بوی هر چیزی و حس میکنم الا عید و ماه رمضون
من از این کرخت بودن روح جدا ترسیدم😢
من از این کرخت بودن روح جدا ترسیدم😢
💔58👍13❤4😁2🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای تویی که روزه میگیری و خودت را برتر از بقیه نمیبینی
برای تویی که روزه نمیگیری و به خودت اجازه نمیدهی اعتقاد دیگران را به سخره بگیری
برای تمام دلهای شکسته تان آرزوی برکت میکنم که خدا به دردهایتان نگاهی بیندازد و آن را از روح تان بزداید .
که در آغوش خدا به خواب روید و در آغوش وی بیدار شوید .
که سفره تان پر و دلتان از اندوه خالی باشد .
ماه خوب خدا خوش آمدی ❤️
#عادله_زمانی
@adelehz
برای تویی که روزه نمیگیری و به خودت اجازه نمیدهی اعتقاد دیگران را به سخره بگیری
برای تمام دلهای شکسته تان آرزوی برکت میکنم که خدا به دردهایتان نگاهی بیندازد و آن را از روح تان بزداید .
که در آغوش خدا به خواب روید و در آغوش وی بیدار شوید .
که سفره تان پر و دلتان از اندوه خالی باشد .
ماه خوب خدا خوش آمدی ❤️
#عادله_زمانی
@adelehz
❤60🥰3👍2
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما نسل خوش شانسی بودیم .با ماه رمضان های ساده و قشنگی که داشتیم .
مادرمون سر شب سحری شو بار می گذاشت و ما بچه ها با بوهای خوب قیمه و قرمه سبزی و دمی به رویاهای قشنگ می رفتیم .چندساعت بعد با چشمهای نیمه باز مینشوندن مون پای سفره،همون قیمه ی ساده یه بشقاب سبزی خوردن یه پارچ آب سرد و پلوی خوش عطر مادرمون ..
یه چشممون بسته بود یکی باز ولی بازهم مادر و پدرمون گوشت قیمه رو میگذاشتن توی بشقاب مون..
صدای رادیو توی خونه ،سکوت سیاه شب و می شکست :سحرخیزان عزیز تنها ۵دقیقه به اذان باقی ست.
ما نسل خوش شانسی بودیم
سادگی و لذتی و تجربه کردیم که حتی تا وقت مردن فراموش مون نمیشه...
#عادله_زمانی
مادرمون سر شب سحری شو بار می گذاشت و ما بچه ها با بوهای خوب قیمه و قرمه سبزی و دمی به رویاهای قشنگ می رفتیم .چندساعت بعد با چشمهای نیمه باز مینشوندن مون پای سفره،همون قیمه ی ساده یه بشقاب سبزی خوردن یه پارچ آب سرد و پلوی خوش عطر مادرمون ..
یه چشممون بسته بود یکی باز ولی بازهم مادر و پدرمون گوشت قیمه رو میگذاشتن توی بشقاب مون..
صدای رادیو توی خونه ،سکوت سیاه شب و می شکست :سحرخیزان عزیز تنها ۵دقیقه به اذان باقی ست.
ما نسل خوش شانسی بودیم
سادگی و لذتی و تجربه کردیم که حتی تا وقت مردن فراموش مون نمیشه...
#عادله_زمانی
❤69😢12👍8🥰2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با من بیا
اگر در جهانی که ساخته اند گوشه ای که غرق کند مارا،پیدا نکنیم .
جهان خودمان را خواهیم ساخت .
معشوق خسته ام با من بیا
#عادله_زمانی
@adelehz
اگر در جهانی که ساخته اند گوشه ای که غرق کند مارا،پیدا نکنیم .
جهان خودمان را خواهیم ساخت .
معشوق خسته ام با من بیا
#عادله_زمانی
@adelehz
❤15👍4
📺
🔥پاس دارم آتش جاويد را🔥
🔥يادگار فطرت جمشيد را🔥
🔥چند روزى مانده بودش تا به عيد🔥
🔥آمد آتش در چنين روزى پديد🔥
🔥بهر او آتشگهى آراستند🔥
🔥از پليدى و سياهى كاستند🔥
🔥پس از آن هر روز در روزى چنين🔥
🔥جشن سورى بوده در ايران زمين🔥
🔥تا كه آتش را پرستارى كنيم🔥
🔥از اهورا طلب يارى كنيم🔥
#چهارشنبه_سوری مبارکـــ…🔥🌺
.
🔥پاس دارم آتش جاويد را🔥
🔥يادگار فطرت جمشيد را🔥
🔥چند روزى مانده بودش تا به عيد🔥
🔥آمد آتش در چنين روزى پديد🔥
🔥بهر او آتشگهى آراستند🔥
🔥از پليدى و سياهى كاستند🔥
🔥پس از آن هر روز در روزى چنين🔥
🔥جشن سورى بوده در ايران زمين🔥
🔥تا كه آتش را پرستارى كنيم🔥
🔥از اهورا طلب يارى كنيم🔥
#چهارشنبه_سوری مبارکـــ…🔥🌺
.
❤23🥰4👍1
همش یه طرف امشب کلی پرنده و گربه تو خیابونها دلشون میترکه از این صداها :(
😢54💔22❤2
پس از تحمل آن همه درد، کسی که به مقصد میرسد
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
📕 #کینیاس_و_کایرا
✍🏻 #هاکان_گوندای
@adelehz
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
📕 #کینیاس_و_کایرا
✍🏻 #هاکان_گوندای
@adelehz
👍23💔13
مادرم آن سالها حوالی همین ساعتهای سحر ،آرام با بوسه صدایم می زد .
شش ساله بودم و با چشمان خوابالودم و دستان کوچکی که پشتش را حریصانه بر چشمانم می مالیدم روی جایم می نشستم.
گوشه ی اتاق بزرگ ۱۲ متری چراغ کوچکی نور کم توانی را بر زمین انداخته بود . مادرک جوان و زیبایم با دستان ظریفش به سرعت پلوی خوش عطر ایرانی را بر بشقابها می ریخت، آن سالها بازار هنوز از برنجهای درجه دو و سه پاکستانی و هندی که فقط نام برنج را یدک می کشد اشباع نشده بود .عطر برنج محشر ایرانی نفوذ میکرد به استخوانت و در هرخانه ای پیدا می شد .
پدرکم،با آن سبیلهای تاب خورده و چشمان سیاهش با پیج رادیوی قدیمی مان که آن سالها عروس بازار بود ور می رفت چشمش که به من می افتاد میخندید که بیا باباجان غذا بخور ...
و آن نجوای آرام پدرومادرم بر سفره سحر ،آن یک به یک روشن شدن چراغ خانه ها آن تک زنگ زدن مادرم به خانه ی همسایه ها برای بیدار کردن شان
نمیدانم چه شد که به اینجا رسیدیم .
نه سفره مان دیگر سفره شد نه حالمان خوش
نه کسی بیدارمان کرد ..
در حسرت آرامش و سکوت یک سحری ساده ،شنیدن یک صدای عمیق مجری که میگفت روزه داران عزیز فقط ۵ دقیقه تا پایان سحری ..و لذت مزه کردن دعای سحری در جانمان، ماندیم .
سحر میشود، بیدار میشوم در پرتو نوری کم فروغ مینشینم ..بازهم رادیو را روشن میکنم اما ...اما حالِ دلم گمشده است .
اما دیگر آن شور را در هیچ نیمه شب منتهی به سحری نمی یابم ....
#عادله_زمانی
@adelehz
شش ساله بودم و با چشمان خوابالودم و دستان کوچکی که پشتش را حریصانه بر چشمانم می مالیدم روی جایم می نشستم.
گوشه ی اتاق بزرگ ۱۲ متری چراغ کوچکی نور کم توانی را بر زمین انداخته بود . مادرک جوان و زیبایم با دستان ظریفش به سرعت پلوی خوش عطر ایرانی را بر بشقابها می ریخت، آن سالها بازار هنوز از برنجهای درجه دو و سه پاکستانی و هندی که فقط نام برنج را یدک می کشد اشباع نشده بود .عطر برنج محشر ایرانی نفوذ میکرد به استخوانت و در هرخانه ای پیدا می شد .
پدرکم،با آن سبیلهای تاب خورده و چشمان سیاهش با پیج رادیوی قدیمی مان که آن سالها عروس بازار بود ور می رفت چشمش که به من می افتاد میخندید که بیا باباجان غذا بخور ...
و آن نجوای آرام پدرومادرم بر سفره سحر ،آن یک به یک روشن شدن چراغ خانه ها آن تک زنگ زدن مادرم به خانه ی همسایه ها برای بیدار کردن شان
نمیدانم چه شد که به اینجا رسیدیم .
نه سفره مان دیگر سفره شد نه حالمان خوش
نه کسی بیدارمان کرد ..
در حسرت آرامش و سکوت یک سحری ساده ،شنیدن یک صدای عمیق مجری که میگفت روزه داران عزیز فقط ۵ دقیقه تا پایان سحری ..و لذت مزه کردن دعای سحری در جانمان، ماندیم .
سحر میشود، بیدار میشوم در پرتو نوری کم فروغ مینشینم ..بازهم رادیو را روشن میکنم اما ...اما حالِ دلم گمشده است .
اما دیگر آن شور را در هیچ نیمه شب منتهی به سحری نمی یابم ....
#عادله_زمانی
@adelehz
❤33💔26👍14😢11🥰2