در آن غروب غم انگیز و باران آرام و بیقراری که می بارید
از من پرسید خوبی؟؟
دوست داشتم بگویم؛بله
اما گفتم بله؛ نفس میکشم...
از من پرسید خوبی؟؟
دوست داشتم بگویم؛بله
اما گفتم بله؛ نفس میکشم...
💔37😢13❤3
💔32😢7❤4
اینکه در راه به تو لبخند میزنم
راه می روم و کارهای هر روزه ام را انجام میدهم.
اینکه هنوز ورزش میکنم و غذای مورد علاقه ام را میپزم دلیلی بر آن نیست که تصور کنی همه چیز در درونم خوب است .
من در درون مشغول جنگ با اندوه و دردی هستم که خودم هم هنوز باورش ندارم .
این زندگی عادی هر روزه ی ما شبیه هیچ زندگی عادی قبل از این نخواهد بود .
#عادله_زمانی
@adelehz
راه می روم و کارهای هر روزه ام را انجام میدهم.
اینکه هنوز ورزش میکنم و غذای مورد علاقه ام را میپزم دلیلی بر آن نیست که تصور کنی همه چیز در درونم خوب است .
من در درون مشغول جنگ با اندوه و دردی هستم که خودم هم هنوز باورش ندارم .
این زندگی عادی هر روزه ی ما شبیه هیچ زندگی عادی قبل از این نخواهد بود .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔36❤2
در دورترین نقطه ی ذهنم ،در تمام شبهای بیخبری از عالم وقتی چشمانم را میبستم ناخودآگاه خودم را می دیدم که در تاریکی شب سوار بر اتوبوسی بزرگ دقیقا از وسط یک روستا که تصادفا در بین جاده های میان شهری گیر افتاده است میگذرم.
در حالی که فقط من و راننده بیداریم و باقی مسافران به خوابهایی سنگین و سبک فرو رفته اند .
اما ما کاملا هوشیاریم .
اتوبوس به آرامی روی جاده میلغزد و من که دقیقا در صندلی پشت سر راننده نشسته ام نگاهم را به تصویر پیش رویش خیره میکنم.
مغازه های تعمیر اتومبیل و بقالی های کوچک روستایی را میبینم که بنا به نیاز ساکنین و مسافرین در حاشیه ی جاده ی روستایی و فرعی منتهی به جاده ی اصلی ایجاد گردیده و حالا در ساعت سه صبح در سکوت و سیاهی مطلق شبانه فرو رفته است .
از آن گردش برگی سرگردان در دل شب میان جاده ی خاک گرفته تا سوسوی تابلوی نیمه جان مکانیکی کنار جاده ،هرچه که هست حس خلا را در من زنده میکند.
خانه های روستایی و چراغهای نیمه روشن شان خانه هایی که در سطحی پایین تر از سطح جاده قرار گرفته اند و حالا با عبور اتوبوس، اشراف کاملی بر حیاطهای شان دارم.
میبینم که در بعضی حیاطها چراغی روشن است و به ساکنین خانه ها می اندیشم.
به دغدغه هایشان،خوشی هایشان،اندوه بی حد و حصر شان و حتی احتمال عشق بازی های شبانه ی آرام یا هول هولکی شان را هم از نظر میگذرانم.
من عاشق سکوت آن هنگام از شب هستم ،عاشق کشف های شبانه در دل جاده هایی که ممکن ست سالی یکبار ببینم شان
عاشق بیدار ماندن وقتی همه خوابند .
در تمام شبهایی که از عالم بیخبر بودم من شبها با رویای عبور از جاده های در شب مانده میخوابیدم .
جاده هایی که ادمها بار خستگی یکروز کاری شان را بر آنها برجای مانده بودند.
آدمهایی که در آن لحظه کسی نمیدانست چه میکنند .
دردهایشان را دوره می کنند ،خوابیده اند یا لذتی شبانه را برای تسکینی زودگذر در آغوش یارشان میگذرانند.
کسی چه می دانست !
#عادله_زمانی
@adelehz
در حالی که فقط من و راننده بیداریم و باقی مسافران به خوابهایی سنگین و سبک فرو رفته اند .
اما ما کاملا هوشیاریم .
اتوبوس به آرامی روی جاده میلغزد و من که دقیقا در صندلی پشت سر راننده نشسته ام نگاهم را به تصویر پیش رویش خیره میکنم.
مغازه های تعمیر اتومبیل و بقالی های کوچک روستایی را میبینم که بنا به نیاز ساکنین و مسافرین در حاشیه ی جاده ی روستایی و فرعی منتهی به جاده ی اصلی ایجاد گردیده و حالا در ساعت سه صبح در سکوت و سیاهی مطلق شبانه فرو رفته است .
از آن گردش برگی سرگردان در دل شب میان جاده ی خاک گرفته تا سوسوی تابلوی نیمه جان مکانیکی کنار جاده ،هرچه که هست حس خلا را در من زنده میکند.
خانه های روستایی و چراغهای نیمه روشن شان خانه هایی که در سطحی پایین تر از سطح جاده قرار گرفته اند و حالا با عبور اتوبوس، اشراف کاملی بر حیاطهای شان دارم.
میبینم که در بعضی حیاطها چراغی روشن است و به ساکنین خانه ها می اندیشم.
به دغدغه هایشان،خوشی هایشان،اندوه بی حد و حصر شان و حتی احتمال عشق بازی های شبانه ی آرام یا هول هولکی شان را هم از نظر میگذرانم.
من عاشق سکوت آن هنگام از شب هستم ،عاشق کشف های شبانه در دل جاده هایی که ممکن ست سالی یکبار ببینم شان
عاشق بیدار ماندن وقتی همه خوابند .
در تمام شبهایی که از عالم بیخبر بودم من شبها با رویای عبور از جاده های در شب مانده میخوابیدم .
جاده هایی که ادمها بار خستگی یکروز کاری شان را بر آنها برجای مانده بودند.
آدمهایی که در آن لحظه کسی نمیدانست چه میکنند .
دردهایشان را دوره می کنند ،خوابیده اند یا لذتی شبانه را برای تسکینی زودگذر در آغوش یارشان میگذرانند.
کسی چه می دانست !
#عادله_زمانی
@adelehz
❤11💔8
ولی اونی که این مدت بیخبری و بی نتی حالی ازتون نپرسید و بذارید کنار
دیگه هر چی هم بشه از اون واسه شما رفیق و فامیل در نمیاد .
دیگه هر چی هم بشه از اون واسه شما رفیق و فامیل در نمیاد .
👍43❤7😢6💔1
آن شبها ..
"سه شنبه ها با موری" را خواندم و برای اولین بار از کسی که تا آخرین لحظه امید به ادامه دادن دارد خشمگین شدم.
با آنکه دلم پر می زد برای ادامه دادن خواندن از "موری"،مردی که در حالت فلج به برگزاری کلاس درسی خودش برای دانشجوی قدیمی اش ادامه می داد تا ابنای زندگی را به او بیاموزد و معتقد بود زندگی ارزش ادامه دادن دارد ،اما خشمگین بودم و در دلم اورا خطاب قرار میدادم که موری تو اصلا میدانی زندگی تا چه حد می تواند بی رحم باشد؟
ولی بازهم در دورترین لایه ی ذهنم ،فکر امید داشتن به زندگی آرام آرام نفس می کشید .
موری تو خیلی قوی بودی ما شاید نتوانیم مثل تو باشیم اما اگر فقط یک درصد از قدرت ادامه دادن آدمهایی مثل تو به هر کدام ما خستگان برسد شاید کافی باشد .
ما که بسیار خسته اما ادامه دهنده ی این زندگی نامهربان با خود هستیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
"سه شنبه ها با موری" را خواندم و برای اولین بار از کسی که تا آخرین لحظه امید به ادامه دادن دارد خشمگین شدم.
با آنکه دلم پر می زد برای ادامه دادن خواندن از "موری"،مردی که در حالت فلج به برگزاری کلاس درسی خودش برای دانشجوی قدیمی اش ادامه می داد تا ابنای زندگی را به او بیاموزد و معتقد بود زندگی ارزش ادامه دادن دارد ،اما خشمگین بودم و در دلم اورا خطاب قرار میدادم که موری تو اصلا میدانی زندگی تا چه حد می تواند بی رحم باشد؟
ولی بازهم در دورترین لایه ی ذهنم ،فکر امید داشتن به زندگی آرام آرام نفس می کشید .
موری تو خیلی قوی بودی ما شاید نتوانیم مثل تو باشیم اما اگر فقط یک درصد از قدرت ادامه دادن آدمهایی مثل تو به هر کدام ما خستگان برسد شاید کافی باشد .
ما که بسیار خسته اما ادامه دهنده ی این زندگی نامهربان با خود هستیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤21🕊5💔1
نت قطع بود و من تازه داستان اون پنگوئن و فهمیدم.
که از گروه جدا شده و هفتاد کیلومتر راه رفته تا آخرش مرده 💔
می پرسید چرا ؟ چون جفت مورد علاقه اش قبلا از بین رفته بوده
می پرسید غمگین شدم؟
حتی براش گریه کردم و حالا میدونم که گریه کردن برای مرگ یک پنگوئن تنها و عاشق کاملا عادیه ...
@adelehz
که از گروه جدا شده و هفتاد کیلومتر راه رفته تا آخرش مرده 💔
می پرسید چرا ؟ چون جفت مورد علاقه اش قبلا از بین رفته بوده
می پرسید غمگین شدم؟
حتی براش گریه کردم و حالا میدونم که گریه کردن برای مرگ یک پنگوئن تنها و عاشق کاملا عادیه ...
@adelehz
💔45😁1
💔34👍7❤3
ما همون بخش تاریخیم که صد سال بعد بچه ها به معلمشون میگن خیلی زیادهههه
حذف کنید تا توی امتحان نیاد .
و موقع خوندنش میگن بابا اینا دیگه چه شانسی داشتن تو زندگی پیشونی سیاه ها😐
حذف کنید تا توی امتحان نیاد .
و موقع خوندنش میگن بابا اینا دیگه چه شانسی داشتن تو زندگی پیشونی سیاه ها😐
💔37😢13👍3🕊3
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ولی وقتی تو کوچه ی ما هم عروسی شد
من دستت و میگیرم و اینقدر می رقصیم که
از پا بیفتیم
بعد یه گوشه میشینیم و تا صبح می خندیدیم
الکی که نیست بحث یه عمره
یه عمری که توش نخندیدیم و نرقصیدیم..
بعدش باهم به طلوع خورشید خیره میشیم و من سرمو میذارم رو شونه ات و چشمامو میبندم
فقط وقتی تو کوچه مون عروسی بشه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
من دستت و میگیرم و اینقدر می رقصیم که
از پا بیفتیم
بعد یه گوشه میشینیم و تا صبح می خندیدیم
الکی که نیست بحث یه عمره
یه عمری که توش نخندیدیم و نرقصیدیم..
بعدش باهم به طلوع خورشید خیره میشیم و من سرمو میذارم رو شونه ات و چشمامو میبندم
فقط وقتی تو کوچه مون عروسی بشه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
💔37🕊14❤4👍2
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
فکر میکنم در این سالها یکی از اتفاقاتی که عملا باعث اجحاف به زنان گردید .
پیشرفت صنایع غذایی بود!!!
شاید در ظاهر هزاران نفر این نظر مرا رد کنند و از خوبی ربها،مرباها و ترشی های کارخانه ای تمجید کنند .
اما برای من داستان چیز دیگریست..
من فکر میکنم زنانِ سالهای دورتر خوشبخت تر بودند .
گرچه سخت بود ولی میدانستند که فرزندان شان سر صبحانه مربای آلبالوی مادرانه لای نان سنگک میچپانند و با ولع میخورند.
مردشان بین کار روزانه وقتی برای ناهار بساط ناهارخانگی را باز میکرد کمی از ترشی های پارسال خانم خانه را روی کتلت ها می ریخت و در دهانش مزه مزه میکرد .
عطر رب های خانگی که میپیچید در کوچه ی شان، صدای قل قل رب های جوشان در دیگهای بزرگ روحی و مسی به تمام اهل محل ندا میداد اینجا زنی عاشق خانواده اش ست .
من هربار که لقمه ی نان و پنیر گردویی که مادرم پنیرش را در خانه درست کرده بود یا کیکهای گردویی مادرم در مدرسه را میخوردم به مادرم فکر میکردم .
و خوب میدانم که همه ی ما با دستپخت های مادرانه مان برای لحظاتی در روز بیشتر به مادر فکر کردیم .
راز اصلی همین ست ..آنچه زنها خالق آن هستند راهی برای تکرار بیشترشان در روزهای کسانی ست که دوستشان دارند.
خلق آنچه با لذت و آرامش همراه ست. مثل یک مزه ی دلچسب یا عطر غذایی وسوسه کننده.
بگذارید بگویم که خریدن مرباهای آماده از فروشگاهها آسان ترین کاری ست که میتوانیم در روز انجام دهیم .
اما چرا هیچکدام از آن چیزهایی که میخریم مزه ی آنچه مادر درست میکند را ندارد؟
من معتقدم زنان همیشه باید راهی برای زیستن در روزهای آنان که عاشق شان هستند بیابند ولو که این راه پیچیدن یک ساندویج کوچک باشد که لابلای کره اش مربای توت فرنگی امسالی مادرانه ریخته شده باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
پیشرفت صنایع غذایی بود!!!
شاید در ظاهر هزاران نفر این نظر مرا رد کنند و از خوبی ربها،مرباها و ترشی های کارخانه ای تمجید کنند .
اما برای من داستان چیز دیگریست..
من فکر میکنم زنانِ سالهای دورتر خوشبخت تر بودند .
گرچه سخت بود ولی میدانستند که فرزندان شان سر صبحانه مربای آلبالوی مادرانه لای نان سنگک میچپانند و با ولع میخورند.
مردشان بین کار روزانه وقتی برای ناهار بساط ناهارخانگی را باز میکرد کمی از ترشی های پارسال خانم خانه را روی کتلت ها می ریخت و در دهانش مزه مزه میکرد .
عطر رب های خانگی که میپیچید در کوچه ی شان، صدای قل قل رب های جوشان در دیگهای بزرگ روحی و مسی به تمام اهل محل ندا میداد اینجا زنی عاشق خانواده اش ست .
من هربار که لقمه ی نان و پنیر گردویی که مادرم پنیرش را در خانه درست کرده بود یا کیکهای گردویی مادرم در مدرسه را میخوردم به مادرم فکر میکردم .
و خوب میدانم که همه ی ما با دستپخت های مادرانه مان برای لحظاتی در روز بیشتر به مادر فکر کردیم .
راز اصلی همین ست ..آنچه زنها خالق آن هستند راهی برای تکرار بیشترشان در روزهای کسانی ست که دوستشان دارند.
خلق آنچه با لذت و آرامش همراه ست. مثل یک مزه ی دلچسب یا عطر غذایی وسوسه کننده.
بگذارید بگویم که خریدن مرباهای آماده از فروشگاهها آسان ترین کاری ست که میتوانیم در روز انجام دهیم .
اما چرا هیچکدام از آن چیزهایی که میخریم مزه ی آنچه مادر درست میکند را ندارد؟
من معتقدم زنان همیشه باید راهی برای زیستن در روزهای آنان که عاشق شان هستند بیابند ولو که این راه پیچیدن یک ساندویج کوچک باشد که لابلای کره اش مربای توت فرنگی امسالی مادرانه ریخته شده باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤39👍3🥰3👎2
اگه دوستی یا اعضایی از خانواده بیرون کشور دارید لطفا وقتی باهاشون صحبت میکنید یکم بهشون دلداری بیشتری بدید .
این طفلکی ها بیرون کشور هستند دست شون از همه جا کوتاهه و مقصر هیچ مشکلی هم نیستند .
تمام فکر و ذکر شون شده احوال خانواده و دوستاشون تو ایران و از طرفی هم چون خودشون دارن در محیطی با مشکلات کمتر زندگی میکنند حتی عذاب وجدان دارند .
توی تماسها از مشکلات کمتر بگید و سعی کنید روحیه تون رو در برابر شون حفظ کنین .
میدونم هیچکس حالش خوب نیست همه مشکلاتی دارند اما تجربه ی من بعنوان کسی که در کودکی می دیدم مادرم چقدر از دوری از خانوادش زجر میکشه بهم اثبات میکنه که دوستان بیرون از کشور این روزها حالشون اصلا خوب نیست .
بذارید باهاتون حرف که میزنند آروم بشن و دلشون خوش بشه که اونا گناهی ندارن اگه دارن تو شرایط بهتری زندگی میکنند. اینکه حس کنند شما اونا رو از خودتون میدونید .
#عادله_زمانی
@adelehz
این طفلکی ها بیرون کشور هستند دست شون از همه جا کوتاهه و مقصر هیچ مشکلی هم نیستند .
تمام فکر و ذکر شون شده احوال خانواده و دوستاشون تو ایران و از طرفی هم چون خودشون دارن در محیطی با مشکلات کمتر زندگی میکنند حتی عذاب وجدان دارند .
توی تماسها از مشکلات کمتر بگید و سعی کنید روحیه تون رو در برابر شون حفظ کنین .
میدونم هیچکس حالش خوب نیست همه مشکلاتی دارند اما تجربه ی من بعنوان کسی که در کودکی می دیدم مادرم چقدر از دوری از خانوادش زجر میکشه بهم اثبات میکنه که دوستان بیرون از کشور این روزها حالشون اصلا خوب نیست .
بذارید باهاتون حرف که میزنند آروم بشن و دلشون خوش بشه که اونا گناهی ندارن اگه دارن تو شرایط بهتری زندگی میکنند. اینکه حس کنند شما اونا رو از خودتون میدونید .
#عادله_زمانی
@adelehz
👍22🕊16❤7😢3💔2
💔39❤1