فکر میکنم در این سالها یکی از اتفاقاتی که عملا باعث اجحاف به زنان گردید .
پیشرفت صنایع غذایی بود!!!
شاید در ظاهر هزاران نفر این نظر مرا رد کنند و از خوبی ربها،مرباها و ترشی های کارخانه ای تمجید کنند .
اما برای من داستان چیز دیگریست..
من فکر میکنم زنانِ سالهای دورتر خوشبخت تر بودند .
گرچه سخت بود ولی میدانستند که فرزندان شان سر صبحانه مربای آلبالوی مادرانه لای نان سنگک میچپانند و با ولع میخورند.
مردشان بین کار روزانه وقتی برای ناهار بساط ناهارخانگی را باز میکرد کمی از ترشی های پارسال خانم خانه را روی کتلت ها می ریخت و در دهانش مزه مزه میکرد .
عطر رب های خانگی که میپیچید در کوچه ی شان، صدای قل قل رب های جوشان در دیگهای بزرگ روحی و مسی به تمام اهل محل ندا میداد اینجا زنی عاشق خانواده اش ست .
من هربار که لقمه ی نان و پنیر گردویی که مادرم پنیرش را در خانه درست کرده بود یا کیکهای گردویی مادرم در مدرسه را میخوردم به مادرم فکر میکردم .
و خوب میدانم که همه ی ما با دستپخت های مادرانه مان برای لحظاتی در روز بیشتر به مادر فکر کردیم .
راز اصلی همین ست ..آنچه زنها خالق آن هستند راهی برای تکرار بیشترشان در روزهای کسانی ست که دوستشان دارند.
خلق آنچه با لذت و آرامش همراه ست. مثل یک مزه ی دلچسب یا عطر غذایی وسوسه کننده.
بگذارید بگویم که خریدن مرباهای آماده از فروشگاهها آسان ترین کاری ست که میتوانیم در روز انجام دهیم .
اما چرا هیچکدام از آن چیزهایی که میخریم مزه ی آنچه مادر درست میکند را ندارد؟
من معتقدم زنان همیشه باید راهی برای زیستن در روزهای آنان که عاشق شان هستند بیابند ولو که این راه پیچیدن یک ساندویج کوچک باشد که لابلای کره اش مربای توت فرنگی امسالی مادرانه ریخته شده باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
پیشرفت صنایع غذایی بود!!!
شاید در ظاهر هزاران نفر این نظر مرا رد کنند و از خوبی ربها،مرباها و ترشی های کارخانه ای تمجید کنند .
اما برای من داستان چیز دیگریست..
من فکر میکنم زنانِ سالهای دورتر خوشبخت تر بودند .
گرچه سخت بود ولی میدانستند که فرزندان شان سر صبحانه مربای آلبالوی مادرانه لای نان سنگک میچپانند و با ولع میخورند.
مردشان بین کار روزانه وقتی برای ناهار بساط ناهارخانگی را باز میکرد کمی از ترشی های پارسال خانم خانه را روی کتلت ها می ریخت و در دهانش مزه مزه میکرد .
عطر رب های خانگی که میپیچید در کوچه ی شان، صدای قل قل رب های جوشان در دیگهای بزرگ روحی و مسی به تمام اهل محل ندا میداد اینجا زنی عاشق خانواده اش ست .
من هربار که لقمه ی نان و پنیر گردویی که مادرم پنیرش را در خانه درست کرده بود یا کیکهای گردویی مادرم در مدرسه را میخوردم به مادرم فکر میکردم .
و خوب میدانم که همه ی ما با دستپخت های مادرانه مان برای لحظاتی در روز بیشتر به مادر فکر کردیم .
راز اصلی همین ست ..آنچه زنها خالق آن هستند راهی برای تکرار بیشترشان در روزهای کسانی ست که دوستشان دارند.
خلق آنچه با لذت و آرامش همراه ست. مثل یک مزه ی دلچسب یا عطر غذایی وسوسه کننده.
بگذارید بگویم که خریدن مرباهای آماده از فروشگاهها آسان ترین کاری ست که میتوانیم در روز انجام دهیم .
اما چرا هیچکدام از آن چیزهایی که میخریم مزه ی آنچه مادر درست میکند را ندارد؟
من معتقدم زنان همیشه باید راهی برای زیستن در روزهای آنان که عاشق شان هستند بیابند ولو که این راه پیچیدن یک ساندویج کوچک باشد که لابلای کره اش مربای توت فرنگی امسالی مادرانه ریخته شده باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤57👍17💔6👎1
یه زمانی مردم اینقدر مَلال و غم نداشتند، توی مکالمهها و نامهها مینوشتند:
« هیچ ملالی نیست جز دوری شما»...
@adelehz
« هیچ ملالی نیست جز دوری شما»...
@adelehz
💔62😢16❤7👍6😁2🥰1
"زنی کهگم کردم "
مادربزرگ این خانوم چند روزی هست بیمارند و در بیمارستان هستند .مادرم مدام میره استوری هارو چک میکنه و گریه میکنه . و طوری شده که من از بیرون زنگ میزنم میگم مامان، مادربزرگی که تو اینستا دنبال میکنی حالش خوب شده ؟ استوری جدید گذاشته؟ ما آدمها بی آنکه بدانیم…
ننه امروز ظهر آسمونی شد .
نسل خوبی دارن میرن
حیف از اینهمه مهربونی و انسانیت که با رفتن شون تموم میشه...
نسل خوبی دارن میرن
حیف از اینهمه مهربونی و انسانیت که با رفتن شون تموم میشه...
💔72😢17🕊10👍3❤2
روشنای زندگیام
نسیم من، فانوسم،
بیانیه ی باغهای من!
پلی به سمت من بکش از عطر نارنج
جایی به من بده چون شانه عاجی
در میان شب گیسوانت
و آنگاه فراموشم کن...
نزار قبانی
🌱
@adelehz
نسیم من، فانوسم،
بیانیه ی باغهای من!
پلی به سمت من بکش از عطر نارنج
جایی به من بده چون شانه عاجی
در میان شب گیسوانت
و آنگاه فراموشم کن...
نزار قبانی
🌱
@adelehz
💔30🕊4❤2👍1
❤40💔6🥰3
دوستم از صبح داره لحظه به لحظه قیمت دلار و برام میفرسته 😑
کاش اول بهم بگه دلار مریضه بردنش بیمارستان
من واقعا این خبرای یهویی و نمیکشم...
@adelehz
کاش اول بهم بگه دلار مریضه بردنش بیمارستان
من واقعا این خبرای یهویی و نمیکشم...
@adelehz
😢22❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی به کسی که نباید ،رو بدین این در انتظارتونه😁
😁29❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من اما هنوز در قدیم ها جا مانده ام.
از آنچه امروز قدیم ترها می نامندش اما تاریخ زندگی ما بوده است .
چشمم دنبال آدمهایی مانده که قدیمترها بودند و حالا نه
چشم دنبال خانه هایی که روزی بودند و حالا نیستند باقی مانده ..
من در قدیم ترها جامانده ام و با هیچ قطار به ایستگاه نرسیده ای هم برنمیگردم.
#عادله_زمانی
@adelehz
از آنچه امروز قدیم ترها می نامندش اما تاریخ زندگی ما بوده است .
چشمم دنبال آدمهایی مانده که قدیمترها بودند و حالا نه
چشم دنبال خانه هایی که روزی بودند و حالا نیستند باقی مانده ..
من در قدیم ترها جامانده ام و با هیچ قطار به ایستگاه نرسیده ای هم برنمیگردم.
#عادله_زمانی
@adelehz
💔40👍5🕊4❤2😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و ما دوام آوردیم به خاطر بودن آنها که قلبمان را ساخته بودند
چون شهری پس از تاراج دشمن
#عادله_زمانی
@adelehz
چون شهری پس از تاراج دشمن
#عادله_زمانی
@adelehz
❤41😢4👍2💋2
شب است که آدم را اندوهگین میکند،
یا آدم است که برای اندوهگین شدن، شب را انتظار میکشد؟
شب است که فکرت را به سرم میاندازد،
یا منم که برای فکر کردن به تو، شب را انتظار میکشم؟
#ازدمیر_آصف
@adelehz
یا آدم است که برای اندوهگین شدن، شب را انتظار میکشد؟
شب است که فکرت را به سرم میاندازد،
یا منم که برای فکر کردن به تو، شب را انتظار میکشم؟
#ازدمیر_آصف
@adelehz
💔31❤8👍3💋1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در سر من هزاران جنگل درهم تنیده و آشفته ی استوایی انگار ایستاده ست...
به تو که فکر میکنم بوی کاج باران خورده در سرم به پا میشود..
#عادله_زمانی
@adelehz
به تو که فکر میکنم بوی کاج باران خورده در سرم به پا میشود..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤22💔4👍2🕊1
گلبهار دختر روستا بود .
دشتهای اطراف ده را مثل کف دستش می شناخت ،دامن های گلدار میپوشید و گیسوان خرمایی اش را در جوار ارغوانها رو به آفتاب کم جانِ خزان میگشود.
قبل از اینکه عاشق شود شاد ترین و شاداب ترین دختر روستا بود.
لبهایش گلهای کاغذی باغچه ی خان ِ ده را میخرید و چشمانش بوی بارانهای صبحگاهی کوچه های گلی روستا را میداد.
اما همه اش قبل از دیدن یار بود .
دیدن یار که بد نیست مگر نه اینکه عشق قرارست تورا دلنواز ترینِ عالم کند .
درد از ندیدن یار آغاز میگردد.
گلبهار تا وقتی یار را در دشتهای بی انتها می دید ،تا آن هنگام که دکمه ی بالای پیراهن سفیدش را میگشود و بر ستبر سینه ی مردانه اش بوسه می کاشت.
تا آن هنگام که لابلای علفزارهای بلند سرش بر زانوی یار بود همچنان شاد ترین دختر روستای باران زده بود.
اما ...
اما همینکه یار رفت .
همینکه گلبهار در دشت تنها نشست .
همینکه غروبی یار برنگشت تا نیمه شبی به قراری پنهانی لب چشمه ی پایین روستا بروند همه چیز تغییر کرد.
گلبهار شد گل خزان
نه خندید،نه لبهایش سرخ زد و نه چشمانش بوی دریا داد .
همه چیز در غروبی به پایان رسید.
میگویند جاده ی روستاها،غروب ها بس دلتنگ و غریب ست .خاکی ست و بی انتها و از هر قدمش بوی نرسیدن به مشام می رسد .
و کسی چه می داند شاید گلبهار غمش را در تمام جاده ها به یادگار گذاشت وقتی یار در پیج جاده گم شد و برنگشت .
#عادله_زمانی
دشتهای اطراف ده را مثل کف دستش می شناخت ،دامن های گلدار میپوشید و گیسوان خرمایی اش را در جوار ارغوانها رو به آفتاب کم جانِ خزان میگشود.
قبل از اینکه عاشق شود شاد ترین و شاداب ترین دختر روستا بود.
لبهایش گلهای کاغذی باغچه ی خان ِ ده را میخرید و چشمانش بوی بارانهای صبحگاهی کوچه های گلی روستا را میداد.
اما همه اش قبل از دیدن یار بود .
دیدن یار که بد نیست مگر نه اینکه عشق قرارست تورا دلنواز ترینِ عالم کند .
درد از ندیدن یار آغاز میگردد.
گلبهار تا وقتی یار را در دشتهای بی انتها می دید ،تا آن هنگام که دکمه ی بالای پیراهن سفیدش را میگشود و بر ستبر سینه ی مردانه اش بوسه می کاشت.
تا آن هنگام که لابلای علفزارهای بلند سرش بر زانوی یار بود همچنان شاد ترین دختر روستای باران زده بود.
اما ...
اما همینکه یار رفت .
همینکه گلبهار در دشت تنها نشست .
همینکه غروبی یار برنگشت تا نیمه شبی به قراری پنهانی لب چشمه ی پایین روستا بروند همه چیز تغییر کرد.
گلبهار شد گل خزان
نه خندید،نه لبهایش سرخ زد و نه چشمانش بوی دریا داد .
همه چیز در غروبی به پایان رسید.
میگویند جاده ی روستاها،غروب ها بس دلتنگ و غریب ست .خاکی ست و بی انتها و از هر قدمش بوی نرسیدن به مشام می رسد .
و کسی چه می داند شاید گلبهار غمش را در تمام جاده ها به یادگار گذاشت وقتی یار در پیج جاده گم شد و برنگشت .
#عادله_زمانی
💔37👍5🕊4❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوست داشتن آدم اشتباه مثل فشردن ساقه ی پر از خار گلی در دست تان ست .
هرچقدر اصرار کنید بیشتر درد میکشید و روزی به خود می آید که خارها تا عمق جان تان فرو رفته است ..
#عادله_زمانی
@adelehz
هرچقدر اصرار کنید بیشتر درد میکشید و روزی به خود می آید که خارها تا عمق جان تان فرو رفته است ..
#عادله_زمانی
@adelehz
💔42👍8❤2