"زنی که‌گم کردم "
4.41K subscribers
10.5K photos
1.95K videos
11 files
476 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
از سال‌های مشترک، از مزه‌های مشترک، از روزهای شبیه به هم و خاطرات یکسان، از زمستان‌ها و پاییزهایی که شبیه هم بودند، عبور کردیم؛ و امروز، دنیای هیچ‌کدام‌مان شبیه دیگری نیست.

فقط گاهی، دردهایی مشترک را زیر پوست‌مان حس می‌کنیم.

همین.

#عادله_زمانی
@adelehz
💔35❤17😢3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
﴿وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ﴾
سورهٔ غافر، آیهٔ ۴۴
ترجمه:
«و من کار خود را به خدا واگذار می‌کنم؛ زیرا خداوند به بندگان بیناست.» 🤍

@adelehz
❤55👍13👎2
آدم گاهی خودش را در مکانی جا می‌گذارد. توی قلب کسی. توی یک قهوه‌خانه. توی آخرین ملاقات. توی یک حرف یا یک کلمه.

بچه که بود و گاهی قمقمه‌ی آب یا چتر رنگی‌اش را توی مدرسه جا می‌گذاشت مادرش به شوخی می‌گفت: چه‌طور شد خودت رو جا نذاشتی! او خنده‌اش می‌گرفت. مگر امکان دارد آدم خودش را جایی جا بگذارد؟ حالا بزرگ شده و قد کشیده بود و خودش را جا گذاشته بود توی آخرین دیدار با سلما. تو قلب او!

📕 صفر مطلق
✍🏻 #معصومه_باقری
@adelehz
💔28❤12👍1
آیه‌ای در قرآن هست که می‌گوید:
«رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»
«پروردگارا، من به هر خیری که از جانب تو به من برسد، سخت نیازمندم.»
فکر می‌کنم با همین یک آیه می‌شود سال‌ها عشق‌بازی کرد.
فکرش را بکن که به پادشاهی بگویی: هرچه از گنجینه‌ات به من برسد، به آن راضی‌ام؛ چه یک سکه باشد، چه گنجی بزرگ. همین که از خزانه‌ی تو باشد و دست تو به آن خورده باشد، برای من کافی‌ست.
یعنی مقدار مهم نیست؛ همین که از تو می‌رسد، زیباست. همین که خیرِ توست، کافی‌ست.
من عاشق این آیه‌ام. هر روز، در لحظه‌هایی که خوشم یا ناخوش، زیر لب زمزمه‌اش می‌کنم:
«من به هر خیری که از جانب تو باشد، سخت نیازمندم؛ سخت محتاجم.»
چرا این آیه را دوست دارم؟
چون فکر می‌کنم عشق همین است.
رابطه با خدا شاید همین باشد؛ اینکه باور کنی از او جز خیر برنمی‌آید و مقدار آن هرچه باشد، باز هم خیر است و زیبا.
پس هر روز که از خواب بیدار می‌شوی، منتظر رسیدن وعده‌ی خیرت باشی؛
مهم نیست چه اندازه، مهم این است که از اوست.

#عادله_زمانی
❤68🥰9👍1👎1
اندر احوالات کمک های خانه داری من به مادرم
که البته زیادم مادرم در موردش طالب نیست😅
امروز رفتم لباسهای نشسته رو جمع کردم بریزم تو ماشین
گفتم بذار مامانم و خوشحال کنم یسری ملافه و رو بالشتی هم بندازم خوشبو و تمیز بشه
یسری ملافه گوشه تخت بود برداشتم مستقیم انداختم تو ماشین
و الان فهمیدم همش شسته بوده و فقط باید روی تخت پهن میشده
ملافه های شسته رو دوباره شستم!
مادرم واقعا حق داره نخواد تو کارهای خونه دخالت کنم 😂

@adelehz
😁76❤6
Paeez (Autumn Leaves)
Tara Tiba
دلم یه برگِ ..
یه برگِ تنها ..
@adelehz
❤11👍1
Alamate Soal
Shadmehr Aghili
سال ۸۶ ست اوج نوجوانی ،خیال خام بزرگ شدن بهتر شدن همه چیز
ساعت یک شب ست اوایل پاییز هوای خنک از پنجره در اتاق می پیچد ..
با کامپیوترم در تاریکی علامت سوال شادمهر را پلی میکنم و هزار جام شیشه ای در انتهای دلم فرو میشکند ...
سالها میگذرد و خیال خام بزرگ شدن تمام می‌شود اما آن حس گزنده ی این آهنگ هرگز به اتمام نرسید...
#عادله_زمانی
@adelehz
💔28❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلاغ لکه ای بود بر دامن آسمان و وصله ای ناجور بر لباس هستی. صدای ناهموار و ناموزونش، خراشی بود بر صورت احساس.با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست. صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید. کلاغ خودش را دوست نداشت. بودنش را هم. کلاغ از کائنات گله داشت. کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی تنها سهم اوست. کلاغ غمگین بود و با خودش گفت: " کاش خداوند این لکه زشت را از هستی می زدود." پس بالهایش را بست و دیگر آواز نخواند. خدا گفت:" عزیز من! صدایت ترنمی است که هر گوشی شنوای آن نیست. اما فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم!بخوان فرشته ها منتظرند." ولی کلاغ هیچ نگفت. خدا گفت:" تو سیاهی. سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند. و زیباییت را بنویس. اگر تو نباشی،آبی من چیزی کم خواهد داشت. خودت را از آسمانم دریغ نکن." و کلاغ باز خاموش بود. خدا گفت:" بخوان، برای من بخوان، این منم که دوستت دارم.سیاهیت را و خواندنت را." و کلاغ خواند. این بار عاشقانه ترین آوازش را. خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.  
👤عرفان نظر آهاری


سارا
فیروزآباد فارس

@adelehz
❤28
در حال بازگشت دوباره به محیطی قدیمی هستم.

می‌دانم که هیچ‌چیز شبیه سال‌های قبل نیست؛ اما لابه‌لای قدم‌های روزانه‌ام، رگه‌هایی از هوای آن روزها را می‌یابم.

این ذات زندگی‌ست یا خاصیت عمر؟ نمی‌دانم.

فقط می‌دانم که باید به خدا اعتماد داشت؛
هر زمانی که او صلاح می‌داند، واقعاً صلاح است.

در دایرهٔ قسمت، ما نقطهٔ پرگاریم؛
لطف آنچه تو اندیشی،
حکم آنچه تو فرمایی...

#عادله_زمانی

@adelehz
❤42😢3
دارنده ی اصل و نسب حتی در دشمنی هم بزرگوار است .

@adelehz
👍58❤26💔1
آخرین روز تابستان تان به برکت و خوشی❤️
❤49💔6
یه حس هایی رو گم کردم که هرچه تلاش میکنم دوباره پیدا نمیشه ..
دوباره احیا نمیشه 😔
@adelehz
💔34😢6❤2👍2
بین تمام اخبار کسالت‌بار و بد، شروع پاییز به خودی خود می‌تواند خبر شگفت‌انگیزی باشد.
علی‌الخصوص که پیش بین های آسمان شناس گفته اند امسال، ترسالی ست ؛یعنی سالی که در آن انقدر باران می بارد تا همه جا تر شود و ایضا بعد از تابستانی جان کاه چه چیزی از خزانی پرباران خوش تر است .

من در آغاز پاییزِ قشنگم، در شبی که صبحش باید هزاران دانش‌آموز به مدرسه برگردند، حس عجیبی دارم.
کمی خوشحالم و کمی همان استرس شب قبل از شروع مدرسه در دلم می‌پیچد؛ مثل پیچکی نوجوان و پرشور دور درختی قدیمی...

تابستان که تمام می‌شود، نفسی آرام می‌کشم. دیگر شبیه بچگی‌ها عاشق عصرهای تابستانی نیستم؛ در عوض، دلم ضعف می‌رود برای غروب باران‌زده‌ی پاییز، اگر زیر درختان سرو ایستاده باشم و همزمان با لمس پوست صورتم به دست باد سرد، به سمفونی کلاغ‌های برگشته به خانه گوش بدهم.

اما مدتی‌ست حس‌هایی را گم کرده‌ام که با تمام تلاشم نمی‌توانم دوباره احیایشان کنم.
حسی مثل دلتنگ شدن برای دیدار کسی در پاییز...
مثل آن میل غریبی که آدم را بی‌دلیل به سمت خاطره‌ای، آدمی یا روزی دور می‌کشاند.

به‌هرحال از آمدن پاییز شادم.
از تصور دوباره سرد شدن هوا لذت می‌برم و نمی‌گذارم هجمه‌ی غصه‌ها لذت دوباره رسیدنش را برهم بزند.

به‌هرحال خدایی که بلد است پاییز بیافریند، کارش حرف ندارد؛
و من چرا باید بابت زندگی خودم که کاملاً در دستان اوست، نگران باشم؟

پاییزش را دوست دارم و به کوچک‌ترین هدیه‌های او دلخوشم؛
ولو که در حد شنیدن لذت‌بخش خش‌خش برگ‌های درختان پاییززده زیر پایم باشد...

پاییز مبارک. 🍂

#عادله_زمانی
@adelehz
❤37👍2👎1🥰1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به قول محمود درویش :
پاییز اما
چیزی نیست جز خلوتی برای تعمق
در آنچه از عمرمان فرود افتاد .. 🍁🍂
@adelehz
❤34💔3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درس امروز
به دری که بسته است لگد نزنید ..
به درهای خدا اعتماد کنید .
@adelehz
🕊19👍17❤2😢2
درخت اورا دوست داشت .
برگهای بر زمین افتاده با کینه به او می‌نگریستند
و خزان فقط به این فکر میکرد که اگر این خزان نوبت او نباشد قطعا خزان بعدی بر زمین خواهد افتاد.
"برگ مانده بر درخت " تنهاترینِ تنها شده بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
💔11❤3