This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نخفتهایم که شب بگذرد، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبحِ شاعرانهی ما
زِ ره رسیده و همراهِ عشق، دَر بزند!
- حسین منزوی
🌱
@adelehz
که آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبحِ شاعرانهی ما
زِ ره رسیده و همراهِ عشق، دَر بزند!
- حسین منزوی
🌱
@adelehz
❤21👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکم آرامش براتون اوردم .
@adelehz
@adelehz
❤27🥰12👍2
💔18👍11❤4👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دقیقا از نقطه ای که شروع میکنی به خودت احترام بگذاری جهان تو را محترممی شمارد .
جهان آنگونه که خودت را دوست داری تورا دوست خواهد داشت آنگونه که خودت را یاد کنی تو را یاد میکند.
من آموختم که باورهایم روابطم را می سازد و مهمترینش باوری ست که به خودم خواهم داشت .
#عادله_زمانی
@adelehz
جهان آنگونه که خودت را دوست داری تورا دوست خواهد داشت آنگونه که خودت را یاد کنی تو را یاد میکند.
من آموختم که باورهایم روابطم را می سازد و مهمترینش باوری ست که به خودم خواهم داشت .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤37👍7
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
سر باغ سپه سالار یک آنتیک فروشی قدیمی ست .خیره اش که میشوی دریای نور ست و رنگ
واردش که شدیم دخترک زیبای سیاه پوشی پشت دخل در پس ده ها جام و پیاله ی آنتیک چینی نشسته بود.
اول ندیدمش منتظر بودم با یک مرد سالخورده کمی چاق که عینک گرد قدیمی را با بند عینک سنتی روی بینی اش محکم کرده روبرو شوم.اما دخترک غافلگیرم کرد .
آرایش نداشت اما صورتش با لبخندش پر میشد .
با مهربانی و تواضع حرف میزد.
به محض ورودمان سیگارش را در جا سیگاری گذاشت و با ما مشغول به صحبت شد .
عکس مرد میانسال خوشتیپ سیاه پوشی بالای سرش خودنمایی میکرد .میگفت مغازه شان ۱۲۰ سال قدمت دارد و این شغل پدری شان ست که بعد از فوت پدرش در بهمن سال گذشته او بر عهده گرفته ست.نمی گفت اما معلوم بود بار این مسوولیت بر دوشهایش سخت سنگین می نمود.
مادرم که گفت دختر خوشگلم سیگار اذیتت میکند نکش
چشمان خسته اش را به سمت عکس پدرش برگرداند و گفت همه اش از آغاز بیماری پدرم شروع شد ولی چشم، خودم هم خسته شدم. رهایش میکنم.
مادرم هنگام خارج شدن از مغازه محکم در آغوشش گرفت..برای دو آدمی که تنها چند دقیقه از آشنایی شان میگذاشت عمیق بود .
مادرم درد دخترک را حس کرده بود و دخترک دلش خواسته بود کسی از دردش سوال کند در این شهر بی سوال و جوابی ...
دوست داشتم لابلای این رنگها،نورها و انرژی های از قدیم آمده خودم را گم کنم اما نشد
داستان این دختر مرا از آن محیط جدا کرد.
برای دختر آنتیک فروش باغ سپه سالار چه میتوان آرزو کرد جز اینکه کاش بار دیگر چشمانش بخندد...
آمین
#عادله_زمانی
واردش که شدیم دخترک زیبای سیاه پوشی پشت دخل در پس ده ها جام و پیاله ی آنتیک چینی نشسته بود.
اول ندیدمش منتظر بودم با یک مرد سالخورده کمی چاق که عینک گرد قدیمی را با بند عینک سنتی روی بینی اش محکم کرده روبرو شوم.اما دخترک غافلگیرم کرد .
آرایش نداشت اما صورتش با لبخندش پر میشد .
با مهربانی و تواضع حرف میزد.
به محض ورودمان سیگارش را در جا سیگاری گذاشت و با ما مشغول به صحبت شد .
عکس مرد میانسال خوشتیپ سیاه پوشی بالای سرش خودنمایی میکرد .میگفت مغازه شان ۱۲۰ سال قدمت دارد و این شغل پدری شان ست که بعد از فوت پدرش در بهمن سال گذشته او بر عهده گرفته ست.نمی گفت اما معلوم بود بار این مسوولیت بر دوشهایش سخت سنگین می نمود.
مادرم که گفت دختر خوشگلم سیگار اذیتت میکند نکش
چشمان خسته اش را به سمت عکس پدرش برگرداند و گفت همه اش از آغاز بیماری پدرم شروع شد ولی چشم، خودم هم خسته شدم. رهایش میکنم.
مادرم هنگام خارج شدن از مغازه محکم در آغوشش گرفت..برای دو آدمی که تنها چند دقیقه از آشنایی شان میگذاشت عمیق بود .
مادرم درد دخترک را حس کرده بود و دخترک دلش خواسته بود کسی از دردش سوال کند در این شهر بی سوال و جوابی ...
دوست داشتم لابلای این رنگها،نورها و انرژی های از قدیم آمده خودم را گم کنم اما نشد
داستان این دختر مرا از آن محیط جدا کرد.
برای دختر آنتیک فروش باغ سپه سالار چه میتوان آرزو کرد جز اینکه کاش بار دیگر چشمانش بخندد...
آمین
#عادله_زمانی
💔28❤10🕊8👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاییز می رسد و من هر سال آرزو میکنم غمهایت چون برگهای خزان بتکد..
بر زمین بریزد و زیر پای عابری بی خبر خرد شود .
هوای پاییز دلت را جلا دهد و بوی ذرت های کبابی اشتهایت را باز کند .
من برایت تمام آنچه زیباست و از آن پاییز ست آرزو میکنم .
#عادله_زمانی
@adelehz
بر زمین بریزد و زیر پای عابری بی خبر خرد شود .
هوای پاییز دلت را جلا دهد و بوی ذرت های کبابی اشتهایت را باز کند .
من برایت تمام آنچه زیباست و از آن پاییز ست آرزو میکنم .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤16🥰6
احساس میکنم صدای دایی احمد و دایی درویش توی هزار توی گوشم کمرنگ شده ...
معلقم..
دلتنگم و حس میکنم روز به روز مثل یه ستاره ازم دور میشن ...
مرگ مزخرفه ...
نه برای خود آدم بلکه برای اونها که دوستشون داری ..آخه از کجا میتونم دوباره پیداشون کنم😢🥺
چقدر دستم کوتاهه ...
معلقم..
دلتنگم و حس میکنم روز به روز مثل یه ستاره ازم دور میشن ...
مرگ مزخرفه ...
نه برای خود آدم بلکه برای اونها که دوستشون داری ..آخه از کجا میتونم دوباره پیداشون کنم😢🥺
چقدر دستم کوتاهه ...
😢43💔26❤4👍2🕊1
یادت را برداشتم
وپای پیاده با او رهسپار شدم به قطب شمال
واورا آنجا خاک کردم
و وقتی که به خانه برگشتم
ترا نشسته یافتم به انتظارم....
غاده السمان🌱
@adelehz
وپای پیاده با او رهسپار شدم به قطب شمال
واورا آنجا خاک کردم
و وقتی که به خانه برگشتم
ترا نشسته یافتم به انتظارم....
غاده السمان🌱
@adelehz
💔25❤13🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
که راه دورتر از عمر آرزومند ست ....
@adelehz
@adelehz
💔35😢4🕊3
مرا از دور در آغوش بگیر
اینطور که حس کنم گویا کسی باد را بوسیده باشد.
اینگونه هربار با چشمان بسته در برابر باد قرار بگیرم به امید دوباره بوسیده شدن .
#عادله_زمانی
@adelehz
اینطور که حس کنم گویا کسی باد را بوسیده باشد.
اینگونه هربار با چشمان بسته در برابر باد قرار بگیرم به امید دوباره بوسیده شدن .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤16💔4🥰3
همکلاسی جان
سلام
با آنکه نمیدانم کجایی؟ خوابی یا بیدار
زیر آسمان من ایستاده ای یا نه
ولی ببین،اول مهر رسیده است بگذار بیاد تمام آن روزهایی که شانه به شانه ی هم در صف ها ،کلاسها و پشت نیمکت های مدرسه مان رویابافی کردیم با تو حرف بزنم.
عزیزدلم
دنیا عوض شده ،دیگر مدرسه رفتن شبیه روزهای ما نیست .
ما که نسل ساده ی دلپاک خدا بودیم...ما که دلخوش به یک تراش آلمانی و یک پاک کن توت فرنگی بودیم .
ما که بزرگترین خلاف مان یواشکی حرف زدن از دوست پسر فلان همکلاسی مان بود .
بزرگ شدیم،خیلی هایمان پدر و مادر شدیم خیلی هایمان هنوز دنبال سرنخ زندگی مان هستیم ولی دنیا که به ما وفا نکرد.
دنیا که مارا خیلی وقتها به حال خودمان رها کرد .
همکلاسی جانم
دلتنگم ...دلتنگ روزهای بیخیال ،روزهایی که بزرگترین دردم تمام شدن مدادم بود اما حالا را ببین ....
اول مهر که میشود بیادت می افتم،گمشده ی کوچه های آشنایی من دلم میخواهد پیدایت کنم و محکم در آغوشت بگیرم
آنگاه آرام در گوشت بگویم .
همکلاسی بعد آنکه از آن کلاس بیرون آمدم دیگر دوباره آنقدر محکم نخندیدم...
آنقدر که پشت نیمکتهای چوبی مان ریسه می رفتم .
کاش دوباره پیدایت کنم همکلاسی
حتی اگر شبیه روزهای خوب سادگی نباشی
حتی اگر مرا نشناسی ...
دلم برای عطر چوب نیمکتهایمان تنگ ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
سلام
با آنکه نمیدانم کجایی؟ خوابی یا بیدار
زیر آسمان من ایستاده ای یا نه
ولی ببین،اول مهر رسیده است بگذار بیاد تمام آن روزهایی که شانه به شانه ی هم در صف ها ،کلاسها و پشت نیمکت های مدرسه مان رویابافی کردیم با تو حرف بزنم.
عزیزدلم
دنیا عوض شده ،دیگر مدرسه رفتن شبیه روزهای ما نیست .
ما که نسل ساده ی دلپاک خدا بودیم...ما که دلخوش به یک تراش آلمانی و یک پاک کن توت فرنگی بودیم .
ما که بزرگترین خلاف مان یواشکی حرف زدن از دوست پسر فلان همکلاسی مان بود .
بزرگ شدیم،خیلی هایمان پدر و مادر شدیم خیلی هایمان هنوز دنبال سرنخ زندگی مان هستیم ولی دنیا که به ما وفا نکرد.
دنیا که مارا خیلی وقتها به حال خودمان رها کرد .
همکلاسی جانم
دلتنگم ...دلتنگ روزهای بیخیال ،روزهایی که بزرگترین دردم تمام شدن مدادم بود اما حالا را ببین ....
اول مهر که میشود بیادت می افتم،گمشده ی کوچه های آشنایی من دلم میخواهد پیدایت کنم و محکم در آغوشت بگیرم
آنگاه آرام در گوشت بگویم .
همکلاسی بعد آنکه از آن کلاس بیرون آمدم دیگر دوباره آنقدر محکم نخندیدم...
آنقدر که پشت نیمکتهای چوبی مان ریسه می رفتم .
کاش دوباره پیدایت کنم همکلاسی
حتی اگر شبیه روزهای خوب سادگی نباشی
حتی اگر مرا نشناسی ...
دلم برای عطر چوب نیمکتهایمان تنگ ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔59❤17👍10🕊6😢3😁2🥰1💋1
کارگر است دیگر .گاهی بی حواس است این است که گاهی یادش می رود از ته چاه بالا بیاید ..همانجا می ماند.
گاهی یادش می رود از معدن خارج شود همان داخل کنار ذغال سنگها می خوابد....😢
#عادله_زمانی
طبس تسلیت...
@adelehz
گاهی یادش می رود از معدن خارج شود همان داخل کنار ذغال سنگها می خوابد....😢
#عادله_زمانی
طبس تسلیت...
@adelehz
😢87💔32❤3
دهه شصت ،فصل پررنگ عاشقی های دانشگاهی بود از آن عاشقی هایی که تهش نود درصد اوقات به ازدواج می انجامید.
دهه هفتادی ها کمی از آن فضا دور شدند ،سلام و علیککردن همکلاسی های غیر همجنس در دانشگاه راحت شد ولی هنوز هم میشد به ته مانده ی عشقهای اسطوره ای دهه شصتی ها امید داشت .
خیلی از دهه هفتادی ها در دانشگاه عاشق شدند و ازدواج کردند .
دهه ی هشتادی ها داستانشان فرق کرد ،نوع روابط به سمت دیگری رفت .
برنامه کردن. اکیپ داشتن ،رل زدن اکس و کراش وارد فرهنگ لغت شان شد .
دیگر هیچ پسری قرار نبود در یک راهرو دانشگاه صد دل را یک دل کند و با پیشانی عرق کرده جلوی یک دختر را بگیرد و بگوید مادرم میخواهد برای امر خیر مزاحم تان شود . شاید هم چون دیگر آن جور دخترهایی که بگویند باید با پدرم حرف بزنید وجود نداشتند .
خیلی ها به شدتِ محدودیت های اجتماعی،خانوادگى نسلهایی چون شصت و هفتاد منتقدند،خیلی وقتها حق به جانب هم هستند .
اما امروز شرایط خیلی فرق کرده است .
اجازه بدهید اندکی بر این لجام گسیختگی روابطِ فردی اسب نقد را بتازانم.
نه از جانب کسی که روانشناسی خوانده یا حتی کسی که خودش چیز فهمِ اجتماعی می داند فقط از قالب کسی که متولد دهه هفتاد ست و حالا خودش را با فرهنگ روابط بین فردی امروزه ی جامعه بشدت غریبه حس می کند .
رو راست بگویم دیگر جرات نمیکنم بگویم کسی عاشق شده است .برخلاف سالهای نوجوانی که از حرف زدن در مورد رازهای عاشقانه ی دوستانم که البته در حد چند دقیقه تلفنی حرف زدن و حض بردن از فکر کردن به فلانی بود. لذت میبردم حالا اگر دوستی همکاری در مورد روابط عاشقانه اش حرف بزند بحث را به جایی دیگر میپیچانم.
نه اینکه از عشق بیگانه شده باشمنه ..
من دنبال همان لذت بکر احساس در آدمها میگردم همان لرزیدن دل همان هرچیز به وقت و زمان خودش و گاماس گاماس جلو رفتن و چشیدن طعم یک دوست داشتن
این هجمه ی ناگهانی عشق بازی و لاسیدن در روابط به جانم نمی چسبد از آن دور می مانم.
القصه آنکه کوچکترهای داستان ما ،از ما بشما نصیحت نگذارید لذت در پرده بودن بعضی حرفها برایتان بی معنی شود .بعضی رفتارها تا وقتی زیباست که شبیه پول خورد بی ارزش یک دوره گرد فقیر وسط دایره نریزد .
بگذارید دل تان گاهی بلرزد.
در راه روهای دانشگاه کسی را ببینید و فقط با یک لبخندش تمام روزتان پر از پروانه شود .
بگذارید آن لبخند برایتان بکر و تازه بماند.و گاهی همان طور که برای قبلی ها بود پاک و در حفاظ شیشه ای مانده
نه هزار جایی و عمومی
لذت این خود محدود کردن به بعضی چیزها را امروز نه که سالها بعد خواهید فهمید .
از ما بشما نصیحت
#عادله_زمانی
@adelehz
دهه هفتادی ها کمی از آن فضا دور شدند ،سلام و علیککردن همکلاسی های غیر همجنس در دانشگاه راحت شد ولی هنوز هم میشد به ته مانده ی عشقهای اسطوره ای دهه شصتی ها امید داشت .
خیلی از دهه هفتادی ها در دانشگاه عاشق شدند و ازدواج کردند .
دهه ی هشتادی ها داستانشان فرق کرد ،نوع روابط به سمت دیگری رفت .
برنامه کردن. اکیپ داشتن ،رل زدن اکس و کراش وارد فرهنگ لغت شان شد .
دیگر هیچ پسری قرار نبود در یک راهرو دانشگاه صد دل را یک دل کند و با پیشانی عرق کرده جلوی یک دختر را بگیرد و بگوید مادرم میخواهد برای امر خیر مزاحم تان شود . شاید هم چون دیگر آن جور دخترهایی که بگویند باید با پدرم حرف بزنید وجود نداشتند .
خیلی ها به شدتِ محدودیت های اجتماعی،خانوادگى نسلهایی چون شصت و هفتاد منتقدند،خیلی وقتها حق به جانب هم هستند .
اما امروز شرایط خیلی فرق کرده است .
اجازه بدهید اندکی بر این لجام گسیختگی روابطِ فردی اسب نقد را بتازانم.
نه از جانب کسی که روانشناسی خوانده یا حتی کسی که خودش چیز فهمِ اجتماعی می داند فقط از قالب کسی که متولد دهه هفتاد ست و حالا خودش را با فرهنگ روابط بین فردی امروزه ی جامعه بشدت غریبه حس می کند .
رو راست بگویم دیگر جرات نمیکنم بگویم کسی عاشق شده است .برخلاف سالهای نوجوانی که از حرف زدن در مورد رازهای عاشقانه ی دوستانم که البته در حد چند دقیقه تلفنی حرف زدن و حض بردن از فکر کردن به فلانی بود. لذت میبردم حالا اگر دوستی همکاری در مورد روابط عاشقانه اش حرف بزند بحث را به جایی دیگر میپیچانم.
نه اینکه از عشق بیگانه شده باشمنه ..
من دنبال همان لذت بکر احساس در آدمها میگردم همان لرزیدن دل همان هرچیز به وقت و زمان خودش و گاماس گاماس جلو رفتن و چشیدن طعم یک دوست داشتن
این هجمه ی ناگهانی عشق بازی و لاسیدن در روابط به جانم نمی چسبد از آن دور می مانم.
القصه آنکه کوچکترهای داستان ما ،از ما بشما نصیحت نگذارید لذت در پرده بودن بعضی حرفها برایتان بی معنی شود .بعضی رفتارها تا وقتی زیباست که شبیه پول خورد بی ارزش یک دوره گرد فقیر وسط دایره نریزد .
بگذارید دل تان گاهی بلرزد.
در راه روهای دانشگاه کسی را ببینید و فقط با یک لبخندش تمام روزتان پر از پروانه شود .
بگذارید آن لبخند برایتان بکر و تازه بماند.و گاهی همان طور که برای قبلی ها بود پاک و در حفاظ شیشه ای مانده
نه هزار جایی و عمومی
لذت این خود محدود کردن به بعضی چیزها را امروز نه که سالها بعد خواهید فهمید .
از ما بشما نصیحت
#عادله_زمانی
@adelehz
👍56❤19🥰2
پدرم همیشه دعایش را به من اینگونه میگوید که هزار ساله شوی...
من که میدانم هزار سال در این دنیا زندگی نخواهم کرد اما لذت شنیدنش از زبان پدرم سر کیف می آورد مرا ...
هر چه از زبان آنکه دوستش داری جاری شود به جانت می چسبد حتی اگر بدانی که ممکن نیست.
دوست داشتن عزیزت اینگونه ست ...
#عادله_زمانی
@adelehz
من که میدانم هزار سال در این دنیا زندگی نخواهم کرد اما لذت شنیدنش از زبان پدرم سر کیف می آورد مرا ...
هر چه از زبان آنکه دوستش داری جاری شود به جانت می چسبد حتی اگر بدانی که ممکن نیست.
دوست داشتن عزیزت اینگونه ست ...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤51🥰2