بینی من هنوز کیپه،باید با دهننفس بکشم غذا که میخورممجبورم زودتر قورت بدم که بتونم نفس بکشم بعد هر لقمه هم یه نفس عمیق میگیرم هرکی ببینتم فکر میکنه از شدت عجله و گرسنگی اینجوری غذا میخورم و سالهاست غذای خوب گیرم نیومده😂
😁40🥰4❤3😢2
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
بعَضی از نوشته های من و خیلی نوشته های زیباتر و میتونید توی این پیج اینستا ببینید
https://www.instagram.com/amn.nejati?igsh=bzY5NzF1cGJvbmJ2
https://www.instagram.com/amn.nejati?igsh=bzY5NzF1cGJvbmJ2
👍4
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
چهار یا پنج ساله بودم که با خانواده رفتیم خانه ی "انیس"
انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود .
در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته سرک می کشیدند با مادرشوهر پیر همسر جوان و کودکش زندگی می کرد .
انیس دختر قشنگی بود .
آن سالهای دختر خانه بودن دوست مادرم شده بود .چشمان بادامی قشنگی داشت پوستش سفید بود و انقدر ظریف و زیبا بود که نامش را برازنده اش می نمود ..
انیس با خوشحالی مارا در آغوش می کشید و طرز تهیه ی غذاهای مادرم را با ذوق روی کاغذ مینوشت. در چهارچوب در خانه باغش یک تاب برایم انداخت و دم دمای غروب که خودش مشغول ریختن چای برای مادرم و مادرشوهرش بود مرا که شوق بازی داشتم راهی حیاط کرد .
روی تاب نشستم و با هربار تاب خوردن در فضایی بین خانه ی درندشتش و آن کوچه باغ خاکی معلق می ماندم .
می رفتم و برمی گشتم ...چراغی در خانه می دیدم و نورسویی در انتهای کوچه..
غروبی گرم در جریان بود ،ترکیبی از بوی گلهای وحشی اطراف خانه و بوی خاکی که انیس بر آن آب پاشیده بود مشامم را پر کرده بود .گوشه ای از آسمان خورشید به انتهای خط رسیده بود و انبوهی از رنگهای گرم سعی می کردند آسمان را هنوز هم روشن نگاه دارند .
راستش را بخواهید من سالهاست گاهی شبها خواب آن چند دقیقه تاب خوردن در حیاط خانه باغ انیس را می بینم .
و هربار که بیادش می افتم حس میکنم هزار کیلو شیشه در دلم فرو می ریزد ترکیبی از حس لذت ،تنهایی،برگشت به ابتدای راه را مزه مزه میکنم .
هرچقدر بیشتر فکر میکنم جزئیات در برابرم محو میشود اما لذتش را بازهم حس میکنم .
نمیدانم انیس کجاست اما خاطره ی آن غروبِ خانه ی انیس مرا هرگز رها نکرد و بعید می دانم هرگز هم رها کند .
آن لذت مسخ کننده ی نابِ ناشناخته هرگز در وجودم تکرار نشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود .
در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته سرک می کشیدند با مادرشوهر پیر همسر جوان و کودکش زندگی می کرد .
انیس دختر قشنگی بود .
آن سالهای دختر خانه بودن دوست مادرم شده بود .چشمان بادامی قشنگی داشت پوستش سفید بود و انقدر ظریف و زیبا بود که نامش را برازنده اش می نمود ..
انیس با خوشحالی مارا در آغوش می کشید و طرز تهیه ی غذاهای مادرم را با ذوق روی کاغذ مینوشت. در چهارچوب در خانه باغش یک تاب برایم انداخت و دم دمای غروب که خودش مشغول ریختن چای برای مادرم و مادرشوهرش بود مرا که شوق بازی داشتم راهی حیاط کرد .
روی تاب نشستم و با هربار تاب خوردن در فضایی بین خانه ی درندشتش و آن کوچه باغ خاکی معلق می ماندم .
می رفتم و برمی گشتم ...چراغی در خانه می دیدم و نورسویی در انتهای کوچه..
غروبی گرم در جریان بود ،ترکیبی از بوی گلهای وحشی اطراف خانه و بوی خاکی که انیس بر آن آب پاشیده بود مشامم را پر کرده بود .گوشه ای از آسمان خورشید به انتهای خط رسیده بود و انبوهی از رنگهای گرم سعی می کردند آسمان را هنوز هم روشن نگاه دارند .
راستش را بخواهید من سالهاست گاهی شبها خواب آن چند دقیقه تاب خوردن در حیاط خانه باغ انیس را می بینم .
و هربار که بیادش می افتم حس میکنم هزار کیلو شیشه در دلم فرو می ریزد ترکیبی از حس لذت ،تنهایی،برگشت به ابتدای راه را مزه مزه میکنم .
هرچقدر بیشتر فکر میکنم جزئیات در برابرم محو میشود اما لذتش را بازهم حس میکنم .
نمیدانم انیس کجاست اما خاطره ی آن غروبِ خانه ی انیس مرا هرگز رها نکرد و بعید می دانم هرگز هم رها کند .
آن لذت مسخ کننده ی نابِ ناشناخته هرگز در وجودم تکرار نشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤40👍6😢5🍓1
آرزو کن آن اتفاقِ قشنگ رُخ بدهد
رویا ببارد
دختران برقصند
قند باشد
بوسه باشد
خدا بخندد به خاطرِ ما!
ما که کاری نکردهایم.
👤 #سید_علی_صالحی
@adelehz
رویا ببارد
دختران برقصند
قند باشد
بوسه باشد
خدا بخندد به خاطرِ ما!
ما که کاری نکردهایم.
👤 #سید_علی_صالحی
@adelehz
❤21🕊8👍3
"زنی کهگم کردم "
چهار یا پنج ساله بودم که با خانواده رفتیم خانه ی "انیس" انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود . در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته…
دلممیخاد امشب دوباره اون غروب و حس نابش و خاب ببینم ...
❤15🕊7🥰2
بچه ها برای روح یک مادر تازه درگذشته ی جوان و برای آرامش قلب دختر شون دعا کنید .
💔142😢41🕊19❤5👍2
همیشه داشتن و از دست دادن به مراتب آدم را بیشتر ناراحت میکند تا این که از اول نداشته باشی ...
📕 #بادبادک_باز
✍🏻 #خالد_حسینی
📚 @adelehz
📕 #بادبادک_باز
✍🏻 #خالد_حسینی
📚 @adelehz
❤28👍8😢5💔5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح، نور و خیر
خداوند سبد روزی ات را از این هدیه هایش پر کند .
باشد که خیر بریزد و نور ببارد بر خانه ات همسفر
#عادله_زمانی
@adelehz
خداوند سبد روزی ات را از این هدیه هایش پر کند .
باشد که خیر بریزد و نور ببارد بر خانه ات همسفر
#عادله_زمانی
@adelehz
❤32🕊4🥰2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا بریم ایران،که هم دوره و هم زیباست🥲
@adelehz
@adelehz
💔23🥰5🕊2❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنچه که روزی حق مسلم خودت میدانی روزی تبدیل به حسرتی تکرار نشدنی خواهد شد .
دنیا هرگز چیزی را برای همیشه به تو نمیدهد.
#عادله_زمانی
@adelehz
دنیا هرگز چیزی را برای همیشه به تو نمیدهد.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤21👍4😢3🥰2🍓1
ازتون درخواست میکنم این رو هم در کانال تون قرار بدید برای سلامتی و بهبودی مادری که مبتلا به سرطان شده هم با دل های پاک شون دعا کنند خداوند یه گوشه ی چشمی به بچه هاش کنه دوباره سلامت و سرپا بشه و سایه شو بالا سر بچه هاش حفظ کنه.
الهی آمین🤲🙏🦋❤️🕊🌸🍃
الهی آمین🤲🙏🦋❤️🕊🌸🍃
👍33❤26😢15💔4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این روزای جمعه بدون مهمون ما بود وقتی بچه بودم🥺
❤22👍4😢2
حسرت واقعى را آن روزى ميخورى
كه ميبينى، به اندازه ى سن و سالت زندگى نكرده اى ...
👤 #گابريل_گارسيا_ماركز
@adelehz
كه ميبينى، به اندازه ى سن و سالت زندگى نكرده اى ...
👤 #گابريل_گارسيا_ماركز
@adelehz
💔35👍9❤3
بیشتر از هرچیزی به دعا کردن علاقه دارم .یعنی دعا کردن حال جالبی ست مفهوم گسترده ای ست فارغ از نتیجه دعا کردن مرا آرام میکند .
وقتی که ایمان داشته باشم کسی مرا میشنود بدون آنکه قضاوتم کند این ارامم میکند.دربین صفات خداوند صفت "سمیع "بسیار صفت جالبی ست .سمیع به معنای بسیار شنوننده و من حدس میزنم که این صفت به مواقعی برمیگردد که بندگان به او دعا میکنند .و او میشنود و میشنود و میشنود یعنی اگر ساعتها حرف بزنی هرگز کسی به تو نخواهد گفت که کافیست و یا سکوت کن.
بنظرم حضور خدا به تنهایی خودش میتواند مایه سکون و ارامش باشد اصلا اینکه باور کنی هست تا بشنود دل ادم را قرص میکند .
هرشب پیش از خواب با او حرف بزنید و برایش از دغدغه هایتان بگویید .بگویید که دلتان از چیزی رنجیده ست یا توان مقابله با مشکلتان را ندارید .او میشنود و به وقتش به زبانی خاص خودش پاسخ تان را خواهد داد..
در دستان او این زندگی دو روزه اسان تر خواهد گذشت ..زندگی دربسیاری از مواقع نامهربان ست در چنین زندگی نامهربانی تصور گم کردن خدا و فراموش کردن دعا به درگاهش میتواند که راه را سخت تر کند ..
خدا را گم نکنیم....
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی که ایمان داشته باشم کسی مرا میشنود بدون آنکه قضاوتم کند این ارامم میکند.دربین صفات خداوند صفت "سمیع "بسیار صفت جالبی ست .سمیع به معنای بسیار شنوننده و من حدس میزنم که این صفت به مواقعی برمیگردد که بندگان به او دعا میکنند .و او میشنود و میشنود و میشنود یعنی اگر ساعتها حرف بزنی هرگز کسی به تو نخواهد گفت که کافیست و یا سکوت کن.
بنظرم حضور خدا به تنهایی خودش میتواند مایه سکون و ارامش باشد اصلا اینکه باور کنی هست تا بشنود دل ادم را قرص میکند .
هرشب پیش از خواب با او حرف بزنید و برایش از دغدغه هایتان بگویید .بگویید که دلتان از چیزی رنجیده ست یا توان مقابله با مشکلتان را ندارید .او میشنود و به وقتش به زبانی خاص خودش پاسخ تان را خواهد داد..
در دستان او این زندگی دو روزه اسان تر خواهد گذشت ..زندگی دربسیاری از مواقع نامهربان ست در چنین زندگی نامهربانی تصور گم کردن خدا و فراموش کردن دعا به درگاهش میتواند که راه را سخت تر کند ..
خدا را گم نکنیم....
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤37💋2😢1🕊1