رسالت تو نجات دنیا و شاد کردن تمام ادمها نیست.توهمینکه بتوانی همان یک نفری در دنیا که بتو تکیه کرده را شاد کنی یعنی رسالتت را تمام کرده ای و موفق بودی.
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
مگرنمیدانی که از کوزه همان تراود که در اوست .پس چرا از بدی و بی انصافی بعضی ادمها دلت میگیرد؟!
انها گناهی ندارند انها کوزه اند و زهر در درونشان ..راهی جز بروزش ندارند.
@adelehz
انها گناهی ندارند انها کوزه اند و زهر در درونشان ..راهی جز بروزش ندارند.
@adelehz
چه فرق میکند
تهران باشی یا آتن؟
چه فرق میکند
شیراز باشی یا پراگ؟
چه فرقی میکند
دهلی باشی یا قاهره؟
هرجای جهان که باشی
دلتنگِ توأم
این جهان
نقشه ی دلتنگیِ من است...
#بابک_زمانی
@adelehz
تهران باشی یا آتن؟
چه فرق میکند
شیراز باشی یا پراگ؟
چه فرقی میکند
دهلی باشی یا قاهره؟
هرجای جهان که باشی
دلتنگِ توأم
این جهان
نقشه ی دلتنگیِ من است...
#بابک_زمانی
@adelehz
صبح یعنی فردای دیروز
این مگر همان روزی نبود که دیروز عاشقانه منتظرش بودم ..
باید با لبخند به او خوش امد بگویم ..
صبح به خیر
@adelehz
این مگر همان روزی نبود که دیروز عاشقانه منتظرش بودم ..
باید با لبخند به او خوش امد بگویم ..
صبح به خیر
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کودک حضور خداست.
به حضورخدا احترام بگذاریم و دوستش داشته باشیم..
هشت اکتبر روز جهانی کودک مبارک.
@adelehz
به حضورخدا احترام بگذاریم و دوستش داشته باشیم..
هشت اکتبر روز جهانی کودک مبارک.
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
کودک حضور خداست. به حضورخدا احترام بگذاریم و دوستش داشته باشیم.. هشت اکتبر روز جهانی کودک مبارک. @adelehz
روز جهانی کودک بود و تلویزیونی که ازصبح تا شب کارتون پخش میکرد.شادبودیم عجیب یاد شادی های بی بهونه مون بخیر...
@adelehz
@adelehz
دبستان بودم ،سوم دبستان توی یک نیمکت من مینشستم و دو دختر دیگر یکی از دخترها اسمش کیمیا بود ..درکلاسمان هیچ دوستی نداشت درسهایش هم که اصلا تعریفی نبود.. وقتهای بیکاری که همه مان سرگرم بگو بخند و رد و بدل کردن حرفهای بچگانه ی دختربچه های دبستانی بودیم کیمیا جدا از ما مینشست و به فکر فرو میرفت گاهی ناخن هایش را میجوید انگار توی یک عالم دیگر بود ..کیمیا را دوست نداشتم خودمم نمیدانم چرا اصلا دلم برایش نمی سوخت ..بنظرم نسبت به کیمیا بی محبت بودم منی که بادیدن فیلم طوطیا گوله گوله اشک می ریختم اما کیمیا را نمی دانم چرا دوست نداشتم .برعکس همه مان کیمیا لباس فرم نداشت بایک مانتو گشاد مشکی ویک مقنعه بزرگتر ازخودش که ان هم مشکی بود می امد مدرسه انگار مال خواهربزرگترازخودش باشد ،اما کیمیا یک چیزی داشت که بعد ازسالها هنوزهم که یادم می اید مرا به فکر میبرد...کیمیا چشمان عجیبی داشت درشت مشکی و عمیق به چشمانش که نگاه میکردی انگار وسط کهکشانی ازستاره غرق میشدی با یک جفت مژه پرپشت و مشکی فرخورده ...بعضی روزها که برعکس بقیه روزها خوشحال می امد مدرسه ستاره های چشمانش برق می زد ..فقط دویا سه بار توانستم برق ستاره هایش راببینم ..من ان موقع ها کیمیا رااصلا دوست نداشتم شاید چون شبیه من نبود مثل من رفتار وزندگی نمیکرد اما دلیلش این نبود دلیلش این بود که من کیمیا را نمیشناختم نمیفهمیدم که او ممکن است از دردهایی که دارد میکشدشان با خودش هرجا، که این شکلی شده است ..کیمیا بعداز تعطیلات نوروز ان سال دیگر به مدرسه نیامد سال بعدهم من ازان مدرسه رفتم هیچ کس هیچ وقت دیگر نفهمید کیمیا که بود از کجا امده بود وبه کجا رفت.هنوزبعدازسالها یادکیمیا می افتم و پیش خودم میگویم کیمیاها بسیارند کاش کمی باآنها مهربان ترباشیم ..شاید بتوانیم دردشان را کم کنیم .قضاوتشان نکنیم و به ستاره های چشمانشان نورببخشیم
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
دیالوگ فیلم حکایت عشق میگوید عشق هرگز نمیگوید معذرت میخواهم اما گاهی باید بخاطر عشق معذرت خواهی کنی نه از طرف مقابلت بلکه ازخودت بخاطر عشقی که اشتباه است
#عادله_زمانی
#عادله_زمانی