و در نهایت
برایت آرزو دارم که هیچکس
تو را از مهربان بودنت، پشیمان نکند..
برایت آرزو دارم که هیچکس
تو را از مهربان بودنت، پشیمان نکند..
❤65💔26👍18
شبها همه چیز سنگین تر میشود .
درد در شب شدید تر است .اندوه سنگین تر
خوشحالی روح نواز تر است .
مستی گیراتر
و عشق ...
و عشق بی پروا تر
اصلا جنس آنچه در شب رخ میدهد شبیه روز نیست .
هرچقدر بیشتر به دلش می روی انگار بیشتر غرق میشوی
روزها شاید فراموش شوند اما شبها هرگز از یاد نمی روند.
شبهای عشق و شبهای اندوه ..
#عادله_زمانی
@adelehz
درد در شب شدید تر است .اندوه سنگین تر
خوشحالی روح نواز تر است .
مستی گیراتر
و عشق ...
و عشق بی پروا تر
اصلا جنس آنچه در شب رخ میدهد شبیه روز نیست .
هرچقدر بیشتر به دلش می روی انگار بیشتر غرق میشوی
روزها شاید فراموش شوند اما شبها هرگز از یاد نمی روند.
شبهای عشق و شبهای اندوه ..
#عادله_زمانی
@adelehz
💔48❤10
سال آخر دبیرستان که پیش دانشگاهی بود دبیر نازنین ادبیاتی داشتیم .دریغا که چهره ی زیبایش خوب در خاطرم ست ولی نامش نه
ادبیات را به قشنگ ترین حالت ممکن برای ما دختربچه های بازیگوشِ دنیا ندیده تشریح می کرد .
اشعار را در دستان مان می ریخت و لبهای نازک مارا با دوبیتی های عاشقانه به خنده باز میکرد.
آن سالها،سالهای عشق بود .جوانه ی دوست داشتن ها در دلهای نازک خیلی های ما زده شده بود .
با خوش خیالی و خوش بینی عاشق میشدیم و گاهی با غرور عاشقان سینه چاک را رد می کردیم.
دبیر مهربانم ،شعرهای عاشقانه را مثل شرابهای کهنه و کم یاب آخر کلاس در پیمانه هایمان می ریخت و ما که با مزه مزه کردنش ندیده مستِ عشق می شدیم.
یک روز از بهروز یاسمی خواند ؛
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند ,وقتی ست که دائم بتو می اندیشم .
یادم است تاخانه شعر را تکرار کردم و بارها با گفتن مخمل و ابریشم دلم غنج رفت .
آن سال که تمام شد بزرگتر شدیم ،آن عشقها شبیه خاکستری در باد گم شد .و هرکدام ما زنی شدیم آرام تر و گاه کم حرف تر در گوشه گوشه ی دنیا
اما اگر امروز هم کسی از من بپرسد .
خوشبختی چه رنگی ست خواهم گفت ؛
به رنگ مخمل شعر بهروز یاسمی در آن عصر پاییزی بارانی وقتی دانش آموزی عاشق آن را میخواند و با لبخند به خانه بر می گشت .
#عادله_زمانی
@adelehz
ادبیات را به قشنگ ترین حالت ممکن برای ما دختربچه های بازیگوشِ دنیا ندیده تشریح می کرد .
اشعار را در دستان مان می ریخت و لبهای نازک مارا با دوبیتی های عاشقانه به خنده باز میکرد.
آن سالها،سالهای عشق بود .جوانه ی دوست داشتن ها در دلهای نازک خیلی های ما زده شده بود .
با خوش خیالی و خوش بینی عاشق میشدیم و گاهی با غرور عاشقان سینه چاک را رد می کردیم.
دبیر مهربانم ،شعرهای عاشقانه را مثل شرابهای کهنه و کم یاب آخر کلاس در پیمانه هایمان می ریخت و ما که با مزه مزه کردنش ندیده مستِ عشق می شدیم.
یک روز از بهروز یاسمی خواند ؛
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند ,وقتی ست که دائم بتو می اندیشم .
یادم است تاخانه شعر را تکرار کردم و بارها با گفتن مخمل و ابریشم دلم غنج رفت .
آن سال که تمام شد بزرگتر شدیم ،آن عشقها شبیه خاکستری در باد گم شد .و هرکدام ما زنی شدیم آرام تر و گاه کم حرف تر در گوشه گوشه ی دنیا
اما اگر امروز هم کسی از من بپرسد .
خوشبختی چه رنگی ست خواهم گفت ؛
به رنگ مخمل شعر بهروز یاسمی در آن عصر پاییزی بارانی وقتی دانش آموزی عاشق آن را میخواند و با لبخند به خانه بر می گشت .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤61💔20🕊1
امروز وقتی از جایی عبور میکردم و با تلفنحرف میزدم.
چندتا دخترکوچلو داشتند بازی میکردند یهو یکی شون اومد جلو پاهامو تو بغلش گرفت و گفت خداحافظ خاله آرزو !
و بعد رفت به سمت دوستاش🥺
ما همو نمیشناختیم و احتمالا منو با کسی دیگه اشتباه گرفته بود ولی
حقیقتا قلبم برای ثانیه ای آب شد 🥺
تلفن مو تموم کردم رفتم بغلش کردم و گفتم خداحافظ قشنگم ...
یادش میوفتم ناخودآگاه لبخند میزنم.
پ.ن من زیاد آدم بچه دوستی نیستم اما این یکی عجیب فرق داشت ❤️
@adelehz
چندتا دخترکوچلو داشتند بازی میکردند یهو یکی شون اومد جلو پاهامو تو بغلش گرفت و گفت خداحافظ خاله آرزو !
و بعد رفت به سمت دوستاش🥺
ما همو نمیشناختیم و احتمالا منو با کسی دیگه اشتباه گرفته بود ولی
حقیقتا قلبم برای ثانیه ای آب شد 🥺
تلفن مو تموم کردم رفتم بغلش کردم و گفتم خداحافظ قشنگم ...
یادش میوفتم ناخودآگاه لبخند میزنم.
پ.ن من زیاد آدم بچه دوستی نیستم اما این یکی عجیب فرق داشت ❤️
@adelehz
❤68💔8🥰4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالها باید بگذرد
از هزاران طوفان رد شوی
تا بدانی
آدمی تنها از صلح به خویشتن به صلح با جهان می رسد .
#عادله_زمانی
@adelehz
از هزاران طوفان رد شوی
تا بدانی
آدمی تنها از صلح به خویشتن به صلح با جهان می رسد .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤47👍11🕊4😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا نباید پیش هرکس درد و دل کرد؟
@adelehz
@adelehz
👍34💔14❤4
کنار پنجره نشسته ام و بوی خنکای باد اولین روز پاییز مشامم را نوازش می دهد .
ذات پاییز این است ناگهان پیدایش میشود می آید و گرمای جان فرسای تابستان را برای رفتن بقچه پیچ میکند.
چندسالی ست بیشتر از هر زمانی شیفته ی خزان هستم .سالهاست دانش آموز نیستم و ترس صبح زود بیدار شدن ها و مدرسه رفتن ها رهایم کرده است پس دلتنگ همان استراحتهای سه ماه تعطیلی نیستم .
حالا میتوانم واقع گرایانه تر ببینم پاییز چقدر خوب است،چقدر زیباست .
بی شک فصل مورد علاقه ام تا پایان زندگی پاییز خواهد ماند .
نه اینکه بهار بد باشد اما پاییز لایق عاشقی ست .
مثل عشق ؛
بهار عشق نوجوانی ست ،شیرین است ولی سراسر خامی
پاییز عشق میانسالی ست ،واقعیت ولی ماندگار و حقیقی
چون عشق در میانه شیرین تر است .
پاییز تان مبارک
و هر لحظه اش پر از عشق
#عادله_زمانی
@adelehz
ذات پاییز این است ناگهان پیدایش میشود می آید و گرمای جان فرسای تابستان را برای رفتن بقچه پیچ میکند.
چندسالی ست بیشتر از هر زمانی شیفته ی خزان هستم .سالهاست دانش آموز نیستم و ترس صبح زود بیدار شدن ها و مدرسه رفتن ها رهایم کرده است پس دلتنگ همان استراحتهای سه ماه تعطیلی نیستم .
حالا میتوانم واقع گرایانه تر ببینم پاییز چقدر خوب است،چقدر زیباست .
بی شک فصل مورد علاقه ام تا پایان زندگی پاییز خواهد ماند .
نه اینکه بهار بد باشد اما پاییز لایق عاشقی ست .
مثل عشق ؛
بهار عشق نوجوانی ست ،شیرین است ولی سراسر خامی
پاییز عشق میانسالی ست ،واقعیت ولی ماندگار و حقیقی
چون عشق در میانه شیرین تر است .
پاییز تان مبارک
و هر لحظه اش پر از عشق
#عادله_زمانی
@adelehz
❤41🥰10
همکلاسی جان
سلام
با آنکه نمیدانم کجایی؟ خوابی یا بیدار
زیر آسمان من ایستاده ای یا نه
ولی ببین،اول مهر رسیده است بگذار بیاد تمام آن روزهایی که شانه به شانه ی هم در صف ها ،کلاسها و پشت نیمکت های مدرسه مان رویابافی کردیم با تو حرف بزنم.
عزیزدلم
دنیا عوض شده ،دیگر مدرسه رفتن شبیه روزهای ما نیست .
ما که نسل ساده ی دلپاک خدا بودیم...ما که دلخوش به یک تراش آلمانی و یک پاک کن توت فرنگی بودیم .
ما که بزرگترین خلاف مان یواشکی حرف زدن از دوست پسر فلان همکلاسی مان بود .
بزرگ شدیم،خیلی هایمان پدر و مادر شدیم خیلی هایمان هنوز دنبال سرنخ زندگی مان هستیم ولی دنیا که به ما وفا نکرد.
دنیا که مارا خیلی وقتها به حال خودمان رها کرد .
همکلاسی جانم
دلتنگم ...دلتنگ روزهای بیخیال ،روزهایی که بزرگترین دردم تمام شدن مدادم بود اما حالا را ببین ....
اول مهر که میشود بیادت می افتم،گمشده ی کوچه های آشنایی من دلم میخواهد پیدایت کنم و محکم در آغوشت بگیرم
آنگاه آرام در گوشت بگویم .
همکلاسی بعد آنکه از آن کلاس بیرون آمدم دیگر دوباره آنقدر محکم نخندیدم...
آنقدر که پشت نیمکتهای چوبی مان ریسه می رفتم .
کاش دوباره پیدایت کنم همکلاسی
حتی اگر شبیه روزهای خوب سادگی نباشی
حتی اگر مرا نشناسی ...
دلم برای عطر چوب نیمکتهایمان تنگ ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
سلام
با آنکه نمیدانم کجایی؟ خوابی یا بیدار
زیر آسمان من ایستاده ای یا نه
ولی ببین،اول مهر رسیده است بگذار بیاد تمام آن روزهایی که شانه به شانه ی هم در صف ها ،کلاسها و پشت نیمکت های مدرسه مان رویابافی کردیم با تو حرف بزنم.
عزیزدلم
دنیا عوض شده ،دیگر مدرسه رفتن شبیه روزهای ما نیست .
ما که نسل ساده ی دلپاک خدا بودیم...ما که دلخوش به یک تراش آلمانی و یک پاک کن توت فرنگی بودیم .
ما که بزرگترین خلاف مان یواشکی حرف زدن از دوست پسر فلان همکلاسی مان بود .
بزرگ شدیم،خیلی هایمان پدر و مادر شدیم خیلی هایمان هنوز دنبال سرنخ زندگی مان هستیم ولی دنیا که به ما وفا نکرد.
دنیا که مارا خیلی وقتها به حال خودمان رها کرد .
همکلاسی جانم
دلتنگم ...دلتنگ روزهای بیخیال ،روزهایی که بزرگترین دردم تمام شدن مدادم بود اما حالا را ببین ....
اول مهر که میشود بیادت می افتم،گمشده ی کوچه های آشنایی من دلم میخواهد پیدایت کنم و محکم در آغوشت بگیرم
آنگاه آرام در گوشت بگویم .
همکلاسی بعد آنکه از آن کلاس بیرون آمدم دیگر دوباره آنقدر محکم نخندیدم...
آنقدر که پشت نیمکتهای چوبی مان ریسه می رفتم .
کاش دوباره پیدایت کنم همکلاسی
حتی اگر شبیه روزهای خوب سادگی نباشی
حتی اگر مرا نشناسی ...
دلم برای عطر چوب نیمکتهایمان تنگ ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔37❤20👍1
"زنی کهگم کردم "
همکلاسی جان سلام با آنکه نمیدانم کجایی؟ خوابی یا بیدار زیر آسمان من ایستاده ای یا نه ولی ببین،اول مهر رسیده است بگذار بیاد تمام آن روزهایی که شانه به شانه ی هم در صف ها ،کلاسها و پشت نیمکت های مدرسه مان رویابافی کردیم با تو حرف بزنم. عزیزدلم دنیا عوض…
بعضی روزها وقتی از دبیرستان به خونه برمیگشتم فکم از شدت خنده و حرف زدن درد می کرد :)
صادقانه میگم هرگز دوباره اونقدر در یک روز نخندیدم .
بزرگ شدن این شکلیه
پاییز و مهرتون مبارک .
@adelehz
صادقانه میگم هرگز دوباره اونقدر در یک روز نخندیدم .
بزرگ شدن این شکلیه
پاییز و مهرتون مبارک .
@adelehz
❤43💔14
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند
پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند
او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را بر ملا کند..
"علیرضا بدیع" 🍂🍂🍂🍂
@adelehz
با رنگ های تازه مرا آشنا کند
پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند
او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را بر ملا کند..
"علیرضا بدیع" 🍂🍂🍂🍂
@adelehz
❤32👍1
می دانستم بر میگردی .
و برگشتی
برعکس قصه ها، بهاری رفتی و در
خزانی برگشتی
خزان فصل برگشتن نبود اما تو برگشتی .
قصه ها را همیشه یک جور نمی نویسند
بیا دعا کنیم
این بار قصه فرق کند و کلاغ ها به خانه شان برسند .
این بار قصه فرق کند یکی بود و یکی نبود نباشد همه باشند و خدا هم باشد .
بیا دعا کنیم...
#عادله_زمانی
@adelehz
و برگشتی
برعکس قصه ها، بهاری رفتی و در
خزانی برگشتی
خزان فصل برگشتن نبود اما تو برگشتی .
قصه ها را همیشه یک جور نمی نویسند
بیا دعا کنیم
این بار قصه فرق کند و کلاغ ها به خانه شان برسند .
این بار قصه فرق کند یکی بود و یکی نبود نباشد همه باشند و خدا هم باشد .
بیا دعا کنیم...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤40💔13👍1
گذر زمان را می توان با دیدن چهره ی آدمها درک کرد .
ولی گاهی چهره های بعضی آدمها نشان می دهد که یک شب هم میتواند به اندازه ی هزار سال پیرت کند .
#عادله_زمانی
ولی گاهی چهره های بعضی آدمها نشان می دهد که یک شب هم میتواند به اندازه ی هزار سال پیرت کند .
#عادله_زمانی
💔74👍12😢5❤2
دوستان جان لطفا کانال همفکری و ببینید یه دوستی در یک نقطه ی جهان دلش حرفهای شما رو میخاد .
❤8
دوستان ،خصوصا عزیزانی که در زمینه اطلاعات حقوقی تسلط دارن لطفا اتاق سفید همفکری رو ببینید.
Forwarded from اتاق سفید همفکری
سلام و احترام ؛
من ۴۴سن دارم
تو سن هجده سالگی ازدواج کردم به خواسته ی خودم
از اول مشخص شد که شوهرم آدم عصبی و اهل کتک و رفتارهای غیر منطقی که اسمش رو تعصب و غیرت و این چیزا گذاشتن
تو این چندین سال تهمت ،تهدید، کتک و هزاران عذاب دیگه ای بهم داد اصلا فکر جدا شدن رو نمیکردم با اینکه خانوادم خیلی اصرار داشتن ازش جدا بشم ولی من نمیتونستم بچه هام رو بزارم و جدا بشم چون میدونستم از بچه ها درست مواظبت نمیکنه
شوهر من آدمیه که کوچکترین کار رو برا خودنمایی انجام میده حتی دوست داشتن بچه ها رو شاید باورتون نشه ولی بارها شده که دیدم هیچ احساسی در مقابل بچه ها نداشته...
آدم خیلی صبور و متاسفانه کم توقعی هستم سه فرزند دارم که سعی کردم هم پدر براشون باشم و هم مادر خدا رو شکر بچه هام خیلی با درک و شعور و البته تا اینجا موفق هستند
مشکلم اینه که این آقا روز ب روز داره بدتر میشه ناسازگاری و تهمتها و عذابهایی که بهم میده روحی عذاب میده و مالی هم بدتر
قصد دارم ازش جدا بشم ولی منتظرم تا دو فرزند بزرگترم مستقل بشن و فرزند کوچیکمم پونزده سالش بشه ک بدون مشکل ببرمش با خودم
حالا از نظر قانونی میخوام بدونم با این شرایط که دارم چطور میتونم براحتی ازش جدا بشم چه مدارکی لازم هست که قانون حق بهم بده چون با این شناخت ک ازش دارم بلاتکلیف نگهم میداره و اقدامهای من هم بی نتیجه میمونه
چون استقلال مالی از خودم ندارم و نیاز به حقوق پدر مرحومم دارم
یه آدمی هستم که بخاطر شرایطی که برام بوجود آورده هنوز نشده یه بار تنهایی بیرون برا مثلا خرید برم یه زندانی که زندانبانش بیست و چهار ساعت بالاسرش هست بخاطر همین نمیتونم از وکیل و یا مشاور مشورت بگیرم
مرسی از همه ی شما عزیزان
من ۴۴سن دارم
تو سن هجده سالگی ازدواج کردم به خواسته ی خودم
از اول مشخص شد که شوهرم آدم عصبی و اهل کتک و رفتارهای غیر منطقی که اسمش رو تعصب و غیرت و این چیزا گذاشتن
تو این چندین سال تهمت ،تهدید، کتک و هزاران عذاب دیگه ای بهم داد اصلا فکر جدا شدن رو نمیکردم با اینکه خانوادم خیلی اصرار داشتن ازش جدا بشم ولی من نمیتونستم بچه هام رو بزارم و جدا بشم چون میدونستم از بچه ها درست مواظبت نمیکنه
شوهر من آدمیه که کوچکترین کار رو برا خودنمایی انجام میده حتی دوست داشتن بچه ها رو شاید باورتون نشه ولی بارها شده که دیدم هیچ احساسی در مقابل بچه ها نداشته...
آدم خیلی صبور و متاسفانه کم توقعی هستم سه فرزند دارم که سعی کردم هم پدر براشون باشم و هم مادر خدا رو شکر بچه هام خیلی با درک و شعور و البته تا اینجا موفق هستند
مشکلم اینه که این آقا روز ب روز داره بدتر میشه ناسازگاری و تهمتها و عذابهایی که بهم میده روحی عذاب میده و مالی هم بدتر
قصد دارم ازش جدا بشم ولی منتظرم تا دو فرزند بزرگترم مستقل بشن و فرزند کوچیکمم پونزده سالش بشه ک بدون مشکل ببرمش با خودم
حالا از نظر قانونی میخوام بدونم با این شرایط که دارم چطور میتونم براحتی ازش جدا بشم چه مدارکی لازم هست که قانون حق بهم بده چون با این شناخت ک ازش دارم بلاتکلیف نگهم میداره و اقدامهای من هم بی نتیجه میمونه
چون استقلال مالی از خودم ندارم و نیاز به حقوق پدر مرحومم دارم
یه آدمی هستم که بخاطر شرایطی که برام بوجود آورده هنوز نشده یه بار تنهایی بیرون برا مثلا خرید برم یه زندانی که زندانبانش بیست و چهار ساعت بالاسرش هست بخاطر همین نمیتونم از وکیل و یا مشاور مشورت بگیرم
مرسی از همه ی شما عزیزان
💔40❤7😢2