شبیه یک رویا
گروه دال
دیدمت ...بویدمت ...بوسیدمت درخواب
@adelehz
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک روز تا بهار🌱
شاید باور نکنید ولی شما 364 را پشت سر گذاشتید...
باتمام سختی وآسانی فراز ونشیب
خسته ی سال نباشید...
@adelehz
شاید باور نکنید ولی شما 364 را پشت سر گذاشتید...
باتمام سختی وآسانی فراز ونشیب
خسته ی سال نباشید...
@adelehz
ما ادمهای منتظر هستیم،تمام زندگیمان در انتظاریم .منتظر یک روز خوب ،یک آدم خوب یک شروع خوب ...ولی کی باید بفهمیم حال را در انتظار اینده حرام کردن نقد رابرای نسیه باختن ست!
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ملکه ای وجود داشت درسرزمینی دور که از مال و منال دنیا هرچیز تصورش را بکنی داشت به جز یک چیز و ان هم یک لبخند گوشه لبش ...
او به همه ی سرزمین دستورداده بود که بگردند و لبخند گمشده اش را بیابند اما هیچ کس نمیتوانست آن را پیدا کند.
باغبانی روزی از کنار کاخ ملکه عبور می کرد دید که درختان باغ کاخ شاهی بسیار دلمرده اند ..آن ها داشتند خشک می شدند و دید که هیچ گل قرمز کوچکی هیچ گوشه ای از حیاط کاخ نرویده است ..باغبان باخودش گفت عجیب است اینجا یک چیزی مشکل دارد.
وقتی باغبان پیش ملکه رفت دید که ملکه نمی تواند لبخند بزند .دید که علیرغم تمام لباسهای فاخر و میوه های خوشگوار و جواهرات گرانقیمت ملکه بلد نیست بخندد.باغبان به او گفت که میتواند لبخند گم شده اش را پیدا کند و ملکه به او چند هفته فرصت داد.باغبان شروع کرد در حیاط کاخ شاهی به کاشتن گلهای قرمز کوچلو.بزودی تمام حیاط مانند فرشی سرخ شد او با درختان بلند کاخ حرف میزد گرچه درختان هرگز به او با کلام پاسخ نمیدادند اما باغبان هرروز برایشان از داستانهای آن روزش تعریف می کرد وبه آنها میگفت که بسیار زیبا و دلربا هستند و در کمال تعجب میدید که فردای آن روز درختها بلندتر و برگهایشان فراخ ترشده توگویی اینان خود را برای دیدن دوباره باغبان آراسته اند..
مهلت به پایان رسید .وقتی ملکه به درخواست باغبان پا به حیاط قصرگذاشت چشمانش برق زد ..او فرش گلهای قرمز کوچک و جشن بلندی درختان درهم تنیده را دید و ناخوداگاه خندید ...باغبان موفق شده بود .که لبخند گمشده ملکه رابیابد باغبان به اوگفته بود که توجه و محبت میتواند هرگمشده ای راپیدا کند.کاینات هزاران سال بعد در زندگی بعدی باغبان را به مردی مهربان تبدیل کردند که معشوقه اش را گلم می نامید و این چنین او هر روز لبخند گمشده دخترک رابرایش پیدا می نمود.
#عادله_زمانی
⚜ @adelehz
او به همه ی سرزمین دستورداده بود که بگردند و لبخند گمشده اش را بیابند اما هیچ کس نمیتوانست آن را پیدا کند.
باغبانی روزی از کنار کاخ ملکه عبور می کرد دید که درختان باغ کاخ شاهی بسیار دلمرده اند ..آن ها داشتند خشک می شدند و دید که هیچ گل قرمز کوچکی هیچ گوشه ای از حیاط کاخ نرویده است ..باغبان باخودش گفت عجیب است اینجا یک چیزی مشکل دارد.
وقتی باغبان پیش ملکه رفت دید که ملکه نمی تواند لبخند بزند .دید که علیرغم تمام لباسهای فاخر و میوه های خوشگوار و جواهرات گرانقیمت ملکه بلد نیست بخندد.باغبان به او گفت که میتواند لبخند گم شده اش را پیدا کند و ملکه به او چند هفته فرصت داد.باغبان شروع کرد در حیاط کاخ شاهی به کاشتن گلهای قرمز کوچلو.بزودی تمام حیاط مانند فرشی سرخ شد او با درختان بلند کاخ حرف میزد گرچه درختان هرگز به او با کلام پاسخ نمیدادند اما باغبان هرروز برایشان از داستانهای آن روزش تعریف می کرد وبه آنها میگفت که بسیار زیبا و دلربا هستند و در کمال تعجب میدید که فردای آن روز درختها بلندتر و برگهایشان فراخ ترشده توگویی اینان خود را برای دیدن دوباره باغبان آراسته اند..
مهلت به پایان رسید .وقتی ملکه به درخواست باغبان پا به حیاط قصرگذاشت چشمانش برق زد ..او فرش گلهای قرمز کوچک و جشن بلندی درختان درهم تنیده را دید و ناخوداگاه خندید ...باغبان موفق شده بود .که لبخند گمشده ملکه رابیابد باغبان به اوگفته بود که توجه و محبت میتواند هرگمشده ای راپیدا کند.کاینات هزاران سال بعد در زندگی بعدی باغبان را به مردی مهربان تبدیل کردند که معشوقه اش را گلم می نامید و این چنین او هر روز لبخند گمشده دخترک رابرایش پیدا می نمود.
#عادله_زمانی
⚜ @adelehz
شهر مزارشریف در شمال ولایت بلخ در شمال افغانستان امروزی هرساله شاهد هزاران هکتار دشت پوشیده شده از شقایق وحشی که به زبان محلی گل سرخ نامیده میشود،ست.
باآغاز رویش گلهای وحشی در این شهر جشنی به نام میله ی(meleh) گل سرخ آغاز میشود که طی آن مردمان شهر و روستاها به دشت های گل سرخ می روند و به برپایی ساز وآواز و خوشی برای آغاز این سال نوی خورشیدی میپردازند.
صدها سال پیش در زمان صدرات امیر علی شیرنوایی وزیر مشهور ومقتدر دولت تیموری در هرات ،دختری به نام عایشه می زیسته است .روایت ست که عایشه دختریکی از تجاران و افراد ثروتمند هرات بوده ست.روزی جوان فقیر و علم آموزی که دریکی از مدارس بزرگ آن زمان هرات مشغول به فراگیری علم بوده به نام ملا محمد از مسیری که عایشه و دوستانش در ان بودند میگذرد عایشه و ملامحمد با دیدن یکدیگر یک دل نه و صد دل عاشق هم میشوند و به یکدیگر دل می دهند.
آنها میدانند که پدر عایشه راضی به این وصلت نمیشود ..عایشه نذر میکند که اگر به ملامحمد برسد به مزارشریف سفر کند و مرقد علی بن ابی طالب (بنا به اعتقاد افغانان مرقد علی بن ابی طالب در شهر مزارشریف بلخ واقع ست )را زیارت کند ودر جشن گل سرخ به همراه ملا محمد اشتراک ورزد.
روزی عایشه همراه بادوستان ودیگر زنان در باغی از باغات آباد هرات نشسته بوده ست که به اصرار دخترکان با صدای خوبش اواز میخواند وبه نشان عشق ملامحمد میخواند که:
بیا که بریم به مزار ،ملامحمدجان
سیل گل لاله زار،وا وا دلبرجان
(سیل به معنای تماشا) ازقضا امیرعلی شیرنوایی وزیر اعظم بهمراه همراهان وملازمان از کنار آن باغ میگذرد وصدای عایشه به گوشش میرسد ..امیر سخت کنجکاو شده و به سراغ باغ میرود وپس از پرس وجوهای فراوان از اصل ماجرا اگاه میگردد.پس از اگاهی امیر او پدر عایشه را فرا میخواند و شخصا عایشه را برای جوانک فقیر اما عاشق خواستگاری میکند که البته پدر او نیز نمیتواند سخن وزیر اعظم را رد کند و موافقت میکند.
امیرعلی شیرنوایی هزینه ی عروسی آن دو را میپردازد خانه ای برایشان فراهم می آورد وشغلی منصبی به ملامحمد میدهد ..
درپایان روزی امیر به عایشه میگوید حالا زمان ادای نذرت فرارسیده ست و او و ملامحمد را همراه با کاروانی از هرات به مزارشریف می فرستد.
از ان زمان تا به امروز هرسال در آستانه ی بهار هزاران نفرازسرتاسر افغانستان به دشت گل سرخ می روند و این جشن را با اواز عایشه و آهنگ معروف بیا که بریم به مزار تجلیل میکنند .
تا بیاد داشته باشند که عشق واقعی هزاران فرسنگ راه غیر ممکن را آسان طی میکند وبه مقصد می رسد.
#عادله_زمانی
@adelehz
باآغاز رویش گلهای وحشی در این شهر جشنی به نام میله ی(meleh) گل سرخ آغاز میشود که طی آن مردمان شهر و روستاها به دشت های گل سرخ می روند و به برپایی ساز وآواز و خوشی برای آغاز این سال نوی خورشیدی میپردازند.
صدها سال پیش در زمان صدرات امیر علی شیرنوایی وزیر مشهور ومقتدر دولت تیموری در هرات ،دختری به نام عایشه می زیسته است .روایت ست که عایشه دختریکی از تجاران و افراد ثروتمند هرات بوده ست.روزی جوان فقیر و علم آموزی که دریکی از مدارس بزرگ آن زمان هرات مشغول به فراگیری علم بوده به نام ملا محمد از مسیری که عایشه و دوستانش در ان بودند میگذرد عایشه و ملامحمد با دیدن یکدیگر یک دل نه و صد دل عاشق هم میشوند و به یکدیگر دل می دهند.
آنها میدانند که پدر عایشه راضی به این وصلت نمیشود ..عایشه نذر میکند که اگر به ملامحمد برسد به مزارشریف سفر کند و مرقد علی بن ابی طالب (بنا به اعتقاد افغانان مرقد علی بن ابی طالب در شهر مزارشریف بلخ واقع ست )را زیارت کند ودر جشن گل سرخ به همراه ملا محمد اشتراک ورزد.
روزی عایشه همراه بادوستان ودیگر زنان در باغی از باغات آباد هرات نشسته بوده ست که به اصرار دخترکان با صدای خوبش اواز میخواند وبه نشان عشق ملامحمد میخواند که:
بیا که بریم به مزار ،ملامحمدجان
سیل گل لاله زار،وا وا دلبرجان
(سیل به معنای تماشا) ازقضا امیرعلی شیرنوایی وزیر اعظم بهمراه همراهان وملازمان از کنار آن باغ میگذرد وصدای عایشه به گوشش میرسد ..امیر سخت کنجکاو شده و به سراغ باغ میرود وپس از پرس وجوهای فراوان از اصل ماجرا اگاه میگردد.پس از اگاهی امیر او پدر عایشه را فرا میخواند و شخصا عایشه را برای جوانک فقیر اما عاشق خواستگاری میکند که البته پدر او نیز نمیتواند سخن وزیر اعظم را رد کند و موافقت میکند.
امیرعلی شیرنوایی هزینه ی عروسی آن دو را میپردازد خانه ای برایشان فراهم می آورد وشغلی منصبی به ملامحمد میدهد ..
درپایان روزی امیر به عایشه میگوید حالا زمان ادای نذرت فرارسیده ست و او و ملامحمد را همراه با کاروانی از هرات به مزارشریف می فرستد.
از ان زمان تا به امروز هرسال در آستانه ی بهار هزاران نفرازسرتاسر افغانستان به دشت گل سرخ می روند و این جشن را با اواز عایشه و آهنگ معروف بیا که بریم به مزار تجلیل میکنند .
تا بیاد داشته باشند که عشق واقعی هزاران فرسنگ راه غیر ممکن را آسان طی میکند وبه مقصد می رسد.
#عادله_زمانی
@adelehz
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
سعدی 🌸
@adelehz
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
سعدی 🌸
@adelehz
خداوندا دراین سال پیش رو
بیفزا و بکاه
بیفزا بر دل خوشی ها،نان سفره ها،سلامت بیمارها و رهایی گرفتارها
وبکاه از اندوه ها،قرض ها و اشک ها
#عادله_زمانی
@adelehz
بیفزا و بکاه
بیفزا بر دل خوشی ها،نان سفره ها،سلامت بیمارها و رهایی گرفتارها
وبکاه از اندوه ها،قرض ها و اشک ها
#عادله_زمانی
@adelehz
Bahare Shiraz
Ali Zand Vakili
گلم وقتی باشی روزگارم باهار شیرازه ...
@adelehz
@adelehz
در سال پیش بسیاری عمرشان سر آمد و امروز درکنار خانواده شان نیستند.بسیاری مهاجرت کردند وامروز تنها درسرزمینی دیگر سال را نو میکنند.خیلی هاجدا شدند و طلاق گرفتند خیلی ها تنها ماندند.
خیلی ها دیگر دوست نداشتند ویا دوست داشته نشدند
پس نبودن هابسیارمحتمل ست.قدربودن ها را بدانیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
خیلی ها دیگر دوست نداشتند ویا دوست داشته نشدند
پس نبودن هابسیارمحتمل ست.قدربودن ها را بدانیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوه ها رفتن از مامان بزرگ عیدی بگیرن 😍😍
@adelehz
@adelehz
