- تنها زندگى مى كنى؟
+ نه، يادِ كسى با من است.
چه كسى مى تواند تنها زندگى كند؟
👤منيرو روانى پور
📚 کولی کنار آتش
@adelehz
+ نه، يادِ كسى با من است.
چه كسى مى تواند تنها زندگى كند؟
👤منيرو روانى پور
📚 کولی کنار آتش
@adelehz
دوست داشتن کسی که میدانی به او نمی رسی ونمیتوانی داشته باشیش مثل نوشیدن جام زهر است اما جرعه جرعه..
اولش هیچ تاثیری ندارد ولی کم کم وقتی داری خفه میشوی و میمیری میفهمی چه برسرت امده است
#عادله_زمانی
اولش هیچ تاثیری ندارد ولی کم کم وقتی داری خفه میشوی و میمیری میفهمی چه برسرت امده است
#عادله_زمانی
"زنی کهگم کردم "
انبار گردو یک موش توی نارمک تهران 😍😍 چقد گردو وای @adelehz
اعتراف میکنم بچه که بودم عاشق این کارتونهایی بودم که توش موش ها وسنجاب ها یه زندگی زیرزمینی زیرخاک داشتند.
همیشه فکر میکردم زیر خاک باغچه ماهم یه شهر زیرزمینی موش ها وجود داره😍😁
@adelehz
همیشه فکر میکردم زیر خاک باغچه ماهم یه شهر زیرزمینی موش ها وجود داره😍😁
@adelehz
مردها چه موجودات مظلومی هستند.نه شعری برایشان سروده میشود نه گلی برایشان خریده،حق اشک ریختن ندارند و هیچ وقت انگار نباید ناله کنند...مردان با تمام قوی بودنشان گاهی همان پسربچه بی دفاع 5ساله اند که بهترین همشاگردیش به او نارو زده و توپش را برده است.مردها به اندازه تمام اشک هایی که نمیتوانند بریزند گاهی دلتنگ میشوند واین دلتنگی با هزارها نخ سیگارهم انگار دود نمیشود برود به آسمان.
فهمیدن یک زن سخت است ولی فهمیدن یک مرد به مراتب سخت تر ..علتش واضح است زنان حرف میزنند از غم هایشان میگویند دلتنگی هایشان را لابلای موهایشان کوتاه میکنند و غصه هایشان را روی ناخن هایشان لاک میزنند.اما مردها ،برای این پسربچه های بالغ حرف زدن سخت است از دردهایشان گفتن سخت است این است که انها راه می روند گاهی سیگار میکشند و گاهی به یک نقطه خیره میشوند دنیای دلتنگی مردها خیلی خاکستری ست .خیلی
مردها را میتوان که دوست داشت نمیشود این پسر بچه های بازیگوش و مهربان را که گاهی بلد نیستند دوست داشتنشان را به چشم بکشند ،نمیشود که در زندگی نداشت.بخواهیم بپذیریم یا نه زندگی زنانه ی یک زن بدون وجود یک مرد ساکت است و بی هیاهو سرد است و یک نواخت ...هر زنی به مردی وسط روزمره های زندگیش نیاز دارد تا عطر غذایش...سرخی رژلبش..چیدمان گلهای باغچه و گلدانش بیش ازبیش به چشم بیاید.
مردها این پسربچه های بازیگوش سربه هوا را میتوان که دوست داشت.
#عادله_زمانی
@adelehz
فهمیدن یک زن سخت است ولی فهمیدن یک مرد به مراتب سخت تر ..علتش واضح است زنان حرف میزنند از غم هایشان میگویند دلتنگی هایشان را لابلای موهایشان کوتاه میکنند و غصه هایشان را روی ناخن هایشان لاک میزنند.اما مردها ،برای این پسربچه های بالغ حرف زدن سخت است از دردهایشان گفتن سخت است این است که انها راه می روند گاهی سیگار میکشند و گاهی به یک نقطه خیره میشوند دنیای دلتنگی مردها خیلی خاکستری ست .خیلی
مردها را میتوان که دوست داشت نمیشود این پسر بچه های بازیگوش و مهربان را که گاهی بلد نیستند دوست داشتنشان را به چشم بکشند ،نمیشود که در زندگی نداشت.بخواهیم بپذیریم یا نه زندگی زنانه ی یک زن بدون وجود یک مرد ساکت است و بی هیاهو سرد است و یک نواخت ...هر زنی به مردی وسط روزمره های زندگیش نیاز دارد تا عطر غذایش...سرخی رژلبش..چیدمان گلهای باغچه و گلدانش بیش ازبیش به چشم بیاید.
مردها این پسربچه های بازیگوش سربه هوا را میتوان که دوست داشت.
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ادمهامثل گلهای توی باغچه اند هرکدامشان یک رنگ،هرکدام شان یک عطر،بعضیهاشان خارهای درشت دارند،بعضیها زود آفت زده میشوند.اما یک حقیقت راجبشان وجودداردکه زیبایی باغچه مرهون وجود یک یکشان است
#عادله_زمانی
#عادله_زمانی
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
خودت که کلمات میشناسی،تو میشی فاحشه،بچه هم میشه حرومزاده؛ ولی هیچ کلمه ای برای مردی که بر نمی گرده نیست
📽peaky blinders
@adelehz
📽peaky blinders
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
کوچکتر که بودم خیلی رویاهای خوش و آب و رنگی داشتم .خیلی خوش خنده تر از حالا بودم هر موضوع کوچکی باعث میشد تا ساعتها با دوستانم بخندم گاهی حتی بی دلیل ..در مدرسه بعضی روزها اینقدر الکی خوشحال بودم که هم شاگردی ها دیگر عادتشان شده بود و میدانستن من زیاد اهل دلیل برای خنده هایم نیستم .یادم هست سال اول دانشگاه خیلی ازهمکلاسی ها از خنده هایم کلافه میشدند و یک بارهم سریک کلاس هشت صبح یک همکلاسی گفت فلانی تو چطورساعت 8صبح اینقدر پرانرژی و پرخنده ای وقتی ما همه خوابمان می آید.اردیبهشت برای من ماه دلخوشی های بی دلیل و شادی های الکی بود یادم هست هروقت توی محوطه پرگل و درخت دانشکده راه می رفتم این شعر توی ذهنم موج میزد که توعروس کسی اگر بشوی نگذارم من دست روی دست من محمدعلی قاجارم مجلست را به توپ خواهم بست و بعد باخودم خنده ام میگرفت ...بدون هیچ مناسبتی ..
وقتی با هم کلاسی های بدترازخودم که اکیپی 5نفره بودیم توی تریای دانشکده بودیم هم تمام وقتمان صرف دراوردن ادای اساتید و خندیدن بود گرچه این راه شایسته ای برای خندیدن نبود اما برای دختران 21ساله ی سرشار از زندگی اخلاقیات خیلی هم نمیتوانست جلوی خنده هایشان را بگیرد ..کلاسهای بعدازظهر وقتی استاد لامپ را خاموش میکرد تا دیتا را روشن کند وقتی چشم چشم را نمیدید درآن ظلمت آدامس که میترکاندم استاد باخشم چراغ را روشن میکرد جهت صدا را میگرفت و به طرف همکلاسی جون جونی وصمیمی ام چشم غره می رفت و آن طفلک هم بخاطر صمیمیتمان مرا لو نمیداد و من هنوز ریز ریز میخندیدم ..استادی داشتم به غایت دوست داشتنی کمی بیشتر از معمول وزن داشت خیلی دوستش داشتم بهمین خاطر من اسمش را کپلک دوست داشتنی گذاشته بودم و این اسم خیلی بین اکیپمان رسمیت پیدا کرده بود میتوانید تصور کنید وقتی در سالن بین آن همه دانشجوی مستعد و درس خوان یکی ازماها خیلی جدی رو به بقیه مان فریاد میزد بچه ها کلاس کپلک شروع شد چه صحنه ای پیش می آمد.و خوب شما اگر بودید ریز نمی خندیدید؟استاد دیگری داشتم بازهم به غایت دوست داشتنی و مهربان این یکی را فندوق نام گذاری کرده بودم و از ته دل دوستش داشتم ..خوب موقع نمره دهی محبوب ترین استاد ما فندوق جان بود خدا میداند سرکلاسش چقدر لذت میبردیم از حرف زدن و درس دادنش ...
من بی دلیل می خندیدم ...و دلخوشی بخشی جدایی ناپذیر از روزهایم بود ..حالا بعد از تمام شدن آن دوران گاهی که برمیگردم به گذشته میبینم که گاهی چندروز است که نخندیدم ...غربت این موضوع آن چنان مرا دربرمیگیرد که ...
علتش را نمیدانم شاید بزرگ شدن شاید تمام شدن آن روزها شاید اینکه بعد ازآن روزها آدمی در زندگیم آمد که تمام خنده هایم را دزدید و رفت ...حالا گاهی باخودم فکر میکنم و میگویم خنده های بی دلیلم را که یک نفر دزدید کاش من بتوانم روزی خنده های یک نفر را برایش پیدا کنم ...کاش بتوانم روی لبهای خشکیده یک نفر گل خنده بکارم کاش من هیچ وقت مثل آن یک نفر نباشم ..کاش
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی با هم کلاسی های بدترازخودم که اکیپی 5نفره بودیم توی تریای دانشکده بودیم هم تمام وقتمان صرف دراوردن ادای اساتید و خندیدن بود گرچه این راه شایسته ای برای خندیدن نبود اما برای دختران 21ساله ی سرشار از زندگی اخلاقیات خیلی هم نمیتوانست جلوی خنده هایشان را بگیرد ..کلاسهای بعدازظهر وقتی استاد لامپ را خاموش میکرد تا دیتا را روشن کند وقتی چشم چشم را نمیدید درآن ظلمت آدامس که میترکاندم استاد باخشم چراغ را روشن میکرد جهت صدا را میگرفت و به طرف همکلاسی جون جونی وصمیمی ام چشم غره می رفت و آن طفلک هم بخاطر صمیمیتمان مرا لو نمیداد و من هنوز ریز ریز میخندیدم ..استادی داشتم به غایت دوست داشتنی کمی بیشتر از معمول وزن داشت خیلی دوستش داشتم بهمین خاطر من اسمش را کپلک دوست داشتنی گذاشته بودم و این اسم خیلی بین اکیپمان رسمیت پیدا کرده بود میتوانید تصور کنید وقتی در سالن بین آن همه دانشجوی مستعد و درس خوان یکی ازماها خیلی جدی رو به بقیه مان فریاد میزد بچه ها کلاس کپلک شروع شد چه صحنه ای پیش می آمد.و خوب شما اگر بودید ریز نمی خندیدید؟استاد دیگری داشتم بازهم به غایت دوست داشتنی و مهربان این یکی را فندوق نام گذاری کرده بودم و از ته دل دوستش داشتم ..خوب موقع نمره دهی محبوب ترین استاد ما فندوق جان بود خدا میداند سرکلاسش چقدر لذت میبردیم از حرف زدن و درس دادنش ...
من بی دلیل می خندیدم ...و دلخوشی بخشی جدایی ناپذیر از روزهایم بود ..حالا بعد از تمام شدن آن دوران گاهی که برمیگردم به گذشته میبینم که گاهی چندروز است که نخندیدم ...غربت این موضوع آن چنان مرا دربرمیگیرد که ...
علتش را نمیدانم شاید بزرگ شدن شاید تمام شدن آن روزها شاید اینکه بعد ازآن روزها آدمی در زندگیم آمد که تمام خنده هایم را دزدید و رفت ...حالا گاهی باخودم فکر میکنم و میگویم خنده های بی دلیلم را که یک نفر دزدید کاش من بتوانم روزی خنده های یک نفر را برایش پیدا کنم ...کاش بتوانم روی لبهای خشکیده یک نفر گل خنده بکارم کاش من هیچ وقت مثل آن یک نفر نباشم ..کاش
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در چنین جهان بی کرانی ادمیزاد ازیک نقطه کمتر است..این همه غرور چرا؟
@adelehz
@adelehz
اینکه از دنیا برم بدون اینکه این و امتحان کرده باشم .مصداق واقعی ظلمه😊🍦
@adelehz
@adelehz