من اینجوریم که یهو شب هوس میکنم آهنگهای مهستی و هایده رو بشنوم❤️
❤25👍8🥰4😢2
آنگاه که پیر شدم شاید تحصیلات و مراتب اجتماعی که سالها کوشیدم بدست آورم شان
شاید موفقیت ها یا حتی ثروتم را فراموش کنم .
اما ایمان دارم حتی تا آخرین نفس طعم بودنت،بوسیدنت و لمس تنت را فراموش نخواهم کرد .
شاید مفهوم زندگی همین باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
شاید موفقیت ها یا حتی ثروتم را فراموش کنم .
اما ایمان دارم حتی تا آخرین نفس طعم بودنت،بوسیدنت و لمس تنت را فراموش نخواهم کرد .
شاید مفهوم زندگی همین باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤40😢6🥰3💔2👍1
آخرین برگهای بیجان پاییز زده که بریزد من دوباره به بهار امید میبندم .
به اینکه دوباره همه چیز جوانه بزند سبزی بیاید و همه چیز شروع شود.
و گمان میکنم ما تمام عمر دنبال پیدا کردن شروعی دوباره ایم حتی در پایان ها حتی در زرد شدن و ریختن ها ...
#عادله_زمانی
پاییز دماوند
@adelehz
به اینکه دوباره همه چیز جوانه بزند سبزی بیاید و همه چیز شروع شود.
و گمان میکنم ما تمام عمر دنبال پیدا کردن شروعی دوباره ایم حتی در پایان ها حتی در زرد شدن و ریختن ها ...
#عادله_زمانی
پاییز دماوند
@adelehz
❤28💔10😢3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق، تبدیل شدن به ایدهآل یک فرد دیگر نیست
عشق، یافتن فردی است که به شما کمک میکند
تا آنچه در شما بهترین است، نمود حاصل کند.
#زیگموند_فروید
@adelehz
عشق، یافتن فردی است که به شما کمک میکند
تا آنچه در شما بهترین است، نمود حاصل کند.
#زیگموند_فروید
@adelehz
❤29👍17
"زنی کهگم کردم "
دوستی دیشب به سوی امریکا پرواز کرد مادر پیرش در افغانستان از سفر فرزندش بیخبر است و مدام اصرار میکند که تا عید فطر به خانه برگردد. اندوهگین و مبهوت نیمه شب به فرودگاه رفته و غم هجرتی ناخواسته را در چمدان چپانده به دنبال خود کشانده است .. دوستم را چند شب پیش…
مادرک دوستم امروز صبح پر کشید .💔🖤
😢65💔51🕊3❤2😁1
"زنی کهگم کردم "
Video
گلبهار دختر روستا بود .
دشتهای اطراف ده را مثل کف دستش می شناخت ،دامن های گلدار میپوشید و گیسوان خرمایی اش را در جوار ارغوانها رو به آفتاب کم جانِ خزان میگشود.
قبل از اینکه عاشق شود شاد ترین و شاداب ترین دختر روستا بود.
لبهایش گلهای کاغذی باغچه ی خان ِ ده را میخرید و چشمانش بوی بارانهای صبحگاهی کوچه های گلی روستا را میداد.
اما همه اش قبل از دیدن یار بود .
دیدن یار که بد نیست مگر نه اینکه عشق قرارست تورا دلنواز ترینِ عالم کند .
درد از ندیدن یار آغاز میگردد.
گلبهار تا وقتی یار را در دشتهای بی انتها می دید ،تا آن هنگام که دکمه ی بالای پیراهن سفیدش را میگشود و بر ستبر سینه ی مردانه اش بوسه می کاشت.
تا آن هنگام که لابلای علفزارهای بلند سرش بر زانوی یار بود همچنان شاد ترین دختر روستای باران زده بود.
اما ...
اما همینکه یار رفت .
همینکه گلبهار در دشت تنها نشست .
همینکه غروبی یار برنگشت تا نیمه شبی به قراری پنهانی لب چشمه ی پایین روستا بروند همه چیز تغییر کرد.
گلبهار شد گل خزان
نه خندید،نه لبهایش سرخ زد و نه چشمانش بوی دریا داد .
همه چیز در غروبی به پایان رسید.
میگویند جاده ی روستاها،غروب ها بس دلتنگ و غریب ست .خاکی ست و بی انتها و از هر قدمش بوی نرسیدن به مشام می رسد .
و کسی چه می داند شاید گلبهار غمش را در تمام جاده ها به یادگار گذاشت وقتی یار در پیج جاده گم شد و برنگشت .
#عادله_زمانی
دشتهای اطراف ده را مثل کف دستش می شناخت ،دامن های گلدار میپوشید و گیسوان خرمایی اش را در جوار ارغوانها رو به آفتاب کم جانِ خزان میگشود.
قبل از اینکه عاشق شود شاد ترین و شاداب ترین دختر روستا بود.
لبهایش گلهای کاغذی باغچه ی خان ِ ده را میخرید و چشمانش بوی بارانهای صبحگاهی کوچه های گلی روستا را میداد.
اما همه اش قبل از دیدن یار بود .
دیدن یار که بد نیست مگر نه اینکه عشق قرارست تورا دلنواز ترینِ عالم کند .
درد از ندیدن یار آغاز میگردد.
گلبهار تا وقتی یار را در دشتهای بی انتها می دید ،تا آن هنگام که دکمه ی بالای پیراهن سفیدش را میگشود و بر ستبر سینه ی مردانه اش بوسه می کاشت.
تا آن هنگام که لابلای علفزارهای بلند سرش بر زانوی یار بود همچنان شاد ترین دختر روستای باران زده بود.
اما ...
اما همینکه یار رفت .
همینکه گلبهار در دشت تنها نشست .
همینکه غروبی یار برنگشت تا نیمه شبی به قراری پنهانی لب چشمه ی پایین روستا بروند همه چیز تغییر کرد.
گلبهار شد گل خزان
نه خندید،نه لبهایش سرخ زد و نه چشمانش بوی دریا داد .
همه چیز در غروبی به پایان رسید.
میگویند جاده ی روستاها،غروب ها بس دلتنگ و غریب ست .خاکی ست و بی انتها و از هر قدمش بوی نرسیدن به مشام می رسد .
و کسی چه می داند شاید گلبهار غمش را در تمام جاده ها به یادگار گذاشت وقتی یار در پیج جاده گم شد و برنگشت .
#عادله_زمانی
💔47😢5❤4👍3😁1🕊1
حرص نخورید. حسادت نکنید
تحقیقات ثابت کرده زنانی که چشم و هم چشمی میکنند نسبت به زنانی که این عادت را ندارند و زندگیشان را با بقیه مقایسه نمیکنند، هفتاد درصد بیشتر به بیماریهای اعصاب و روان و قلبی عروقی مبتلا شده اند. آمار سکته در این زنان به طرز قابل توجهی بالاست.
@adelehz
تحقیقات ثابت کرده زنانی که چشم و هم چشمی میکنند نسبت به زنانی که این عادت را ندارند و زندگیشان را با بقیه مقایسه نمیکنند، هفتاد درصد بیشتر به بیماریهای اعصاب و روان و قلبی عروقی مبتلا شده اند. آمار سکته در این زنان به طرز قابل توجهی بالاست.
@adelehz
👍36❤4😁3🕊2💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در فضای مجازی هر وقت دخترانی رو میبینم که تمام هم و غم دنیاشون عملهای زیبایی ،رل زدن و با ادبیات سخیف حرف زدن هست افسوس میخورم .
نسلهای قبلی دختران واقعا قابل تحسین بودند حتی کلام شان
حتی نوع حرف زدن شان ،سبکانتخاب لباس ها و نوع برخوردشان با مردها ..
این نسلها به طرز عجیبی درحال کم یاب شدن هستند و چه افسوس...
#عادله_زمانی
@adelehz
نسلهای قبلی دختران واقعا قابل تحسین بودند حتی کلام شان
حتی نوع حرف زدن شان ،سبکانتخاب لباس ها و نوع برخوردشان با مردها ..
این نسلها به طرز عجیبی درحال کم یاب شدن هستند و چه افسوس...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤39👍17💔10
آن سالها که دانشجوی کارشناسی بودم از دانشکده ی روانشناسی به جاده ی اصلی که میتوانست شما را به باقی نقاط دانشگاه متصل کند یک خیابان کم عرض و طولانی معروف کشیده شده بود .
دو طرف خیابان کم عرض پر از درختان کاج بلند چند ده ساله بود .و دو طرف خیابان فضاهای سر سبزی بود .انقدر سرسبز و وحشی که گاهی درونش به غیر از گربه های کوچولوی اطراف تریا روباه دیده میشد .
یک بار که سر کلاس بودم و استاد پیرمان با آن تن یکنواخت صدایش در حال حرف زدن بود .من که تقریبا همیشه سرو گوشم میجنبید رو به پنجره کرده بودم تا ببینم انبیرون ها آن طرف علفزار زیر پنجره کنار جنگل کاج ها و آن خیابان کم عرض خلوت چه میگذرد .
روباهی که از میان علفزار جست زنان بالا و پایین می پرید آنقدر ذوق زده ام کرد که ناخودآگاه جیغ کوتاهی از گلویم بیرون پرید .
استاد نگاه شماتت باری از بالای عینکش به من انداخت اما حتی همان نگاه هم نتوانست ذوق مرا از دیدن روباه کور کند ...
تمام ساعاتی که کلاس داشتم به ذوق دیدن روباه کوچک دانشکده روانشناسی به شیطنت گذشت گرچه او را دوباره ندیدم ...
آن خیابان خلوت در بهار حال و هوای دیگری داشت .باران با شدت به تن کاج های پیر میخورد و باد عطر خوبش را سخاوتمندانه میان فضای دانشکده می پیچاند.
در دلم نام آن خیابان را خیابان عشق گذاشته بودم .وجه تسمیه اش را نمی دانستم بیشتر شبیه یک حس بود تا علت .
بارها در خیابان عشق در باران گیر افتاده بودم کوله ام را روی سرم گرفته و دویده بودم ..
خیابان عشق مرا با بارانهای گاه و بیگاهش با خوشحالی و غم هایم با لبخندها و اشکهایم بارها بی ادعا در آغوش گرفته بود .
اه
این روزها چقدر به خیابان عشق نیاز دارم.
به جایی که درآن میان یک باران طولانی بدوم و عطر خوب خاک های باران خورده مشامم را پر کند .
جایی که در آن چشمانم دنبال روباه های کوچک شاد بگردد و از دیدنشان ذوق کند .
چقدر این روزها دلم یک خیابان عمیق ِ عشق می خواهد...
تا دوباره تبدیل به آن دختر شاد دانشجو شوم که کوله اش از خنده های بی دلیل پر است..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
دو طرف خیابان کم عرض پر از درختان کاج بلند چند ده ساله بود .و دو طرف خیابان فضاهای سر سبزی بود .انقدر سرسبز و وحشی که گاهی درونش به غیر از گربه های کوچولوی اطراف تریا روباه دیده میشد .
یک بار که سر کلاس بودم و استاد پیرمان با آن تن یکنواخت صدایش در حال حرف زدن بود .من که تقریبا همیشه سرو گوشم میجنبید رو به پنجره کرده بودم تا ببینم انبیرون ها آن طرف علفزار زیر پنجره کنار جنگل کاج ها و آن خیابان کم عرض خلوت چه میگذرد .
روباهی که از میان علفزار جست زنان بالا و پایین می پرید آنقدر ذوق زده ام کرد که ناخودآگاه جیغ کوتاهی از گلویم بیرون پرید .
استاد نگاه شماتت باری از بالای عینکش به من انداخت اما حتی همان نگاه هم نتوانست ذوق مرا از دیدن روباه کور کند ...
تمام ساعاتی که کلاس داشتم به ذوق دیدن روباه کوچک دانشکده روانشناسی به شیطنت گذشت گرچه او را دوباره ندیدم ...
آن خیابان خلوت در بهار حال و هوای دیگری داشت .باران با شدت به تن کاج های پیر میخورد و باد عطر خوبش را سخاوتمندانه میان فضای دانشکده می پیچاند.
در دلم نام آن خیابان را خیابان عشق گذاشته بودم .وجه تسمیه اش را نمی دانستم بیشتر شبیه یک حس بود تا علت .
بارها در خیابان عشق در باران گیر افتاده بودم کوله ام را روی سرم گرفته و دویده بودم ..
خیابان عشق مرا با بارانهای گاه و بیگاهش با خوشحالی و غم هایم با لبخندها و اشکهایم بارها بی ادعا در آغوش گرفته بود .
اه
این روزها چقدر به خیابان عشق نیاز دارم.
به جایی که درآن میان یک باران طولانی بدوم و عطر خوب خاک های باران خورده مشامم را پر کند .
جایی که در آن چشمانم دنبال روباه های کوچک شاد بگردد و از دیدنشان ذوق کند .
چقدر این روزها دلم یک خیابان عمیق ِ عشق می خواهد...
تا دوباره تبدیل به آن دختر شاد دانشجو شوم که کوله اش از خنده های بی دلیل پر است..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤39👍3🕊3😢2💔2
طی همین دوسه روز
یه دکتر توی یاسوج با چاقو کشته شده و قاتل از چاقو خونی استوری گذاشته
یه خانم خبرنگار با دمبل توسط شوهر وکیلش به قتل رسیده
یه وکیل توی ولنجک زن و پسر هفت سالشو با تیر کشته و خودش خودکشی کرده
سه چهار مورد هم خودکشی طی این چند روز ویرال شده
خشونت توی جامعه وجود نداره عملا خشونت داره از جامعه چیکه میکنه !
خواهشا در بیرون از خونه خصوصا، از هرگونه بحث با آدمهایی که نمیشناسیدشون بپرهیزید بماند که فعلا آدمها متاسفانه توی خونه هم در امان نیستن و آمار خشونت خونگی بسیار بالاست .
اما خودداری از درگیر شدن با آدمهای غریبه که نمیدونید میتونن تا چه حدی وحشی باشن خیلی مهمه .
یه دکتر توی یاسوج با چاقو کشته شده و قاتل از چاقو خونی استوری گذاشته
یه خانم خبرنگار با دمبل توسط شوهر وکیلش به قتل رسیده
یه وکیل توی ولنجک زن و پسر هفت سالشو با تیر کشته و خودش خودکشی کرده
سه چهار مورد هم خودکشی طی این چند روز ویرال شده
خشونت توی جامعه وجود نداره عملا خشونت داره از جامعه چیکه میکنه !
خواهشا در بیرون از خونه خصوصا، از هرگونه بحث با آدمهایی که نمیشناسیدشون بپرهیزید بماند که فعلا آدمها متاسفانه توی خونه هم در امان نیستن و آمار خشونت خونگی بسیار بالاست .
اما خودداری از درگیر شدن با آدمهای غریبه که نمیدونید میتونن تا چه حدی وحشی باشن خیلی مهمه .
👍69😢25💔15❤3
"زنی کهگم کردم "
طی همین دوسه روز یه دکتر توی یاسوج با چاقو کشته شده و قاتل از چاقو خونی استوری گذاشته یه خانم خبرنگار با دمبل توسط شوهر وکیلش به قتل رسیده یه وکیل توی ولنجک زن و پسر هفت سالشو با تیر کشته و خودش خودکشی کرده سه چهار مورد هم خودکشی طی این چند روز ویرال شده…
یه دوست دکتر داشتیم چندسال پیش میگفت من هر موقع میرم بیرون ادای آدمهای کر رو در میارم تا بقیه باهام حرف نزنن یا حتی از مکالمه پرهیز کنند .
حالا من میفهمم چرا !!!
حالا من میفهمم چرا !!!
👍54💔17❤4
چهها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اينها که من با جان خود کردم
طبيبم گفت درمانى ندارد درد مهجورى
غلط مىگفت خود را کشتم و درمان خود کردم ...
#وحشی_بافقی
@adelehz
مگر دشمن کند اينها که من با جان خود کردم
طبيبم گفت درمانى ندارد درد مهجورى
غلط مىگفت خود را کشتم و درمان خود کردم ...
#وحشی_بافقی
@adelehz
💔24❤13👍2