ازسرعت زیاد،از اسانسور
اصرار زیاد و یا خندیدن باعث افزایش استرس انها میشوند .
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اگر زنی با تو دعوا میکند .اگر ازتوگلایه دارد یعنی برایش مهمی
بترس از روزی که همان زن دیگر نامت راهم یادش نیاید چه برسد به اینکه نگرانت شود...
#عادله_زمانی
@adelehz
بترس از روزی که همان زن دیگر نامت راهم یادش نیاید چه برسد به اینکه نگرانت شود...
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم " pinned «پیج زنی که گم کردم در اینستاگرام افتتاح شد . لطفا با ما در اینستاگرام نیز همراه باشید. https://instagram.com/_u/adeleh.z1310»
#چای_تایم
مادرم همیشه چای های خوبی دارد
اما مزه چایی که برای پدرم می ریزد فرق دارد...عطرش فرق دارد..
فکر کنم طعم عشق اینگونه ست
#عادله_زمانی
@adelehz
مادرم همیشه چای های خوبی دارد
اما مزه چایی که برای پدرم می ریزد فرق دارد...عطرش فرق دارد..
فکر کنم طعم عشق اینگونه ست
#عادله_زمانی
@adelehz