کلاس 4 عصر
سالهایی که دانشجو بودم عاشق دانشگاهم بودم .بزرگ بود و دلنواز در هرگوشه اش طبیعت زنده بود ارام بود وبی هیاهو میتوانستی درهر گوشه اش کلی خلوتگاه یک نفره پیدا کنی بنشینی و ازهوای عالیش لذت ببری .کلاسهای غروب که تمام میشد خصوصا غروبهای سرد زمستانی همینکه پایت را از دانشکده داخل محوطه میگذاشتی یک دسته کلاغ را میدیدی که از این کاج به آن کاج پرواز میکردند و خوابگاه آن شبشان را مهیا میکردند .غروبهای زمستان که دیگر تک وتوکی دانشجو در ان محوطه گسترده و پراز گلهای محمدی به چشم میخورند دلت میخاست دران غربت بنشینی کیف پرازکتابت را بزنی زیر سرت و تاخودصبح به آسمانش نگاه کنی.و خوب چنین جایی حتما بهار دیدنی هم داشت چهارسال ،چهار اردیبهشت درآن چنان برمن گذشت که انگار هیچ اردیبهشت دیگری درعمرم برایم مفهوم نداشت.خصوصا که دران بارانهای وقت وبی وقت بهاری و تویی که مجبوربودی ازیک دانشکده تا دانشکده دیگر فقط بدویی و امید داشته باشی کلاس استاد بدعنق فلان درس را ازدست نمی دهی.
برای دختربچه ای که مستقیما کتابهای دبیرستان را بسته و وارد دانشگاه شده بود .این محیط زیبا این خلوت های یک نفره این پیاده روی های طولانی بدون دیدن یک نفر این کاج های پربرف این ادم برفی هایی که باهمکلاسی ها ساخته میشد این رقص های پرازخنده دوراز چشم حراست توی راهروهای دانشکده این گلچین کردن استادها و هفته به هفته انتظار کلاسشان راکشیدن ،انقدرناب بود که حتی بعدازسالها دلش بخواهد بنشیند وبه ان حال خوش تکرار نشدنی فکر کند.
شایدبتوانم به جرات بگویم که خاطرات ان سالها هیچ وقت از ذهن وقلبم پاک نخواهد شد مگر که من مبتلا به نوع خاصی از آلزایمرشوم که فقط خاطرات خوب را از ذهن پاک کند.
دلم برای یک کلاس ساعت 4عصر تنگ شده است که وقتی تمام شد .ایینه ام رابیرون بکشم رژلبم را پررنگ کنم دست دوست قدیمی ام را بگیرم در خیابان باریک دانشکده تا ایستگاه اتوبوس قدم بزنم صدای بلند خنده هایمان وصدای کلاغ های درختان کاج درهم بپیچد درحالی که خورشید می رود تا غروب کند..ودرختان کاج میزبان صدها کلاغند..
دلم برای یک کلاس 4عصر تنگ شده است.
#عادله_زمانی
@adelehz
سالهایی که دانشجو بودم عاشق دانشگاهم بودم .بزرگ بود و دلنواز در هرگوشه اش طبیعت زنده بود ارام بود وبی هیاهو میتوانستی درهر گوشه اش کلی خلوتگاه یک نفره پیدا کنی بنشینی و ازهوای عالیش لذت ببری .کلاسهای غروب که تمام میشد خصوصا غروبهای سرد زمستانی همینکه پایت را از دانشکده داخل محوطه میگذاشتی یک دسته کلاغ را میدیدی که از این کاج به آن کاج پرواز میکردند و خوابگاه آن شبشان را مهیا میکردند .غروبهای زمستان که دیگر تک وتوکی دانشجو در ان محوطه گسترده و پراز گلهای محمدی به چشم میخورند دلت میخاست دران غربت بنشینی کیف پرازکتابت را بزنی زیر سرت و تاخودصبح به آسمانش نگاه کنی.و خوب چنین جایی حتما بهار دیدنی هم داشت چهارسال ،چهار اردیبهشت درآن چنان برمن گذشت که انگار هیچ اردیبهشت دیگری درعمرم برایم مفهوم نداشت.خصوصا که دران بارانهای وقت وبی وقت بهاری و تویی که مجبوربودی ازیک دانشکده تا دانشکده دیگر فقط بدویی و امید داشته باشی کلاس استاد بدعنق فلان درس را ازدست نمی دهی.
برای دختربچه ای که مستقیما کتابهای دبیرستان را بسته و وارد دانشگاه شده بود .این محیط زیبا این خلوت های یک نفره این پیاده روی های طولانی بدون دیدن یک نفر این کاج های پربرف این ادم برفی هایی که باهمکلاسی ها ساخته میشد این رقص های پرازخنده دوراز چشم حراست توی راهروهای دانشکده این گلچین کردن استادها و هفته به هفته انتظار کلاسشان راکشیدن ،انقدرناب بود که حتی بعدازسالها دلش بخواهد بنشیند وبه ان حال خوش تکرار نشدنی فکر کند.
شایدبتوانم به جرات بگویم که خاطرات ان سالها هیچ وقت از ذهن وقلبم پاک نخواهد شد مگر که من مبتلا به نوع خاصی از آلزایمرشوم که فقط خاطرات خوب را از ذهن پاک کند.
دلم برای یک کلاس ساعت 4عصر تنگ شده است که وقتی تمام شد .ایینه ام رابیرون بکشم رژلبم را پررنگ کنم دست دوست قدیمی ام را بگیرم در خیابان باریک دانشکده تا ایستگاه اتوبوس قدم بزنم صدای بلند خنده هایمان وصدای کلاغ های درختان کاج درهم بپیچد درحالی که خورشید می رود تا غروب کند..ودرختان کاج میزبان صدها کلاغند..
دلم برای یک کلاس 4عصر تنگ شده است.
#عادله_زمانی
@adelehz
👍1
آن کس که بدم گفت،بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو،خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
پ.ن دانستن این موضوع بشما کمک خواهد کرد که از ادمهای تلخ زندگی تون خیلی نرنجید .وهمینطور بخاطر ادم مهربونهای زندگیتون زیادی به خود مغرور نشید.
@adelehz
وان کس که مرا گفت نکو،خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
پ.ن دانستن این موضوع بشما کمک خواهد کرد که از ادمهای تلخ زندگی تون خیلی نرنجید .وهمینطور بخاطر ادم مهربونهای زندگیتون زیادی به خود مغرور نشید.
@adelehz
مادرش فریاد می زد
خودت را گم کرده ای ...
با تمام بغضی که داشت این بار حرف مادرش راست بود .
خودش را در دستان او که رفته بود گم کرده بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
خودت را گم کرده ای ...
با تمام بغضی که داشت این بار حرف مادرش راست بود .
خودش را در دستان او که رفته بود گم کرده بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
همه ی ما یک خیابان داریم
یک کافه و یک عکس که
دونفره هایمان را با چشمِ خوددیده بود
همیشه آن خیابان
آن کافه و آن عکس را داریم اما
آن یک نفر را
بگذریم
چای از دهن افتاد
#مریم_قهرمانلو
#چای_تایم
یک کافه و یک عکس که
دونفره هایمان را با چشمِ خوددیده بود
همیشه آن خیابان
آن کافه و آن عکس را داریم اما
آن یک نفر را
بگذریم
چای از دهن افتاد
#مریم_قهرمانلو
#چای_تایم
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
آدمیزاد گاهی دلش میخواهد ...همه چیز را همه کس را رها کند و برود.
شاید کسی بپرسد :کجا؟جایی که هیچ کس نباشد هیچ دلبستگی و دوست داشتن و شناختنی درکارنباشد.جایی که فقط خودت باشی خودت که چمدانت را برداشته ای و یک غروب سرد زمستانی به جاده زده ای .مثلا کلبه ای باشد دور دور دور ...انقدر دور که نه هیچ تلفنی آنجا رخ کند و نه هیچ پستچی گذرش به آن بیفتد..
آدمیزاد گاهی دلش میخواهد در یک بیخبری دریک سکوت برود که برود ..
دست خودش را محکم بگیرد .حتی اگر خیلی سرد بود دستکش های گرم بافتنی به دست خودش بپوشاند و راهی جاده شود ..
ادمیزاد گاهی دوست دارد جایی باشد که هیچ کس نیست و جایی نباشد که همه هستند ..
ادمیزاد گاهی فقط میخواهد گم شود ان طوری که دیگر نشود پیدایش کرد...
#عادله_زمانی
@adelehz
شاید کسی بپرسد :کجا؟جایی که هیچ کس نباشد هیچ دلبستگی و دوست داشتن و شناختنی درکارنباشد.جایی که فقط خودت باشی خودت که چمدانت را برداشته ای و یک غروب سرد زمستانی به جاده زده ای .مثلا کلبه ای باشد دور دور دور ...انقدر دور که نه هیچ تلفنی آنجا رخ کند و نه هیچ پستچی گذرش به آن بیفتد..
آدمیزاد گاهی دلش میخواهد در یک بیخبری دریک سکوت برود که برود ..
دست خودش را محکم بگیرد .حتی اگر خیلی سرد بود دستکش های گرم بافتنی به دست خودش بپوشاند و راهی جاده شود ..
ادمیزاد گاهی دوست دارد جایی باشد که هیچ کس نیست و جایی نباشد که همه هستند ..
ادمیزاد گاهی فقط میخواهد گم شود ان طوری که دیگر نشود پیدایش کرد...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای داشتن حالی خوش
راه سختی لازم نیست که بروید کافیست کمی زیباتر به دنیا نگاه کنید.
🎥غلام نجاتی
@adelehz
راه سختی لازم نیست که بروید کافیست کمی زیباتر به دنیا نگاه کنید.
🎥غلام نجاتی
@adelehz
دوستت دارم های واقعی تاریخ مصرف ندارند .
هروقت به سراغش بیایی میتوانی عطر تازگیش را حس کنی..
دوستت دارم های واقعی بیات نمیشوند..حتی بعدازسالها..
#عادله_زمانی
@adelehz
هروقت به سراغش بیایی میتوانی عطر تازگیش را حس کنی..
دوستت دارم های واقعی بیات نمیشوند..حتی بعدازسالها..
#عادله_زمانی
@adelehz
هم چون نسیم صبح ،
لرزان و بیقرار وزیدم به سوی تو !
اما تو هیچ بودی و دیدم
هنوز هم در سینه هیچ نیست
بجز آرزوی تو ...
🌞صبح بخیر
@adelehz
لرزان و بیقرار وزیدم به سوی تو !
اما تو هیچ بودی و دیدم
هنوز هم در سینه هیچ نیست
بجز آرزوی تو ...
🌞صبح بخیر
@adelehz
پدربزرگم همیشه وقتی مادربزرگ به گلهای باغچه اش میرسید با لبخند خطاب به او میگفت جان;کنارگلها نرو گمت میکنم.عاشقانه اش ساده بود ولی واقعی ..
وچقدر واقعی های ساده بهتر از دروغ های رنگی اند.
#عادله_زمانی
وچقدر واقعی های ساده بهتر از دروغ های رنگی اند.
#عادله_زمانی