سلام بر آنهایی که وقتی تو را خاموش یافتند رهایت نکردند؛
مگر بعد از آن که نور و روشنایی را به تو بازگرداندند...
#محمود_درویش
@adelehz
مگر بعد از آن که نور و روشنایی را به تو بازگرداندند...
#محمود_درویش
@adelehz
❤44👍3🥰3
"زنی کهگم کردم "
سلام بر آنهایی که وقتی تو را خاموش یافتند رهایت نکردند؛ مگر بعد از آن که نور و روشنایی را به تو بازگرداندند... #محمود_درویش @adelehz
حالا شانس ما
هرکی برسه روشن هم باشیم خاموش مون میکنه😑
هرکی برسه روشن هم باشیم خاموش مون میکنه😑
💔21😁20👍10😢3
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
یه روزم همه چیز و ول میکنم میرم تو دل قصه ها
میرممیشینم پشت پیکان با مامان بابام میزنم به جاده های بین خمین و محلات
بابام ده کیلو بادوم پوست کاغذی میخره و من و مادرم و میبره وسط بازار خمین
یه روز دوباره چشما میبندم و کتاب کلاس دوم مو ميندازم تو کوله مو دست پدر مادرمو میگیرم میرم توی جاده های بچگیم گم میشم .
#عادله_زمانی
@adelehz
میرممیشینم پشت پیکان با مامان بابام میزنم به جاده های بین خمین و محلات
بابام ده کیلو بادوم پوست کاغذی میخره و من و مادرم و میبره وسط بازار خمین
یه روز دوباره چشما میبندم و کتاب کلاس دوم مو ميندازم تو کوله مو دست پدر مادرمو میگیرم میرم توی جاده های بچگیم گم میشم .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤45😢13💔6🥰4🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بگذار یکبار پایان قصه ها خوش باشد .
چه میشود اگر کلاغها به خانه شان برسند؟
بگذار این بار قصه با رسیدن بسر رسد .
#عادله_زمانی
@adelehz
چه میشود اگر کلاغها به خانه شان برسند؟
بگذار این بار قصه با رسیدن بسر رسد .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔22❤11👍4🕊4😢1
روباه ها معمولا تنها و ساکتن، ولی اگه یکیو دوس داشته باشن، پر سر و صدا و وابسته میشن.
+من یه روباهم و تو ام اونی که وابستش میشه❤
#شما_فرستادین
@adelehz
+من یه روباهم و تو ام اونی که وابستش میشه❤
#شما_فرستادین
@adelehz
❤51🥰12👍3💔1
به بهار فکر میکنم و دلم پر از شور میشود.
قرار نیست اتفاق خاصی رخ دهد.
همین که گلها و گلابها در راهند یعنی خوشبختی رهایمان نکرده است .
#عادله_زمانی
@Adelehz75
قرار نیست اتفاق خاصی رخ دهد.
همین که گلها و گلابها در راهند یعنی خوشبختی رهایمان نکرده است .
#عادله_زمانی
@Adelehz75
❤42👍4🕊3💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حس من وقتی آخرای شب توی خیابونای خلوت هایده میشنوم ...
@adelehz
@adelehz
🥰28❤12😁4
من فقط به ذوق یه سفره افطار کوچلو با چای شیرین گرم ،پنیر و نون گرم تازه
سکوت دم افطار
و چراغهای کم نور سحر
منتظر ماه رمضونم☺️
@adelehz
سکوت دم افطار
و چراغهای کم نور سحر
منتظر ماه رمضونم☺️
@adelehz
❤52🥰9
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
چهار یا پنج ساله بودم که با خانواده رفتیم خانه ی "انیس"
انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود .
در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته سرک می کشیدند با مادرشوهر پیر همسر جوان و کودکش زندگی می کرد .
انیس دختر قشنگی بود .
آن سالهای دختر خانه بودن دوست مادرم شده بود .چشمان بادامی قشنگی داشت پوستش سفید بود و انقدر ظریف و زیبا بود که نامش را برازنده اش می نمود ..
انیس با خوشحالی مارا در آغوش می کشید و طرز تهیه ی غذاهای مادرم را با ذوق روی کاغذ مینوشت. در چهارچوب در خانه باغش یک تاب برایم انداخت و دم دمای غروب که خودش مشغول ریختن چای برای مادرم و مادرشوهرش بود مرا که شوق بازی داشتم راهی حیاط کرد .
روی تاب نشستم و با هربار تاب خوردن در فضایی بین خانه ی درندشتش و آن کوچه باغ خاکی معلق می ماندم .
می رفتم و برمی گشتم ...چراغی در خانه می دیدم و نورسویی در انتهای کوچه..
غروبی گرم در جریان بود ،ترکیبی از بوی گلهای وحشی اطراف خانه و بوی خاکی که انیس بر آن آب پاشیده بود مشامم را پر کرده بود .گوشه ای از آسمان خورشید به انتهای خط رسیده بود و انبوهی از رنگهای گرم سعی می کردند آسمان را هنوز هم روشن نگاه دارند .
راستش را بخواهید من سالهاست گاهی شبها خواب آن چند دقیقه تاب خوردن در حیاط خانه باغ انیس را می بینم .
و هربار که بیادش می افتم حس میکنم هزار کیلو شیشه در دلم فرو می ریزد ترکیبی از حس لذت ،تنهایی،برگشت به ابتدای راه را مزه مزه میکنم .
هرچقدر بیشتر فکر میکنم جزئیات در برابرم محو میشود اما لذتش را بازهم حس میکنم .
نمیدانم انیس کجاست اما خاطره ی آن غروبِ خانه ی انیس مرا هرگز رها نکرد و بعید می دانم هرگز هم رها کند .
آن لذت مسخ کننده ی نابِ ناشناخته هرگز در وجودم تکرار نشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود .
در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته سرک می کشیدند با مادرشوهر پیر همسر جوان و کودکش زندگی می کرد .
انیس دختر قشنگی بود .
آن سالهای دختر خانه بودن دوست مادرم شده بود .چشمان بادامی قشنگی داشت پوستش سفید بود و انقدر ظریف و زیبا بود که نامش را برازنده اش می نمود ..
انیس با خوشحالی مارا در آغوش می کشید و طرز تهیه ی غذاهای مادرم را با ذوق روی کاغذ مینوشت. در چهارچوب در خانه باغش یک تاب برایم انداخت و دم دمای غروب که خودش مشغول ریختن چای برای مادرم و مادرشوهرش بود مرا که شوق بازی داشتم راهی حیاط کرد .
روی تاب نشستم و با هربار تاب خوردن در فضایی بین خانه ی درندشتش و آن کوچه باغ خاکی معلق می ماندم .
می رفتم و برمی گشتم ...چراغی در خانه می دیدم و نورسویی در انتهای کوچه..
غروبی گرم در جریان بود ،ترکیبی از بوی گلهای وحشی اطراف خانه و بوی خاکی که انیس بر آن آب پاشیده بود مشامم را پر کرده بود .گوشه ای از آسمان خورشید به انتهای خط رسیده بود و انبوهی از رنگهای گرم سعی می کردند آسمان را هنوز هم روشن نگاه دارند .
راستش را بخواهید من سالهاست گاهی شبها خواب آن چند دقیقه تاب خوردن در حیاط خانه باغ انیس را می بینم .
و هربار که بیادش می افتم حس میکنم هزار کیلو شیشه در دلم فرو می ریزد ترکیبی از حس لذت ،تنهایی،برگشت به ابتدای راه را مزه مزه میکنم .
هرچقدر بیشتر فکر میکنم جزئیات در برابرم محو میشود اما لذتش را بازهم حس میکنم .
نمیدانم انیس کجاست اما خاطره ی آن غروبِ خانه ی انیس مرا هرگز رها نکرد و بعید می دانم هرگز هم رها کند .
آن لذت مسخ کننده ی نابِ ناشناخته هرگز در وجودم تکرار نشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
🕊32❤17👍8
"زنی کهگم کردم "
چهار یا پنج ساله بودم که با خانواده رفتیم خانه ی "انیس" انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود . در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته…
هنوز خونه باغ انیس رو توی خوابهام میبینم ...🥺
💔22❤9🕊8
عذر میخام که فقط آخر شبها فرصت میشه تو کانال چیزی بذارم .
شاید چون آخر شبها آدم به چیزهایی که دوسشون داره فکر میکنه و من به اینجا و آدماش فکر میکنم😍
ممنون که با منید
بوس به لپ تون❤️
شاید چون آخر شبها آدم به چیزهایی که دوسشون داره فکر میکنه و من به اینجا و آدماش فکر میکنم😍
ممنون که با منید
بوس به لپ تون❤️
❤102🥰18👍9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امان از دوست داشتن هایی که کورمان کرد و تا وقتی بینا شدیم جانی از جان هایمان ستاند...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
💔45😢6👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و عشق تو گرچه بسیار کوچک بودی تارهای از هم گسسته ی حیات مرا دوباره بهم پیوند داد .
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
❤38😢8👍6👎1
"زنی کهگم کردم "
و عشق تو گرچه بسیار کوچک بودی تارهای از هم گسسته ی حیات مرا دوباره بهم پیوند داد . #عادله_زمانی @adelehz
فقط مونده بود ساعت دوازده شب واسه زندانی هایی که گربه ها رو به سرپرستی میگیرن اشک بریزم😢
💔31❤6🕊3👍2🥰2
تغضبُ و كأنَّكَ ستحرق الدُنيا،
لكنَّكَ تبكي فقط
چنان عصبانی میشوی که گویی دنیا را به آتش خواهی کشید امّا فقط گریه میکنی.
@adelehz
لكنَّكَ تبكي فقط
چنان عصبانی میشوی که گویی دنیا را به آتش خواهی کشید امّا فقط گریه میکنی.
@adelehz
💔55😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خداوندا
آنگونه بساز که احدی نتواند خرابش کند
ما که زورمان نمی رسد
همه را میسپاریم دست خودت و خودمان می رویم میخوابیم ..
تو بیداری و تو برای همیشه کافی هستی ..
#عادله_زمانی
شب بخیر
@adelehz
آنگونه بساز که احدی نتواند خرابش کند
ما که زورمان نمی رسد
همه را میسپاریم دست خودت و خودمان می رویم میخوابیم ..
تو بیداری و تو برای همیشه کافی هستی ..
#عادله_زمانی
شب بخیر
@adelehz
❤66👍4😢3🕊3🥰2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باورتون میشه این شعر ،شعر صبر ایوبِ جواد یساری هست .
چقدر یه اجرا میتونه زیبا باشه❤️
چقدر یه اجرا میتونه زیبا باشه❤️
❤42👍3
❤30🥰4