با یکی از دانشجویان آنلاینم در افغانستان، دیشب بخاطر اشتباه انضباطی که در کلاس درسی انجام داده بود در حال بحث بودم .به روش خودم جدی و سختگیر
در اول با توپ پر و لاک دفاعی محکم از کارش دفاع می کرد و آن را اشتباهی کوچک می دانست در حالی که هم من هم او میدانستیم کارش اصلا کوچک و بی اهمیت نیست .
مجازات گرفته بود و از کلاسهای درسی اخراج شده بود و تلاش میکرد قانعم کند دوباره به کلاسها برگردد .
گفتم فایده ندارد باید با مادرت یا پدرت حرف بزنم که ناگهان دیوار دفاعی اش فرو ریخت و شروع به گریه کرد .
در مرز نگهداشتن جدیت کاری و متاثر نشدن در برابر گریه اش گیر افتاده بودم ولی لازم بود هنوز آن روی سردم را حاکم نگه دارم .
گفتم چرا؟ گفت اگر بفهمند نمیگذارند درسم را بخوانم تازه تا آخر عمر هم به من سرکوفت میزنند.هرکاری میکنید بکنید اما این نه ...
صدای گریه هایش در پیام صوتی در آن نیمه شب ذهنم را برهم ریخت و بعد اف شد .
پیامی که برایش گذاشتم و نوشتم تعهدنامه بفرست را ندید .
تا صبح نمیتوانستم درست بخوابم نه بخاطر اینکه از رفتارم ناراحت باشم میدانستم این جدیت برای تکرار نکردن اشتباهش و جلوگیری از در چاه افتادنش لازم است .
خوابم نمیبرد چون حس میکردم انقدر تنهاست که حتی در خانه اش کسی را ندارد .
فهمیدم علت آن همه پرخاشگری های بی پایانش این ست که وقتی حرف میزند کسی نمیشنودش پس باید فریاد بزند به امید اینکه شاید شنیده شود .
همه ی ما همین هستیم ،علت انفجارهای ناگهانی مان آن است که کسی جرقه های خشم و درد را در ما نمی بیند یا نمیخواهد ببیند .
مگر آدمی چقدر میتواند دیده نشود ؟
چقدر میتواند شنیده نشود ؟
گاهی فریادهای بلند نه از سر خودخواهی که از سر ناتوانی و عجز است .
اگر تلاش کنیم اطرافیان مان را بهتر ببینیم شاید نیاز به تکاپوی احمقانه یا فریادهای گوشخراش نباشد .
صبح شد و پیامم را دید .
امروز دوباره به کلاسهای درسی برگشت درحالی که برایش نوشته بودم از این بعد اگر از چیزی ناراحتی به جای دعوا راه انداختن بیا برای من بنویس
تا حد ممکن باهم حلش میکنیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
در اول با توپ پر و لاک دفاعی محکم از کارش دفاع می کرد و آن را اشتباهی کوچک می دانست در حالی که هم من هم او میدانستیم کارش اصلا کوچک و بی اهمیت نیست .
مجازات گرفته بود و از کلاسهای درسی اخراج شده بود و تلاش میکرد قانعم کند دوباره به کلاسها برگردد .
گفتم فایده ندارد باید با مادرت یا پدرت حرف بزنم که ناگهان دیوار دفاعی اش فرو ریخت و شروع به گریه کرد .
در مرز نگهداشتن جدیت کاری و متاثر نشدن در برابر گریه اش گیر افتاده بودم ولی لازم بود هنوز آن روی سردم را حاکم نگه دارم .
گفتم چرا؟ گفت اگر بفهمند نمیگذارند درسم را بخوانم تازه تا آخر عمر هم به من سرکوفت میزنند.هرکاری میکنید بکنید اما این نه ...
صدای گریه هایش در پیام صوتی در آن نیمه شب ذهنم را برهم ریخت و بعد اف شد .
پیامی که برایش گذاشتم و نوشتم تعهدنامه بفرست را ندید .
تا صبح نمیتوانستم درست بخوابم نه بخاطر اینکه از رفتارم ناراحت باشم میدانستم این جدیت برای تکرار نکردن اشتباهش و جلوگیری از در چاه افتادنش لازم است .
خوابم نمیبرد چون حس میکردم انقدر تنهاست که حتی در خانه اش کسی را ندارد .
فهمیدم علت آن همه پرخاشگری های بی پایانش این ست که وقتی حرف میزند کسی نمیشنودش پس باید فریاد بزند به امید اینکه شاید شنیده شود .
همه ی ما همین هستیم ،علت انفجارهای ناگهانی مان آن است که کسی جرقه های خشم و درد را در ما نمی بیند یا نمیخواهد ببیند .
مگر آدمی چقدر میتواند دیده نشود ؟
چقدر میتواند شنیده نشود ؟
گاهی فریادهای بلند نه از سر خودخواهی که از سر ناتوانی و عجز است .
اگر تلاش کنیم اطرافیان مان را بهتر ببینیم شاید نیاز به تکاپوی احمقانه یا فریادهای گوشخراش نباشد .
صبح شد و پیامم را دید .
امروز دوباره به کلاسهای درسی برگشت درحالی که برایش نوشته بودم از این بعد اگر از چیزی ناراحتی به جای دعوا راه انداختن بیا برای من بنویس
تا حد ممکن باهم حلش میکنیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤33👍15😢5🕊1
دور
فرزانه فقیهی
❤23🕊5😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگفت زنان زیبای زیادی دیده ام و زنانی که زیبا نبودند .
قبل از اینکه حرفم را بشنود سوار قطار شد و رفت .
اما صدایم در هیاهوی باد به وی نرسید
خودم دوباره شنیدم که چه گفتم:
هیچ زنی نازیبا نیست بعضی زنان فقط خسته تر هستند.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
قبل از اینکه حرفم را بشنود سوار قطار شد و رفت .
اما صدایم در هیاهوی باد به وی نرسید
خودم دوباره شنیدم که چه گفتم:
هیچ زنی نازیبا نیست بعضی زنان فقط خسته تر هستند.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤53👍8🥰4😢3🕊2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یلدا کوچلوی ما دو سال پیش اتفاق خوشگل سال ۱۴۰۲ مامانش بوده😍
و حالا با اینهمه عشق داره بزرگ و خانم تر میشه .
کانال ما در واقع عبوری از زمان و اتفاق های تلخ و شیرین مون کنار همه😍❤️
@adelehz
و حالا با اینهمه عشق داره بزرگ و خانم تر میشه .
کانال ما در واقع عبوری از زمان و اتفاق های تلخ و شیرین مون کنار همه😍❤️
@adelehz
❤37🥰1
"زنی کهگم کردم "
میدانی وقتی زیر پرواز موشک ها در آسمان نشسته ای بیش از هر زمان دیگری با خودت فکر میکنی . از خودم میپرسم نکند زندگی تمام آن لحظه هایی بود که منتظر گذشتنش بودم تا لحظات دیگری برسد ؟ نکند زندگی همان ذوق خرید یک جفت کفش ترند برای مسافرتی بود که حالا نمیتوانم…
لعنت به جنگ
باورم نمیشه چه روزهایی رو گذروندیم.
باورم نمیشه چه روزهایی رو گذروندیم.
👍9😢3
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
در باران گیر کرده ام ،وسط کارهای روزانه در خیابانی شلوغ زیر یک سایبان جلوی در مغازه ای پناه گرفته ام و منتظرم باران بهاری رعد آسا، شهر را به حال خودش رها کند تا به بقیه ی دویدن هایم برسم.
غیر از من خیلی های دیگر به سایبان ها پناه آورده اند . مغازه دارانی که هوس کشیدن یک نخ سیگار زیر باران کرده اند تا خانمهایی که دست کودکانش را میکشند تا در بازار لباسی مناسب برایشان پیدا کنند .
همه ی ما با آنکه غریبه ایم یک نقطه ی مشترک پیدا کرده ایم .
زیر یکی از سایبان ها،مرد جوانِ ژولیده ای در حالیکه کیسه ی بزرگی کنار دستش گذاشته بر زمین نشسته است.
هر چند دقیقه یکبار بسته های نامرتبی از اسکناس های کم بهایی را از جیبش بیرون می کشد و با شمردن و دوباره شمردن شان دستهایش را به آسمان بالا میبرد و بلند خدا را شکر میکند .
معلوم ست که پولها حاصل چندین ساعت تکدی گری ست و از لبخندهای مکرر و حرف زدنهای بی مقصدش میتوان فهمید که وضعیت روانی سالمی ندارد.
به صورتش خیره میشوم و تصوراتم را به کار می اندازم.بینی تیز مردانه و خوش فرمی دارد .چشمانش سیاه و عمیق ست و موهای پرپشتی که در کلاه مندرسی پنهان شدند، قد بلند و رشید بنظر می رسد .
تصور میکنم که کت تک مخمل مشکی پوشیده ،شلوار جین سیاه و کفشهای ساق دار تیره ای بر پا دارد.
زیر کت یقه اسکی سیاهی بر تنش ست ساعتی برند و عطری تلخ
و در حالیکه مصمم بر سیگارش پک می زند با همکارش حرف می زند ...
وقتی سبک و سنگین می کنم میبینم که تمام این جزئیات به او می آیند اگر سالم باشد اگر پول تهیه ی تمام آن لباسها را داشته باشد ...
از خودم میپرسم این مردمی که چنین بی توجه از کنارش عبور میکنند میتوانستند تحت تاثیر یک لحظه حضورش قرار گیرند اگر....
ولی زندگی همین است ،همه ی کسانی که فکر میکنیم از ما خیلی عقب هستند در واقع شاید خیلی هم از ما پیش تر باشند بشرطی که جهان کمی با ایشان مهربان تر می بود .
باران کم کم قطع میشود ،نگاهش به من برمیخورد و با لبخندی پهن بطری آبمیوه اش را به من نشان میدهد، ابروهایش را بالا می اندازد انگار که مهمترین دارایی دنیا در دستش ست .
به او لبخند می زنم و از زیر سایبان به خیابان برمیگردم .
و به این فکر میکنم که مرد سیاه پوش خوشتیپی که هرگز وجود نداشت چرا زیر بارانها به خانه اش بر نگشت .
#عادله_زمانی
@adelehz
غیر از من خیلی های دیگر به سایبان ها پناه آورده اند . مغازه دارانی که هوس کشیدن یک نخ سیگار زیر باران کرده اند تا خانمهایی که دست کودکانش را میکشند تا در بازار لباسی مناسب برایشان پیدا کنند .
همه ی ما با آنکه غریبه ایم یک نقطه ی مشترک پیدا کرده ایم .
زیر یکی از سایبان ها،مرد جوانِ ژولیده ای در حالیکه کیسه ی بزرگی کنار دستش گذاشته بر زمین نشسته است.
هر چند دقیقه یکبار بسته های نامرتبی از اسکناس های کم بهایی را از جیبش بیرون می کشد و با شمردن و دوباره شمردن شان دستهایش را به آسمان بالا میبرد و بلند خدا را شکر میکند .
معلوم ست که پولها حاصل چندین ساعت تکدی گری ست و از لبخندهای مکرر و حرف زدنهای بی مقصدش میتوان فهمید که وضعیت روانی سالمی ندارد.
به صورتش خیره میشوم و تصوراتم را به کار می اندازم.بینی تیز مردانه و خوش فرمی دارد .چشمانش سیاه و عمیق ست و موهای پرپشتی که در کلاه مندرسی پنهان شدند، قد بلند و رشید بنظر می رسد .
تصور میکنم که کت تک مخمل مشکی پوشیده ،شلوار جین سیاه و کفشهای ساق دار تیره ای بر پا دارد.
زیر کت یقه اسکی سیاهی بر تنش ست ساعتی برند و عطری تلخ
و در حالیکه مصمم بر سیگارش پک می زند با همکارش حرف می زند ...
وقتی سبک و سنگین می کنم میبینم که تمام این جزئیات به او می آیند اگر سالم باشد اگر پول تهیه ی تمام آن لباسها را داشته باشد ...
از خودم میپرسم این مردمی که چنین بی توجه از کنارش عبور میکنند میتوانستند تحت تاثیر یک لحظه حضورش قرار گیرند اگر....
ولی زندگی همین است ،همه ی کسانی که فکر میکنیم از ما خیلی عقب هستند در واقع شاید خیلی هم از ما پیش تر باشند بشرطی که جهان کمی با ایشان مهربان تر می بود .
باران کم کم قطع میشود ،نگاهش به من برمیخورد و با لبخندی پهن بطری آبمیوه اش را به من نشان میدهد، ابروهایش را بالا می اندازد انگار که مهمترین دارایی دنیا در دستش ست .
به او لبخند می زنم و از زیر سایبان به خیابان برمیگردم .
و به این فکر میکنم که مرد سیاه پوش خوشتیپی که هرگز وجود نداشت چرا زیر بارانها به خانه اش بر نگشت .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔23❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدا به معلمها و ناظم های مدارس پسرانه در همه ی رده های سنی صبر بده😐
@adelehz
@adelehz
😁35👍9😢5
"زنی کهگم کردم "
خدا به معلمها و ناظم های مدارس پسرانه در همه ی رده های سنی صبر بده😐 @adelehz
همه ی کلاسها هم یه گودرزی داره بنظرم 😑.
😁21👍5
"زنی کهگم کردم "
بیاد سالهای خوب کودکی مان که برف بود ،برکت بود دلمان خوش و خانه های مان گرم بود . شب بخیر @adelehz
صبح پامیشم با بغض به آسمون نگاه میکنم
هیچ پاییزی اینقدر تمنای برف و بارون تو دلم نداشتم ....
هیچ پاییزی اینقدر تمنای برف و بارون تو دلم نداشتم ....
💔57👍15😢3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
25نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان.
خشونت علیه زنان در چهار دسته طبقه بندی می شود:
خشونت جسمی:شامل ازارهای جسمی،کتک زدن،قطع عضو ویا قتل
خشونت روانی:شامل توهین،تحقیر،تهدید،تهمت و حتی ازارهای زبانی .
خشونت جنسی:برقراری رابطه های جنسی پرخطر و یا خشن و مجبورساختن زن به برقراری رابطه جنسی برخلاف میل او
خشونت اقتصادی:محروم کردن زن از کارکردن دربیرون ازخانه،تامین نکردن وی ازنظر مالی و یا به زور اخذ کردن حقوق و پول شخصی وی
#عادله_زمانی
#روانشناسی
@adelehz
خشونت علیه زنان در چهار دسته طبقه بندی می شود:
خشونت جسمی:شامل ازارهای جسمی،کتک زدن،قطع عضو ویا قتل
خشونت روانی:شامل توهین،تحقیر،تهدید،تهمت و حتی ازارهای زبانی .
خشونت جنسی:برقراری رابطه های جنسی پرخطر و یا خشن و مجبورساختن زن به برقراری رابطه جنسی برخلاف میل او
خشونت اقتصادی:محروم کردن زن از کارکردن دربیرون ازخانه،تامین نکردن وی ازنظر مالی و یا به زور اخذ کردن حقوق و پول شخصی وی
#عادله_زمانی
#روانشناسی
@adelehz
💔28❤12
Forwarded from توییتی
اگر آن سالها بیشتر میفهمیدم در راه برگشت از مدرسه، آنقدر تند راه نمیرفتم. زیر باران سرد پاییزی خودم را در کوچهها پنهان نمیکردم. میگذاشتم برگها بروی کیف کودکانهام فرو افتند و خلوتی کوچههای سرد مرا نترساند.
اگر آن سالها میفهمیدم در راه مدرسه، بجای غصهی مشقهای نانوشته را خوردن، پاییز را نفس میکشیدم .
اگر آن سالها
اگر آن سالها میفهمیدم...
👤عادله زمانی
@TweetyChannel | MAhsa
اگر آن سالها میفهمیدم در راه مدرسه، بجای غصهی مشقهای نانوشته را خوردن، پاییز را نفس میکشیدم .
اگر آن سالها
اگر آن سالها میفهمیدم...
👤عادله زمانی
@TweetyChannel | MAhsa
💔51👍16❤9🥰5😢4
امروز سوار اسنپی شدم که راننده اش داشت یه پادکست خیلی جالب در مورد تاریخ میشنید و من رو به اینکه هنوز جامعه چیزهای قشنگی در درونش داره امیدوارتر کرد .
@adelehz
@adelehz
❤47👍20
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😢26👍13❤5🕊4💔4👎1
از آنان که تظاهر میکنند دوستت دارند تا بدستت بیاورند دوری کن
حتی اگر انقدر شیرین حرف بزنند که حس کنی به چیزی جز عشق شان برای زندگی نیازی نداری .
این آدمها شبیه یکگیاه سمی و زیبا تورا میفریبند و مسموم می کنند .
زهری زیبا اما کشنده
#عادله_زمانی
@adelehz
حتی اگر انقدر شیرین حرف بزنند که حس کنی به چیزی جز عشق شان برای زندگی نیازی نداری .
این آدمها شبیه یکگیاه سمی و زیبا تورا میفریبند و مسموم می کنند .
زهری زیبا اما کشنده
#عادله_زمانی
@adelehz
❤20👍17💔4