"زنی کهگم کردم "
Hayedeh – Shanehayat
چه خوب که هایده رو میشناسم ...
چه خوب که خوند و این آهنگها رو بر جای گذاشت..
چه خوب که خوند و این آهنگها رو بر جای گذاشت..
🥰21❤10😢2🕊2
😢14❤5💔5
تورا در جنگ دوست خواهم داشت وقتی نفیر آخرین موشک از کنار گوشم بگذرد .
و در صلح وقتی کبوتری شاخه ای زیتون بر فراز دریای پیش رویم رها کند .
و در خنده وقتی گوشه ی لبانم کشیده میشود.
و در گریه وقتی اشکهایم گونه ام را میسوزاند...
من خودم را فراموش میکنم اما دوست داشتنت را نه
تو این را بیاد داشته باش...
#عادله_زمانی
@adelehz
و در صلح وقتی کبوتری شاخه ای زیتون بر فراز دریای پیش رویم رها کند .
و در خنده وقتی گوشه ی لبانم کشیده میشود.
و در گریه وقتی اشکهایم گونه ام را میسوزاند...
من خودم را فراموش میکنم اما دوست داشتنت را نه
تو این را بیاد داشته باش...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤28💔7😢5🥰1😁1
اشک میریزی و میگویی: پس رویاهایمان چه؟
میبوسمت و میگویم: بخواب،
در خاورمیانه رویا داشتن، خودش رویاست
@adelehz
میبوسمت و میگویم: بخواب،
در خاورمیانه رویا داشتن، خودش رویاست
@adelehz
💔52😢10🕊6❤2
"زنی کهگم کردم "
ایشون حاجی عامره اهل لیبی ، میخواسته بره حج همه سوار هواپیما شدن به ایشون گفتن پاست مشکل داره و هواپیما پرواز کرده،مدیر پرواز بهش گفته قسمتت نبوده برگرد خونه ایشونم گفته به خدا که نمیرم از اینجا هواپیما دچار نقض فنی شده از بین راه برگشته به فرودگاه به…
اینقدر دلم گرفته
دلم میخاد عامر باشم
خدا خودش بگه پاشو بیا خونه ام یکم سبک شی 🥺
دلم میخاد عامر باشم
خدا خودش بگه پاشو بیا خونه ام یکم سبک شی 🥺
👍23😢4💔2
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
_«چه مدتی است که در جبهه خدمت می کنی؟»
_«شش ماه و هفت روز»
_«بهت یک نصیحت میکنم؛ شایدم یک وصیت!»
_«آن چیست؟»
_«روز شماری مکن. حتی اگر فکر میکنی در مهلکه افتادهای روز شماری مکن! حالا هم لحظه شماری مکن! شب نمیتواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمیتواند یک جا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سنگین و سنگینتر میکنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.»
محمود دولت آبادی
@adelehz
_«شش ماه و هفت روز»
_«بهت یک نصیحت میکنم؛ شایدم یک وصیت!»
_«آن چیست؟»
_«روز شماری مکن. حتی اگر فکر میکنی در مهلکه افتادهای روز شماری مکن! حالا هم لحظه شماری مکن! شب نمیتواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمیتواند یک جا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سنگین و سنگینتر میکنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.»
محمود دولت آبادی
@adelehz
❤28💔10🕊3👍2
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
مرا طوری در آغوش بگیر
که انگار فردا میمیرم...
و فردا چطور؟
طوری در آغوشم بگیر که انگار
از مرگ بازگشتهام ...
نزار قبانی
@adelehz
که انگار فردا میمیرم...
و فردا چطور؟
طوری در آغوشم بگیر که انگار
از مرگ بازگشتهام ...
نزار قبانی
@adelehz
❤35😢12
به یه کرختی عجیبی رسیدم خودمو رها کردم گفتم خدایا خودت میدونی و من ...
به خودت میسپارم.
به خودت میسپارم.
🕊40❤12😢4
میدانی وقتی زیر پرواز موشک ها در آسمان نشسته ای بیش از هر زمان دیگری با خودت فکر میکنی .
از خودم میپرسم نکند زندگی تمام آن لحظه هایی بود که منتظر گذشتنش بودم تا لحظات دیگری برسد ؟
نکند زندگی همان ذوق خرید یک جفت کفش ترند برای مسافرتی بود که حالا نمیتوانم بروم .
نکند زندگی همان شیرموز بستنی بود که هفته ی گذشته سر ظهر داغ وسط بازار خوردم و بخاطر کالری اش عذاب وجدان گرفتم؟
نکند زندگی همان یک ساعت سریال دیدن با پدر و مادرم بود؟
همان نیم ساعت ورزش کردن
همان دوش آب سردی که وسط گرما گرفتم
همان کلاس درسی که برای دختران برگزار کردم .
مگر زندگی بیشتر از این چه بود؟
من ترسیده ام .خجالت نمیکشم اگر بگویم ترسیده ام و رنجورم از برهه ی از تاریخ که در آن با تمام آنهایی که دوست شان دارم گیر افتاده ام.
که پر از کرختی فقط خودم را به امواج دریا سپردم و چشمانم را بسته ام .چون حتی اگر شنا بلد باشم من مسیر را نمیدانم.
اگر زندگی تمام آن لحظات کوچک بود کاش خدای زندگی اجازه دهد دوباره تجربه اش کنم چون هر موشکی که از کنارم بگذرد بیشتر مطمئنم میکند که میخواهم زندگی کنم ولو که آن زندگی همان لحظات کوچک باشد .
#عادله_زمانی
@adelez
از خودم میپرسم نکند زندگی تمام آن لحظه هایی بود که منتظر گذشتنش بودم تا لحظات دیگری برسد ؟
نکند زندگی همان ذوق خرید یک جفت کفش ترند برای مسافرتی بود که حالا نمیتوانم بروم .
نکند زندگی همان شیرموز بستنی بود که هفته ی گذشته سر ظهر داغ وسط بازار خوردم و بخاطر کالری اش عذاب وجدان گرفتم؟
نکند زندگی همان یک ساعت سریال دیدن با پدر و مادرم بود؟
همان نیم ساعت ورزش کردن
همان دوش آب سردی که وسط گرما گرفتم
همان کلاس درسی که برای دختران برگزار کردم .
مگر زندگی بیشتر از این چه بود؟
من ترسیده ام .خجالت نمیکشم اگر بگویم ترسیده ام و رنجورم از برهه ی از تاریخ که در آن با تمام آنهایی که دوست شان دارم گیر افتاده ام.
که پر از کرختی فقط خودم را به امواج دریا سپردم و چشمانم را بسته ام .چون حتی اگر شنا بلد باشم من مسیر را نمیدانم.
اگر زندگی تمام آن لحظات کوچک بود کاش خدای زندگی اجازه دهد دوباره تجربه اش کنم چون هر موشکی که از کنارم بگذرد بیشتر مطمئنم میکند که میخواهم زندگی کنم ولو که آن زندگی همان لحظات کوچک باشد .
#عادله_زمانی
@adelez
🕊23😢14❤1
به یادت شبی دل به
@talk_about_love
گاهی میان خلوت جمع،
یا در انزوای خویش،
موسیقی نگاه تو را گوش میکنم!
وز شوق این محال،
که دستم به دست توست،
من جای راه رفتن
پرواز میکنم...!
فریدونمشیری
@adelehz
یا در انزوای خویش،
موسیقی نگاه تو را گوش میکنم!
وز شوق این محال،
که دستم به دست توست،
من جای راه رفتن
پرواز میکنم...!
فریدونمشیری
@adelehz
🕊17💔7❤1🥰1
دوستان یادتون باشه صدای انفجار زودتر از موجش می رسه تا یه صدایی شنیدید سریع نرید نزدیک پنجره ،چون ممکنه چند ثانیه بعد موج انفجار برسه و خدای نکرده آسیب جدی ببینید.
❤29👍3
آغوشت
تنها سرزمین من شد،
نگران نباش
جیبم را از بوسه هایت پر کرده ام
دیگر برایم فرقی نمی کند
جهنم
بهشت
یا میدان جنگ....
سایبر هاکا🌱
@adelehz
تنها سرزمین من شد،
نگران نباش
جیبم را از بوسه هایت پر کرده ام
دیگر برایم فرقی نمی کند
جهنم
بهشت
یا میدان جنگ....
سایبر هاکا🌱
@adelehz
💋23❤9
نوشته داشتم از خونه می رفتم دیدم هیچکس نیست با خودم آوردمش...
پ.ن:من واقعا این حجم غصه رو دیگه نمیتونم هضم کنم🥺
@adelehz
پ.ن:من واقعا این حجم غصه رو دیگه نمیتونم هضم کنم🥺
@adelehz
💔62❤14
🕊24❤4
بخدا من هنوز باورم نشده جنگ شده
من همیشه حس میکردم برای اینکه تجربیات پدر و مادرمو با چشم ببینم هنوز خیلی زوده😭
@adelehz
من همیشه حس میکردم برای اینکه تجربیات پدر و مادرمو با چشم ببینم هنوز خیلی زوده😭
@adelehz
😢57❤2👍2
هنوز چیزی در روانم این واقعیت را که "جنگ شده" پس میزند. جنگ همیشه سینما بود، خبر بود یا تاریخ بود. جنگ همیشه چیزی بود که ما بیرونش بودیم؛ اما حالا مثل پینوکیو در شکم این هیولا هستیم. گویا هنوز بهطوررسمی اعلان جنگ نشده، اما من هم پیش خودم و برای خودم جنگ را رسما نپذیرفتهام. روان آدمیزاد وقتی با واقعیتی شدیدا رنجآور روبرو میشود، آن را موقتا "انکار" میکند تا کمکم زمینههای پذیرش فراهم شود. صدای جتها و پدافند و انفجارها، بههرحال قانعت میکند که وارد مرحلهای شدهای یا وارد "فضایی دیگر" شدهای.
بعضی عواطف انسان "نامناپذیرند". زبان ما توان محدودی برای بیان چیزهایی دارد که در تجربهی عاطفی ما هستند. جنگ، وقتی وارد زندگی فرد میشود، در ابتدا بینام و بیقیافه است. ما نمیدانیم چگونه آن را حتی در زبانمان، تحمل کنیم.
معین دهاز
از کانال التیام روان
@adelehz
بعضی عواطف انسان "نامناپذیرند". زبان ما توان محدودی برای بیان چیزهایی دارد که در تجربهی عاطفی ما هستند. جنگ، وقتی وارد زندگی فرد میشود، در ابتدا بینام و بیقیافه است. ما نمیدانیم چگونه آن را حتی در زبانمان، تحمل کنیم.
معین دهاز
از کانال التیام روان
@adelehz
❤21🕊4