خیلی وقتها از ادمهایی می رنجیم که واقعا دوستمان دارند ولی بلد نیستند عشقشان را انطوری که باید نشانمان بدهند.همانهایی که نمیتوانند مرتب بگویند دوستت دارم ولی همیشه حواسشان به چیزهایی که ما دوست داریم هست.همانهایی که ابنبات های نارگیلی و موزی را یواشکی برای ما کنار میگذارند یا وقتی توی مهمانی هرکس حواسش به خودش هست توی بشقاب ما سیب های درشت و قرمز میچینند.همانهایی که حتی یک پیام عاشقتم از انها توی گوشی هایمان نداریم ولی وقتی گرفتاریم و رنجور اولین کسانی هستند که دلمان میخواهد بهشان زنگ بزنیم و صدایشان را بشنویم.همانهایی که روزهای سرد سال مرتب ازخودمان یا ازبقیه میپرسند فلانی لباس گرم پوشیده است موقع رفتن؟همانهایی که دلشان برایمان زود به زود تنگ میشود و این را نه پشت پیامهای رنگارنگ تلگرامی که میتوان از نگاهشان وقتی دیر میرسیم خانه فهمید.
اصولا انهایی که بیشتر عاشقمان هستند انهایی که بیشتر خاطرخواهمان هستند انهایی نیستند که مدام درحال گفتنش هستند بلکه انهایی هستند که درحال ثابت کردنش هستند.
که دوست داشتن به حرف که نه به عمل است...
#عادله_زمانی
@adelehz
اصولا انهایی که بیشتر عاشقمان هستند انهایی که بیشتر خاطرخواهمان هستند انهایی نیستند که مدام درحال گفتنش هستند بلکه انهایی هستند که درحال ثابت کردنش هستند.
که دوست داشتن به حرف که نه به عمل است...
#عادله_زمانی
@adelehz
«قانون پنج به پنج»
اگر موضوعي ٥ سال آينده برايتان اهميتى نخواهد داشت ، بيشتر از ٥ دقيقه برايش ناراحت نباشید!
@adelehz
اگر موضوعي ٥ سال آينده برايتان اهميتى نخواهد داشت ، بيشتر از ٥ دقيقه برايش ناراحت نباشید!
@adelehz
#معرفی_فیلم
خاطرات یک گیشا
من به عنوان یک بیننده از 5به این فیلم 5 میدم.داستان،شخصیت ها،صحنه ولباس و موسیقی..
@adelehz
خاطرات یک گیشا
من به عنوان یک بیننده از 5به این فیلم 5 میدم.داستان،شخصیت ها،صحنه ولباس و موسیقی..
@adelehz
صبح که بیدار شدی
لبخند بزن
تو نمیدانی روز قبل چه بر آدم ها گذشته
اما شاید همین لبخند تو ، حال دلی را خوب كند
صبح بخیر
@adelehz
لبخند بزن
تو نمیدانی روز قبل چه بر آدم ها گذشته
اما شاید همین لبخند تو ، حال دلی را خوب كند
صبح بخیر
@adelehz
ساده زندگی کن اما شاد و شکرگزار طعم زندگی مثل یک شراب هرچه کهنه تر و جاافتاده تر باشد گیرا ترست.
@adelehz
@adelehz
کودکم
فراموش نکن که خدایی آن بالاهاست که در عرش شاهی اش آیینه ای دارد بس بزرگ
هرچه کنی چه خوب چه بد درآیینه الهی نقش میبنند وانعکاسش به خودت برمیگردد.
پس آیینه عرش کبریا را فراموش نکن.
#عادله_زمانی
فراموش نکن که خدایی آن بالاهاست که در عرش شاهی اش آیینه ای دارد بس بزرگ
هرچه کنی چه خوب چه بد درآیینه الهی نقش میبنند وانعکاسش به خودت برمیگردد.
پس آیینه عرش کبریا را فراموش نکن.
#عادله_زمانی
هرزنی درتاریخ زندگیش
یکبار میان چهارخانه پیراهن مردی اسیرشده است.وخوب تعداد مردانی که چهارخانه میپوشند کم نیست اما هرزن خودش تصمیم میگیرد که اسیر در زندان روح کدام چهارخانه پوش جهان باشد.
#عادله_زمانی
یکبار میان چهارخانه پیراهن مردی اسیرشده است.وخوب تعداد مردانی که چهارخانه میپوشند کم نیست اما هرزن خودش تصمیم میگیرد که اسیر در زندان روح کدام چهارخانه پوش جهان باشد.
#عادله_زمانی
کاش یکی بیاد که مثل بارون باشه.نفس ادم وتازه کنه و هوارو خوب..غرقت کنه توی خوشی فروببردت توی عشق ..که مثل بارون باشه اما قطع نشه..بندنیاد
📸سحرابراهیمی
@adelehz
📸سحرابراهیمی
@adelehz
سرم را پايين انداخته بودم و به سرعت به سمت خيابان اصلی حركت ميكردم. شبيه آنهايی كه كار اورژانسی دارند. مدام در ذهنم عطرها را مرور ميكردم، همه شان را حفظ بودم، نه فقط اسمشان را، حتی ميتوانستم بويشان را از چند متری تشخيص بدهم.
يك لحظه خنده ام گرفت. تا همين چند ماه پيش درست مثل گل، به عطر هم علاقه ی زيادی نداشتم و فوق فوقش براي خودم يك ادكلن و اسپری معمولی ميخريدم اما حالا يك پا عطرشناس شده بودم. با عجله وارد اولين عطر فروشی بزرگ شدم و مثل ديوانه ها به سمت فروشنده بدنم را ميكشيدم. فروشنده مرد جوان خوش تيپی بود كه جای لبخند فروشنده ها، در صورتش ارامش پاشيده بود. قيافه اش جوری بود كه انگار دهه ٢٠ است و يك مستشار فرانسوی اولين عطرفروشی تهران را افتتاح كرده است.
تا من را ديد مشتری های ديگرش را ول كرد و سمتم آمد و سفارشم را پرسيد. گفتم كوكو شنل، باربری، ايو سنت لورن، منيفستو باشه. يه دونه كارولينا هررا هم بديد مرسی. خيلی تعجب كرد، حق هم داشت. به من نميخورد براي ٤ زن عطر بخرم. نه وجناتم شبيه پولدارها بود و نه قيافه ام شبيه دختربازها. خودم هم خنده ام گرفته بود. اصلا قيمتشان را نميدانستم اما به هر زوری كه بود به اندازه كافی پس انداز كرده بودم.
مغازه خيلی لوكس بود و مطمئن بودم جنس تقلبی ندارد. عطرها را كه آورد همه را بو كردم، اما هيچ كدام آشنا به نظر نمی آمدند. هی قهوه ی اين ور ميز را بو ميكردم و دوباره امتحان ميكردم تا اين كه فروشنده دوزاری اش افتاد و توي چشمهايم خيره شد. در همان يك لحظه كلی حرف زدند چشمهايمان، نيازي به توضيح نبود، فقط ميخواست آرامم كند. گفت "ببين رفيق اينجا عطرفروشيه نه بو فروشی! عطرها همه جا يه بو نيستن! جوهر خالكوبيه، تا روي بدن حك نشه بوی خودشو نميگيره". حسابی نااميد شده بودم. معذرت خواهی كردم كه بزنم توی دل خيابان كه مانع رفتنم شد.
"ببين رفيق من حدودای سن تو كه بودم، دانشجوی مكانيك بودم. آينده م مشخص بود. شاعر هم بودم؛ اما همه ي اينارو گذاشتم كنار و عطر فروش شدم، ميدونی چرا؟"
اين را كه گفت به فكر فرو رفتم. ميدانست زبانم باز نميشود خودش ادامه داد. "ببين رفيق من دنبال عطرش نگشتم! خودم خيلي زود فهميدم اون بويی كه ميخوام تموم شده، عطر فروشی زدم كه ديگه به فكر بوی تنش نيفتم!"
بعدش هر دو لال شديم، او بيشتر!
عرفان پاكزاد
@adelehz
يك لحظه خنده ام گرفت. تا همين چند ماه پيش درست مثل گل، به عطر هم علاقه ی زيادی نداشتم و فوق فوقش براي خودم يك ادكلن و اسپری معمولی ميخريدم اما حالا يك پا عطرشناس شده بودم. با عجله وارد اولين عطر فروشی بزرگ شدم و مثل ديوانه ها به سمت فروشنده بدنم را ميكشيدم. فروشنده مرد جوان خوش تيپی بود كه جای لبخند فروشنده ها، در صورتش ارامش پاشيده بود. قيافه اش جوری بود كه انگار دهه ٢٠ است و يك مستشار فرانسوی اولين عطرفروشی تهران را افتتاح كرده است.
تا من را ديد مشتری های ديگرش را ول كرد و سمتم آمد و سفارشم را پرسيد. گفتم كوكو شنل، باربری، ايو سنت لورن، منيفستو باشه. يه دونه كارولينا هررا هم بديد مرسی. خيلی تعجب كرد، حق هم داشت. به من نميخورد براي ٤ زن عطر بخرم. نه وجناتم شبيه پولدارها بود و نه قيافه ام شبيه دختربازها. خودم هم خنده ام گرفته بود. اصلا قيمتشان را نميدانستم اما به هر زوری كه بود به اندازه كافی پس انداز كرده بودم.
مغازه خيلی لوكس بود و مطمئن بودم جنس تقلبی ندارد. عطرها را كه آورد همه را بو كردم، اما هيچ كدام آشنا به نظر نمی آمدند. هی قهوه ی اين ور ميز را بو ميكردم و دوباره امتحان ميكردم تا اين كه فروشنده دوزاری اش افتاد و توي چشمهايم خيره شد. در همان يك لحظه كلی حرف زدند چشمهايمان، نيازي به توضيح نبود، فقط ميخواست آرامم كند. گفت "ببين رفيق اينجا عطرفروشيه نه بو فروشی! عطرها همه جا يه بو نيستن! جوهر خالكوبيه، تا روي بدن حك نشه بوی خودشو نميگيره". حسابی نااميد شده بودم. معذرت خواهی كردم كه بزنم توی دل خيابان كه مانع رفتنم شد.
"ببين رفيق من حدودای سن تو كه بودم، دانشجوی مكانيك بودم. آينده م مشخص بود. شاعر هم بودم؛ اما همه ي اينارو گذاشتم كنار و عطر فروش شدم، ميدونی چرا؟"
اين را كه گفت به فكر فرو رفتم. ميدانست زبانم باز نميشود خودش ادامه داد. "ببين رفيق من دنبال عطرش نگشتم! خودم خيلي زود فهميدم اون بويی كه ميخوام تموم شده، عطر فروشی زدم كه ديگه به فكر بوی تنش نيفتم!"
بعدش هر دو لال شديم، او بيشتر!
عرفان پاكزاد
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ولنتاین تون مبارک.
اگه کسی وندارید که بهتون این روز و تبریک بگه
پس این و از من به عنوان اولین تبریک تون درنظربگیرید.
خودتون مظهر عشقید مهربونا
ولنتاین مبارک
@adelehz
اگه کسی وندارید که بهتون این روز و تبریک بگه
پس این و از من به عنوان اولین تبریک تون درنظربگیرید.
خودتون مظهر عشقید مهربونا
ولنتاین مبارک
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
در سده سوم در روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشتهاست از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد.
کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامهایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام میشود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
#ولنتاین
#زنده_باد_عشق
@adelehz
در سده سوم در روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشتهاست از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد.
کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامهایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام میشود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
#ولنتاین
#زنده_باد_عشق
@adelehz
گرچه که ولنتاین روز عشق و عشاق نامیده میشه.اما عشق صرفا یک بعدنداره ازاین روز برای عشق ورزیدن به تمام عزیزانتون استفاده کنید .مادر،پدر،همسر،فرزند ،دوست ،خواهر،برادرو..
بگذار عشق خاصیت توباشد.
#ولنتاین
بگذار عشق خاصیت توباشد.
#ولنتاین