Forwarded from "زنی کهگم کردم "
تو دنیای خدا غریب تر از بچه ی معلول بی سرپرستی که توی شبانه روزی نگهداری میشه و کسی سراغ شو نمیگیره ..کسی هست ؟
@adeldhz
@adeldhz
💔72😢24❤5👍1
ما در جهان بسیار گشته ایم و هربار که از دریا به ساحلی رسیده ایم گفته ایم این ساحل با ساحل های دیگر فرق دارد .
اینجا طوفان به دنبالمان نخواهد آمد و دامنش امان ابدی ما خواهد شد.
و هر بار به ما ثابت شد که اشتباه کرده ایم و این ساحل هم ما را امان نخواهد داد.
ما در دریاها و ساحل ها بسیار گشته ایم و طوفان هرگز ما را رها نکرد .
و ما هر بار خودمان را گول زدیم که این بار فرق می کند و با آن فریب شیرین به خواب رفتیم ..
#عادله_زمانی
@adelehz
اینجا طوفان به دنبالمان نخواهد آمد و دامنش امان ابدی ما خواهد شد.
و هر بار به ما ثابت شد که اشتباه کرده ایم و این ساحل هم ما را امان نخواهد داد.
ما در دریاها و ساحل ها بسیار گشته ایم و طوفان هرگز ما را رها نکرد .
و ما هر بار خودمان را گول زدیم که این بار فرق می کند و با آن فریب شیرین به خواب رفتیم ..
#عادله_زمانی
@adelehz
💔31❤8
در آن غروب غم انگیز و باران آرام و بیقراری که می بارید
از من پرسید خوبی؟؟
دوست داشتم بگویم؛بله
اما گفتم بله؛ نفس میکشم...
از من پرسید خوبی؟؟
دوست داشتم بگویم؛بله
اما گفتم بله؛ نفس میکشم...
💔37😢13❤3
💔32😢7❤4
اینکه در راه به تو لبخند میزنم
راه می روم و کارهای هر روزه ام را انجام میدهم.
اینکه هنوز ورزش میکنم و غذای مورد علاقه ام را میپزم دلیلی بر آن نیست که تصور کنی همه چیز در درونم خوب است .
من در درون مشغول جنگ با اندوه و دردی هستم که خودم هم هنوز باورش ندارم .
این زندگی عادی هر روزه ی ما شبیه هیچ زندگی عادی قبل از این نخواهد بود .
#عادله_زمانی
@adelehz
راه می روم و کارهای هر روزه ام را انجام میدهم.
اینکه هنوز ورزش میکنم و غذای مورد علاقه ام را میپزم دلیلی بر آن نیست که تصور کنی همه چیز در درونم خوب است .
من در درون مشغول جنگ با اندوه و دردی هستم که خودم هم هنوز باورش ندارم .
این زندگی عادی هر روزه ی ما شبیه هیچ زندگی عادی قبل از این نخواهد بود .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔36❤2
در دورترین نقطه ی ذهنم ،در تمام شبهای بیخبری از عالم وقتی چشمانم را میبستم ناخودآگاه خودم را می دیدم که در تاریکی شب سوار بر اتوبوسی بزرگ دقیقا از وسط یک روستا که تصادفا در بین جاده های میان شهری گیر افتاده است میگذرم.
در حالی که فقط من و راننده بیداریم و باقی مسافران به خوابهایی سنگین و سبک فرو رفته اند .
اما ما کاملا هوشیاریم .
اتوبوس به آرامی روی جاده میلغزد و من که دقیقا در صندلی پشت سر راننده نشسته ام نگاهم را به تصویر پیش رویش خیره میکنم.
مغازه های تعمیر اتومبیل و بقالی های کوچک روستایی را میبینم که بنا به نیاز ساکنین و مسافرین در حاشیه ی جاده ی روستایی و فرعی منتهی به جاده ی اصلی ایجاد گردیده و حالا در ساعت سه صبح در سکوت و سیاهی مطلق شبانه فرو رفته است .
از آن گردش برگی سرگردان در دل شب میان جاده ی خاک گرفته تا سوسوی تابلوی نیمه جان مکانیکی کنار جاده ،هرچه که هست حس خلا را در من زنده میکند.
خانه های روستایی و چراغهای نیمه روشن شان خانه هایی که در سطحی پایین تر از سطح جاده قرار گرفته اند و حالا با عبور اتوبوس، اشراف کاملی بر حیاطهای شان دارم.
میبینم که در بعضی حیاطها چراغی روشن است و به ساکنین خانه ها می اندیشم.
به دغدغه هایشان،خوشی هایشان،اندوه بی حد و حصر شان و حتی احتمال عشق بازی های شبانه ی آرام یا هول هولکی شان را هم از نظر میگذرانم.
من عاشق سکوت آن هنگام از شب هستم ،عاشق کشف های شبانه در دل جاده هایی که ممکن ست سالی یکبار ببینم شان
عاشق بیدار ماندن وقتی همه خوابند .
در تمام شبهایی که از عالم بیخبر بودم من شبها با رویای عبور از جاده های در شب مانده میخوابیدم .
جاده هایی که ادمها بار خستگی یکروز کاری شان را بر آنها برجای مانده بودند.
آدمهایی که در آن لحظه کسی نمیدانست چه میکنند .
دردهایشان را دوره می کنند ،خوابیده اند یا لذتی شبانه را برای تسکینی زودگذر در آغوش یارشان میگذرانند.
کسی چه می دانست !
#عادله_زمانی
@adelehz
در حالی که فقط من و راننده بیداریم و باقی مسافران به خوابهایی سنگین و سبک فرو رفته اند .
اما ما کاملا هوشیاریم .
اتوبوس به آرامی روی جاده میلغزد و من که دقیقا در صندلی پشت سر راننده نشسته ام نگاهم را به تصویر پیش رویش خیره میکنم.
مغازه های تعمیر اتومبیل و بقالی های کوچک روستایی را میبینم که بنا به نیاز ساکنین و مسافرین در حاشیه ی جاده ی روستایی و فرعی منتهی به جاده ی اصلی ایجاد گردیده و حالا در ساعت سه صبح در سکوت و سیاهی مطلق شبانه فرو رفته است .
از آن گردش برگی سرگردان در دل شب میان جاده ی خاک گرفته تا سوسوی تابلوی نیمه جان مکانیکی کنار جاده ،هرچه که هست حس خلا را در من زنده میکند.
خانه های روستایی و چراغهای نیمه روشن شان خانه هایی که در سطحی پایین تر از سطح جاده قرار گرفته اند و حالا با عبور اتوبوس، اشراف کاملی بر حیاطهای شان دارم.
میبینم که در بعضی حیاطها چراغی روشن است و به ساکنین خانه ها می اندیشم.
به دغدغه هایشان،خوشی هایشان،اندوه بی حد و حصر شان و حتی احتمال عشق بازی های شبانه ی آرام یا هول هولکی شان را هم از نظر میگذرانم.
من عاشق سکوت آن هنگام از شب هستم ،عاشق کشف های شبانه در دل جاده هایی که ممکن ست سالی یکبار ببینم شان
عاشق بیدار ماندن وقتی همه خوابند .
در تمام شبهایی که از عالم بیخبر بودم من شبها با رویای عبور از جاده های در شب مانده میخوابیدم .
جاده هایی که ادمها بار خستگی یکروز کاری شان را بر آنها برجای مانده بودند.
آدمهایی که در آن لحظه کسی نمیدانست چه میکنند .
دردهایشان را دوره می کنند ،خوابیده اند یا لذتی شبانه را برای تسکینی زودگذر در آغوش یارشان میگذرانند.
کسی چه می دانست !
#عادله_زمانی
@adelehz
❤11💔8
ولی اونی که این مدت بیخبری و بی نتی حالی ازتون نپرسید و بذارید کنار
دیگه هر چی هم بشه از اون واسه شما رفیق و فامیل در نمیاد .
دیگه هر چی هم بشه از اون واسه شما رفیق و فامیل در نمیاد .
👍43❤7😢6💔1
آن شبها ..
"سه شنبه ها با موری" را خواندم و برای اولین بار از کسی که تا آخرین لحظه امید به ادامه دادن دارد خشمگین شدم.
با آنکه دلم پر می زد برای ادامه دادن خواندن از "موری"،مردی که در حالت فلج به برگزاری کلاس درسی خودش برای دانشجوی قدیمی اش ادامه می داد تا ابنای زندگی را به او بیاموزد و معتقد بود زندگی ارزش ادامه دادن دارد ،اما خشمگین بودم و در دلم اورا خطاب قرار میدادم که موری تو اصلا میدانی زندگی تا چه حد می تواند بی رحم باشد؟
ولی بازهم در دورترین لایه ی ذهنم ،فکر امید داشتن به زندگی آرام آرام نفس می کشید .
موری تو خیلی قوی بودی ما شاید نتوانیم مثل تو باشیم اما اگر فقط یک درصد از قدرت ادامه دادن آدمهایی مثل تو به هر کدام ما خستگان برسد شاید کافی باشد .
ما که بسیار خسته اما ادامه دهنده ی این زندگی نامهربان با خود هستیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
"سه شنبه ها با موری" را خواندم و برای اولین بار از کسی که تا آخرین لحظه امید به ادامه دادن دارد خشمگین شدم.
با آنکه دلم پر می زد برای ادامه دادن خواندن از "موری"،مردی که در حالت فلج به برگزاری کلاس درسی خودش برای دانشجوی قدیمی اش ادامه می داد تا ابنای زندگی را به او بیاموزد و معتقد بود زندگی ارزش ادامه دادن دارد ،اما خشمگین بودم و در دلم اورا خطاب قرار میدادم که موری تو اصلا میدانی زندگی تا چه حد می تواند بی رحم باشد؟
ولی بازهم در دورترین لایه ی ذهنم ،فکر امید داشتن به زندگی آرام آرام نفس می کشید .
موری تو خیلی قوی بودی ما شاید نتوانیم مثل تو باشیم اما اگر فقط یک درصد از قدرت ادامه دادن آدمهایی مثل تو به هر کدام ما خستگان برسد شاید کافی باشد .
ما که بسیار خسته اما ادامه دهنده ی این زندگی نامهربان با خود هستیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤21🕊5💔1
نت قطع بود و من تازه داستان اون پنگوئن و فهمیدم.
که از گروه جدا شده و هفتاد کیلومتر راه رفته تا آخرش مرده 💔
می پرسید چرا ؟ چون جفت مورد علاقه اش قبلا از بین رفته بوده
می پرسید غمگین شدم؟
حتی براش گریه کردم و حالا میدونم که گریه کردن برای مرگ یک پنگوئن تنها و عاشق کاملا عادیه ...
@adelehz
که از گروه جدا شده و هفتاد کیلومتر راه رفته تا آخرش مرده 💔
می پرسید چرا ؟ چون جفت مورد علاقه اش قبلا از بین رفته بوده
می پرسید غمگین شدم؟
حتی براش گریه کردم و حالا میدونم که گریه کردن برای مرگ یک پنگوئن تنها و عاشق کاملا عادیه ...
@adelehz
💔45😁1
💔34👍7❤3
ما همون بخش تاریخیم که صد سال بعد بچه ها به معلمشون میگن خیلی زیادهههه
حذف کنید تا توی امتحان نیاد .
و موقع خوندنش میگن بابا اینا دیگه چه شانسی داشتن تو زندگی پیشونی سیاه ها😐
حذف کنید تا توی امتحان نیاد .
و موقع خوندنش میگن بابا اینا دیگه چه شانسی داشتن تو زندگی پیشونی سیاه ها😐
💔37😢13👍3🕊3
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ولی وقتی تو کوچه ی ما هم عروسی شد
من دستت و میگیرم و اینقدر می رقصیم که
از پا بیفتیم
بعد یه گوشه میشینیم و تا صبح می خندیدیم
الکی که نیست بحث یه عمره
یه عمری که توش نخندیدیم و نرقصیدیم..
بعدش باهم به طلوع خورشید خیره میشیم و من سرمو میذارم رو شونه ات و چشمامو میبندم
فقط وقتی تو کوچه مون عروسی بشه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
من دستت و میگیرم و اینقدر می رقصیم که
از پا بیفتیم
بعد یه گوشه میشینیم و تا صبح می خندیدیم
الکی که نیست بحث یه عمره
یه عمری که توش نخندیدیم و نرقصیدیم..
بعدش باهم به طلوع خورشید خیره میشیم و من سرمو میذارم رو شونه ات و چشمامو میبندم
فقط وقتی تو کوچه مون عروسی بشه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
💔37🕊14❤4👍2