مریم خانوم مسوول تزریقات محل ست .نزدیک چهل ساعت کارش همین است در مطب یک دکتر قدیمی اتاقی برای این کار دارد و تمام اهل محل را در چند نسل میشناسد. خانم مهربان و تمیزی که به آدم مریض ها حس آرامش می دهد و با روپوش بدون چروکش بین شان حرکت می کند .هرگز ازدواج نکرده و سوال مریم خانوم هیچ وقت عاشق شدی؟ را با خنده رد می کند .
اینقدر دست سبکی دارد که حتی برای آنهایی چون من که از پیچیدن درد ناگهانی نوک تیز سوزن آمپول لای استخوان هایشان می هراسند هم کاملا قابل قبول ست .
چند روز قبل که در اتاقش پشت پرده پلاستیکی منتظر نوبتم نشسته بودم صدای دو زن در اتاق که در حال گرفتن خدمات بودند توجهم را جلب کرد.
بین صحبتهای درهم برهم شان که در میانه ی آن رسیدم فهمیدم یکی از زنان حامله ست و مریم خانم از سقط کردن جنینش پشیمانش کرده است حتی با شوهرش حرف زده و شوهرش را راضی کرده که این بچه را نگه دارد .
در جهان پر فیس و افاده ای که این روزها دور خودمان ساخته ایم شاید مریم خانوم با آن دستان شفابخشش شبیه یک آدم فضول بنظر بیاید .
ولی من آن روز غروب دلم میخواست بروم پشت پرده و محکم بدن نحیفش را در آغوش بکشم .و از او تشکر کنم که دخالت کرد ،در کاری که مربوطش نبود وارد شد و اجازه نداد حیات یک پسر کوچک تلف شود .
که بیست سال بعد شاید مریم خانوم نباشد اما آن پسر هربار که نفس کشد ،آن را مدیون مریم خانوم ست .
زن دوم به اولی که باردار بود گفت من سالهاست تلاش میکنم باردار شوم اما نمیشود چون زمانی که میتوانستم آن را به تعویق انداختم حالا که من میخواهم بیاید ،هیچ کودکی دلش نمیخواهد من مادرش باشم .
پس این هدیه ی کوچک را از دست نده ..
بین مکالماتشان نوبتم رسید که این طرف پرده مریم خانوم داروی دردم را بین رگهایم به جریان بیندازد .
وقتی از اتاقش خارج شدم زنان هنوز آن طرف پرده بودند و من نه مادری منتظر را دیدم و نه زنی که دلش برای مادر بودن لک می زد .
در عوض از زیر ماسک لبخند زنی را دیدم که به هر دلیلی نگذاشت زنی مادرانگی اش را دفن کند .
#عادله_زمانی
@adelehz
اینقدر دست سبکی دارد که حتی برای آنهایی چون من که از پیچیدن درد ناگهانی نوک تیز سوزن آمپول لای استخوان هایشان می هراسند هم کاملا قابل قبول ست .
چند روز قبل که در اتاقش پشت پرده پلاستیکی منتظر نوبتم نشسته بودم صدای دو زن در اتاق که در حال گرفتن خدمات بودند توجهم را جلب کرد.
بین صحبتهای درهم برهم شان که در میانه ی آن رسیدم فهمیدم یکی از زنان حامله ست و مریم خانم از سقط کردن جنینش پشیمانش کرده است حتی با شوهرش حرف زده و شوهرش را راضی کرده که این بچه را نگه دارد .
در جهان پر فیس و افاده ای که این روزها دور خودمان ساخته ایم شاید مریم خانوم با آن دستان شفابخشش شبیه یک آدم فضول بنظر بیاید .
ولی من آن روز غروب دلم میخواست بروم پشت پرده و محکم بدن نحیفش را در آغوش بکشم .و از او تشکر کنم که دخالت کرد ،در کاری که مربوطش نبود وارد شد و اجازه نداد حیات یک پسر کوچک تلف شود .
که بیست سال بعد شاید مریم خانوم نباشد اما آن پسر هربار که نفس کشد ،آن را مدیون مریم خانوم ست .
زن دوم به اولی که باردار بود گفت من سالهاست تلاش میکنم باردار شوم اما نمیشود چون زمانی که میتوانستم آن را به تعویق انداختم حالا که من میخواهم بیاید ،هیچ کودکی دلش نمیخواهد من مادرش باشم .
پس این هدیه ی کوچک را از دست نده ..
بین مکالماتشان نوبتم رسید که این طرف پرده مریم خانوم داروی دردم را بین رگهایم به جریان بیندازد .
وقتی از اتاقش خارج شدم زنان هنوز آن طرف پرده بودند و من نه مادری منتظر را دیدم و نه زنی که دلش برای مادر بودن لک می زد .
در عوض از زیر ماسک لبخند زنی را دیدم که به هر دلیلی نگذاشت زنی مادرانگی اش را دفن کند .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤44👎4🥰2
😢36💔19👍10❤8
عزیزان یکمورد همفکری در اتاق سفید همفکری گذاشتم .لطف کنید نظرات تون رو بنویسید .فرستنده محترم سوال نظرات رو میخونند .
👍5❤1
"زنی کهگم کردم "
عزیزان یکمورد همفکری در اتاق سفید همفکری گذاشتم .لطف کنید نظرات تون رو بنویسید .فرستنده محترم سوال نظرات رو میخونند .
و اگر شما هم دلتون میخواد بصورت ناشناس در مورد موضوعاتی با دیگران همفکری کنید .بدون ترس از قضاوت شدن میتونید سوالات تون رو برای من بفرستید تا توی اتاق هم فکری بذارم.
❤14
آنه
تکرار غریبانه ی روزهایت زیبا بود .
تو خوشبخت بودی دختر
در میان دریاچه ی نقره ای هزار پری کوچک صدفی رنگ هر روز انتظار دیدارت را می کشیدند ..
و آنچه در زندگیت زیبا بود این بود که امروزت شبیه دیروزت نبود ..
آنه
آنچه تو تکرار غریبانه ی روزهایت میخواندی اوج خوشبختی بود .
آیا تو دانستی یا چونما زیانکاران سالها بعد فهمیدی چقدر خوشبخت بودی و خودت خبر نداشتی ..
آنه
تکرار غریبانه ی روزهای ما سخت میگذرد اما هنوز به پری های دریاچه ی نقره ای دلخوشیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
تکرار غریبانه ی روزهایت زیبا بود .
تو خوشبخت بودی دختر
در میان دریاچه ی نقره ای هزار پری کوچک صدفی رنگ هر روز انتظار دیدارت را می کشیدند ..
و آنچه در زندگیت زیبا بود این بود که امروزت شبیه دیروزت نبود ..
آنه
آنچه تو تکرار غریبانه ی روزهایت میخواندی اوج خوشبختی بود .
آیا تو دانستی یا چونما زیانکاران سالها بعد فهمیدی چقدر خوشبخت بودی و خودت خبر نداشتی ..
آنه
تکرار غریبانه ی روزهای ما سخت میگذرد اما هنوز به پری های دریاچه ی نقره ای دلخوشیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤41💔15🕊1
"زنی کهگم کردم "
آنه تکرار غریبانه ی روزهایت زیبا بود . تو خوشبخت بودی دختر در میان دریاچه ی نقره ای هزار پری کوچک صدفی رنگ هر روز انتظار دیدارت را می کشیدند .. و آنچه در زندگیت زیبا بود این بود که امروزت شبیه دیروزت نبود .. آنه آنچه تو تکرار غریبانه ی روزهایت میخواندی…
برای قسمتی که متیو فوت کرد اینقدر گریه کردم که آخرش نفسم بند اومد :)
😢35💔15❤5👍2
پدر و مادر خوبم ...
من چیز زیادی ندارم
ولی از خدا میخوام همونجور که هرگز نگذاشتید خار و ناتوان بشم هرگز خار و ناتوان نشید ..
همیشه سرتون بلند بشه
هرچه خیر انجام میدم ثوابش برای شما باشه .
هیچ کس مقامی مثل مقام شما پیش خدا نداشته باشه .
و مردم تا سالهای سال اسم تون و به نیک نامی ببرند .
امیدوارم هرگز بیمار نباشید،وقتی راه میرین سلامتی از وجودتون به اطراف ساطع بشه .
بدهکار هیچ کس نباشید .و نیازمند هیچ حکیم و حاکمی نباشین ..
من چیز زیادی ندارم جز لیاقت فرزند شما بودن
امیدوارم در هزار دنیا فقط فرزند شما باشم.
من چیز زیادی ندارم
ولی از خدا میخوام همونجور که هرگز نگذاشتید خار و ناتوان بشم هرگز خار و ناتوان نشید ..
همیشه سرتون بلند بشه
هرچه خیر انجام میدم ثوابش برای شما باشه .
هیچ کس مقامی مثل مقام شما پیش خدا نداشته باشه .
و مردم تا سالهای سال اسم تون و به نیک نامی ببرند .
امیدوارم هرگز بیمار نباشید،وقتی راه میرین سلامتی از وجودتون به اطراف ساطع بشه .
بدهکار هیچ کس نباشید .و نیازمند هیچ حکیم و حاکمی نباشین ..
من چیز زیادی ندارم جز لیاقت فرزند شما بودن
امیدوارم در هزار دنیا فقط فرزند شما باشم.
❤77🥰11👍6🕊2💔2
"زنی کهگم کردم "
پدر و مادر خوبم ... من چیز زیادی ندارم ولی از خدا میخوام همونجور که هرگز نگذاشتید خار و ناتوان بشم هرگز خار و ناتوان نشید .. همیشه سرتون بلند بشه هرچه خیر انجام میدم ثوابش برای شما باشه . هیچ کس مقامی مثل مقام شما پیش خدا نداشته باشه . و مردم تا سالهای سال…
این خیلی دلی هست
فقط اینجا گذاشتم که اگه دوست دارید برای پدر یا مادرتون بفرستید.
فقط اینجا گذاشتم که اگه دوست دارید برای پدر یا مادرتون بفرستید.
❤34🥰6🕊5
💔46👍10❤5😢4
بعد سالها نوشتن گاه و بیگاه من،اگه میخوایید چیزی بهم بگید اونم بصورت ناشناس خیلی مایلم ازتون بشنوم
توی لینک زیر میتونید بهم پیام ناشناس بدین
عادله
https://t.me/HarfChatBot?start=b724f3df0a68
توی لینک زیر میتونید بهم پیام ناشناس بدین
عادله
https://t.me/HarfChatBot?start=b724f3df0a68
Telegram
حرف | پیام ناشناس
پیشرفتهترین ربات ناشناس تلگرام🔥
کانال پشتیبانی: @HarfChat
کانال پشتیبانی: @HarfChat
❤8🥰1
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نیلبک چوبین
می نوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
فروغ فرخزاد
@adelehz
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نیلبک چوبین
می نوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
فروغ فرخزاد
@adelehz
❤31💔18🥰3
گمان میکنیم همدیگر را میشناسیم تا اینکه با خودمان روبرو میشویم.
همان خود واقعی که دیگر لزومی نمیبیند نقشی بازی کند یا دروغی بگوید .
آن وقت میفهمیم که روح هر انسان مثل نقشه ی گنج های مدفون چند هزار ساله می ماند . پیش روی توست ولی چیزی از اننمی دانی .
#عادله_زمانی
@adelehz
همان خود واقعی که دیگر لزومی نمیبیند نقشی بازی کند یا دروغی بگوید .
آن وقت میفهمیم که روح هر انسان مثل نقشه ی گنج های مدفون چند هزار ساله می ماند . پیش روی توست ولی چیزی از اننمی دانی .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤33👍4
درست ترين شكل عشق آن است
كه شما چگونه با یک فرد رفتار میكنيد
نه اينكه درباره وی چه احساسی داريد
آنتوان چخوف
@adelehz
كه شما چگونه با یک فرد رفتار میكنيد
نه اينكه درباره وی چه احساسی داريد
آنتوان چخوف
@adelehz
❤48👍12🥰2
میگفت یک نفر را دوبار پیدا نخواهی کرد حتی در همان آدم ...
راست می گفت و غم می گفت .
#عادله_زمانی
@adelehz
راست می گفت و غم می گفت .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔50❤18👍5
عُمر رفت... و من هنوز جلدِ شفافِ تقویمِ جیبیِ قدیمی را به یاد دارم که گوشهاش شکسته بود و توی جیبِ پیراهنِ مدرسه کدر میشد.روزهایی که دورِ تاریخها نقطه گذاشتم، روزهایی که با خودکارِ آبی یک «بعداً» نوشتم و ورق را تا زدم، روزی که باران دفتر را موجدار کرد و مهرِ مدرسه پخش شد، روزی که برای یادداشتِ یک شماره، نصفِ برگه را کندم و شماره گم شد، روزی که چرکنویسِ مشق شد و خوابم برد، روزی که خطِ واحد دیر آمد و من بلیتِ پانچخورده را توی مشت فشردم تا گرم بمانم، روزی که کتری سوت کشید و تلفن زنگ خورد و من بینشان گیر کردم، روزی که جلوی آینه دکمهٔ یدکی را دوختم و گفتم «فعلاً»، روزی که گچِ سفید زیر ناخن ماند و من خیال کردم فردا جای امروز جبران میکند، روزی که بهجای گفتن، سکوت را توی جیب گذاشتم و سبک نشدم، روزی که پدر گفت «صبر کن» و من دویدم، روزی که دویدم و نرسیدم و عصر شد و نورِ موربِ پنجره افتاد روی همان صفحهای که باید عوضش میکردم و صفحهٔ تقویم ورق خورد و ما بینِ دو تاریخ تا خوردیم.
سعید پوربهشت
#شما_فرستادین
@adelehz
سعید پوربهشت
#شما_فرستادین
@adelehz
💔33🕊11❤10👍2
من یاد گرفتم بپذیرم بخش بزرگی از زندگی تقدیر است .
شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاید،بگذار نیاید.
تا کی با فکر اینکه من کم تلاش کردم که به نتیجه نرسیدم روح خودم را خراش دهم وقتی واقعیت این است که خیلی چیزها در دست من نیست .
بگذار زندگی کنم .شاید تقدیر فقط همین است.
#عادله_زمانی
@adelehz
شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاید،بگذار نیاید.
تا کی با فکر اینکه من کم تلاش کردم که به نتیجه نرسیدم روح خودم را خراش دهم وقتی واقعیت این است که خیلی چیزها در دست من نیست .
بگذار زندگی کنم .شاید تقدیر فقط همین است.
#عادله_زمانی
@adelehz
👍46❤19😢3