"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
ولی اونی که این مدت بیخبری و بی نتی حالی ازتون نپرسید و بذارید کنار
دیگه هر چی هم بشه از اون واسه شما رفیق و فامیل در نمیاد .
👍437😢6💔1
زمستان گرچه طولانی ست، آخر نوبهاری هست...

- فاضل نظری

@adelehz
26🕊6👍3
آن شبها ..
"سه شنبه ها با موری" را خواندم و برای اولین بار از کسی که تا آخرین لحظه امید به ادامه دادن دارد خشمگین شدم.
با آنکه دلم پر می زد برای ادامه دادن خواندن از "موری"،مردی که در حالت فلج به برگزاری کلاس درسی خودش برای دانشجوی قدیمی اش ادامه می داد تا ابنای زندگی را به او بیاموزد و معتقد بود زندگی ارزش ادامه دادن دارد ،اما خشمگین بودم و در دلم اورا خطاب قرار میدادم که موری تو اصلا میدانی زندگی تا چه حد می تواند بی رحم باشد؟
ولی بازهم در دورترین لایه ی ذهنم ،فکر امید داشتن به زندگی آرام آرام نفس می کشید .
موری تو خیلی قوی بودی ما شاید نتوانیم مثل تو باشیم اما اگر فقط یک درصد از قدرت ادامه دادن آدمهایی مثل تو به هر کدام ما خستگان برسد شاید کافی باشد .
ما که بسیار خسته اما ادامه دهنده ی این زندگی نامهربان با خود هستیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
21🕊5💔1
نت قطع بود و من تازه داستان اون پنگوئن و فهمیدم.
که از گروه جدا شده و هفتاد کیلومتر راه رفته تا آخرش مرده 💔
می پرسید چرا ؟ چون جفت مورد علاقه اش قبلا از بین رفته بوده
می پرسید غمگین شدم؟
حتی براش گریه کردم و حالا میدونم که گریه کردن برای مرگ یک پنگوئن تنها و عاشق کاملا عادیه ...

@adelehz
💔45😁1
آنکس که درین زمانه او را غم‌ نیست
یا آدم نیست یا در این عالم نیست

@adelehz
💔34👍73
ما همون بخش تاریخیم که صد سال بعد بچه ها به معلمشون میگن خیلی زیادهههه
حذف کنید تا توی امتحان نیاد .
و موقع خوندنش میگن بابا اینا دیگه چه شانسی داشتن تو زندگی پیشونی سیاه ها😐
💔37😢13👍3🕊3
ولی وقتی تو کوچه ی ما هم عروسی شد
من دستت و میگیرم و اینقدر می رقصیم که
از پا بیفتیم
بعد یه گوشه میشینیم و تا صبح می خندیدیم
الکی که نیست بحث یه عمره
یه عمری که توش نخندیدیم و نرقصیدیم..
بعدش باهم به طلوع خورشید خیره میشیم و من سرمو میذارم رو شونه ات و چشمامو میبندم
فقط وقتی تو کوچه مون عروسی بشه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
💔37🕊144👍2
"زنی که‌گم کردم "
Reza Bahram – Hamsafar
تو ان‌نامه ای که باید بخوانم.
🥰13
فکر میکنم در این سال‌ها یکی از اتفاقاتی که عملا باعث اجحاف به زنان گردید .
پیشرفت صنایع غذایی بود!!!
شاید در ظاهر هزاران نفر این نظر مرا رد کنند و از خوبی ربها،مرباها و ترشی های کارخانه ای تمجید کنند .
اما برای من داستان چیز دیگریست..
من فکر می‌کنم زنانِ سال‌های دورتر خوشبخت تر بودند .
گرچه سخت بود ولی می‌دانستند که فرزندان شان سر صبحانه مربای آلبالوی مادرانه لای نان سنگک میچپانند و با ولع می‌خورند.
مردشان بین کار روزانه وقتی برای ناهار بساط ناهارخانگی را باز میکرد کمی از ترشی های پارسال خانم خانه را روی کتلت ها می ریخت و در دهانش مزه مزه میکرد .
عطر رب های خانگی که می‌پیچید در کوچه ی شان، صدای قل قل رب های جوشان در دیگهای بزرگ روحی و مسی به تمام اهل محل ندا می‌داد اینجا زنی عاشق خانواده اش ست .
من هربار که لقمه ی نان و پنیر گردویی که مادرم پنیرش را در خانه درست کرده بود یا کیکهای گردویی مادرم در مدرسه را میخوردم به مادرم فکر میکردم .
و خوب میدانم که همه ی ما با دستپخت های مادرانه مان برای لحظاتی در روز بیشتر به مادر فکر کردیم ‌.
راز اصلی همین ست ..آنچه زنها خالق آن هستند راهی برای تکرار بیشترشان در روزهای کسانی ست که دوستشان دارند.
خلق آنچه با لذت و آرامش همراه ست. مثل یک مزه ی دلچسب یا عطر غذایی وسوسه کننده.
بگذارید بگویم که خریدن مرباهای آماده از فروشگاهها آسان ترین کاری ست که می‌توانیم در روز انجام دهیم .
اما چرا هیچکدام از آن چیزهایی که میخریم مزه ی آنچه مادر درست می‌کند را ندارد؟
من معتقدم زنان همیشه باید راهی برای زیستن در روزهای آنان که عاشق شان هستند بیابند ولو که این راه پیچیدن یک ساندویج کوچک باشد که لابلای کره اش مربای توت فرنگی امسالی مادرانه ریخته شده باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
39👍3🥰3👎2
اگه دوستی یا اعضایی از خانواده بیرون کشور دارید لطفا وقتی باهاشون صحبت می‌کنید یکم بهشون دلداری بیشتری بدید .
این طفلکی ها بیرون کشور هستند دست شون از همه جا کوتاهه و مقصر هیچ مشکلی هم نیستند .
تمام فکر و ذکر شون شده احوال خانواده و دوستاشون تو ایران و از طرفی هم چون خودشون دارن در محیطی با مشکلات کمتر زندگی می‌کنند حتی عذاب وجدان دارند .
توی تماس‌ها از مشکلات کمتر بگید و سعی کنید روحیه تون رو در برابر شون حفظ کنین .
میدونم هیچکس حالش خوب نیست همه مشکلاتی دارند اما تجربه ی من بعنوان کسی که در کودکی می دیدم مادرم چقدر از دوری از خانوادش زجر میکشه بهم اثبات میکنه که دوستان بیرون از کشور این روزها حالشون اصلا خوب نیست .
بذارید باهاتون حرف که می‌زنند آروم بشن و دلشون خوش بشه که اونا گناهی ندارن اگه دارن تو شرایط بهتری زندگی می‌کنند. اینکه حس کنند شما اونا رو از خودتون میدونید .
#عادله_زمانی
@adelehz
👍22🕊167😢3💔2
میدانم باید خوب باشم ..
اما نمیتوانم ...
این خلاصه ی داستان این روزهاست.
#عادله_زمانی

@adelehz
💔391
سلام به آنها که خواستند اما نتوانستند
دویدند اما نرسیدند
آمدند اما دیر بود
رسیدند اما چراغ ها خاموش شده بود ..
#عادله_زمانی
@adelehz
💔394
مادرم صبحهای جمعه ،این جعبه ی جادویی چند طبقه ی آرایشش را از بالاترین نقطه ی کمدش بیرون میکشید و جلوی آینه رژلب‌ سرخ مکه ای به لبان قیطانی اش و سایه ی سبز رنگ چمنی پشت چشمان زیبایش می کشید .با سرمه چشمانش را سیاه میکرد و خدا می داند که چقدر زیبا میشد .
و وقتی منِ ۵ساله را که باذوق وصف نشدنی به چهره ی زیبا و جعبه ی جادویی آرایشش زل میزدم بغل میکرد بوی خوب کرم پودرش را با ولع نفس میکشیدم.
مادرم ،مادرهای ما با آن لوازم آرایش ساده شان ،قشنگ ترین شعر خدا میان دشواری های زندگی آن سالها بودند .
مادرهای قشنگ مان،زنانی که تنها با رژلبی سرخ قادر بودند مرد خسته ای را به خانه بکشانند و آرامشی را نصیب آن خانه گردانند.
من نمی‌دانم چه جادویی در دستان این زنان جاری بود،نسلی از زنان بی مانندی که هرگز دوباره تکرار نشدند.زنانی که حتی دختران شان به اندازه ی آنها نتوانستند اینگونه جادویی بمانند زنانی ساده،زیبا،پاک و لایق تحسینی ابدی
عمرشان دراز و سایه ی سبز وجودشان برخانه تا ابد جاری
#عادله_زمانی
@adelehz
39😢8👍1🥰1💔1
"زنی که‌گم کردم "
Photo
کاش الان پنج ساله بودم و بوی عطر و کرم پودر مامانمو نفس میکشیدم .
برای من این بزرگسالی زیادی سنگینه ...
💔305😢3
من بعد فوت دایی احمد فهمیدم اگه شعر و موسیقی نبود آدم از غم می پوسید....
💔42👍81