"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
Forwarded from کاف
باشرف، زحمت کش، بی‌ریا…
سرتون سلامت، خیلی مردین❤️

پ.ن: آتش سوزی بیمارستان گاندی بدون فوتی و مجروح مهار شد

@Kafiha
89👍5🕊4🥰3😢2
مادربزرگ هربار در آفتاب موهای رنگ و بلندش را شانه می زد،گاهی اوقات سر صبح تابستان که آفتاب هنور آنقدرها سوزان نبود یا وسط ظهر خزان و زمستان که رمق آفتابِ بی رمقِ سرمازده بیشتر بود و می‌توانست پوست سرش را گرم کند .

شانه ای چوبی و قدیمی داشت که جز آن با هیچ چیز دیگری گیسوانش را شانه نمی زد ‌.
دندانه های چوبی اش بر اثر استفاده ی مکرر طی سالیان دراز کمی سابیده شده بودند و ردی سایه گونه شبیه جای دستان مادربزرگ روی بدنه اش بر جا مانده بود .
رویش ابیاتی نوشته شده بود که نشان می‌داد شانه ای معمولی نیست و یحتمل سالها قبل کسی آن را به نجاری سفارش داده و سر ظهری احتمالا اواخر اردیبهشت که بوی چوب رنده شده و عطر یاس امین الدوله در کوچه پیچیده برای گرفتنش به نجاری رفته ست.
بر جان ِ شانه شعری حک بود.اینکه آن نجار حکاک هم بوده یا آن را بعدها به حکاکی دیگر داده بودند کسی نمیدانست.

اما آنچه بر جانِ شانه مانده بود میگفت که دلی شیدا بر آن دست به قلم شده ست:

دو زلفانت گرم تار ربابم
چه میخواهی ازین حال خرابم
تو که با من سر یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی به خوابم
 
من این دوبیتی را بسیار شنیده بودم .هربار که مادربزرگ در کارهایش غرق می شد و من ساعتها بی آنکه بفهمد تماشایش میکردم می‌شنیدم که آرام زیر لبش همین دو بیتی را زمزمه می کند .
هرگاه گیسوانش را شانه می زد یا به گلهایش آب میداد یا روی صندلی قدیمی چوبی اش پشت پنجره بارش برف بر حیاط بزرگ خانه اش را به تماشا می‌نشست.
مادربزرگ در حالات عادی هرگز آن دوبیتی را نخواند فقط در احوالاتی خاص،وقتی که غرق خودش بود آن زمانهایی که انگار از اینجا رمیده و جایی دیگر رفته بود.

من هیچگاه از او داستان شانه ی چوبی اش را نپرسیدم،او هم هرگز نه برای من نه برای هیچکس آن را تعریف نکرد .
وقتی مادربزرگ از دنیا رفت شانه هم گم شد ،معلوم نبود کسی آن را برداشته یا مادربزرگ خودش آن را جایی دور از چشم همه جا گذاشته ست.
هیچکس داستان شانه ی چوبی مادربزرگ و دوبیتی مانده بر جانش را نمی‌دانست اما هیچ کس هم آن را فراموش نکرد حتی وقتی پس از رفتن مادربزرگ همه دانستند شانه را پدربزرگ برایش سفارش نداده بود .

#عادله_زمانی
@adelehz
19😢13👍3💔2🕊1
اینا چه کثافت هایی بودند😑🙄
😁27😢11💔10👍2
"زنی که‌گم کردم "
Photo
من اگه می‌فهمیدم اینقدر قربون صدقه ی اینا می رفتم!!! حالا از شانس ما ثابت میشه پانداها هم پدوفیلی اند😑😒
😢18💔7👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آدمهای خوب
راستی حال خدا وقتی یک آدم خوب خلق می‌کند بهتر نیست؟
مثل اینکه یک شاعر زیر باران ملایم نیمه شبی آرام شعری عاشقانه بسراید ‌.
کسی بخدا برساند جهانش سخت محتاج آدم‌های خوب ست
باشد که کمی بیشتر شعر بسراید ...
#عادله_زمانی
@adelehz
47👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کودکی از من پرسیده بود زندگی چه معنایی دارد؟
و من به او گفته بودم شکلات خوشمزه ای است که فقط یک بار می توانی آن را بخوری اما این انتخاب توست که آن را با لذت بخوری و دیگران را در لذتش شریک سازی .یا به تنهایی و با افسوس آن را تمام کنی.
شکلاتت در دستان توست .
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️ 
@adelehz
26👍6
بینی من هنوز کیپه،باید با دهن‌نفس بکشم غذا که میخورم‌مجبورم زودتر قورت بدم که بتونم نفس بکشم بعد هر لقمه هم یه نفس عمیق میگیرم هرکی ببینتم فکر میکنه از شدت عجله و گرسنگی اینجوری غذا میخورم و سالهاست غذای خوب گیرم نیومده😂
😁40🥰43😢2
بعَضی از نوشته های من و خیلی نوشته های زیباتر و میتونید توی این پیج اینستا ببینید

https://www.instagram.com/amn.nejati?igsh=bzY5NzF1cGJvbmJ2
👍4