"زنی کهگم کردم "
رمضان مبارک❤️
مادرم آن سالها حوالی همین ساعتهای سحر ،آرام با بوسه صدایم می زد .
شش ساله بودم و با چشمان خوابالودم و دستان کوچکی که پشتش را حریصانه بر چشمانم می مالیدم روی جایم می نشستم.
گوشه ی اتاق بزرگ ۱۲ متری چراغ کوچکی نور کم توانی را بر زمین انداخته بود . مادرک جوان و زیبایم با دستان ظریفش به سرعت پلوی خوش عطر ایرانی را بر بشقابها می ریخت، آن سالها بازار هنوز از برنجهای درجه دو و سه پاکستانی و هندی که فقط نام برنج را یدک می کشد اشباع نشده بود .عطر برنج محشر ایرانی نفوذ میکرد به استخوانت و در هرخانه ای پیدا می شد .
پدرکم،با آن سبیلهای تاب خورده و چشمان سیاهش با پیج رادیوی قدیمی مان که آن سالها عروس بازار بود ور می رفت چشمش که به من می افتاد میخندید که بیا باباجان غذا بخور ...
و آن نجوای آرام پدرومادرم بر سفره سحر ،آن یک به یک روشن شدن چراغ خانه ها آن تک زنگ زدن مادرم به خانه ی همسایه ها برای بیدار کردن شان
نمیدانم چه شد که به اینجا رسیدیم .
نه سفره مان دیگر سفره شد نه حالمان خوش
نه کسی بیدارمان کرد ..
در حسرت آرامش و سکوت یک سحری ساده ،شنیدن یک صدای عمیق مجری که میگفت روزه داران عزیز فقط ۵ دقیقه تا پایان سحری ..و لذت مزه کردن دعای سحری در جانمان، ماندیم .
سحر میشود، بیدار میشوم در پرتو نوری کم فروغ مینشینم ..بازهم رادیو را روشن میکنم اما ...اما حالِ دلم گمشده است .
اما دیگر آن شور را در هیچ نیمه شب منتهی به سحری نمی یابم ....
#عادله_زمانی
@adelehz
شش ساله بودم و با چشمان خوابالودم و دستان کوچکی که پشتش را حریصانه بر چشمانم می مالیدم روی جایم می نشستم.
گوشه ی اتاق بزرگ ۱۲ متری چراغ کوچکی نور کم توانی را بر زمین انداخته بود . مادرک جوان و زیبایم با دستان ظریفش به سرعت پلوی خوش عطر ایرانی را بر بشقابها می ریخت، آن سالها بازار هنوز از برنجهای درجه دو و سه پاکستانی و هندی که فقط نام برنج را یدک می کشد اشباع نشده بود .عطر برنج محشر ایرانی نفوذ میکرد به استخوانت و در هرخانه ای پیدا می شد .
پدرکم،با آن سبیلهای تاب خورده و چشمان سیاهش با پیج رادیوی قدیمی مان که آن سالها عروس بازار بود ور می رفت چشمش که به من می افتاد میخندید که بیا باباجان غذا بخور ...
و آن نجوای آرام پدرومادرم بر سفره سحر ،آن یک به یک روشن شدن چراغ خانه ها آن تک زنگ زدن مادرم به خانه ی همسایه ها برای بیدار کردن شان
نمیدانم چه شد که به اینجا رسیدیم .
نه سفره مان دیگر سفره شد نه حالمان خوش
نه کسی بیدارمان کرد ..
در حسرت آرامش و سکوت یک سحری ساده ،شنیدن یک صدای عمیق مجری که میگفت روزه داران عزیز فقط ۵ دقیقه تا پایان سحری ..و لذت مزه کردن دعای سحری در جانمان، ماندیم .
سحر میشود، بیدار میشوم در پرتو نوری کم فروغ مینشینم ..بازهم رادیو را روشن میکنم اما ...اما حالِ دلم گمشده است .
اما دیگر آن شور را در هیچ نیمه شب منتهی به سحری نمی یابم ....
#عادله_زمانی
@adelehz
💔57👍9❤7😢6🕊2
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از جمله اقشاری که من همیشه دوسشون داشتم که بی حاشیه هستند و حامی و نجات دهنده همین آتش نشان های فداکارند.
یادمه وقتی پلاسکو آتیش گرفته بود روبروی ایستگاه آتشنشانی نزدیک خونه مون یه میز سیاه گذاشته بودند و مردم غمگینانه میومدند شمع روشن میکردند و گل میگذاشتن.😔
یه روز غروب وقتی داشتم میرفتم خونه ازکنار اون میز که گذشتم توی اون سوز غروب و با دیدن عکسهای آتش نشان ها یه دفعه زدم زیر گریه و چنان با هق هق اشک ریختم که خودمم باورم نمیشد .
یکی از آتش نشان ها نگران از ایستگاه بیرون اومده بود و سعی می کرد آرومم کنه
در واقع خودم هم نمیدونم چی اتفاق افتاد انگار خیلی خسته بودم وقتی یهو چشمم به اون میز افتاد بغضم ترکید ..
هرگز اون غروب و یادم نمیره و هربار حادثه ای رخ میده اول برای سلامتی آتش نشانها دعا میخونم .
بطرز عجیبی مردان بی ادعای خدا هستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
با این توضیح که این دوستان عضو هلال احمر هستند .تن شون سلامت
یادمه وقتی پلاسکو آتیش گرفته بود روبروی ایستگاه آتشنشانی نزدیک خونه مون یه میز سیاه گذاشته بودند و مردم غمگینانه میومدند شمع روشن میکردند و گل میگذاشتن.😔
یه روز غروب وقتی داشتم میرفتم خونه ازکنار اون میز که گذشتم توی اون سوز غروب و با دیدن عکسهای آتش نشان ها یه دفعه زدم زیر گریه و چنان با هق هق اشک ریختم که خودمم باورم نمیشد .
یکی از آتش نشان ها نگران از ایستگاه بیرون اومده بود و سعی می کرد آرومم کنه
در واقع خودم هم نمیدونم چی اتفاق افتاد انگار خیلی خسته بودم وقتی یهو چشمم به اون میز افتاد بغضم ترکید ..
هرگز اون غروب و یادم نمیره و هربار حادثه ای رخ میده اول برای سلامتی آتش نشانها دعا میخونم .
بطرز عجیبی مردان بی ادعای خدا هستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
با این توضیح که این دوستان عضو هلال احمر هستند .تن شون سلامت
❤43🕊2👍1
و ما
زمستان دیگری را
سپری خواهیم کرد!
با عصیانی که در درونمان هست
و تنها چیزی که
گرممان میدارد
آتش «امیدواری» ست...!
شب تون بخیر ❤️
@adelehz
زمستان دیگری را
سپری خواهیم کرد!
با عصیانی که در درونمان هست
و تنها چیزی که
گرممان میدارد
آتش «امیدواری» ست...!
شب تون بخیر ❤️
@adelehz
❤33👍2🕊1
اگر زودتر میفهمیدم، کتابهای تاریخ دبیرستانم را با احترام بیشتری در کیفم میگذاشتم.
سر کلاسهای طولانی تاریخ، سرم را روی میز نمیگذاشتم و با بیحوصلگی زیر میز ساعتم را چک نمیکردم.
بچه بودم و هوای عاشقی بر سر داشتم؛ خیال میکردم دنیا همان خنده های از ته دلِ کلاسهای عصرهای اردیبهشت است.
چه میدانستم که در هر ورق آن کتاب تاریخ، هزاران امید و اندوه، اشک و سوختن، هزاران عشقِ بربادرفته جاری است؟
چه میدانستم هر فصلش را که به زور برای امتحان میخوانم، حاصل دهها شب نخوابیدن و اشک ریختنِ آدمهایی است که خیلی زودتر از من در این جهان زیستهاند؛
آدمهایی شبیه من که فکر میکردند میتوانند خوشبخت باشند، اما دردهایشان کتابهای تاریخ نسلهای بعدی را پر کرده بود.
اگر زودتر میفهمیدم، تاریخ جنگها را با شتاب ورق نمیزدم و برای همهی عاشقهایی که معشوقهایشان را در جنگهایی که هیچیک خواهانش نبودند از دست دادند، شعری در دلم میخواندم.
خوب میدانم که سالها بعد، ما هم بخشی از تاریخ خواهیم بود. نمیدانم آیا هنوز کلاسهای تاریخ برای کودکان بازیگوش برپا خواهد شد یا نه.
آیا کودکان بازیگوش آینده، آنگاه که کتابهای تاریخشان را با بیحوصلگی ورق میزنند و لابهلای خطوطش شکلکهای خندان میکشند، خواهند فهمید که ما، نسلهای گذشته، خطبهخط آن روزها را با جان و دل زندگی کردیم؛ اشک ریختیم، لبخند زدیم، عاشق شدیم و سوختیم؟
آیا آن کودکانِ زیبای سرشار از زندگی، داستانهای ما را به یاد خواهند آورد؟
نمیدانم.
اما امروز یک چیز را بهتر از همیشه میدانم: در هر صفحهی تاریخ، هزاران امید نهفته است؛ امیدهایی که یا پرپر شدند یا چون گلی شکفتند.
این بار که کتاب تاریخی را بردارم، آن را روی قلبم میگذارم و به تمام کسانی که روزی در آن صفحات میزیستند میگویم:
مرا ببخشید اگر دیر فهمیدم چقدر قابل احترامید.
#عادله_زمانی
@adelehz
سر کلاسهای طولانی تاریخ، سرم را روی میز نمیگذاشتم و با بیحوصلگی زیر میز ساعتم را چک نمیکردم.
بچه بودم و هوای عاشقی بر سر داشتم؛ خیال میکردم دنیا همان خنده های از ته دلِ کلاسهای عصرهای اردیبهشت است.
چه میدانستم که در هر ورق آن کتاب تاریخ، هزاران امید و اندوه، اشک و سوختن، هزاران عشقِ بربادرفته جاری است؟
چه میدانستم هر فصلش را که به زور برای امتحان میخوانم، حاصل دهها شب نخوابیدن و اشک ریختنِ آدمهایی است که خیلی زودتر از من در این جهان زیستهاند؛
آدمهایی شبیه من که فکر میکردند میتوانند خوشبخت باشند، اما دردهایشان کتابهای تاریخ نسلهای بعدی را پر کرده بود.
اگر زودتر میفهمیدم، تاریخ جنگها را با شتاب ورق نمیزدم و برای همهی عاشقهایی که معشوقهایشان را در جنگهایی که هیچیک خواهانش نبودند از دست دادند، شعری در دلم میخواندم.
خوب میدانم که سالها بعد، ما هم بخشی از تاریخ خواهیم بود. نمیدانم آیا هنوز کلاسهای تاریخ برای کودکان بازیگوش برپا خواهد شد یا نه.
آیا کودکان بازیگوش آینده، آنگاه که کتابهای تاریخشان را با بیحوصلگی ورق میزنند و لابهلای خطوطش شکلکهای خندان میکشند، خواهند فهمید که ما، نسلهای گذشته، خطبهخط آن روزها را با جان و دل زندگی کردیم؛ اشک ریختیم، لبخند زدیم، عاشق شدیم و سوختیم؟
آیا آن کودکانِ زیبای سرشار از زندگی، داستانهای ما را به یاد خواهند آورد؟
نمیدانم.
اما امروز یک چیز را بهتر از همیشه میدانم: در هر صفحهی تاریخ، هزاران امید نهفته است؛ امیدهایی که یا پرپر شدند یا چون گلی شکفتند.
این بار که کتاب تاریخی را بردارم، آن را روی قلبم میگذارم و به تمام کسانی که روزی در آن صفحات میزیستند میگویم:
مرا ببخشید اگر دیر فهمیدم چقدر قابل احترامید.
#عادله_زمانی
@adelehz
💔34❤14😢7👍4🕊3🥰1
قضیه اون میمون یتیم و شنیدین؟
خوب دیگه همین و برای غصه خوردن کم داشتیم 😕
خوب دیگه همین و برای غصه خوردن کم داشتیم 😕
💔56😢12
💔39❤2🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داریم سعی میکنیم توی سخت ترین روزهای زندگی دووم بیاریم .
بخندیم
از غصه شکست نخوریم
سخت در حال جنگ با روزگاریم و چقدر قوی هستیم فقط خودمون میدونیم...
#عادله_زمانی
بخندیم
از غصه شکست نخوریم
سخت در حال جنگ با روزگاریم و چقدر قوی هستیم فقط خودمون میدونیم...
#عادله_زمانی
😢16❤10👍5
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
آن زمانها تلفن کم بود..
اما ادمهای زیادی بودند که دلمان میخواست
بهشان زنگ بزنیم و یک دل سیرحرف برنیم.
حالا تلفن ها زیاداست اماآدمهای معدودی هستندکه دلمان حرفهایشان رامیخواهد...
#عادله_زمانی
@adelehz
اما ادمهای زیادی بودند که دلمان میخواست
بهشان زنگ بزنیم و یک دل سیرحرف برنیم.
حالا تلفن ها زیاداست اماآدمهای معدودی هستندکه دلمان حرفهایشان رامیخواهد...
#عادله_زمانی
@adelehz
👍36❤14😢3
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
❤34💔4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من در حال چک کردن اخبار در طول روز
@adelehz
@adelehz
😢12👍1
چه کسی میداند :
شاید زمین با همه زیبایی هایش
جهنم سیاره ای در دور دستهای دیگر باشد...!
#نیکولو_ماکیاولی
@adelehz
شاید زمین با همه زیبایی هایش
جهنم سیاره ای در دور دستهای دیگر باشد...!
#نیکولو_ماکیاولی
@adelehz
👍27💔13😢3❤2😁2
وقتی طوفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی و جان سالم به در بردی. حتا درحقیقت مطمئن نیستی طوفان واقعاً تمام شده باشد.
اما یک چیز مسلم است. وقتی از طوفان بیرون آمدی دیگر همان آدمی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت...!
کافکا در کرانە / هاروکی موراکامی
@adelehz
اما یک چیز مسلم است. وقتی از طوفان بیرون آمدی دیگر همان آدمی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت...!
کافکا در کرانە / هاروکی موراکامی
@adelehz
👍20❤10💔2
این روزها بیشتر به اوریانا فالاچی فکر میکنم .به کتابش
"نامه ای به فرزندی که زاده نشد"
بگذارید اعتراف کنم این روزها بیشتر از هر زمان دیگری به زنانی که نخواستند کودکی را به این دنیای نا مقدس وارد کنند احترام میگذارم.
در دنیایی که نمیتوانی تا ابد نگهبان فرزندت باشی،مادر بودن امتحانی بزرگ ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
"نامه ای به فرزندی که زاده نشد"
بگذارید اعتراف کنم این روزها بیشتر از هر زمان دیگری به زنانی که نخواستند کودکی را به این دنیای نا مقدس وارد کنند احترام میگذارم.
در دنیایی که نمیتوانی تا ابد نگهبان فرزندت باشی،مادر بودن امتحانی بزرگ ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔45👍39❤12😢5👎1