"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
دوست من

در استانه بهار زيبا هرگز نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد.

نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی.
نمی شود بگویم برایت سالی پر از ثروت و سلامت می خواهم!

من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است!

می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم ممکنست موفق نشویم، یا اینکه ممکنست دست کم رسیدن به برخی خواسته ها وآرزوهایمان رامدتی به تعویق بیندازیم.

یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم.

می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم.

می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند.

نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد!

چون می دانم که ناخواستنی ها،همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما!

دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم.

آنقدر تجربه داریم که درک کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!)

می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان دارد!

آرزو می کنم
آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی

آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی
و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که :

تمام زندگی را - هر طور که پیش رود - مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زندگی کنی!

تو نیز مرا همین آرزو کن.

باشد که سال بعد، همین حوالی، خشنود از خود و آنچه گذشته، به یکدیگر لبخند بزنیم و همچنان چون بهار، مشتاق و سرافراز و عاشق زندگی باشیم.

🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
@adelehz
یکی از دوستام برام فرستاد.
و در واقع حال بسیار زیبایی این نوشته بهم داد..
سپاس مهربان دوست من❤️
شماهم برای دوستان تون بفرستید.
حال شون و قشنگ میکنه🌷❤️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
هفت سالم كه بود به خاطر شغل بابام مجبور بوديم تو يك شهر مذهبی زندگی كنيم.
مادرم صبح به صبح عادت داشت موهای منو ببافه و چون خيلی بلند بود از مقنعه بيرون ميزد !
راستش معلم كلاس اولمون مدام بهم هشدار ميداد: ناظمی جلسه ديگ موهاتو بكن تو ، به مامانم نميگفتم چون همه شوقش بافتن موهای من بود .
از شما چه پنهون ،عاااشق معلم كلاس اولمم بودم اما يه روز كه ديد من كاری واسه زلفام نميكنم با قيچی كلاسمون بافت موهامو بريد ، هنوز دوستش داشتم...
ظهر كه رفتم خونه و مامانم کفگیر به دست تو چهارچوب آشپزخونه واساد و منو درحالتی ديد كه بافت بريده شده موهام تو دستم بود و كوله صورتی ام تو يك دست ديگه ،بغض كرد وقتی چشمای مامانم پر شد ديگ خانم محسنی رو دوست نداشتم حس كردم دشمن خانواده ماست توام برای من همين بودی ...
همينقدر دوست داشتنی تو همه كس من بودی مهم نبود با من چيكار كردی مهم نبود به خاطر تو از اون كاراكتر پر ذوقم فاصله گرفتم مهم نبود که یه بار دیگه خودم از خیر موهای بلندم گذشتم مهم اشك های مامانم بود وقت ديدن حال من ...
از اون لحظه حس كردم برام مثل خانم محسنی شدی!

دریا قاسمی

@adelehz
پ.ن خانم محسنی نباشید!طوری دل کسی و نشکنید که بخاطر اینکه یه روزی دوستتون داشت خودش و لعنت کنه.
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

سیزده تون به در🌷❤️
@adelehz
‏من همونیم که مشقامو میذاشتم واسه غروب سیزده بدر،‏بعدشم نمیرسیدم بنویسم آرزو مرگ خودمو و معلما رو میکردم😐

@adekehz
بابالنگ دراز عزیزم .
اگرازمن دورهم شدی
سایه ات را کنارم نگاه دار
گرچه قدم به بوسیدنت نمی رسد
ولی دیدن پاهای درازت که دارد پشت سرهم قدم برمی دارد هم
قوت قلب خوبی برای ادامه دادن بقیه عمرست.
@adelehz
مادر
هیچ وقت شادی اش را
بدون فرزندش لقمه لقمه نمیخورد.
اگر شده حتی سیزدهش را دم پادگان پسر بدرکند.
@adelehz
قرار بود باران بهاری بشود
زیباترین خاطره مان
نه اینکه از باران فقط لباس خیس و تنی که از سرما می لزرد نصیب شود ..
باران هم اگر عشق نباشد زیبا که نه
حتی زشت است.
#عادله_زمانی
@adelehz
‏یک روز می‌آیی که من، دیگر دچارت نیستم

از صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم …


افشین یدالهی

@adelehz
روزی هزار بار برای خودتان بنویسید: «عزت نفس»
روی آینه، کف دست، گوشه کتاب، روی یخچال، آلارم موبایل.
با خط قرمز هم بنویسید ترجیحا.
که هی جلوی چشم‌تان باشد ک
باباجان! خط قرمزِ هر رابطه‌ای - کاری و عشقی و عاطفی و رفاقتی و رختخوابی و خانوادگی حتی - «عزت نفس» است.
که هی حواس‌تان باشد اگر دارید به خیال خودتان رابطه‌ای را نجات می‌دهید، توی عملیات نجات، کرامت انسانی خودتان را فدا نکنید.
توی اتاق عملش هم اگر لازم باشد، دست و سر و گوش و چشم و مری و معده را دور می‌اندازند که قلب و مغز زنده بماند. آقاجان!

از خودتان هم اگر گذشتید از «خود»تان نگذرید؛
ها؟
«خود»تان را که از سر راه نیاورده‌اید. آورده‌اید؟
روی دست خودتان که نمانده‌اید.مانده اید؟

@adelehz
Good afternoon
😊😊🍊🍎🍓🍇🥞
@adelehz
مسافر
سفرش را همیشه ازفرودگاه یا جاده شروع نمی کند.
بعضی سفرها از خودمان شروع می شود.یاان کسی که دیگر در زندگیمان نیست.
ما بعضی وقتهاسفر میکنیم بی آنکه کسی بفهمد یاچمدانی در دستمان ببیند.
#عادله_زمانی
@adelehz
شهریار در پی یک شکست عشقی ترم آخر پزشکی دانشگاه را رها میکند و ترک تحصیل مینماید.
یعنی حدود 6 ماه قبل از اخذ مدرک دکتری از دانشگاه به دلیل شکست عشقی انصراف میدهد.
او که به خواستگاری دختری از آشنایان میرود چون وضع مالی مناسبی نداشته و در ابتدا مشهور هم نبوده جواب رد میشنود.
استاد ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ 47 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ...
ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﻓﺖ، به ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ بوﺩ !
ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﺰﺩﻩ به ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ بچه ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ که واقعاً معرکه است :

ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ
ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ ﭘﺴﺮﻡ

ﺗﻮ ﺟﮕﺮﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ
ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ
ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ

ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ
ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ

ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ
ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ

ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ
ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡ.

استاد شهریار در اواخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان بستری میگردد و دکتر خانواده او را جواب میکند. دوستان و آشنایان شهریار برای بهبود روحیه او میروند و با اصرار آن خانم عشق قدیمی شهریار را راضی میکنند که به عیادت شهریار برود. عشق قدیمی شهریار که حالا یک پیرزن بود قبول میکند که به عیادت شهریار در بیمارستان برود.
وقتی عشق قدیمی شهریار به بیمارستان میرود شهریار روی تخت بیمارستان خواب بوده است اما صدای قدمها و گام عشق قدیمی خود را میشناسد و از خواب بیدار میشود. وقتی عشق او در اتاق را باز میکند شهریار این شعر مشهور که از مفاخر ادبیات فارسی هست را برای عشق قدیمیش میسراید:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
زین سفر راه قیامت میرود تنها چرا


@adelehz
2
صبح به خیر
امیدوارم امروز چشمهاتون فقط از شادی برق بزنه 😍
@adelehz
"زنی که‌گم کردم "
Irem Derici – Kalbimin Tek Sahibine
Dualar eder insan

دعالار، ادر اینسان

انسان دعاها می کند

Mutlu bir ömür için

موتلو بیر عمور ایچین

برای یک زندگی شاد

Sen varsan her yer huzur

سن وارسان هر ییر حوضور

همه جا آرامش، وقتی تو باشی

Huzurla yanar içim

حوضورلا یانار ایچیم

نباشی، می سوزد درونم

Çok şükür bin şükür seni bana verene

چوک شوکور، بین شوکور،سنی بانا و ر نه

خیلی شکر،هزار شکر ، کسی که تو را به من داد

Yazmasın tek günü sensiz kadere

یازماسین تک گونو سنسیز کا دره

ننویسد یک روز را بدون تو, تو سرنوشتم

Ellerimiz bir gönüllerimiz bir

اللریمیز بیر، گونوللریمیز بیر

دست هامان یکی ، قلبمان یکی

Ne dağlar ne denizler engel bir sevene

نه داغلار نه دنیزلر اینگیل بیر سو نه

نه کوه ها ، نه دریا ها، مانع عشقمان نباشند

Bu şarkı kalbimin tek sahibine

بو شارکی کالبیمین تک صاحبینه

این آهنگ، واسه تنها صاحب قلبم

Ömürlük yarime gönül eşime

عمورلوک یاریمه گونول اشیمه

یار همیشگی ام ، واسه همسرم

Bahar sensin bana gülüşün cennet

باهار سن سین، بانا گولوشون جننت

بهار تویی، برام لبخند تو بهشته

Melekler nur saçmış aşkım yüzüne

ملک لر نور ساچمیش عاشکیم ییوزونه

فرشتگان برویت نور تابانده اند، عشقم.
چرا میخای بهر حال با من ازدواج کنی؟
چون میتونم هروقت که خواستم ببوسمت ..
@adelehz
خوبی از بین نمی رود.
فقط ازقلبی مهربان به قلب مهربان دیگری سرایت میکند.
خوبی راه خودش را پیدا میکند.
@adelehz
از زلزله و عشق خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای...

شفیعی کدکنی
پ.ن زلزله 6ریشتری مشهد را لرزاند .

@adelehz