"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
نفس بكش
عميق
آرام
شادمان
بگو غم رد شود
كه قلبت
آرامگاهِ اندوه نيست...
-نزار قبانى


@adelehz
🕊2412😢5👍3
سال آخر دانشگاه بودیم ،هدیه همکلاسی سال‌های لیسانسم بود باهم خیلی صمیمی نبودیم اما با هم سلام و علیک داشتیم .
ترمهای آخر فهمیده بودم با یکی از پسرهای پر مدعا و پرحرف کلاس دوست شده است .
هدیه آرام بود لبخند ملایمی داشت و در نگاهش چیز زیادی برای گفتن نداشت .
پسرک اما پر حرف و مدعا بود .هرجا اظهار فضل میکرد و یکبار بین سالن بزرگ و سراسر پوشیده ی از کلاس دانشکده بین من و او دعوایی سر گرفت که تا سر حد دست به یقه شدن پیش رفت :)
می‌دانستم پسر پرمدعایی ست که می‌خواهد نشیمن گاه آینده را بدراند و اسمی بین روانشناسان در کند ‌.
انگار شبها خواب می دید که کنار دست فروید نشسته است و نظریه هایش را اصلاح می کند .
از چند و چون رابطه شان خبری نداشتم من از اکیپی بودم که این مسائل را باز نمی‌کردند و دنبال سرخوشی های عجیب خودشان بودند ‌.
چند ماهی به فارغ التحصیلی شنیدم که رابطه ی شان برهم خورده و پسرک پر مدعای کلاس مایل است با دختری دیگر به قصد ازدواج آشنا شود ،آشنایی که گویا بعدها ختم به ازدواج شد .
در فاصله ی دویدن های احمقانه ی ما برای به پایان رساندن قشنگ ترین روزهای درسی دوره لیسانس ،هدیه چند هفته ای غیبت کرد .
بعد از چند هفته که آمد رنگش پریده تر و چشمانش از قبل هم بی روح تر بود .
شنیدم که بیمار شده و چند روزی استراحت کرده با ساده لوحی احوالش را پرسیدم و گفتم خوشحالم که میبینمش لبخندی زد و تشکر کرد.
ساده لوحانه تصور می کردم سرما خورده است ‌یا نهایتا بدن درد داشته است به زوایای خیالم هم نمی رسید که درگیر سرطان غدد لنفاوی شده است .
روزها گذشت و فارغ التحصیل شدیم به دانشگاه برنگشتیم و کلاس از ما خالی شد .
چندماه بعد از فارغ التحصیلی هدیه از دنیا رفت .
من با هدیه صمیمی نبودم اما مرگش قلبم را چنان در هم فشرد که هرگز نتوانستم فراموشش کنم .
تا چندسال اول بعد از فوتش هربار در شهر برف می آمد من به گور کوچک هدیه فکر میکردم و دلم میشکست .
به رویاهایش فکر میکردم و به اینکه آیا خودش را کنار آن پسرک وراج در لباس عروس تصور کرده یا نه
و برای تمام رویاهای برباد و برخاک رفته اش قلبم فشرده می شد .
نمیدانم چرا بعد از چند سال بیادش افتادم
بیاد همان روزی که با کوله اش کنار در کلاس ایستاده بود و من با لبخند به او نزدیک شدم تا حالش را بپرسم .
خواستم از او بنویسم .
از او که هزاران پروانه ی پر از رویا را با خود به دنیایی دیگر برد .
کاش در دنیای دیگر چشمانش بخندد
یادش گرامی باد
#عادله_زمانی
@adelehz
💔95😢288🕊6👍3
ولی من همیشه دوستت داشتم
حتی وقتی دوست داشتنی نبودی .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔3220🕊1
اگه هنوز از خریدن یه چیز کوچیک برای خودتون ذوق می‌کنید یعنی هنوز خوشبختید☺️❤️
63🥰9💔7👍2😢1
با من از اندوهت بگو
رنگ مورد علاقه‌ات را
هرکسی می تواند بداند...

@adelehz
40💔16👍4🕊2
.
قبل از سپیده دم هوا

از هر زمانی تاریکتر است

باید منتظر طلوع بود....


@adelehz
51👍7💔4🥰1
شبتون بخیر ❤️
32👍1🕊1
به تصاویر پسر جوان کارگری که سال پیش از دنیا رفته است نگاه میکنم .
بوی خاک به مشامم می رسد
بعضی آدمها عطر دارند .
به چشمانش نگاه کردم و بوی خاک باران زده را عمیقا حس کردم .
ولی حتما جهان دیگری لازم است .
وگرنه زندگی های نامراد این دنیا کجا جبران شود؟
#عادله_زمانی
@adelehz
💔60👍7🕊31
گفتم چیزی که طوفانی شروع شود ،طوفانی به اتمام می رسد .
گفت :حتی عشق؟
گفتم:خصوصا عشق !
#عادله_زمانی
@adelehz
💔43👍82
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نزار جایی نوشته است خداوند وقتی زنان را میان مردان تقسیم کرد، تورا به من بخشید.
نمی‌گوید تورا نصیب من کرد می‌گوید تورا به من بخشید ،یعنی توی نزار یک نعمت باشد ،نعمتی ارزشمند آن قدر ارزشمند که خدا خودش اورا بکسی ببخشد .
اگر هر زنی یک نزار در زندگیش داشت دیگر کجا زن های بدخلق و بی حوصله پیدا میشدند؟ هیچ جا!
کاش همه نزاری داشتند تا عشق همواره جاری باقی می ماند .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔3524👍5🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجوری بود که زمان ما تابستون از انتهای خرداد با بوی نم کولر آبی هایی که بابامون سرویسش میکرد و دادن آخرین امتحان خرداد شروع می‌شد. ‌.
ما که بزرگ شدیم ولی آنچه باقی موند تمام زندگی ما در همون سالهای دلخوش کننده بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
29🕊15👍6💔5🥰3👎1
شازده کوچولو از گل پرسید:
آدما چرا تو رو نچیدن؟
من گلای زیادی دیدم
که زیر دستو پا بودن!
گل جواب داد:
من ارزش خاری که عاشقانه
احاطم کرده رو می‌دونم...

👤آنتوان دوسنت اگزوپری

@adelehz
42👍11🕊1
برایت نامه ای فرستادم .
میدانم که آن را نخوانده ای
و اگر بپرسی از کجا مطمئنم به تو خواهم گفت .
لابلای نامه ات چند محبوبه ی شب گذاشته بودم .
شبهای زیادی از فرستادنش گذشته و هیچ بوی عطری به من نرسیده است.
میدانم که حتی بازش نکردی.
#عادله_زمانی
@adelehz
💔3016🕊5🥰1
ﻣﻘﺼﺪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﯾﮏ ﻣﮑﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺭﺍﻩ ﺗﺎﺯﻩ‌‌ای‌ست ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩارد

@adelehz
🕊179👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایشون حاجی عامره
اهل لیبی ، میخواسته بره حج همه سوار هواپیما شدن به ایشون گفتن پاست مشکل داره و هواپیما پرواز کرده،مدیر پرواز بهش گفته قسمتت نبوده برگرد خونه
ایشونم گفته به خدا که نمیرم از اینجا
هواپیما دچار نقض فنی شده از بین راه برگشته به فرودگاه
به خلبان گفتن درب هواپیما رو باز کن که عامر سوار بشه ،گفته نه نمیشه
باز مدیر پرواز بهش گفته برو خونت قسمتت نیست .
عامر همچنان گفته بخدا پامو نمیذارم بیرون من باید برم خونه ی خدا 🥺
هواپیما بعد پرواز دوباره ،از بین راه مجددا برمیگرده چون باز دچار آسیب فنی شده
این بار خلبان میگه به حاجی عامر بگید بیاد سوار بشه چون تا سوار نشه ما به کعبه نمی رسیم 🥺
اینجوریه که همه میرن خونه ی خدا ولی خدا خودش شخصا منتظر رسیدن حاجی عامر بوده🥺

عادله زمانی
@adelehz
82🥰11😢5👍4👎1😁1
دچار افسردگی جمعی شدیم فکر کنم
هرکسی رو میبینی دلت میخواد بغلش کنی بزنی زیر گریه😢
😢41💔32👍101