📺
🔥پاس دارم آتش جاويد را🔥
🔥يادگار فطرت جمشيد را🔥
🔥چند روزى مانده بودش تا به عيد🔥
🔥آمد آتش در چنين روزى پديد🔥
🔥بهر او آتشگهى آراستند🔥
🔥از پليدى و سياهى كاستند🔥
🔥پس از آن هر روز در روزى چنين🔥
🔥جشن سورى بوده در ايران زمين🔥
🔥تا كه آتش را پرستارى كنيم🔥
🔥از اهورا طلب يارى كنيم🔥
#چهارشنبه_سوری مبارکـــ…🔥🌺
.
🔥پاس دارم آتش جاويد را🔥
🔥يادگار فطرت جمشيد را🔥
🔥چند روزى مانده بودش تا به عيد🔥
🔥آمد آتش در چنين روزى پديد🔥
🔥بهر او آتشگهى آراستند🔥
🔥از پليدى و سياهى كاستند🔥
🔥پس از آن هر روز در روزى چنين🔥
🔥جشن سورى بوده در ايران زمين🔥
🔥تا كه آتش را پرستارى كنيم🔥
🔥از اهورا طلب يارى كنيم🔥
#چهارشنبه_سوری مبارکـــ…🔥🌺
.
❤23🥰4👍1
همش یه طرف امشب کلی پرنده و گربه تو خیابونها دلشون میترکه از این صداها :(
😢54💔22❤2
پس از تحمل آن همه درد، کسی که به مقصد میرسد
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
📕 #کینیاس_و_کایرا
✍🏻 #هاکان_گوندای
@adelehz
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
📕 #کینیاس_و_کایرا
✍🏻 #هاکان_گوندای
@adelehz
👍23💔13
مادرم آن سالها حوالی همین ساعتهای سحر ،آرام با بوسه صدایم می زد .
شش ساله بودم و با چشمان خوابالودم و دستان کوچکی که پشتش را حریصانه بر چشمانم می مالیدم روی جایم می نشستم.
گوشه ی اتاق بزرگ ۱۲ متری چراغ کوچکی نور کم توانی را بر زمین انداخته بود . مادرک جوان و زیبایم با دستان ظریفش به سرعت پلوی خوش عطر ایرانی را بر بشقابها می ریخت، آن سالها بازار هنوز از برنجهای درجه دو و سه پاکستانی و هندی که فقط نام برنج را یدک می کشد اشباع نشده بود .عطر برنج محشر ایرانی نفوذ میکرد به استخوانت و در هرخانه ای پیدا می شد .
پدرکم،با آن سبیلهای تاب خورده و چشمان سیاهش با پیج رادیوی قدیمی مان که آن سالها عروس بازار بود ور می رفت چشمش که به من می افتاد میخندید که بیا باباجان غذا بخور ...
و آن نجوای آرام پدرومادرم بر سفره سحر ،آن یک به یک روشن شدن چراغ خانه ها آن تک زنگ زدن مادرم به خانه ی همسایه ها برای بیدار کردن شان
نمیدانم چه شد که به اینجا رسیدیم .
نه سفره مان دیگر سفره شد نه حالمان خوش
نه کسی بیدارمان کرد ..
در حسرت آرامش و سکوت یک سحری ساده ،شنیدن یک صدای عمیق مجری که میگفت روزه داران عزیز فقط ۵ دقیقه تا پایان سحری ..و لذت مزه کردن دعای سحری در جانمان، ماندیم .
سحر میشود، بیدار میشوم در پرتو نوری کم فروغ مینشینم ..بازهم رادیو را روشن میکنم اما ...اما حالِ دلم گمشده است .
اما دیگر آن شور را در هیچ نیمه شب منتهی به سحری نمی یابم ....
#عادله_زمانی
@adelehz
شش ساله بودم و با چشمان خوابالودم و دستان کوچکی که پشتش را حریصانه بر چشمانم می مالیدم روی جایم می نشستم.
گوشه ی اتاق بزرگ ۱۲ متری چراغ کوچکی نور کم توانی را بر زمین انداخته بود . مادرک جوان و زیبایم با دستان ظریفش به سرعت پلوی خوش عطر ایرانی را بر بشقابها می ریخت، آن سالها بازار هنوز از برنجهای درجه دو و سه پاکستانی و هندی که فقط نام برنج را یدک می کشد اشباع نشده بود .عطر برنج محشر ایرانی نفوذ میکرد به استخوانت و در هرخانه ای پیدا می شد .
پدرکم،با آن سبیلهای تاب خورده و چشمان سیاهش با پیج رادیوی قدیمی مان که آن سالها عروس بازار بود ور می رفت چشمش که به من می افتاد میخندید که بیا باباجان غذا بخور ...
و آن نجوای آرام پدرومادرم بر سفره سحر ،آن یک به یک روشن شدن چراغ خانه ها آن تک زنگ زدن مادرم به خانه ی همسایه ها برای بیدار کردن شان
نمیدانم چه شد که به اینجا رسیدیم .
نه سفره مان دیگر سفره شد نه حالمان خوش
نه کسی بیدارمان کرد ..
در حسرت آرامش و سکوت یک سحری ساده ،شنیدن یک صدای عمیق مجری که میگفت روزه داران عزیز فقط ۵ دقیقه تا پایان سحری ..و لذت مزه کردن دعای سحری در جانمان، ماندیم .
سحر میشود، بیدار میشوم در پرتو نوری کم فروغ مینشینم ..بازهم رادیو را روشن میکنم اما ...اما حالِ دلم گمشده است .
اما دیگر آن شور را در هیچ نیمه شب منتهی به سحری نمی یابم ....
#عادله_زمانی
@adelehz
❤33💔26👍14😢11🥰2
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادرم به دستپخت خوبش معروف است .کسی نبوده که غذایش را چشیده باشد و طعمش فراموشش شده باشد اما حکایت کتلت های مادرم ،حکایتی جدا ست.
آن ذوق و صبری که هنگام صاف کردن مواد کتلت کف دستش دارد آن جلز ولز دوست داشتنی گوشت در روغن که سر ظهرها از آشپزخانه اش به گوش می رسد .
و از همه مهمتر آن عطر خوب کتلت که خانه را پر میکند.
تمامش حکایت از سبک خاص مادرم برای پختن کتلت هایش دارد .بچه که بودم همیشه کنار کتلت هایش یک کتلت کوچک برای من درست می کرد و میگفت این مال دخترم است .
شبیه این کتلت کوچک من کنار قلبم یک قلب کوچک فقط برای تو دارم ...تو همان قلب کوچکی ..
گاهی احساس میکنم جهان با تمام فراخی اش برای هر مخلوقی به یک چیز ساده ی کوچک بند است و برای این مخلوق به کتلتی کوچک در ماهیتابه ی داغ مادرش کنار باقی کتلت های دیگر ...
#عادله_زمانی
@adelehz
آن ذوق و صبری که هنگام صاف کردن مواد کتلت کف دستش دارد آن جلز ولز دوست داشتنی گوشت در روغن که سر ظهرها از آشپزخانه اش به گوش می رسد .
و از همه مهمتر آن عطر خوب کتلت که خانه را پر میکند.
تمامش حکایت از سبک خاص مادرم برای پختن کتلت هایش دارد .بچه که بودم همیشه کنار کتلت هایش یک کتلت کوچک برای من درست می کرد و میگفت این مال دخترم است .
شبیه این کتلت کوچک من کنار قلبم یک قلب کوچک فقط برای تو دارم ...تو همان قلب کوچکی ..
گاهی احساس میکنم جهان با تمام فراخی اش برای هر مخلوقی به یک چیز ساده ی کوچک بند است و برای این مخلوق به کتلتی کوچک در ماهیتابه ی داغ مادرش کنار باقی کتلت های دیگر ...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤39👍7💔6💋2🕊1
آیا تا به حال به بدنت فکر کرده ای؟ وقتی در ساکن ترین لحظه حتی هنگامی که چشمانت را بسته و در گوشه ای تنها بر زمین خزیده ای ...بازهم چیزی در حال حرکت ست .
هیچ چیز بی حرکت نمانده ست در بدنت
حتی وقتی خوابی
خون که بی وقفه در رگها می دود ،قلب که بی وقفه می تپد..مغز که بیدار ست ،دستگاه گوارش یا دهها دستگاه دیگر بدن ،همه و همه در حال حرکتند .
که اگر نباشند تورا دیگر نمیتوان زنده به حساب آورد ..
زندگی مفهومش همین ست ،اینکه اگر حرکت نکنی خواهی مرد .
ولو که حرکتت کوچک باشد یا فهمیده نشود .
ولو که در سکون ظاهری رخ دهد
هرچه باشد بازهم لازمه ی حیات ست این حرکت ..
#عادله_زمانی
@adelehz
هیچ چیز بی حرکت نمانده ست در بدنت
حتی وقتی خوابی
خون که بی وقفه در رگها می دود ،قلب که بی وقفه می تپد..مغز که بیدار ست ،دستگاه گوارش یا دهها دستگاه دیگر بدن ،همه و همه در حال حرکتند .
که اگر نباشند تورا دیگر نمیتوان زنده به حساب آورد ..
زندگی مفهومش همین ست ،اینکه اگر حرکت نکنی خواهی مرد .
ولو که حرکتت کوچک باشد یا فهمیده نشود .
ولو که در سکون ظاهری رخ دهد
هرچه باشد بازهم لازمه ی حیات ست این حرکت ..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤20👍6🥰3