هرزنی درتاریخ زندگیش
یکبار میان چهارخانه پیراهن مردی اسیرشده است.وخوب تعداد مردانی که چهارخانه میپوشند کم نیست اما هرزن خودش تصمیم میگیرد که اسیر در زندان روح کدام چهارخانه پوش جهان باشد.
#عادله_زمانی
یکبار میان چهارخانه پیراهن مردی اسیرشده است.وخوب تعداد مردانی که چهارخانه میپوشند کم نیست اما هرزن خودش تصمیم میگیرد که اسیر در زندان روح کدام چهارخانه پوش جهان باشد.
#عادله_زمانی
کاش یکی بیاد که مثل بارون باشه.نفس ادم وتازه کنه و هوارو خوب..غرقت کنه توی خوشی فروببردت توی عشق ..که مثل بارون باشه اما قطع نشه..بندنیاد
📸سحرابراهیمی
@adelehz
📸سحرابراهیمی
@adelehz
سرم را پايين انداخته بودم و به سرعت به سمت خيابان اصلی حركت ميكردم. شبيه آنهايی كه كار اورژانسی دارند. مدام در ذهنم عطرها را مرور ميكردم، همه شان را حفظ بودم، نه فقط اسمشان را، حتی ميتوانستم بويشان را از چند متری تشخيص بدهم.
يك لحظه خنده ام گرفت. تا همين چند ماه پيش درست مثل گل، به عطر هم علاقه ی زيادی نداشتم و فوق فوقش براي خودم يك ادكلن و اسپری معمولی ميخريدم اما حالا يك پا عطرشناس شده بودم. با عجله وارد اولين عطر فروشی بزرگ شدم و مثل ديوانه ها به سمت فروشنده بدنم را ميكشيدم. فروشنده مرد جوان خوش تيپی بود كه جای لبخند فروشنده ها، در صورتش ارامش پاشيده بود. قيافه اش جوری بود كه انگار دهه ٢٠ است و يك مستشار فرانسوی اولين عطرفروشی تهران را افتتاح كرده است.
تا من را ديد مشتری های ديگرش را ول كرد و سمتم آمد و سفارشم را پرسيد. گفتم كوكو شنل، باربری، ايو سنت لورن، منيفستو باشه. يه دونه كارولينا هررا هم بديد مرسی. خيلی تعجب كرد، حق هم داشت. به من نميخورد براي ٤ زن عطر بخرم. نه وجناتم شبيه پولدارها بود و نه قيافه ام شبيه دختربازها. خودم هم خنده ام گرفته بود. اصلا قيمتشان را نميدانستم اما به هر زوری كه بود به اندازه كافی پس انداز كرده بودم.
مغازه خيلی لوكس بود و مطمئن بودم جنس تقلبی ندارد. عطرها را كه آورد همه را بو كردم، اما هيچ كدام آشنا به نظر نمی آمدند. هی قهوه ی اين ور ميز را بو ميكردم و دوباره امتحان ميكردم تا اين كه فروشنده دوزاری اش افتاد و توي چشمهايم خيره شد. در همان يك لحظه كلی حرف زدند چشمهايمان، نيازي به توضيح نبود، فقط ميخواست آرامم كند. گفت "ببين رفيق اينجا عطرفروشيه نه بو فروشی! عطرها همه جا يه بو نيستن! جوهر خالكوبيه، تا روي بدن حك نشه بوی خودشو نميگيره". حسابی نااميد شده بودم. معذرت خواهی كردم كه بزنم توی دل خيابان كه مانع رفتنم شد.
"ببين رفيق من حدودای سن تو كه بودم، دانشجوی مكانيك بودم. آينده م مشخص بود. شاعر هم بودم؛ اما همه ي اينارو گذاشتم كنار و عطر فروش شدم، ميدونی چرا؟"
اين را كه گفت به فكر فرو رفتم. ميدانست زبانم باز نميشود خودش ادامه داد. "ببين رفيق من دنبال عطرش نگشتم! خودم خيلي زود فهميدم اون بويی كه ميخوام تموم شده، عطر فروشی زدم كه ديگه به فكر بوی تنش نيفتم!"
بعدش هر دو لال شديم، او بيشتر!
عرفان پاكزاد
@adelehz
يك لحظه خنده ام گرفت. تا همين چند ماه پيش درست مثل گل، به عطر هم علاقه ی زيادی نداشتم و فوق فوقش براي خودم يك ادكلن و اسپری معمولی ميخريدم اما حالا يك پا عطرشناس شده بودم. با عجله وارد اولين عطر فروشی بزرگ شدم و مثل ديوانه ها به سمت فروشنده بدنم را ميكشيدم. فروشنده مرد جوان خوش تيپی بود كه جای لبخند فروشنده ها، در صورتش ارامش پاشيده بود. قيافه اش جوری بود كه انگار دهه ٢٠ است و يك مستشار فرانسوی اولين عطرفروشی تهران را افتتاح كرده است.
تا من را ديد مشتری های ديگرش را ول كرد و سمتم آمد و سفارشم را پرسيد. گفتم كوكو شنل، باربری، ايو سنت لورن، منيفستو باشه. يه دونه كارولينا هررا هم بديد مرسی. خيلی تعجب كرد، حق هم داشت. به من نميخورد براي ٤ زن عطر بخرم. نه وجناتم شبيه پولدارها بود و نه قيافه ام شبيه دختربازها. خودم هم خنده ام گرفته بود. اصلا قيمتشان را نميدانستم اما به هر زوری كه بود به اندازه كافی پس انداز كرده بودم.
مغازه خيلی لوكس بود و مطمئن بودم جنس تقلبی ندارد. عطرها را كه آورد همه را بو كردم، اما هيچ كدام آشنا به نظر نمی آمدند. هی قهوه ی اين ور ميز را بو ميكردم و دوباره امتحان ميكردم تا اين كه فروشنده دوزاری اش افتاد و توي چشمهايم خيره شد. در همان يك لحظه كلی حرف زدند چشمهايمان، نيازي به توضيح نبود، فقط ميخواست آرامم كند. گفت "ببين رفيق اينجا عطرفروشيه نه بو فروشی! عطرها همه جا يه بو نيستن! جوهر خالكوبيه، تا روي بدن حك نشه بوی خودشو نميگيره". حسابی نااميد شده بودم. معذرت خواهی كردم كه بزنم توی دل خيابان كه مانع رفتنم شد.
"ببين رفيق من حدودای سن تو كه بودم، دانشجوی مكانيك بودم. آينده م مشخص بود. شاعر هم بودم؛ اما همه ي اينارو گذاشتم كنار و عطر فروش شدم، ميدونی چرا؟"
اين را كه گفت به فكر فرو رفتم. ميدانست زبانم باز نميشود خودش ادامه داد. "ببين رفيق من دنبال عطرش نگشتم! خودم خيلي زود فهميدم اون بويی كه ميخوام تموم شده، عطر فروشی زدم كه ديگه به فكر بوی تنش نيفتم!"
بعدش هر دو لال شديم، او بيشتر!
عرفان پاكزاد
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ولنتاین تون مبارک.
اگه کسی وندارید که بهتون این روز و تبریک بگه
پس این و از من به عنوان اولین تبریک تون درنظربگیرید.
خودتون مظهر عشقید مهربونا
ولنتاین مبارک
@adelehz
اگه کسی وندارید که بهتون این روز و تبریک بگه
پس این و از من به عنوان اولین تبریک تون درنظربگیرید.
خودتون مظهر عشقید مهربونا
ولنتاین مبارک
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
در سده سوم در روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشتهاست از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد.
کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامهایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام میشود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
#ولنتاین
#زنده_باد_عشق
@adelehz
در سده سوم در روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشتهاست از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد.
کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامهایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام میشود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
#ولنتاین
#زنده_باد_عشق
@adelehz
گرچه که ولنتاین روز عشق و عشاق نامیده میشه.اما عشق صرفا یک بعدنداره ازاین روز برای عشق ورزیدن به تمام عزیزانتون استفاده کنید .مادر،پدر،همسر،فرزند ،دوست ،خواهر،برادرو..
بگذار عشق خاصیت توباشد.
#ولنتاین
بگذار عشق خاصیت توباشد.
#ولنتاین
Akhe Divoone (Ft Sadegh Mahdavi)
Baran
@adelehz
امیدوارم عشق واقعی مهمون خونه تک تک تون باشه❤❤❤
امیدوارم عشق واقعی مهمون خونه تک تک تون باشه❤❤❤
روزی من خواهم مرد
و روزی تو نیز
اما انچه هرگز حتی بعداز سالها، ازبین نخواهد رفت
رویای خانه مشترکی ست که هرروز عصرش من برایت درون آشپزخانه چای دم میکردم...
#عادله_زمانی
#چای_تایم
@adelehz
و روزی تو نیز
اما انچه هرگز حتی بعداز سالها، ازبین نخواهد رفت
رویای خانه مشترکی ست که هرروز عصرش من برایت درون آشپزخانه چای دم میکردم...
#عادله_زمانی
#چای_تایم
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک بار این کلیپ و ببینید.
@adelehz
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
چشم انتظارت را ببند .
خواهی دید که چقدر شادتر میشوی
اصولا ادمهایی که به جاده خیره می مانند غمگین تر از انهایی هستند که اسمان را تماشا میکنند.
#عادله_زمانی
@adelehz
خواهی دید که چقدر شادتر میشوی
اصولا ادمهایی که به جاده خیره می مانند غمگین تر از انهایی هستند که اسمان را تماشا میکنند.
#عادله_زمانی
@adelehz
من ادم راز نگه داری نیستم ..
شاید به این زودی ها رازم را لو بدهم
وانگاه دنیا چه خواهد گفت زمانی که راز من را بفهمد
که بداند دوستت دارم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
شاید به این زودی ها رازم را لو بدهم
وانگاه دنیا چه خواهد گفت زمانی که راز من را بفهمد
که بداند دوستت دارم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
چشم بگشا
تا طلوع آسمان پیدا شود
اطلسی های زمان
در هر نفس شیدا شود
عطر یاس چشمهایت
نور مےبخشد به صبح
از شمیم دیدگانت،
در دلم غوغا شود
صبح اخرین روز کاری هفته بخیر
@adelehz
تا طلوع آسمان پیدا شود
اطلسی های زمان
در هر نفس شیدا شود
عطر یاس چشمهایت
نور مےبخشد به صبح
از شمیم دیدگانت،
در دلم غوغا شود
صبح اخرین روز کاری هفته بخیر
@adelehz
ایده ال ترین مرد جهان نه جذاب ترینشان است و نه ثروتمندترین.نه خوش زبان ترینشان ونه قدرتمندترین. ایده ال ترین مرد دنیا مردیست که درپیری هم عاشق برق چشم های کم سوی زنی باشد که دوستش دارد
#عادله_زمانی
#عادله_زمانی