Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالها بعد از من
نه ماشینم باقی میماند.
نه ساعت طلایم
ونه خانه چند صد میلیونی ام..
سالها بعد از رفتنم فقط ازمن
یک قصه باقی میماند
وچه بهتر که قصه مهربانی ام باشد
نه دل آزاریم...
@adelehz
نه ماشینم باقی میماند.
نه ساعت طلایم
ونه خانه چند صد میلیونی ام..
سالها بعد از رفتنم فقط ازمن
یک قصه باقی میماند
وچه بهتر که قصه مهربانی ام باشد
نه دل آزاریم...
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
دوست من
در استانه بهار زيبا هرگز نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد.
نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی.
نمی شود بگویم برایت سالی پر از ثروت و سلامت می خواهم!
من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است!
می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم ممکنست موفق نشویم، یا اینکه ممکنست دست کم رسیدن به برخی خواسته ها وآرزوهایمان رامدتی به تعویق بیندازیم.
یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم.
می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم.
می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند.
نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد!
چون می دانم که ناخواستنی ها،همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما!
دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم.
آنقدر تجربه داریم که درک کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!)
می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان دارد!
آرزو می کنم
آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی
آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی
و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که :
تمام زندگی را - هر طور که پیش رود - مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زندگی کنی!
تو نیز مرا همین آرزو کن.
باشد که سال بعد، همین حوالی، خشنود از خود و آنچه گذشته، به یکدیگر لبخند بزنیم و همچنان چون بهار، مشتاق و سرافراز و عاشق زندگی باشیم.
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
@adelehz
دوست من
در استانه بهار زيبا هرگز نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد.
نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی.
نمی شود بگویم برایت سالی پر از ثروت و سلامت می خواهم!
من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است!
می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم ممکنست موفق نشویم، یا اینکه ممکنست دست کم رسیدن به برخی خواسته ها وآرزوهایمان رامدتی به تعویق بیندازیم.
یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم.
می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم.
می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند.
نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد!
چون می دانم که ناخواستنی ها،همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما!
دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم.
آنقدر تجربه داریم که درک کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!)
می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان دارد!
آرزو می کنم
آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی
آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی
و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که :
تمام زندگی را - هر طور که پیش رود - مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زندگی کنی!
تو نیز مرا همین آرزو کن.
باشد که سال بعد، همین حوالی، خشنود از خود و آنچه گذشته، به یکدیگر لبخند بزنیم و همچنان چون بهار، مشتاق و سرافراز و عاشق زندگی باشیم.
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
@adelehz
یکی از دوستام برام فرستاد.
و در واقع حال بسیار زیبایی این نوشته بهم داد..
سپاس مهربان دوست من❤️
شماهم برای دوستان تون بفرستید.
حال شون و قشنگ میکنه🌷❤️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
و در واقع حال بسیار زیبایی این نوشته بهم داد..
سپاس مهربان دوست من❤️
شماهم برای دوستان تون بفرستید.
حال شون و قشنگ میکنه🌷❤️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
هفت سالم كه بود به خاطر شغل بابام مجبور بوديم تو يك شهر مذهبی زندگی كنيم.
مادرم صبح به صبح عادت داشت موهای منو ببافه و چون خيلی بلند بود از مقنعه بيرون ميزد !
راستش معلم كلاس اولمون مدام بهم هشدار ميداد: ناظمی جلسه ديگ موهاتو بكن تو ، به مامانم نميگفتم چون همه شوقش بافتن موهای من بود .
از شما چه پنهون ،عاااشق معلم كلاس اولمم بودم اما يه روز كه ديد من كاری واسه زلفام نميكنم با قيچی كلاسمون بافت موهامو بريد ، هنوز دوستش داشتم...
ظهر كه رفتم خونه و مامانم کفگیر به دست تو چهارچوب آشپزخونه واساد و منو درحالتی ديد كه بافت بريده شده موهام تو دستم بود و كوله صورتی ام تو يك دست ديگه ،بغض كرد وقتی چشمای مامانم پر شد ديگ خانم محسنی رو دوست نداشتم حس كردم دشمن خانواده ماست توام برای من همين بودی ...
همينقدر دوست داشتنی تو همه كس من بودی مهم نبود با من چيكار كردی مهم نبود به خاطر تو از اون كاراكتر پر ذوقم فاصله گرفتم مهم نبود که یه بار دیگه خودم از خیر موهای بلندم گذشتم مهم اشك های مامانم بود وقت ديدن حال من ...
از اون لحظه حس كردم برام مثل خانم محسنی شدی!
دریا قاسمی
@adelehz
پ.ن خانم محسنی نباشید!طوری دل کسی و نشکنید که بخاطر اینکه یه روزی دوستتون داشت خودش و لعنت کنه.
مادرم صبح به صبح عادت داشت موهای منو ببافه و چون خيلی بلند بود از مقنعه بيرون ميزد !
راستش معلم كلاس اولمون مدام بهم هشدار ميداد: ناظمی جلسه ديگ موهاتو بكن تو ، به مامانم نميگفتم چون همه شوقش بافتن موهای من بود .
از شما چه پنهون ،عاااشق معلم كلاس اولمم بودم اما يه روز كه ديد من كاری واسه زلفام نميكنم با قيچی كلاسمون بافت موهامو بريد ، هنوز دوستش داشتم...
ظهر كه رفتم خونه و مامانم کفگیر به دست تو چهارچوب آشپزخونه واساد و منو درحالتی ديد كه بافت بريده شده موهام تو دستم بود و كوله صورتی ام تو يك دست ديگه ،بغض كرد وقتی چشمای مامانم پر شد ديگ خانم محسنی رو دوست نداشتم حس كردم دشمن خانواده ماست توام برای من همين بودی ...
همينقدر دوست داشتنی تو همه كس من بودی مهم نبود با من چيكار كردی مهم نبود به خاطر تو از اون كاراكتر پر ذوقم فاصله گرفتم مهم نبود که یه بار دیگه خودم از خیر موهای بلندم گذشتم مهم اشك های مامانم بود وقت ديدن حال من ...
از اون لحظه حس كردم برام مثل خانم محسنی شدی!
دریا قاسمی
@adelehz
پ.ن خانم محسنی نباشید!طوری دل کسی و نشکنید که بخاطر اینکه یه روزی دوستتون داشت خودش و لعنت کنه.
من همونیم که مشقامو میذاشتم واسه غروب سیزده بدر،بعدشم نمیرسیدم بنویسم آرزو مرگ خودمو و معلما رو میکردم😐
@adekehz
@adekehz
بابالنگ دراز عزیزم .
اگرازمن دورهم شدی
سایه ات را کنارم نگاه دار
گرچه قدم به بوسیدنت نمی رسد
ولی دیدن پاهای درازت که دارد پشت سرهم قدم برمی دارد هم
قوت قلب خوبی برای ادامه دادن بقیه عمرست.
@adelehz
اگرازمن دورهم شدی
سایه ات را کنارم نگاه دار
گرچه قدم به بوسیدنت نمی رسد
ولی دیدن پاهای درازت که دارد پشت سرهم قدم برمی دارد هم
قوت قلب خوبی برای ادامه دادن بقیه عمرست.
@adelehz
مادر
هیچ وقت شادی اش را
بدون فرزندش لقمه لقمه نمیخورد.
اگر شده حتی سیزدهش را دم پادگان پسر بدرکند.
@adelehz
هیچ وقت شادی اش را
بدون فرزندش لقمه لقمه نمیخورد.
اگر شده حتی سیزدهش را دم پادگان پسر بدرکند.
@adelehz
قرار بود باران بهاری بشود
زیباترین خاطره مان
نه اینکه از باران فقط لباس خیس و تنی که از سرما می لزرد نصیب شود ..
باران هم اگر عشق نباشد زیبا که نه
حتی زشت است.
#عادله_زمانی
@adelehz
زیباترین خاطره مان
نه اینکه از باران فقط لباس خیس و تنی که از سرما می لزرد نصیب شود ..
باران هم اگر عشق نباشد زیبا که نه
حتی زشت است.
#عادله_زمانی
@adelehz
روزی هزار بار برای خودتان بنویسید: «عزت نفس»
روی آینه، کف دست، گوشه کتاب، روی یخچال، آلارم موبایل.
با خط قرمز هم بنویسید ترجیحا.
که هی جلوی چشمتان باشد ک
باباجان! خط قرمزِ هر رابطهای - کاری و عشقی و عاطفی و رفاقتی و رختخوابی و خانوادگی حتی - «عزت نفس» است.
که هی حواستان باشد اگر دارید به خیال خودتان رابطهای را نجات میدهید، توی عملیات نجات، کرامت انسانی خودتان را فدا نکنید.
توی اتاق عملش هم اگر لازم باشد، دست و سر و گوش و چشم و مری و معده را دور میاندازند که قلب و مغز زنده بماند. آقاجان!
از خودتان هم اگر گذشتید از «خود»تان نگذرید؛
ها؟
«خود»تان را که از سر راه نیاوردهاید. آوردهاید؟
روی دست خودتان که نماندهاید.مانده اید؟
@adelehz
روی آینه، کف دست، گوشه کتاب، روی یخچال، آلارم موبایل.
با خط قرمز هم بنویسید ترجیحا.
که هی جلوی چشمتان باشد ک
باباجان! خط قرمزِ هر رابطهای - کاری و عشقی و عاطفی و رفاقتی و رختخوابی و خانوادگی حتی - «عزت نفس» است.
که هی حواستان باشد اگر دارید به خیال خودتان رابطهای را نجات میدهید، توی عملیات نجات، کرامت انسانی خودتان را فدا نکنید.
توی اتاق عملش هم اگر لازم باشد، دست و سر و گوش و چشم و مری و معده را دور میاندازند که قلب و مغز زنده بماند. آقاجان!
از خودتان هم اگر گذشتید از «خود»تان نگذرید؛
ها؟
«خود»تان را که از سر راه نیاوردهاید. آوردهاید؟
روی دست خودتان که نماندهاید.مانده اید؟
@adelehz
مسافر
سفرش را همیشه ازفرودگاه یا جاده شروع نمی کند.
بعضی سفرها از خودمان شروع می شود.یاان کسی که دیگر در زندگیمان نیست.
ما بعضی وقتهاسفر میکنیم بی آنکه کسی بفهمد یاچمدانی در دستمان ببیند.
#عادله_زمانی
سفرش را همیشه ازفرودگاه یا جاده شروع نمی کند.
بعضی سفرها از خودمان شروع می شود.یاان کسی که دیگر در زندگیمان نیست.
ما بعضی وقتهاسفر میکنیم بی آنکه کسی بفهمد یاچمدانی در دستمان ببیند.
#عادله_زمانی