مدتی قبل سیم کارتی را خریداری کرده و بروی سیم کارت اکانت تلگرامی ایجاد نمودم.بنا بردلایلی مدتی این سیم کارت خاموش بود و من هم خوشبینانه فکر میکردم این سیم کارت همچنان متعلق به من هست و میتوانم ازان استفاده کنم .تاامروز که متوجه شدم شخصی مرتبا سعی در ورود به اکانت تلگرام من دارد با تعجب می دیدم که مرتب از طرف شرکت تلگرام پیام می رسد که شخصی سعی میکند وارد تلگرام شما شود درگام اول احتمال دادم که شاید کسی با من سرشوخی دارد اما در ادامه دیدم که نه انگار موضوع جدی ست .ناگهان فکری به ذهنم رسید که باوجود اینکه محال به نظر می رسید اما تصمیم گرفتم امتحانش کنم بنابراین به شماره ی خودم زنگ زدم و درکمال تعجب دیدم که این خط زنگ خورد !!!! چطور ممکن ست که خطی که متعلق به من ست و من میدانم که این خط خاموش ست و سندش هم درخانه ام ست زنگ میخورد؟؟از قضا مشخص شد که شرکت اپراتور خطی که من خوشبینانه فکرمیکردم مال من ست را به کسی دیگر فروخته و ان فرد بیچاره هم سعی میکرد روی خط تلگرام بسازد خطی که قبلا اکانت تلگرام داشت.درپاسخ به من گفته شد حتما به سیم کارت نیازی نداشتید که استفاده نکردید!!!ماهم فروختیم که بی استفاده نماند!!!
یعنی اگر من مسافرت خارج ازکشور داشته باشم اگر بیمارباشم اگر باردارباشم و بخاطر توصیه پزشک چندماهی تلفنم خاموش باشد شما حق دارید بدون اطلاع من خطم را واگذار کنید!!!!!
لطفا از خریدن سیم کارت هایی با پیش شماره های قدیمی خودداری کنید زیرا این ها سیم کارتهای افراد دیگری هستند که این شرکت ها باطل کرده و مجددا بشما میفروشند .بدون رضایت صاحب اصلی
لطفا این متن را در کانالها وگروهها وبا دیگران به اشتراک بگذارید تا دیگران ازخریداری این سیم کارتها خودداری کنند.
@adelehz
یعنی اگر من مسافرت خارج ازکشور داشته باشم اگر بیمارباشم اگر باردارباشم و بخاطر توصیه پزشک چندماهی تلفنم خاموش باشد شما حق دارید بدون اطلاع من خطم را واگذار کنید!!!!!
لطفا از خریدن سیم کارت هایی با پیش شماره های قدیمی خودداری کنید زیرا این ها سیم کارتهای افراد دیگری هستند که این شرکت ها باطل کرده و مجددا بشما میفروشند .بدون رضایت صاحب اصلی
لطفا این متن را در کانالها وگروهها وبا دیگران به اشتراک بگذارید تا دیگران ازخریداری این سیم کارتها خودداری کنند.
@adelehz
وبهار سوگلی خداست
میان دیگر فصل ها
که خدا مخصوص خودش آن را آفرید
سرشار ازعطر ورنگ و امید
وبهار سوگلی خداست وقتی خودش حسابی حال خوشی داشته ست.
#عادله_زمانی
@adelehz
میان دیگر فصل ها
که خدا مخصوص خودش آن را آفرید
سرشار ازعطر ورنگ و امید
وبهار سوگلی خداست وقتی خودش حسابی حال خوشی داشته ست.
#عادله_زمانی
@adelehz
می نویسم :
" د ی د ا ر "
تو اگر بی من و دلتنگ منی !
یک به یک
فاصله ها را بردار ...
#میلاد_تهرانی
@adelehz
" د ی د ا ر "
تو اگر بی من و دلتنگ منی !
یک به یک
فاصله ها را بردار ...
#میلاد_تهرانی
@adelehz
سالی که گذشت سخت ترین سالی بود که در تمام عمرم داشتم .سالی سرشار از آه و دلگیری، این سال همان سالی بود که بدترین ادمهای زندگی ام را درونش تجربه کردم .بدترین و امیدوارم بی تکرار ترین ! خوب البته اگر بخواهم بنده ی خوب و سپاسگزاری باشم نباید انکار کنم که در این سال لحظات قشنگی هم داشتم و آدمهای خوبی را هم کنارم حس کردم .ولی هیچ زمانی درعمرم به اندازه سالی که گذشت دلگیر نبودم .خوب بیاد دارم که سال پیش را با امیدی که مثل روز برایم روشن بود آغاز کردم یعنی انقدر ایمان داشتم به اتفاقات خوب دراین سال که بیصبرانه منتظر شروعش بودم وخوب البته من هیچ وقت پیشگوی خوبی نبودم.
بااین حال برای آغاز سال نو بازهم شاید نه خیلی افراطی اما همچنان در انتظار هستم.شاید چون شعار زندگی من این ست که "چراغ امید هنوز روشن ست."
شعار دادن کار آسان وجالبی ست نمیخواهم شعاربدهم وبگویم در هر لحظه از زندگی به این نیم جمله باور داشتم .نه ،لحظات وروزهایی هم بود که به هیچ چیز و هیچ کس باوری نداشتم اما بازهم دلم میخواهد به این چراغ گاهی سوزان وگاهی نیم سوز امیدوارباشم .
دلم میخواهد هنوزهم باور داشته باشم که شاید اتفاقاتی که منتظرشان هستم امسال در چمدان خدا منتظر سفر به خانه ام باشند .
چرا که چراغ امید گرچه کم فروغ اما هنوز روشن ست ....
#عادله_زمانی
@adelehz
بااین حال برای آغاز سال نو بازهم شاید نه خیلی افراطی اما همچنان در انتظار هستم.شاید چون شعار زندگی من این ست که "چراغ امید هنوز روشن ست."
شعار دادن کار آسان وجالبی ست نمیخواهم شعاربدهم وبگویم در هر لحظه از زندگی به این نیم جمله باور داشتم .نه ،لحظات وروزهایی هم بود که به هیچ چیز و هیچ کس باوری نداشتم اما بازهم دلم میخواهد به این چراغ گاهی سوزان وگاهی نیم سوز امیدوارباشم .
دلم میخواهد هنوزهم باور داشته باشم که شاید اتفاقاتی که منتظرشان هستم امسال در چمدان خدا منتظر سفر به خانه ام باشند .
چرا که چراغ امید گرچه کم فروغ اما هنوز روشن ست ....
#عادله_زمانی
@adelehz
سالی که گذشت را دوست داشتید؟
💔نه سختی های زیادی داشتم سالی نبود که دلم برایش تنگ شود. – 114
👍👍👍👍👍👍👍 67%
💚بله،اتفاقات خوبی را گذراندم درمجموع راضی هستم. – 55
👍👍👍 33%
👥 169 people voted so far. Poll closed.
💔نه سختی های زیادی داشتم سالی نبود که دلم برایش تنگ شود. – 114
👍👍👍👍👍👍👍 67%
💚بله،اتفاقات خوبی را گذراندم درمجموع راضی هستم. – 55
👍👍👍 33%
👥 169 people voted so far. Poll closed.
شبیه یک رویا
گروه دال
دیدمت ...بویدمت ...بوسیدمت درخواب
@adelehz
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک روز تا بهار🌱
شاید باور نکنید ولی شما 364 را پشت سر گذاشتید...
باتمام سختی وآسانی فراز ونشیب
خسته ی سال نباشید...
@adelehz
شاید باور نکنید ولی شما 364 را پشت سر گذاشتید...
باتمام سختی وآسانی فراز ونشیب
خسته ی سال نباشید...
@adelehz
ما ادمهای منتظر هستیم،تمام زندگیمان در انتظاریم .منتظر یک روز خوب ،یک آدم خوب یک شروع خوب ...ولی کی باید بفهمیم حال را در انتظار اینده حرام کردن نقد رابرای نسیه باختن ست!
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ملکه ای وجود داشت درسرزمینی دور که از مال و منال دنیا هرچیز تصورش را بکنی داشت به جز یک چیز و ان هم یک لبخند گوشه لبش ...
او به همه ی سرزمین دستورداده بود که بگردند و لبخند گمشده اش را بیابند اما هیچ کس نمیتوانست آن را پیدا کند.
باغبانی روزی از کنار کاخ ملکه عبور می کرد دید که درختان باغ کاخ شاهی بسیار دلمرده اند ..آن ها داشتند خشک می شدند و دید که هیچ گل قرمز کوچکی هیچ گوشه ای از حیاط کاخ نرویده است ..باغبان باخودش گفت عجیب است اینجا یک چیزی مشکل دارد.
وقتی باغبان پیش ملکه رفت دید که ملکه نمی تواند لبخند بزند .دید که علیرغم تمام لباسهای فاخر و میوه های خوشگوار و جواهرات گرانقیمت ملکه بلد نیست بخندد.باغبان به او گفت که میتواند لبخند گم شده اش را پیدا کند و ملکه به او چند هفته فرصت داد.باغبان شروع کرد در حیاط کاخ شاهی به کاشتن گلهای قرمز کوچلو.بزودی تمام حیاط مانند فرشی سرخ شد او با درختان بلند کاخ حرف میزد گرچه درختان هرگز به او با کلام پاسخ نمیدادند اما باغبان هرروز برایشان از داستانهای آن روزش تعریف می کرد وبه آنها میگفت که بسیار زیبا و دلربا هستند و در کمال تعجب میدید که فردای آن روز درختها بلندتر و برگهایشان فراخ ترشده توگویی اینان خود را برای دیدن دوباره باغبان آراسته اند..
مهلت به پایان رسید .وقتی ملکه به درخواست باغبان پا به حیاط قصرگذاشت چشمانش برق زد ..او فرش گلهای قرمز کوچک و جشن بلندی درختان درهم تنیده را دید و ناخوداگاه خندید ...باغبان موفق شده بود .که لبخند گمشده ملکه رابیابد باغبان به اوگفته بود که توجه و محبت میتواند هرگمشده ای راپیدا کند.کاینات هزاران سال بعد در زندگی بعدی باغبان را به مردی مهربان تبدیل کردند که معشوقه اش را گلم می نامید و این چنین او هر روز لبخند گمشده دخترک رابرایش پیدا می نمود.
#عادله_زمانی
⚜ @adelehz
او به همه ی سرزمین دستورداده بود که بگردند و لبخند گمشده اش را بیابند اما هیچ کس نمیتوانست آن را پیدا کند.
باغبانی روزی از کنار کاخ ملکه عبور می کرد دید که درختان باغ کاخ شاهی بسیار دلمرده اند ..آن ها داشتند خشک می شدند و دید که هیچ گل قرمز کوچکی هیچ گوشه ای از حیاط کاخ نرویده است ..باغبان باخودش گفت عجیب است اینجا یک چیزی مشکل دارد.
وقتی باغبان پیش ملکه رفت دید که ملکه نمی تواند لبخند بزند .دید که علیرغم تمام لباسهای فاخر و میوه های خوشگوار و جواهرات گرانقیمت ملکه بلد نیست بخندد.باغبان به او گفت که میتواند لبخند گم شده اش را پیدا کند و ملکه به او چند هفته فرصت داد.باغبان شروع کرد در حیاط کاخ شاهی به کاشتن گلهای قرمز کوچلو.بزودی تمام حیاط مانند فرشی سرخ شد او با درختان بلند کاخ حرف میزد گرچه درختان هرگز به او با کلام پاسخ نمیدادند اما باغبان هرروز برایشان از داستانهای آن روزش تعریف می کرد وبه آنها میگفت که بسیار زیبا و دلربا هستند و در کمال تعجب میدید که فردای آن روز درختها بلندتر و برگهایشان فراخ ترشده توگویی اینان خود را برای دیدن دوباره باغبان آراسته اند..
مهلت به پایان رسید .وقتی ملکه به درخواست باغبان پا به حیاط قصرگذاشت چشمانش برق زد ..او فرش گلهای قرمز کوچک و جشن بلندی درختان درهم تنیده را دید و ناخوداگاه خندید ...باغبان موفق شده بود .که لبخند گمشده ملکه رابیابد باغبان به اوگفته بود که توجه و محبت میتواند هرگمشده ای راپیدا کند.کاینات هزاران سال بعد در زندگی بعدی باغبان را به مردی مهربان تبدیل کردند که معشوقه اش را گلم می نامید و این چنین او هر روز لبخند گمشده دخترک رابرایش پیدا می نمود.
#عادله_زمانی
⚜ @adelehz
شهر مزارشریف در شمال ولایت بلخ در شمال افغانستان امروزی هرساله شاهد هزاران هکتار دشت پوشیده شده از شقایق وحشی که به زبان محلی گل سرخ نامیده میشود،ست.
باآغاز رویش گلهای وحشی در این شهر جشنی به نام میله ی(meleh) گل سرخ آغاز میشود که طی آن مردمان شهر و روستاها به دشت های گل سرخ می روند و به برپایی ساز وآواز و خوشی برای آغاز این سال نوی خورشیدی میپردازند.
صدها سال پیش در زمان صدرات امیر علی شیرنوایی وزیر مشهور ومقتدر دولت تیموری در هرات ،دختری به نام عایشه می زیسته است .روایت ست که عایشه دختریکی از تجاران و افراد ثروتمند هرات بوده ست.روزی جوان فقیر و علم آموزی که دریکی از مدارس بزرگ آن زمان هرات مشغول به فراگیری علم بوده به نام ملا محمد از مسیری که عایشه و دوستانش در ان بودند میگذرد عایشه و ملامحمد با دیدن یکدیگر یک دل نه و صد دل عاشق هم میشوند و به یکدیگر دل می دهند.
آنها میدانند که پدر عایشه راضی به این وصلت نمیشود ..عایشه نذر میکند که اگر به ملامحمد برسد به مزارشریف سفر کند و مرقد علی بن ابی طالب (بنا به اعتقاد افغانان مرقد علی بن ابی طالب در شهر مزارشریف بلخ واقع ست )را زیارت کند ودر جشن گل سرخ به همراه ملا محمد اشتراک ورزد.
روزی عایشه همراه بادوستان ودیگر زنان در باغی از باغات آباد هرات نشسته بوده ست که به اصرار دخترکان با صدای خوبش اواز میخواند وبه نشان عشق ملامحمد میخواند که:
بیا که بریم به مزار ،ملامحمدجان
سیل گل لاله زار،وا وا دلبرجان
(سیل به معنای تماشا) ازقضا امیرعلی شیرنوایی وزیر اعظم بهمراه همراهان وملازمان از کنار آن باغ میگذرد وصدای عایشه به گوشش میرسد ..امیر سخت کنجکاو شده و به سراغ باغ میرود وپس از پرس وجوهای فراوان از اصل ماجرا اگاه میگردد.پس از اگاهی امیر او پدر عایشه را فرا میخواند و شخصا عایشه را برای جوانک فقیر اما عاشق خواستگاری میکند که البته پدر او نیز نمیتواند سخن وزیر اعظم را رد کند و موافقت میکند.
امیرعلی شیرنوایی هزینه ی عروسی آن دو را میپردازد خانه ای برایشان فراهم می آورد وشغلی منصبی به ملامحمد میدهد ..
درپایان روزی امیر به عایشه میگوید حالا زمان ادای نذرت فرارسیده ست و او و ملامحمد را همراه با کاروانی از هرات به مزارشریف می فرستد.
از ان زمان تا به امروز هرسال در آستانه ی بهار هزاران نفرازسرتاسر افغانستان به دشت گل سرخ می روند و این جشن را با اواز عایشه و آهنگ معروف بیا که بریم به مزار تجلیل میکنند .
تا بیاد داشته باشند که عشق واقعی هزاران فرسنگ راه غیر ممکن را آسان طی میکند وبه مقصد می رسد.
#عادله_زمانی
@adelehz
باآغاز رویش گلهای وحشی در این شهر جشنی به نام میله ی(meleh) گل سرخ آغاز میشود که طی آن مردمان شهر و روستاها به دشت های گل سرخ می روند و به برپایی ساز وآواز و خوشی برای آغاز این سال نوی خورشیدی میپردازند.
صدها سال پیش در زمان صدرات امیر علی شیرنوایی وزیر مشهور ومقتدر دولت تیموری در هرات ،دختری به نام عایشه می زیسته است .روایت ست که عایشه دختریکی از تجاران و افراد ثروتمند هرات بوده ست.روزی جوان فقیر و علم آموزی که دریکی از مدارس بزرگ آن زمان هرات مشغول به فراگیری علم بوده به نام ملا محمد از مسیری که عایشه و دوستانش در ان بودند میگذرد عایشه و ملامحمد با دیدن یکدیگر یک دل نه و صد دل عاشق هم میشوند و به یکدیگر دل می دهند.
آنها میدانند که پدر عایشه راضی به این وصلت نمیشود ..عایشه نذر میکند که اگر به ملامحمد برسد به مزارشریف سفر کند و مرقد علی بن ابی طالب (بنا به اعتقاد افغانان مرقد علی بن ابی طالب در شهر مزارشریف بلخ واقع ست )را زیارت کند ودر جشن گل سرخ به همراه ملا محمد اشتراک ورزد.
روزی عایشه همراه بادوستان ودیگر زنان در باغی از باغات آباد هرات نشسته بوده ست که به اصرار دخترکان با صدای خوبش اواز میخواند وبه نشان عشق ملامحمد میخواند که:
بیا که بریم به مزار ،ملامحمدجان
سیل گل لاله زار،وا وا دلبرجان
(سیل به معنای تماشا) ازقضا امیرعلی شیرنوایی وزیر اعظم بهمراه همراهان وملازمان از کنار آن باغ میگذرد وصدای عایشه به گوشش میرسد ..امیر سخت کنجکاو شده و به سراغ باغ میرود وپس از پرس وجوهای فراوان از اصل ماجرا اگاه میگردد.پس از اگاهی امیر او پدر عایشه را فرا میخواند و شخصا عایشه را برای جوانک فقیر اما عاشق خواستگاری میکند که البته پدر او نیز نمیتواند سخن وزیر اعظم را رد کند و موافقت میکند.
امیرعلی شیرنوایی هزینه ی عروسی آن دو را میپردازد خانه ای برایشان فراهم می آورد وشغلی منصبی به ملامحمد میدهد ..
درپایان روزی امیر به عایشه میگوید حالا زمان ادای نذرت فرارسیده ست و او و ملامحمد را همراه با کاروانی از هرات به مزارشریف می فرستد.
از ان زمان تا به امروز هرسال در آستانه ی بهار هزاران نفرازسرتاسر افغانستان به دشت گل سرخ می روند و این جشن را با اواز عایشه و آهنگ معروف بیا که بریم به مزار تجلیل میکنند .
تا بیاد داشته باشند که عشق واقعی هزاران فرسنگ راه غیر ممکن را آسان طی میکند وبه مقصد می رسد.
#عادله_زمانی
@adelehz