"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این شوهر نمونس
هم بفکر دورکمر خانومشه
هم کیف پولش 😊
@adelehz
@adelehz

قرار بود «من» در حافظیه ی شیراز باشم
تو با قطاری از مسکو بیایی!

شبی خوش از بهار و ‌باد و باران!

شاید ساقدوشی مست...
از پاریس برایمان شرابی گس...، عطری دلاویز...
کمی هم لبخند زیتون بیاورد.

باز یادم می‌آید ، قرار بود
انگشتری از غزل های حافظ به دستت کنم و با فالی سرخ...
شعر زندگی را با هم آغازکنیم.

چه کنیم!

در هر سه کشور انقلاب شد!

بر روسیه...
سرخ ها حاکم شدند.

در فرانسه...
عاشقان، سر بر گیوتین دادند.
و
در ایران؟؟؟
البته که می دانی چه شد!

سالهاست که تو در کلیسای سن پترزبورگ
هر یکشنبه...
شمعی از دلتنگی‌هایت را به آتش می‌کِشی...
و من...
در سقاخانه ی محلّمان
نان و ماستی، نذر ِعاشقان ِگمنام می‌کنم!

عزیزم!

به هم برسیم یا نه...
مهمّ نیست.

خدا کند...
دوباره در هیچ کشوری...
انقلاب نشود!


حجت فرهنگدوست

@adelehz
بیا امروز را با فکرهایی شروع کنیم
که بوی بهارنارنج های شیرازرابدهد.
وباورکنیم که خداوندبرایمان اینده ای کنارگذاشته است که روشنی افتاب راازآن وام گرفته اند.
باورکن
صبح به خیروبرکت
@adelehz
امید
یعنی دربین خرابه ها
تو ابادی خودت را ببینی
وگرنه خوشحالی بین ابادی ها
ودراوضاع کاملا موافق ،هنربزرگی نیست.
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پازل زندگیتان
راباپیدا کردن قلبی که دوستتان دارد
که دوستش دارید.
کامل کنید
@adelehz
دارد می شود یکسال
که میشناسمت
اگرشانس زنده ماندن داشته باشم.شاید سالهای زیادی بیاید و برود که من تورا میشناسم .
که یکهو از وسط اسمان افتادی وسط زندگی من
داشتم زندگی خودم را میکردم .یکهو نمیدانم ازکجا پیدایت شد ..امدی توی راه زندگیم و همه چیز همه معادلات همه حساب کتاب های مرا برهم ریختی ...
ازبعدامدنت همه اعتقاداتی که عمری سرش میجنگیدیم .رنگ باختند ..این بدترین اتفاقی بود که میشد برایم بیفتد..
اما بعد از تو بعدازامدن تو هیچ چیز ان طوری که بود باقی نماند.
راستش رابخواهی تو بعد از قبولی دانشگاهم مهمترین اتفاقی بودی که درزندگیم افتادی.
من بعداز چندسال هنوز وقتی به قبولی دانشگاهم فکرمیکردم لبخندمیزنم
ولی درمورد تو...
حقیقتش خودم هم نمیدانم از شناختنت باید شاد باشم یا دلگیر .
نمیدانم سالها بعد اگر فرصتی بود اگر جایی نامی شبیه نام تورا شنیدم چه واکنشی نشان خواهم داد..
فارغ ازهر غصه و دلگیری
عزیزم ...
ازاینکه شناختمت پشیمان نیستم.
ازاینکه وسط زندگی من شبیه سفینه شازده کوچلو فرود امدی دلگیر نیستم ..
عزیزم
وفراموش نمیکنم که تو گل من بودی در اخترک کوچکم...
تنها گل من
#عادله_زمانی
@adelehz
موزیک شب قطعه عادت
از شادمهرعقیلی...
بشنوید با ما
🌙🎧🌙🎧
@adelehz
شب
باتو
بخیر
به خیر
@adelehz
هـر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا مـیفرستمت
ای غایب ازنظرکه شدی همنشین دل
می‌گویمت دعا و ثنا می فرستمت
#حافظ

@adelehz
اگرکسی دوستتان دارد
قدرش رابدانید
یک روزی می اید که میبینید
نیست...
یهو نیست
یک دفعه ای ..
ان وقت داغ دوست داشتنش ته دلتان
می ماند..
قدر بدانید حدااقل کمی..
@adelehz
بهترین غذای چیست؟
ارزانترینش
بشرطیکه کناربهترینت صرف شود.
@adelehz
جز من اگرت عاشق و شيداست،بگو
ور ميل دلت به جانب ماست،بگو
ور هيچ مرا در دل تو جاست،بگو
گر هست بگو،نيست بگو،راست بگو
#مولانا
@adelehz
به او بگویید
که خسته شدم .
ازبس
که
اینجا نیست!
#عادله_زمانی
@adelehz
و اما داستان زن سرخ پوش که او را یاقوت صدا می زدند
احتمالا هم‌سالان من در مورد یاقوت، زن سرخ‌پوش میدان فردوسی که در سال ۶۱ ناپدید شد کمتر شنیده باشند. راوی میگوید:.. آن‌هایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ‌پوش اطراف میدان فردوسی را دیده‌اند. زنی بزک‌کرده، لاغران…دام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته‌اش کرده بود. همه چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچه‌ی همیشه‌دردستش و این اواخر روسری و عصایش. تهرانی‌ها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سال‌ها ــ می‌گویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود. اگر این حرف راست باشد، من جزو آخرین کسانی بودم که او را دیده‌اند. چنان به اطراف میدان نگاه می‌کرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه می‌رسد. بیش‌تر او را در ضلع شمال شرقی میدان، اول خیابان فیشرآباد (قرنی امروز) می‌دیدم. همان‌جایی که امروز پاساژی ساخته‌اند. به پایین میدان نگاه می‌کرد. همه می‌گفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود او را برای همیشه سرخ‌پوش و خیابان‌نشین کرده بود. آدم‌ها را یکی‌یکی نگاه می‌کرد مگر یکی از آن‌ها همانی باشد که باید. گاهی که خسته می‌شد روی سکوی مغازه‌ها می‌نشست. مغازه‌دارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا غذا می‌دادند. بعضی گفته‌اند ره‌گذران به او پول هم می‌دادند و من خود این را ندیدم، ولی می‌دیدم که گاهی لات‌ها و کودکان ول‌گرد و گدا سربه‌سرش می‌گذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان می‌رفت. اسطوره‌ی تهران بود. همیشه ساکت بود و حرف نمی‌زد و اگر مسعود بهنود مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را نداشتیم. سپانلو در منظومه‌ی خانم زمان او را به یاد تهران آورد: «بدان سرخ‌پوشی بیندیش که عمری مرتب به سروقت میعاد می‌رفت و معشوق او را چنان کاشت که اکنون درختی‌ست برگ و برش سرخ». و فرشته و سوسن، همان زمان، در ترانه‌ای از زبان او خواندند: «تو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی/ دیگه هر چی تو دنیاس دارن رنگ خیالی /تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی /تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی/ بی تو غمگینم از این فاصله‌ی سال و زمونا تا تو برگردی می‌شم دود و می‌رم تو آسمونا اون نگاه گرم تو یادم نمی‌ره بوسه‌ی بی‌شرم تو یادم نمی‌ره… ». فیلمی درباره‌اش ساختند و گاهی هنوز از زبان پیرمردها و پیرزن‌ها حرف‌هایی می‌توان شنید،‌ ولی کم‌تر کسی با خود او حرف زده بود. … آخرین باری که دیده شد سال‌های 60 یا 61 بود و گویا همان سال‌ها ناگهان یک روز دیگر نیامده بود و ...دیگر نیامد. اسطوره‌ی تهران گم شد و دیگر او را هیچ‌کس ندید… سال‌هاست که از ناپدیدشدن او گذشته است. اما تهران او را فراموش نخواهد کرد. همان‌طور که دیگر اسطوره‌هایش را فراموش نمی‌کند. … بانوی سرخ‌پوش اسطوره‌ی عشق روزگار ما بود.
@adelehz
بانوی سرخ پوش میدان فردوسی
@adelehz
موزیک شب دل میگه دلبر میاد از زنده یاد مهستی بشنوید با ما
@adelehz
🌙🎧
انصافا که جواب جانانه ای بود.😂😂😂😂😂😂😂
من اهل سیاست نیستم ولی روزه میگیرم
وربنای استادشجریان یکی ازدل خوشی های روزهای روزه داری منه.
@adelehz
دخترکی بود در دهکده ای کوچک پشت کوه های هزار آدم ...
آن دور دورها جایی که عقل آدمها به آن نمی رسد .
دخترک را گل بهار خاتون می نامیدند ،یک روزی دلش را سپرده بودبه بادصبا
به بادصبا گفته بود که دلش را بردارد و ببرد وبسپاردش به یک نفر ..
یک نفر که دخترک هم ندیده بودتش ..
دخترک دلش میخواست عاشق باشدمی خواست بشیند بیاد یک نفر دستمال گلدوزی کند و یا شبی سیبی سرخ به خاطرخواهی کسی در جوی آب بیندازد ولی نمیدانست که دلش راباید به کی بسپارد...
اخرشم هم دلش را داد به بادصبا ...
سالها گذشت هیچکس عاشق دخترک نشد .گل بهارخاتون بزرگ شد و اخرش در بی عشقی دخترک شد پیرزن،شد گل بهار بی بی وشبی گل بهار بی بی خوابید وصبح بیدار نشد..
هیچکس نفهمید که بادصبا هرگز دل دخترک را به هیچ کسی نسپرد
چون بادخودش دل به دخترک سپرده بود..خودش عاشق دخترک شده بود..
ازان روزبه بعد بادبهاری ،بادصبا ازهرشهر ودیار وخانه ای که بگذرد ادم ها ناخوداگاه دلشان می لرزد وحس میکنند باید دنبال عشق بگردند..
به همین خاطراست که بادصبا همیشه پیام اور که نه،حامل عشق است..
دل گل بهارخاتون هنوزهم لابه لای پرواز بادصبا به هرکوی وبرزن سر میزند و عاشقان را عاشق ترمیکند...
واین است راز عشق
#عادله_زمانی
@adelehz