"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
حسرت زندگی دیگران را نخورید.ما نمیدانیم درون خانه آنها چه می گذرد!
@adelehz
چون سایه می گریزی وچون باد میروی
از این دلِ خراب غم آباد،میروی
دیوانه وار،آمده بودی ،ولی چرا؟
بیگانه وار،زین دلِ ناشاد،میروی؟
#علیرضا_نیکنژاد
@adelehz
ناصر محمد خانی ازدواج کرد.
همسراول وی به قتل رسید.همسر دوم وی به جرم قتل همسراول او اعدام شد .اخیرا همسر صیغه ای او به جرم ربودن اومتهم شناخته شد .واینم چهارمی
ناصرالدین شاه دوران هستند ایشون
@adelehz
امشب به قصه ی دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی

این دُر همیشه در صدف روزگار نیست
میگویمت...
ولی تو کجا گوش میکنی.

#هوشنگ_ابتهاج
#شب_بخیر
@adelehz
در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟
اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟
@adelehz
دلم یک حس خوب میخواهد
ومیدانم که حس های خوب فروشی نیستند.خریدنی نیستند.مال جاهاو ادمهای مجلل الزاما نیستند.حس های خوب ساختنی هستند واگر در هرشرایط نه چندان ایده ال بتوانی بسازیش خوشبختی.
#عادله_زمانی
پاییز دارد می رود.
خرمالوها،انارها،انجیرها همه رسیدند.ولی تو نرسیدی...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باران بزند بر سر شهری که نباشی
پائیز تر از این شب دلگیر مگر هست؟

@adelehz
این نون بربری چهل سال پیش
یا ما بزرگ شدیم یا نون ها کوچیک😄🤔
@adelehz
صبح در دل هرکس با خندیدن آن کسی که دوستش دارد آغاز میشود.
هرکس خورشید خودش را دارد..
#عادله_زمانی
@adelehz
صبح بخیر❤️
بی نهایت زیبا
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اون نارنجیه
منم
صبح روز تعطیل 😐

@adelehz
رفتن ها که همه به چمدان نیست
گاهی ادم جوری می رود که تنهایی و غمش در صد چمدان هم جا نمیگیرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
بچه که بودم .مادرم را توی اشپزخانه میدیدم که زیر نور کم رمق افتاب کارهای خانه را راست وریس میکند.مشتی سبزی برای خورشتش سرخ میکند.برنجی دم میگذارد میوه هارا می شورد وخلاصه حسابی توی دنیای خودش است.گاهی می دیدیم که مادرم اهسته انگار زیر لب دارد حرف می زند انگار داشت باکسی حرف میزد انگار داشت حرفهایی که دلش میخواهد به کس خاصی بگوید را باخودش تمرین میکرد.توی عالم بچگی به این کار مادرم میخندیدم باخودم میگفتم ادم حرفش را که نباید باخودش بزند .باید توی صورت طرف بایستد و بگوید .مادرم بی توجه به همه چیز حرفهایش را ارام زیر لب انگار تمرین میکرد .همان جور که برنجها را توی سبد ابکشی میکرد یا درحین پاک کردن سبزی خوردن هایش گاهی هم موقع سرخ کردن بادمجان های قلمی و خوش عطرش ...سالهاگذشت یک روز به خودم آمدم ودیدم همانجور که دارم توی اشپزخانه سیب زمینی های خورشت را سرخ میکنم دارم آهسته باخودم نجوا میکنم وحرف میزنم !دارم حرفهایی را تمرین میکنم تا به صاحبش بگویم تازه آن موقع بود که فهمیدم مادرم چه کار میکرد.فهمیدم که گاهی آدم آن کسی که باید حرفهایش را بشنود پیدا نمیکند گاهی آن کسی که باید بااو حرف بزنی حرفهایت را نمیفهمد گاهی دلت نمیخواهد کسی حرفهایت راسبک وسنگین کند فقط دلت میخواهد حرف بزنی بدون اینکه جوابی بشنوی .این است که به خودت پناه می آوری.که باخودت یک عالم حرف میزنی که حتی چهره ات هم با حرفهایت هم خوان میشود.فهمیدم ان سالها مادرم هیچ کجای کارش عجیب نبوده است .که حق دارد حرفهای توی دلش راهزار بار دوره کند تا چیزی از قلم نیفتد سپس تحویل آن که بایدبشنود بدهد.مادرم تمام آن سالها حین پاک کردن نخود و لوبیاهای آش خوشمزه اش در واقع داشت حرفهایش را افکارش را و احساساتش را پاک میکرد .ومن دخترک سربه هوایش این را نفهمیدم تا روزی که توی آشپزخانه این قانون نانوشته زنانه به سراغ من هم آمد.
وفهمیدم که ما زنها گاهی توی آشپزخانه هایمان چه کارها که نمیکنیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
برای خانه‌های سوخته،
باز شاید بشود خانه‌ای بنا کرد
دل سوخته را بگو چه کنیم ...؟!

"نادر ابراهیمی"
@adelehz