"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
کلاس اولی بودم ،با مادرم توی کوچه هاکه راه می رفتم سرخوش از با سواد شدن تابلوهای دکان ها را با ولع می‌خواندم.
دوزندگی را دو،زندگی می‌خواندم و از خودم بارها می پرسیدم یعنی اینجا دو زندگی می فروشند؟
کاش کسی دستی بر شانه ام‌می زد و می‌گفت:
بچه جان در هیچ دکانی یک‌زندگی هم نمی فروشند چه رسد به دو،زندگی..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
💔6119👍8😢5
.
بیرونِ پنجره، یک نفر اَندی گذاشته و خودش هم دارد باهاش می‌خواند.

من، در زندگی، یک چیز را خوب فهمیده‌ام؛ عمر ما اغلب به فواصل دو فاجعه خلاصه می‌شود.
ما در فاصله‌ی پایانِ این مصیبت تا آغازِ عزای بعدی، فرصت زندگی داریم.
این فرصت‌ها را باید حرمت نگه داشت، باید قدر دانست، باید زیست.

دارم در ستایش "برگشتن به روتین" حرف می‌زنم. در ستایش اولین نفری که بعد از دوازده روز نگرانی و اضطراب و "چه می‌شود حالا؟"، کرکره‌ی مغازه‌‌ی زَلنگ‌زیلنگ‌فروشی را داد بالا تا دخترکان بیایند گوشواره‌های برقی‌برقی بخرند؛ اولین نفری که نشست پای لپ‌تاپ، به ادامه دادنِ پروژه‌ای نیمه‌کاره؛ اولین نفری که ملحفه‌ها ریخت توی ماشین تا خانه‌تکانی را شروع کند؛ اولین نفری که رفت سراغ دفتر نوبت‌دهیِ دورهمی‌های فامیلی...

بعد از هر عزا، بعد از ازدست‌دادن یک عزیز، من اولین نفری را که لباس سیاهش را درمی‌آورد، زیرابرویش را برمی‌دارد و آهنگ دامبول و دیمبول می‌گذارد، می‌ستایم.
نه برای اینکه اندوه نیست، نگرانی نیست، دل نگرفته؛ برای اینکه زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخشی‌اش را در جنگ و عزا بگذرانی و بخش دیگری‌اش را در پساجنگ و پساعزا.

اولین کسی که بعد از توفان، شیشه‌ها را دستمال می‌کشد، شاید وقتِ کوبیده‌شدن باد به پنجره‌ی خانه‌اش بیشتر از بقیه ترسیده، اما حالا دارد راهی باز می‌کند برای برگشتن نور به دلِ تاریکی.‌

این را خطاب به کسانی می‌نویسم که هنوز در ترسِ آن‌چه رفت و اضطرابِ آن‌چه خواهد شد، اولین پفک بعد از جنگ را باز نکرده‌اند و انگشت‌های نمکی را نلیسیده‌اند!
برگرد!
برگشتن به زندگی خیلی جسورانه‌تر از ماندن در بُهت و ماتم است.

ما اهل کفرانِ زندگی نیستیم، چون "ما هنوز زنده‌ایم."
و
"ما محکومیم به زندگی، حتی وقتی مرگ در همسایگی‌ست."

سودابه فرضی پور
@adelehz
43🥰4👍3
بعد مدتها قبل خواب صدای جیرجیرک شنیدم.
هوای تب دار شبانه در تابستان،صدای جیرجیرک و سمت خنک بالشت ...
دلم غنج رفت برای ترکیب این جزئیات کوچلو
جدا زندگی گاهی همین اندازه مسخره وار جذابه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
49🥰9👍1🕊1
علمی و منطقی
@adelehz
14👎2👍1😁1
اخبار را می دیدم ،حرف از پخش یکسری اسناد محرمانه ی صد سال قبل در یکی از کشورها بود .اسنادی که اگر در زمان خود منتشر می‌شد آن کشور را می لرزاند.
و امروز به شکلی عادی و بدون هیچ ترسی به دست انتشار سپرده می‌شود.
با خودم فکر کردم پس زندگی همین است چیزهایی که مارا تا سرحد مرگ می ترساند و تن مان را می لرزاند صد سال بعد به غایت یک پر بی ارزش است .
اساسا آدم‌های خوب که چی ،انسانهای مورد علاقه ی من هستند .
همانهایی که هرچی رخ می دهد نهایتا می گویند خوب شد که شد ،که چی؟
از سیاهی رنگی بالاتر که نیست .
بنظرم نیاز داریم در این چهار روزه ی عمر آدم‌های رنگ بالاتر از سیاهی باشیم .
که یعنی آخرش چه میشود بدتر از سیاهی بگذار بشود .
آخرش وقتی اسناد زندگی مان صد سال بعد منتشر شود کسی به هیچ کجای سمت چپ زندگیش هم نمی‌گیرد.
پس ترس و نگرانی از چه
بگذار هرجور صلاح است بگذرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
31👍8🕊1
"زنی که‌گم کردم "
Hayedeh – Gole Sangam
چند ثانیه ی اول صدای جادوی خوشحال کننده میده از اونهایی که بچگی هامون تو تصورات مون قبل برآورده شدن آرزوها میشنیدیم....
👍144
"زنی که‌گم کردم "
Hayedeh – Gole Sangam
باد مستم که تو صحرا می‌پیچم دور تو میگردم؟؟؟؟
ای خداا
عاشقی فقط با زبون هایده و لاغیر
24🕊6💔4👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شما درست می‌گویید آدمی بعد از شکست و جدایی نمی میرد ،اما یادتان باشد کسی که از طوفان عبور کرده هرگز شبیه قبل از طوفان نیست .
#عادله_زمانی
@adelehz
👍36💔20🕊2
سال ۹۸ کلی پروانه اومد تو شهرها،همون سال پاندمی کرونا شروع شد و بعدش دیگه هیچ چیز عادی نشد ....
👍54💔354😢1
برای عوض کردن زندگیمان،
برای تغییر دادن خودمان
هیچ‌گاه دیر نیست.
هر چند سال که داشته‌ باشیم،
هرگونه که زندگی کرده باشیم،
هر اتفاقی که از سر گذرانده باشیم،
باز هم نو شدن ممکن است...

الیف شافاک


‌‌ ‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌ ‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@adelehz
49👍8🕊7🥰1
"زنی که‌گم کردم "
اَمیر شاملو – دلِ تو جامِ بلوره
جدی خیلی باید بی ذوق باشید که این واسه اونی که دوسش دارین نفرستین :)
🥰23💔41👎1
شبتون بخیر
🥰2213👍11🕊5
ترسی عجیب وجود دارد که تجربه اش می‌تواند تمام روزت را برهم ریزد ‌.بیدار شدن از خوابی که تعبیرش خوب نیست .
از خواب برمیخیزی و ساعتها به آن فکر میکنی تعبیر خوابها را می‌خوانی، مضطرب میشوی مدام ساعت را چک میکنی و به تلفن عزیزانت زنگ میزنی تا بدانی چرا کمی دیر کرده اند .
انگار منتظری اتفاق بدی بیفتد پس صدقه ای رد میکنی و به خدا می‌سپاری تا به خیر بگذرد.
تمام این ها را که شنیدی این احوال آشفته، همان حالی ست که وقتی عزیزت دیگر دوستت نداشته باشد آغشته اش خواهی بود .
میخواهم بگویم آرام باش جانکم .
همانگونه که تشویش یک خواب بد آرام آرام محو می‌شود.
غم رفتن آنکه نباید می رفت و رهایت می‌کرد هم آرام آرام التیام می یابد .
گرچه نه خواب ها و نه یارها فراموش شدنی نیستند اما بلاخره می گذرد ...
#عادله_زمانی
@adelehz
39💔20👍5😢3🕊1
در لهجه هراتی وقتی کسی می‌خواهد بگوید خجالت کشیدم می‌گوید:"خار خوردم"
و چقدر در زندگی بخاطر آنچه حق مان نبود خار خوردیم..
#عادله_زمانی
@adelehz
😢47👍1311😁1💋1
لطفا از دعای خیر بی نصیب نذارید .هرجا هستید همین لحظه برای این مادر عزیز دعای سلامتی کنید لطفا
@adelehz
51💔14😢8
مریم خانوم مسوول تزریقات محل ست .نزدیک چهل ساعت کارش همین است در مطب یک دکتر قدیمی اتاقی برای این کار دارد و تمام اهل محل را در چند نسل می‌شناسد. خانم مهربان و تمیزی که به آدم مریض ها حس آرامش می دهد و با روپوش بدون چروکش بین شان حرکت می کند .هرگز ازدواج نکرده و سوال مریم خانوم هیچ وقت عاشق شدی؟ را با خنده رد می کند .
اینقدر دست سبکی دارد که حتی برای آنهایی چون من که از پیچیدن درد ناگهانی نوک تیز سوزن آمپول لای استخوان هایشان می هراسند هم کاملا قابل قبول ست .
چند روز قبل که در اتاقش پشت پرده پلاستیکی منتظر نوبتم نشسته بودم صدای دو زن در اتاق که در حال گرفتن خدمات بودند توجهم را جلب کرد.
بین صحبت‌های درهم برهم شان که در میانه ی آن رسیدم فهمیدم یکی از زنان حامله ست و مریم خانم از سقط کردن جنینش پشیمانش کرده است حتی با شوهرش حرف زده و شوهرش را راضی کرده که این بچه را نگه دارد .
در جهان پر فیس و افاده ای که این روزها دور خودمان ساخته ایم شاید مریم خانوم با آن دستان شفابخشش شبیه یک آدم فضول بنظر بیاید ‌.
ولی من آن روز غروب دلم میخواست بروم پشت پرده و محکم بدن نحیفش را در آغوش بکشم .و از او تشکر کنم که دخالت کرد ،در کاری که مربوطش نبود وارد شد و اجازه نداد حیات یک پسر کوچک تلف شود .
که بیست سال بعد شاید مریم خانوم نباشد اما آن پسر هربار که نفس کشد ،آن را مدیون مریم خانوم ست .
زن دوم به اولی که باردار بود گفت من سالهاست تلاش می‌کنم باردار شوم اما نمی‌شود چون زمانی که می‌توانستم آن را به تعویق انداختم حالا که من می‌خواهم بیاید ،هیچ کودکی دلش نمی‌خواهد من مادرش باشم .
پس این هدیه ی کوچک را از دست نده ..
بین مکالماتشان نوبتم رسید که این طرف پرده مریم خانوم داروی دردم را بین رگهایم به جریان بیندازد .
وقتی از اتاقش خارج شدم زنان هنوز آن طرف پرده بودند و من نه مادری منتظر را دیدم و نه زنی که دلش برای مادر بودن لک می زد .
در عوض از زیر ماسک لبخند زنی را دیدم که به هر دلیلی نگذاشت زنی مادرانگی اش را دفن کند .
#عادله_زمانی
@adelehz
44👎4🥰2