Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهاجرت داستان غریبی ست ،هر که میخواهد باشد از هر نقطه ی جهان .
فرقی ندارد همین که مجبور باشی خاطرات، دلبستگی ها،خانواده، دوستان و حتی عشق و نفرتت را بچپانی توی یک چمدان و بزنی زیر بغلت
و در بهترین حالت سوار هواپیماهای غول پیکر بشوی یا شبانه گوشه ی مرزها کز کنی تا صبح زود با قاچاق چی های بی رحم انسان بزنی به دل آنچه نمیدانی چیست.مهاجری...
مهاجر مظلوم ست ،نه چون حقی در هیچ خاکی ندارد چون مهاجر ست و خاک خودش را گم کرده است .
چیزی را از دست داده که هیچ سرزمین دیگری به او نمی تواند بدهد .
شادی، ثروت و امنیت می آید اما ریشه ...
ریشه گمان نمیکنم.
درختی که از خاکی بریده میشود تا در خاک دیگری جوانه بدهد هرگز شبیه آن درخت سرزمین مادری نخواهد بود.
گرچه درختان بسیاری در سرزمینهای دیگری بالیده اند اما جنگلها گواهی می دهند که آنها هرشب با رویای خاکی که ترکش کردند به خواب می روند ..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
فرقی ندارد همین که مجبور باشی خاطرات، دلبستگی ها،خانواده، دوستان و حتی عشق و نفرتت را بچپانی توی یک چمدان و بزنی زیر بغلت
و در بهترین حالت سوار هواپیماهای غول پیکر بشوی یا شبانه گوشه ی مرزها کز کنی تا صبح زود با قاچاق چی های بی رحم انسان بزنی به دل آنچه نمیدانی چیست.مهاجری...
مهاجر مظلوم ست ،نه چون حقی در هیچ خاکی ندارد چون مهاجر ست و خاک خودش را گم کرده است .
چیزی را از دست داده که هیچ سرزمین دیگری به او نمی تواند بدهد .
شادی، ثروت و امنیت می آید اما ریشه ...
ریشه گمان نمیکنم.
درختی که از خاکی بریده میشود تا در خاک دیگری جوانه بدهد هرگز شبیه آن درخت سرزمین مادری نخواهد بود.
گرچه درختان بسیاری در سرزمینهای دیگری بالیده اند اما جنگلها گواهی می دهند که آنها هرشب با رویای خاکی که ترکش کردند به خواب می روند ..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
💔20❤18👍7🕊4
😁38🥰7👍2🕊1
بگذار برایت قصه ای بگویم تا به خواب روی ..
عشقی که در آن خوابت از چشمانت دزدیده شود شاید عشقی ویرانگر باشد و خاصیت عشق مگر نباید سازندگی باشد ؟؟
#عادله_زمانی
@adelehz
عشقی که در آن خوابت از چشمانت دزدیده شود شاید عشقی ویرانگر باشد و خاصیت عشق مگر نباید سازندگی باشد ؟؟
#عادله_زمانی
@adelehz
❤21💔4🥰3👍2
در سالن ورزشی که هستم خانمی حضور دارد مبتلا به اختلال شیدایی افسردگی
اختلالی روانی که طی آن شخص دوره های افسردگی شدید و سرخوشی شدید را بشکل دورانی تجربه میکند.
مدتی قبل ناپدید شد ،خواهرش که همیشه همراهش ست گفت که در بیمارستان روانی بستری شده ست .
بعد از گذران دوره اش دوباره به سالن برگشته ،سرشار از انرژی ،خوشحال دستبند های طلای مورد علاقه اش را انداخته و مدام با دیگران درحال بگو بخند ست .انگار نه انگار مدتی قبل بخاطر افسردگی شدید و احتمال خودکشی در بیمارستان روانی بستری شده ست .
این احتمالا حرف درستی از طرف کسی که روانشناسی خوانده نیست اما بگذار کمی خارج از چهارچوبها حرف بزنم .
وقتی هر صبح آنهایی را میبینم که تا دیشب در عمیق ترین نقطه ی اقیانوس اندوه دفن شده بودند و صبح اراسته در حال خندیدن با همکارانشان هستم .با خودم میگویم نکند ما در دنیای موازی همگی افسردگی شیدایی داریم ..غرق در در دوره های شبانه ی اندوه صبح با سرخوشی میخندیم و دستبند های طلای زیبای مان را به دست می اندازیم .
نکند اندوه میتواند ما را غرق کند و خفه کند انتهای عمق اقیانوسش...
نکند ما غرق شده ایم و بیخبریم....
#عادله_زمانی
@adelehz
اختلالی روانی که طی آن شخص دوره های افسردگی شدید و سرخوشی شدید را بشکل دورانی تجربه میکند.
مدتی قبل ناپدید شد ،خواهرش که همیشه همراهش ست گفت که در بیمارستان روانی بستری شده ست .
بعد از گذران دوره اش دوباره به سالن برگشته ،سرشار از انرژی ،خوشحال دستبند های طلای مورد علاقه اش را انداخته و مدام با دیگران درحال بگو بخند ست .انگار نه انگار مدتی قبل بخاطر افسردگی شدید و احتمال خودکشی در بیمارستان روانی بستری شده ست .
این احتمالا حرف درستی از طرف کسی که روانشناسی خوانده نیست اما بگذار کمی خارج از چهارچوبها حرف بزنم .
وقتی هر صبح آنهایی را میبینم که تا دیشب در عمیق ترین نقطه ی اقیانوس اندوه دفن شده بودند و صبح اراسته در حال خندیدن با همکارانشان هستم .با خودم میگویم نکند ما در دنیای موازی همگی افسردگی شیدایی داریم ..غرق در در دوره های شبانه ی اندوه صبح با سرخوشی میخندیم و دستبند های طلای زیبای مان را به دست می اندازیم .
نکند اندوه میتواند ما را غرق کند و خفه کند انتهای عمق اقیانوسش...
نکند ما غرق شده ایم و بیخبریم....
#عادله_زمانی
@adelehz
😢26💔9❤6👍4👎1
شاید زندگی همین باشد
لذت بوسیدن پوست لطیف کودکی که پاک تر از برگ گل ست.
فلسفه های طولانی برای شناخت زندگی لازم نیست .
#عادله_زمانی
@adelehz
لذت بوسیدن پوست لطیف کودکی که پاک تر از برگ گل ست.
فلسفه های طولانی برای شناخت زندگی لازم نیست .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤18🥰7👍2🍓2
دوستم داشته باش
سر بر شانه ی حوصله که بگذارم
تو را کنارِ هر واژه
به صراحتِ ، میسرایم
#نيكى_فيروزكوهي
@adelehz
سر بر شانه ی حوصله که بگذارم
تو را کنارِ هر واژه
به صراحتِ ، میسرایم
#نيكى_فيروزكوهي
@adelehz
❤16🕊5👍1
فکر میکردم اگه دو نفر همیشه به هم راست بگن، یعنی عین حقیقت رو بگن، باید خیلی صمیمی باشن.
ولی الان میبینم برای حفظ صمیمیت، انگار مجبوری بعضی جاها دروغ هم بگی...
📕 #نام_من_سرخ
✍🏻 #اورهان_پاموک
@adelehz
ولی الان میبینم برای حفظ صمیمیت، انگار مجبوری بعضی جاها دروغ هم بگی...
📕 #نام_من_سرخ
✍🏻 #اورهان_پاموک
@adelehz
👍16💔10😢9❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدا منو ببخشه که اینقدر به این خندیدم😁
😁18❤2
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
عارفی ۴۰ شبانه روز چله گرفته بود تا خدا را زیارت کند ، تمام روزها روزه بود.
در حال اعتکاف.
از خلق الله بریده بود.
صبح به صیام و شب به قیام.
زاری و تضرع به درگاه او
شب سی و ششم ندایی در خود شنید که می گفت: ساعت ۶ بعد از ظهر، بازار مسگران، دکان فلان مسگر برو خدا را ز یارت خواهی کرد
عارف از ساعت ۵ در بازار مسگران حاضر شد و در کوچه های بازار از پی دکان می گشت...
میگوید: پیرزنی را دیدم دیگ مسی به دست داشت و به مسگران نشان می داد،
قصد فروش آنرا داشت...
به هر مسگری نشان می داد، وزن می کرد و می گفت: ۴ ریال و ۲۰ شاهی
پیرزن می گفت:نمیشه۶ریال بخرید؟
مسگران می گفتند: خیر مادر، برای ما بیش از این مبلغ نمی صرفد. پیرزن دیگ را روی سر نهاده و در بازار می چرخید و همه همین قیمت را می دادند.
بالاخره به مسگری رسید که دکان مورد نظر من بود.
مسگر به کار خود مشغول بود که پیرزن گفت: این دیگ را برای فروش آوردم به ۶ ریال می فروشم، خرید دارید؟
مسگر پرسید چرا به ۶ ریال؟؟؟
پیر زن سفره دل خود را باز کرد و گفت: پسری مریض دارم، دکتر نسخه ای برای او نوشته است که پول آن ۶ ریال می شود!
مسگر دیگ را گرفت و گفت: این دیگ سالم و بسیار قیمتی است. حیف است بفروشی،
امّا اگر اصرار داری من آنرا به ۲۵ ریال می خرم!!!
پیر زن گفت: مرا مسخره می کنی؟!!!
مسگر گفت: ابدا"
دیگ را گرفت و ۲۵ ریال در دست پیرزن گذاشت!!!
پیرزن که شدیدا متعجب شده بود؛ دعا کنان دکان مسگر را ترک کرد و دوان دوان راهی خانه خود شد.
من که ناظر ماجرا بودم و وقت ملاقات فراموشم شده بود، در دکان مسگر خزیدم و گفتم: انگار تو کاسبی بلد نیستی؟!!! اکثر مسگران بازار این دیگ را وزن کردند و بیش از ۴ ریال و ۲۰ شاهی ندادند
آنگاه تو به ۲۵ ریال می خری؟!!!
مسگر پیر گفت: من دیگ نخریدم!!!
من پول دادم نسخه فرزندش را بخرد، پول دادم یک هفته از فرزندش نگهداری کند، پول دادم بقیه وسایل خانه اش را نفروشد، من دیگ نخریدم...
از حرفی که زدم بسیار شرمسار شدم در فکر فرو رفته بودم که
ندایی با صدای بلند گفت:
با چله گرفتن و عبادت کردن کسی به زیارت ما نخواهد آمد!!!
دست افتاده ای را بگیر و بلند کن، ما خود به زیارت تو خواهیم آمد !
@adelehz
در حال اعتکاف.
از خلق الله بریده بود.
صبح به صیام و شب به قیام.
زاری و تضرع به درگاه او
شب سی و ششم ندایی در خود شنید که می گفت: ساعت ۶ بعد از ظهر، بازار مسگران، دکان فلان مسگر برو خدا را ز یارت خواهی کرد
عارف از ساعت ۵ در بازار مسگران حاضر شد و در کوچه های بازار از پی دکان می گشت...
میگوید: پیرزنی را دیدم دیگ مسی به دست داشت و به مسگران نشان می داد،
قصد فروش آنرا داشت...
به هر مسگری نشان می داد، وزن می کرد و می گفت: ۴ ریال و ۲۰ شاهی
پیرزن می گفت:نمیشه۶ریال بخرید؟
مسگران می گفتند: خیر مادر، برای ما بیش از این مبلغ نمی صرفد. پیرزن دیگ را روی سر نهاده و در بازار می چرخید و همه همین قیمت را می دادند.
بالاخره به مسگری رسید که دکان مورد نظر من بود.
مسگر به کار خود مشغول بود که پیرزن گفت: این دیگ را برای فروش آوردم به ۶ ریال می فروشم، خرید دارید؟
مسگر پرسید چرا به ۶ ریال؟؟؟
پیر زن سفره دل خود را باز کرد و گفت: پسری مریض دارم، دکتر نسخه ای برای او نوشته است که پول آن ۶ ریال می شود!
مسگر دیگ را گرفت و گفت: این دیگ سالم و بسیار قیمتی است. حیف است بفروشی،
امّا اگر اصرار داری من آنرا به ۲۵ ریال می خرم!!!
پیر زن گفت: مرا مسخره می کنی؟!!!
مسگر گفت: ابدا"
دیگ را گرفت و ۲۵ ریال در دست پیرزن گذاشت!!!
پیرزن که شدیدا متعجب شده بود؛ دعا کنان دکان مسگر را ترک کرد و دوان دوان راهی خانه خود شد.
من که ناظر ماجرا بودم و وقت ملاقات فراموشم شده بود، در دکان مسگر خزیدم و گفتم: انگار تو کاسبی بلد نیستی؟!!! اکثر مسگران بازار این دیگ را وزن کردند و بیش از ۴ ریال و ۲۰ شاهی ندادند
آنگاه تو به ۲۵ ریال می خری؟!!!
مسگر پیر گفت: من دیگ نخریدم!!!
من پول دادم نسخه فرزندش را بخرد، پول دادم یک هفته از فرزندش نگهداری کند، پول دادم بقیه وسایل خانه اش را نفروشد، من دیگ نخریدم...
از حرفی که زدم بسیار شرمسار شدم در فکر فرو رفته بودم که
ندایی با صدای بلند گفت:
با چله گرفتن و عبادت کردن کسی به زیارت ما نخواهد آمد!!!
دست افتاده ای را بگیر و بلند کن، ما خود به زیارت تو خواهیم آمد !
@adelehz
👍74❤21😢4
اینقدر که این مدت تو اینستا تو بله برون های مردم شرکت کردم تو زندگی واقعی نکردم😒
😁32👍3🥰1
Son Arzum ( GandomMusic.ir )
Nilüfer
اگر واپسین روز زندگیام نیز فرارسد
[و] مرگ مرا در آغوش خویش بگیرد
روزی که با تو گذراندهام
در برابر چشمانام است
بعد از تو قلبام را
تسلیم علاقههایم کردم
من آن روز با تو بودن را
چون هزار سال با تو گذراندم
و اگر آخرین آرزویم را از من بخواهند
به چشمانام خیره گشته و همه چیز را بخوانند
ناکام از دنیا نخواهم رفت حتا اگر اجل به سراغام بیاید
گوشهایم زنگ میخورند از حرفهایت که من را توصیف میکردند
کاری به عشقام نداشته باش بگذار همانطور بماند
تا بفهمند عشق حقیقی چیست، آنهایی که عشق را نمیفهمند
@adelehz
[و] مرگ مرا در آغوش خویش بگیرد
روزی که با تو گذراندهام
در برابر چشمانام است
بعد از تو قلبام را
تسلیم علاقههایم کردم
من آن روز با تو بودن را
چون هزار سال با تو گذراندم
و اگر آخرین آرزویم را از من بخواهند
به چشمانام خیره گشته و همه چیز را بخوانند
ناکام از دنیا نخواهم رفت حتا اگر اجل به سراغام بیاید
گوشهایم زنگ میخورند از حرفهایت که من را توصیف میکردند
کاری به عشقام نداشته باش بگذار همانطور بماند
تا بفهمند عشق حقیقی چیست، آنهایی که عشق را نمیفهمند
@adelehz
❤23👍4
آنگونه که دوستت داشتم...
تو تاریخ عشق برای من بودی
تاریخ در شهر دل من دوباره تکرار نخواهد شد .
#عادله_زمانی
@adelehz
تو تاریخ عشق برای من بودی
تاریخ در شهر دل من دوباره تکرار نخواهد شد .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔26👍3❤1
عادله جون
میشه از طرف من از ممبرات خواهش
کنی برا دل شکسته ی یه مادر دعا کنن
بچه ی 5ماهش کیست آب داره تو سرش
عمل کرده
دعا کنیم دیگه کیست اب در نیاره سرش
خیلی عاااااااجزه
یادش کنیم 🤲
#شما_فرستادین
@adelehz
میشه از طرف من از ممبرات خواهش
کنی برا دل شکسته ی یه مادر دعا کنن
بچه ی 5ماهش کیست آب داره تو سرش
عمل کرده
دعا کنیم دیگه کیست اب در نیاره سرش
خیلی عاااااااجزه
یادش کنیم 🤲
#شما_فرستادین
@adelehz
❤128🕊22💔16👍5
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
در گذشته از تاریکی میترسیدم.شبها که وقت خواب تمام چراغ ها خاموش میشد ترس وجودم را فرا می گرفت .زمان که گذشت و بزرگتر شدم عاشق تاریکی و نور کم شدم وقتی چراغها را در شب خاموش میکردم و به شب نمای توی سالن اکتفا می کردم ،آرامش بود که در من وجودم لبریز می شد .نور به ذات زیباست من هم عاشقش هستم اما در زمانش مثل هر چیز دیگری .
میخواهم بگویمحتی زیباترین چیزها هم اگر در زمانی که متعلق به آنها نیست دیده شوند زیبایی شان را از دست می دهند .
حتی نور هم در شب برهم زننده آرامش می شود .
چقدر هر چیز در زمان خودش زیباست.
#عادله_زمانی
@adelehz
میخواهم بگویمحتی زیباترین چیزها هم اگر در زمانی که متعلق به آنها نیست دیده شوند زیبایی شان را از دست می دهند .
حتی نور هم در شب برهم زننده آرامش می شود .
چقدر هر چیز در زمان خودش زیباست.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤20👍12