یادتومیبارد بر شیشه خیالم..
گل گلدان دلم عطرتورا دارد
سازقدمهایت درگوش انتظارم
مژده آتش آغوش تو می آرد....❤️
#کاوه_شفیق
شب زیبا نازنینان❤️❤️⭐️
@adelehz
گل گلدان دلم عطرتورا دارد
سازقدمهایت درگوش انتظارم
مژده آتش آغوش تو می آرد....❤️
#کاوه_شفیق
شب زیبا نازنینان❤️❤️⭐️
@adelehz
و عشقت
قرمزترین شاتوت درخت ته باغ
زیبا،خوش طعم و هوس انگیز
بارسوایی و سرخی لب و دهان
ومن مانده برسر دوراهی رسوایی خودم
وهوس انگیزی تو..
#عادله_زمانی
@adelehz
قرمزترین شاتوت درخت ته باغ
زیبا،خوش طعم و هوس انگیز
بارسوایی و سرخی لب و دهان
ومن مانده برسر دوراهی رسوایی خودم
وهوس انگیزی تو..
#عادله_زمانی
@adelehz
برای خودتان
یک عصرانه بچینید.
لازم نیست حتما خیلی اشرافی
اتفاقاهرچی ساده تربهتر
عصرانه برای خودتان بچینید
وبعدازیک روز کارکردن وتلاش برای
زندگی ازخودتان اینگونه تشکرکنید❤️🌹☕️🍰
@adelehz
یک عصرانه بچینید.
لازم نیست حتما خیلی اشرافی
اتفاقاهرچی ساده تربهتر
عصرانه برای خودتان بچینید
وبعدازیک روز کارکردن وتلاش برای
زندگی ازخودتان اینگونه تشکرکنید❤️🌹☕️🍰
@adelehz
درزندگی انتظارهیچ کس را نکشید.
آنکه آمدنی باشد ،دیریازود می آید
وآنکه نه،خدا پشت وپناهش باشد..
#عادله_زمانی
@adelehz
آنکه آمدنی باشد ،دیریازود می آید
وآنکه نه،خدا پشت وپناهش باشد..
#عادله_زمانی
@adelehz
قلب هرآدمی گورستانیست از
هزاران مدفون،دیگرانی که در فواصل مختلف
انهارابرای خودمان کشته ایم
ولی بازهم ازخودمان دورشان
نکردیم کشتیم... ودرقلبمان
دفن کردیم ..شایدبه امیداینکه
روزی جوانه بزنند درما..
#عادله_زمانی
@adelehz
هزاران مدفون،دیگرانی که در فواصل مختلف
انهارابرای خودمان کشته ایم
ولی بازهم ازخودمان دورشان
نکردیم کشتیم... ودرقلبمان
دفن کردیم ..شایدبه امیداینکه
روزی جوانه بزنند درما..
#عادله_زمانی
@adelehz
صبح را با مهربانی اغازکنید.
وشروع مهربانی دوست داشتن خود
ودیگران است..
اگرایمان دارید انعکاسی ازخداوندید
پس مثل او مهربان،بخشنده وسرشار
ازعشق باشید.
#عادله_زمانی
@adelehz
صبح به برکت 🍞🍪🍩و امید☀️🌞
وشروع مهربانی دوست داشتن خود
ودیگران است..
اگرایمان دارید انعکاسی ازخداوندید
پس مثل او مهربان،بخشنده وسرشار
ازعشق باشید.
#عادله_زمانی
@adelehz
صبح به برکت 🍞🍪🍩و امید☀️🌞
خودت نیستی درکنارم
اما من گمت نکرده ام
هربارکه یادم می ایی
به باغ پشت خانه مان میروم
وبین یاس های صورتی
عطرت را نفس میکشم.🌸
#عادله_زمانی
@adelehz
اما من گمت نکرده ام
هربارکه یادم می ایی
به باغ پشت خانه مان میروم
وبین یاس های صورتی
عطرت را نفس میکشم.🌸
#عادله_زمانی
@adelehz
وارد زندگی هرکس که
شدید.فارغ ازاینکه ماندنی بودید یارفتنی
همیشه ازخوداثری زیبا برجای بگذارید..
#عادله_زمانی
@adelehz
شدید.فارغ ازاینکه ماندنی بودید یارفتنی
همیشه ازخوداثری زیبا برجای بگذارید..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤1
دوپنج روزه که دورازنازنینم
گهی درآسمون گه در زمینم
گهی ماهی شوم درقعردریا
گهی چون حلقه بر دور نگینم.
#دوبیتی_محلی
@adelehz
گهی درآسمون گه در زمینم
گهی ماهی شوم درقعردریا
گهی چون حلقه بر دور نگینم.
#دوبیتی_محلی
@adelehz
بازهم یک عصر گرم
وقشنگ دیگه ❤️
همه خسته نباشید
یک روز دیگر را
باجدال با زندگی به پایان
رسانید واین یعنی بین
اینهمه مشکلات رنگارنگ
شماقهرمانید❤️
یک لیوان چای تازه دم حتما
لازم است❤️
@adelehz
وقشنگ دیگه ❤️
همه خسته نباشید
یک روز دیگر را
باجدال با زندگی به پایان
رسانید واین یعنی بین
اینهمه مشکلات رنگارنگ
شماقهرمانید❤️
یک لیوان چای تازه دم حتما
لازم است❤️
@adelehz
استاد ادبیات با نگاهی مطمئن به دانشجویانش گفت: عشق چیست؟!
کلاس در همهمه ای فرو رفت.
استاد از آنها خواست نظرات خود را بر روی کاغذ بنویسند و به او تحویل دهند.
دختر جوانی بر روی آخرین صندلی کلاس بی آنکه چیزی بنویسد استاد خود را می نگریست.
استاد پوزخندی زد و با طعنه گفت:
حضور در کلاس برای نمره آوردن در این درس کافی نیست.اگر تنبلی را کنار بگذارید و کمی تلاش کنید مجبورم نمی شوید برای چندمین بار این درس را بردارید!
دانشجویان همه به دختر نگاه کردند و خنده ای کردند.
دختر شرمنده و خجالت زدهنگاهش را از استاد بر گرفت و مشغول نوشتن شدو بعد از مدتی کاغذ را روی میز خود گذاشت و از کلاس خارج شد.
بعد از جمع شدن تمام برگه ها استاد شروع به خواندن آنها با صدای بلند کرد و هر جمله ای که از نظرش جای بحث داشت روی تخته می نوشت.
ناگهان نگاهش بر روی برگه ای ثابت ماند و حالت چهره اش دگرگون شد و کنار تخته رفت و روی تمام جملات خط کشید و نوشت:
''عشق وسیع تر از قضاوت ماست''
و بعد خیره شد به صندلی خالی آخر کلاس.
هیچ کدام از دانشجویان متوجه علت رفتار استاد نشدند.
اما بر روی کاغذی که دست استاد بود چنین نوشته شده بود:
''عشق برگه امتحان سفیدی است که هر ترم خطی از غرور بر رویش کشیدی و نخواندی اش!
عشق امروز روی صندلی آخر کلاس مُرد! ''
#داستان_کوتاه
@adelehz
کلاس در همهمه ای فرو رفت.
استاد از آنها خواست نظرات خود را بر روی کاغذ بنویسند و به او تحویل دهند.
دختر جوانی بر روی آخرین صندلی کلاس بی آنکه چیزی بنویسد استاد خود را می نگریست.
استاد پوزخندی زد و با طعنه گفت:
حضور در کلاس برای نمره آوردن در این درس کافی نیست.اگر تنبلی را کنار بگذارید و کمی تلاش کنید مجبورم نمی شوید برای چندمین بار این درس را بردارید!
دانشجویان همه به دختر نگاه کردند و خنده ای کردند.
دختر شرمنده و خجالت زدهنگاهش را از استاد بر گرفت و مشغول نوشتن شدو بعد از مدتی کاغذ را روی میز خود گذاشت و از کلاس خارج شد.
بعد از جمع شدن تمام برگه ها استاد شروع به خواندن آنها با صدای بلند کرد و هر جمله ای که از نظرش جای بحث داشت روی تخته می نوشت.
ناگهان نگاهش بر روی برگه ای ثابت ماند و حالت چهره اش دگرگون شد و کنار تخته رفت و روی تمام جملات خط کشید و نوشت:
''عشق وسیع تر از قضاوت ماست''
و بعد خیره شد به صندلی خالی آخر کلاس.
هیچ کدام از دانشجویان متوجه علت رفتار استاد نشدند.
اما بر روی کاغذی که دست استاد بود چنین نوشته شده بود:
''عشق برگه امتحان سفیدی است که هر ترم خطی از غرور بر رویش کشیدی و نخواندی اش!
عشق امروز روی صندلی آخر کلاس مُرد! ''
#داستان_کوتاه
@adelehz