"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
نه رو کسی کراش دارم که بهش پیام بدم بگم قبل از تمام شدن جهان ،بدان دوستت داشتم😑
نه از کسی پول طلب دارم که پیام بدم بگم پولمو بزن (یک عدد فحش خیلی زشت) دنیا داره تموم میشه😒

چه رخوت بار😒
🕊19😁14💔1
چرا فستینگ کردم اخه ؟
اگه میدونستم قراره جنگ بشه تا میتونستم شیرینی خامه ای میخوردم
با آب کرفس نمیتونم این همه استرس و تحمل کنم😒
😁34👍3💔3👎2💋2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساعتی پیش، میدان هروی تهران
در پس زمینه صدای پدافند هوایی به گوش می رسد .
اما زندگی در ایران
متفاوت تر از هرجای دیگر این جهان است .
تو گویی اینجا برای هر مفهومش معنای خود را دارد.
معنایی که هرگز دیگر مردم جهان براحتی درکش نمی کنند.
43😢10👍7
مثل اولین صبح بعد از جنگ
زیبایی ؛
اما غمگین ...

حسن آذری
💔395
دوستان اینقدر از خارج از کشور نگید توروخدا مراقب خودت باش !
خوب ما الان چیکار کنیم ؟
گنبد آهنین شخصی مون و فعال کنیم یا تو چهارچوب در وایستیم؟
نشستیم داریم خنده ی عصبی مون و میکنیم دیگه😅😐
👍62😁11😢8👎2🕊2
گاهی فکر میکنم کاش آدم عصر جدید نبودم .
زنی بودم که ۸۰۰ سال قبل یا در هرات یا در شیراز زندگی می کرد.همسر مرد میانسالی با موهای جو گندمی و قد بلند که وقتی غروب ها به خانه برمی‌گشت تنش بوی آفتاب می داد .
وقتی من گوشه ی اتاق پاک سمت راست خانه نمازم را می‌خواندم.
او در اتاق دیگری پیاله ای شراب می نوشید. نه من به رویش می آوردم و نه او از من می پرسید چه میکنم.
و بعد آنقدر قصه داشتیم که برای هم بگویم تا از قصه سیراب شویم و سپیده ی صبح بدمد .
آن وقت تب جنگ و درد کجا بود که بخواهد جان مان را بر لب رساند ؟
با همان لقمه ی نان گرمی که از تنور کوچک مان بیرون می آمد شاد بودیم .
من انسان عصر جدید اگر نبودم .
بوی آفتاب تن سترگ آن مرد را از تمام جهان بیشتر دوست داشتم.
#عادله_زمانی
@adelehz
🕊3124💔14👍3
23🥰4
"زنی که‌گم کردم "
Hayedeh – Shanehayat
چه خوب که هایده رو میشناسم ...
چه خوب که خوند و این آهنگها رو بر جای گذاشت..
🥰2110😢2🕊2
در این کشاکشِ ناامنی و بلا و خطر
مرا به خلوت امنش که راه خواهد داد ؟!

حسین منزوی

@adelehz
😢145💔5
تورا در جنگ دوست خواهم داشت وقتی نفیر آخرین موشک از کنار گوشم بگذرد .
و در صلح وقتی کبوتری شاخه ای زیتون بر فراز دریای پیش رویم رها کند .
و در خنده وقتی گوشه ی لبانم کشیده می‌شود.
و در گریه وقتی اشکهایم گونه ام را می‌سوزاند...
من خودم را فراموش میکنم اما دوست داشتنت را نه
تو این را بیاد داشته باش...
#عادله_زمانی
@adelehz
28💔7😢5🥰1😁1
قدر کسایی رو که حالتون رو پرسیدن، زنگ زدن، پیام دادن، بدونید.
99
اشک می‌ریزی و می‌گویی: پس رویاهایمان چه؟
می‌بوسمت و می‌گویم: بخواب،‌
در خاورمیانه رویا داشتن، خودش رویاست

@adelehz
💔52😢10🕊62
ولی خدا کمک میکنه از این روزها بگذریم ..🥺🖤
56🕊17👍2
_«چه مدتی است که در جبهه خدمت می کنی؟»
_«شش ماه و هفت روز»
_«بهت یک نصیحت می‌کنم؛ شایدم یک وصیت!»
_«آن چیست؟»
_«روز شماری مکن. حتی اگر فکر می‌کنی در مهلکه افتاده‌ای روز شماری مکن! حالا هم لحظه شماری مکن! شب نمی‌تواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمی‌تواند یک جا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظه‌ها کنی، خودت گذر لحظه‌ها را سنگین و سنگین‌تر می‌کنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.»

محمود دولت آبادی
@adelehz
28💔10🕊3👍2
Forwarded from کاف
یه عده حرومزاده هم الان به فکر دزدی از خونه مردیمه که از تهران رفتن
الان اومدن تو کوچمون زنگ یه واحد از هر ساختمون رو تصادفی زدن و رفتن تا ساختمونای خالی رو شناسایی کنن


#ارسالی Mehrdad
@Kafiha
💔49😢6👍1👎1😁1
‏مرا طوری در آغوش بگیر
که انگار فردا می‌میرم...
و فردا چطور؟
طوری در آغوشم بگیر که انگار
از مرگ بازگشته‌ام ...

نزار قبانی
@adelehz
35😢12
به یه کرختی عجیبی رسیدم خودمو رها کردم گفتم خدایا خودت میدونی و من ...
به خودت میسپارم‌.
🕊4012😢4
میدانی وقتی زیر پرواز موشک ها در آسمان نشسته ای بیش از هر زمان دیگری با خودت فکر میکنی .
از خودم میپرسم نکند زندگی تمام آن لحظه هایی بود که منتظر گذشتنش بودم تا لحظات دیگری برسد ؟
نکند زندگی همان ذوق خرید یک جفت کفش ترند برای مسافرتی بود که حالا نمیتوانم بروم .
نکند زندگی همان شیرموز بستنی بود که هفته ی گذشته سر ظهر داغ وسط بازار خوردم و بخاطر کالری اش عذاب وجدان گرفتم؟
نکند زندگی همان یک ساعت سریال دیدن با پدر و مادرم بود؟
همان نیم ساعت ورزش کردن
همان دوش آب سردی که وسط گرما گرفتم
همان کلاس درسی که برای دختران برگزار کردم .
مگر زندگی بیشتر از این چه بود؟
من ترسیده ام .خجالت نمیکشم اگر بگویم ترسیده ام و رنجورم از برهه ی از تاریخ که در آن با تمام آنهایی که دوست شان دارم گیر افتاده ام‌.
که پر از کرختی فقط خودم را به امواج دریا سپردم و چشمانم را بسته ام .چون حتی اگر شنا بلد باشم من مسیر را نمی‌دانم.
اگر زندگی تمام آن لحظات کوچک بود کاش خدای زندگی اجازه دهد دوباره تجربه اش کنم چون هر موشکی که از کنارم بگذرد بیشتر مطمئنم می‌کند که می‌خواهم زندگی کنم ولو که آن زندگی همان لحظات کوچک باشد .
#عادله_زمانی
@adelez
🕊23😢141