"زنی که‌گم کردم "
4.46K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
درمیان انبوه کفشهای سیاه و زمخت مردانه این کتانی رنگی دختری 16ساله درس خوبی برای آموختن دارد.
راه خودت راپیدا کن تومیتوانی ..
پ.ن کتانی های کیمیا علیزاده
@adelehz
ملکه ای وجود داشت درسرزمینی دور که از مال و منال دنیا هرچیز تصورش را بکنی داشت به جز یک چیز و ان هم یک لبخند گوشه لبش ...
او به همه ی سرزمین دستورداده بود که بگردند و لبخند گمشده اش را بیابند اما هیچ کس نمیتوانست آن را پیدا کند.
باغبانی روزی از کنار کاخ ملکه عبور می کرد دید که درختان باغ کاخ شاهی بسیار دلمرده اند ..آن ها داشتند خشک می شدند و دید که هیچ گل قرمز کوچکی هیچ گوشه ای از حیاط کاخ نرویده است ..باغبان باخودش گفت عجیب است اینجا یک چیزی مشکل دارد.
وقتی باغبان پیش ملکه رفت دید که ملکه نمی تواند لبخند بزند .دید که علیرغم تمام لباسهای فاخر و میوه های خوشگوار و جواهرات گرانقیمت ملکه بلد نیست بخندد.باغبان به او گفت که میتواند لبخند گم شده اش را پیدا کند و ملکه به او چند هفته فرصت داد.باغبان شروع کرد در حیاط کاخ شاهی به کاشتن گلهای قرمز کوچلو.بزودی تمام حیاط مانند فرشی سرخ شد او با درختان بلند کاخ حرف میزد گرچه درختان هرگز به او با کلام پاسخ نمیدادند اما باغبان هرروز برایشان از داستانهای آن روزش تعریف می کرد وبه آنها میگفت که بسیار زیبا و دلربا هستند و در کمال تعجب میدید که فردای آن روز درختها بلندتر و برگهایشان فراخ ترشده توگویی اینان خود را برای دیدن دوباره باغبان آراسته اند..
مهلت به پایان رسید .وقتی ملکه به درخواست باغبان پا به حیاط قصرگذاشت چشمانش برق زد ..او فرش گلهای قرمز کوچک و جشن بلندی درختان درهم تنیده را دید و ناخوداگاه خندید ...باغبان موفق شده بود .که لبخند گمشده ملکه رابیابد باغبان به اوگفته بود که توجه و محبت میتواند هرگمشده ای راپیدا کند.کاینات هزاران سال بعد در زندگی بعدی باغبان را به مردی مهربان تبدیل کردند که معشوقه اش را گلم می نامید و این چنین او هر روز لبخند گمشده دخترک رابرایش پیدا می نمود.
#عادله_زمانی
@adelehz
تو یادت نیست
ولی من خوب به یاد دارم
برای داشتنت
دلی را به دریا زدم
که از آب می‌ترسید

سید علی صالحی
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دخترم این راالان یادبگیر،خوب هم یادبگیر.انگشت اتهام مردها همیشه بسوی زنهاست،همیشه.همانطورکه قطب نماهمیشه شمال رانشان می دهداین راهمیشه بیاد داشته باش.
📕هزارخورشیدتابان
👤خالدحسینی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الهی
هیچ گلدانی در هیچ خانه ای
وهیچ قلبی درهیچ سینه ای
را خالی از گل خالی از عشق نگه ندار.
صبح به خیر❤️
@adelehz
گاهی ادم باید تمام دارایی اش را بردار
وبرود...
@adelehz
اینم عروسی کمال خان😁😇💍💄
@adelehz
زندگی هیچ کجا نیست
مگر درچشمان آنان که دوستتمان دارند
آنانکه دوستشان داریم.
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"زنی که‌گم کردم "
Hayedeh – Soghati
سوغاتی
ازهایده عزیز
بشنوید باما 🎧🌙
@adelehz
تودر خواب خوش و من
بی تو هرشب شمارم تاسحر
سیارگان را
#امیرخسرو_دهلوی
شب درخشان🌙
@adelehz
در دبستان نقطه سر خط را خوبتر ازهرچیزی یادگرفته بودم .
وبایدکه البته همه مان خوب این را یادبگیریم .چون در زندگی بارها باید برویم نقطه سرخط..
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باید که عشق ورزید ..به هرکس یا هرچیز که باعث آرامشمان است بسیارعشق ورزیدن دل را جلا می بخشدان وقت انقدر دل زیبایی میشود که دیگر ممکن نیست درآن سیاهی و کینه خانه کند.
@adelehz
چقد این روزهای پرتفت و وهم آلود نیاز داریم به چنین جایی چنین جمعی چنین دلخوشی ..
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اندازه همین گربه هم یعنی هنر دلبری نداریم .😂
@adelehz
کوچکتر که بودم خیلی رویاهای خوش و آب و رنگی داشتم .خیلی خوش خنده تر از حالا بودم هر موضوع کوچکی باعث میشد تا ساعتها با دوستانم بخندم گاهی حتی بی دلیل ..در مدرسه بعضی روزها اینقدر الکی خوشحال بودم که هم شاگردی ها دیگر عادتشان شده بود و میدانستن من زیاد اهل دلیل برای خنده هایم نیستم .یادم هست سال اول دانشگاه خیلی ازهمکلاسی ها از خنده هایم کلافه میشدند و یک بارهم سریک کلاس هشت صبح یک همکلاسی گفت فلانی تو چطورساعت 8صبح اینقدر پرانرژی و پرخنده ای وقتی ما همه خوابمان می آید.اردیبهشت برای من ماه دلخوشی های بی دلیل و شادی های الکی بود یادم هست هروقت توی محوطه پرگل و درخت دانشکده راه می رفتم این شعر توی ذهنم موج میزد که توعروس کسی اگر بشوی نگذارم من دست روی دست من محمدعلی قاجارم مجلست را به توپ خواهم بست و بعد باخودم خنده ام میگرفت ...بدون هیچ مناسبتی ..
وقتی با هم کلاسی های بدترازخودم که اکیپی 5نفره بودیم توی تریای دانشکده بودیم هم تمام وقتمان صرف دراوردن ادای اساتید و خندیدن بود گرچه این راه شایسته ای برای خندیدن نبود اما برای دختران 21ساله ی سرشار از زندگی اخلاقیات خیلی هم نمیتوانست جلوی خنده هایشان را بگیرد ..کلاسهای بعدازظهر وقتی استاد لامپ را خاموش میکرد تا دیتا را روشن کند وقتی چشم چشم را نمیدید درآن ظلمت آدامس که میترکاندم استاد باخشم چراغ را روشن میکرد جهت صدا را میگرفت و به طرف همکلاسی جون جونی وصمیمی ام چشم غره می رفت و آن طفلک هم بخاطر صمیمیتمان مرا لو نمیداد و من هنوز ریز ریز میخندیدم ..استادی داشتم به غایت دوست داشتنی کمی بیشتر از معمول وزن داشت خیلی دوستش داشتم بهمین خاطر من اسمش را کپلک دوست داشتنی گذاشته بودم و این اسم خیلی بین اکیپمان رسمیت پیدا کرده بود میتوانید تصور کنید وقتی در سالن بین آن همه دانشجوی مستعد و درس خوان یکی ازماها خیلی جدی رو به بقیه مان فریاد میزد بچه ها کلاس کپلک شروع شد چه صحنه ای پیش می آمد.و خوب شما اگر بودید ریز نمی خندیدید؟استاد دیگری داشتم بازهم به غایت دوست داشتنی و مهربان این یکی را فندوق نام گذاری کرده بودم و از ته دل دوستش داشتم ..خوب موقع نمره دهی محبوب ترین استاد ما فندوق جان بود خدا میداند سرکلاسش چقدر لذت میبردیم از حرف زدن و درس دادنش ...
من بی دلیل می خندیدم ...و دلخوشی بخشی جدایی ناپذیر از روزهایم بود ..حالا بعد از تمام شدن آن دوران گاهی که برمیگردم به گذشته میبینم که گاهی چندروز است که نخندیدم ...غربت این موضوع آن چنان مرا دربرمیگیرد که ...
علتش را نمیدانم شاید بزرگ شدن شاید تمام شدن آن روزها شاید اینکه بعد ازآن روزها آدمی در زندگیم آمد که تمام خنده هایم را دزدید و رفت ...حالا گاهی باخودم فکر میکنم و میگویم خنده های بی دلیلم را که یک نفر دزدید کاش من بتوانم روزی خنده های یک نفر را برایش پیدا کنم ...کاش بتوانم روی لبهای خشکیده یک نفر گل خنده بکارم کاش من هیچ وقت مثل آن یک نفر نباشم ..کاش
#عادله_زمانی
@adelehz
بگردید پیدا کنید ببینید کی دلتون و گرم میکنه باهاش بشینید همینجوری چای بخورید.
زندگی یعنی همین
عصربخیر❤️
@adelehz